
کشمکش میان هواداران مذاکره و طرفداران تنش، به حوزه رسانه رسیده است
با نزدیک شدن به پایان دوره پنجساله ریاست پیمان جبلی بر صداوسیما، اختلاف بر سر این سازمان دیگر فقط اختلاف بر سر عملکرد یک مدیر نیست. صداوسیما میتواند به یکی از نقاط برخورد دو رویکرد متفاوت در سیاست خارجی و امنیت ملی تبدیل شود: رویکرد طرفدار مذاکره و کاهش تنش، و رویکرد طرفدار تقابل و استمرار تنش.
انتقادهای مسعود پزشکیان و محمدباقر قالیباف از عملکرد صداوسیما، در کنار حمایت احمد وحیدی از همین عملکرد، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را در چارچوب اختلاف بر سر مسیر آینده جمهوری اسلامی در مواجهه با آمریکا و غرب قرار دهیم.
پزشکیان برای پیشبرد سیاست خارجی و کاهش فشارهای اقتصادی، به فضای سیاسی و رسانهای مساعد برای مذاکره، کاهش تنش و مدیریت بحران خارجی نیاز دارد. قالیباف بر مدیریت هزینههای تقابل و توجه به اقتصاد تأکید دارد.
در مقابل، جریانهایی در ساختار قدرت وجود دارند که مذاکره را نه راهحل، بلکه امتیازدهی به طرف مقابل میدانند و استمرار فشار و تقابل را بخشی از راهبرد امنیتی خود تلقی میکنند. برای این جریان، رسانه باید افکار هواداران نظام را برای تحمل هزینههای تقابل آماده کند، نه اینکه زمینه اجتماعی و سیاسی لازم برای توافق را گسترش دهد.
در این چارچوب، اختلاف بر سر صداوسیما اهمیت پیدا میکند. رسانه فقط گزارشگر سیاست خارجی نیست؛ بخشی از فرآیند شکل دادن به نگرش سیاسی مخاطبان خود درباره سیاست خارجی است. اگر صداوسیما دائماً مذاکره را با بیاعتمادی، شکست یا عقبنشینی مترادف کند، فضای سیاسی لازم برای دیپلماسی محدودتر میشود. در مقابل، اگر مذاکره بهعنوان یک ابزار تأمین منافع ملی معرفی شود، امکان مانور سیاسی دولت افزایش پیدا میکند.
به همین دلیل، حمایت فرمانده سپاه از عملکرد جبلی را میتوان فراتر از حمایت از یک مدیر دید. این حمایت میتواند نشانه حفظ یک خط رسانهای باشد که با رویکرد امنیتیتر نسبت به سیاست خارجی سازگاری بیشتری دارد.
در این میان، سرنوشت جبلی اهمیت ویژهای پیدا میکند. ابقای او میتواند به معنای حفظ توازن موجود در فضای رسانهای و استمرار خطی باشد که با جریان طرفدار تقابل سازگاری بیشتری دارد. برکناری او نیز، اگر همراه با تغییر واقعی در سیاست رسانهای باشد، میتواند نشانه افزایش وزن جریان طرفدار مذاکره و کاهش نقش رویکرد تقابلی در مدیریت افکار هواداران نظام باشد.
اما نباید تغییر مدیر را بهتنهایی نشانه تغییر جناح دانست. معیار اصلی، جهتگیری مدیر جدید و ترکیب مدیریتی پس از او خواهد بود. اگر مدیر جدید همان سیاست گذشته را ادامه دهد، تغییر جبلی صرفاً یک جابهجایی اداری است.
از این منظر، تصمیم درباره صداوسیما میتواند به یکی از شاخصهای مهم توازن میان دو رویکرد درون حاکمیت تبدیل شود.
یک رویکرد معتقد است ایران برای عبور از فشار اقتصادی و کاهش خطر درگیری نظامی، به مذاکره، مدیریت تنش و توافقهای مرحلهای نیاز دارد.
رویکرد دیگر معتقد است در شرایط فشار خارجی، باید هزینه تقابل را پذیرفت، امتیاز نداد و از طریق افزایش قدرت بازدارندگی، طرف مقابل را وادار به عقبنشینی کرد.
این اختلاف فقط در وزارت خارجه یا شورای عالی امنیت ملی اتفاق نمیافتد. وقتی پای رسانه و روایت جنگ و مذاکره به میان میآید، صداوسیما نیز به بخشی از این رقابت تبدیل میشود.
بنابراین، تصمیم درباره جبلی میتواند اطلاعات مهمی درباره توازن این دو جریان در اختیار قرار دهد.
اگر جبلی ابقا شود، میتوان گفت جریان طرفدار استمرار رویکرد موجود در حوزه رسانه و امنیت خارجی همچنان از قدرت کافی برخوردار است.
اگر او کنار گذاشته شود و مدیر جدید با رویکردی متفاوت درباره مذاکره، سیاست خارجی و رابطه با جامعه روی کار بیاید، میتوان آن را نشانهای از بازتنظیم سیاست رسانهای حاکمیت دانست.
و اگر جبلی بماند اما تغییرات مهمی در خط خبری و سیاسی صداوسیما ایجاد شود، احتمالاً شاهد مصالحه میان دو رویکرد خواهیم بود.
جان کلام
مسئله جبلی فقط ماندن یا رفتن یک مدیر نیست؛ مسئله این است که در کشمکش میان «مذاکره برای کاهش هزینههای تقابل» و «تقابل برای افزایش قدرت چانهزنی»، کدام رویکرد در فضای رسانهای دست بالا را پیدا میکند.
صداوسیما در این مناقشه، صرفاً یک رسانه نیست؛ ابزاری برای شکل دادن و جهتدهی به افکار هواداران نظام درباره جنگ، مذاکره، توافق و هزینههای سیاست خارجی است.
بنابراین، تصمیم درباره آینده جبلی میتواند یکی از نخستین نشانههای قابل مشاهده از توازن قدرت میان جریان طرفدار مذاکره و جریان طرفدار استمرار تنش در دوره پساجنگ باشد.
صفحه یوتیوب