کارمندی؛ شغلی که دیگر رویا نیست، کابوس دخل و خرج است

Monday, 31st August, 2026
اندازه قلم متن

شهروندخبرنگارایران‌وایر به‌سراغ کارمندان رفته است تا روایت‌های آن‌ها را از این مدل شغل، در شرایط بحران اقتصادی فعلی، ارزیابی کند.

در طول دهه‌ها، شغل دولتی برای بسیاری از جوانان، مترادف با امنیت، ثبات و یک زندگی قابل پیش‌بینی بود؛ حقوقی که هر ماه به حساب می‌آمد، امکان پس‌انداز، سفر و تفریح و امید به آینده‌ای که دست‌کم از بابت معیشت چندان نگران‌کننده نباشد. اما حالا برای بخشی از کارمندان، آن تصویر آشنا رنگ باخته است؛ حقوقی که زمانی می‌توانست چرخ زندگی را بچرخاند، امروز در میانه ماه تمام می‌شود. کارمندی، هنوز برای بسیاری یک عنوان جذاب است، اما برای کسانی که سال‌هاست پشت میزهای ادارات نشسته‌اند، فاصله میان درآمد و هزینه، این شغل را به کابوس دخل‌و‌خرج تبدیل کرده است.

شهروندخبرنگار ایران‌وایر به‌سراغ کارمندان رفته است تا روایت‌های آن‌ها را از این مدل شغل، در شرایط بحران اقتصادی فعلی، ارزیابی کند. 

***

«حقوقی که می‌گیرم نه‌تنها کفاف یک ماه را نمی‌دهد، بلکه با کلی صرفه‌جویی اگر خوش‌شانس باشم مرا تا بیستم ماه می‌رساند. تمام حقوق صرف خورد و خوراک می‌شود و دیگر نه از سفر خبری هست، نه تفریح و نه چیز دیگری؛ کم‌کم دارم شرمنده خانواده‌ام می‌شوم.» 

این سخنان، بخشی از روایت یک کارمند دولتی در یکی از ادارات کردستان است؛ روایتی که شاید تا همین چند سال پیش، برای بسیاری از شاغلان دولتی قابل تصور نبود.

هنوز هم بسیاری از جوانان، کار دولتی و عنوان کارمند دولت را یکی از مطلوب‌ترین موقعیت‌های شغلی می‌دانند. هر سال شماری از آن‌ها از مسیر آزمون‌های استخدامی و گاهی نیز با اتکا به روابط و نفوذ نزدیکان، تلاش می‌کنند وارد بدنه دولت شوند.

این علاقه البته بی‌دلیل نیست. شغل دولتی زمانی تصویری روشن از آینده ترسیم می‌کرد؛ شغلی ثابت با حقوقی مشخص، مزایایی قابل اتکا و درآمدی که در پایان هر ماه به حساب می‌نشست. کارمند می‌توانست علاوه بر تامین هزینه‌های روزمره، برای آینده پس‌انداز کند، سفر برود، تفریح داشته باشد و برای فرزندان خود کلاس‌های آموزشی و فوق‌برنامه تدارک ببیند.

به همین دلیل، طبقه کارمند در سال‌های گذشته یکی از نمادهای طبقه متوسط جامعه به شمار می‌رفت؛ قشری که اگرچه لزوما ثروتمند نبود، اما می‌توانست از یک زندگی نسبتا باثبات برخوردار باشد. اما افزایش هزینه‌های زندگی و عقب‌ماندن درآمد از سرعت رشد قیمت‌ها، این تصویر را به تدریج تغییر داده است.

وقتی خانواده‌ها از برخی هزینه‌های فرزندان کم می‌کنند 

کارمندی با حدود ۲۰ سال سابقه کار، از روزهایی می‌گوید که قبولی در آزمون استخدامی و ورود به دستگاه دولتی در چشم خود و اطرافیانش یک موفقیت بزرگ بود. او با مدرک فوق‌لیسانس، حدود دو دهه پیش وارد سیستم اداری شد و به گفته خودش، در سال‌های نخست شرایط به اندازه‌ای مناسب بود که توانست با درآمدش زمین بخرد و تنها در پنج سال نخست، خانه‌ای برای خود بسازد. در کنار آن نیز سفرهای دور و نزدیک و تفریح بخشی از زندگی خانوادگی‌اش بود.

اما به گفته او، از دهه دوم استخدام، ورق برگشت: «تورم زیاد شد و افزایش حقوق دیگر پا به پای آن نمی‌آمد. مجبور شدیم اول از تعداد سفرها کم کنیم. اگر قبلا سالی سه چهار سفر دور و نزدیک داشتیم، سفرها کم‌تر و مقصدها نزدیک‌تر شد. بعد صرفه‌جویی در هزینه‌های دیگر شروع شد. اکنون اما حتی صرفه‌جویی نیز پاسخگوی مخارج نیست. با افزایش شدید قیمت اقلام اصلی زندگی، دیگر مساله تنها حذف سفر و تفریح نیست؛ خانواده از برخی هزینه‌های مربوط به فرزندان نیز گذشته است. کلاس‌های فوق‌برنامه کودکان، خریدهای غیرضروری و بسیاری از خواسته‌هایی که زمانی بخشی عادی از زندگی محسوب می‌شدند، حالا در فهرست هزینه‌های حذف‌شده قرار گرفته‌اند.» 

نوسان و کاهش دریافتی؛ نگرانی اخیر کارمندان 

البته برای برخی کارمندان، فقط افزایش هزینه‌ها، مساله نیست؛ نوسان و کاهش دریافتی نیز به نگرانی دیگری تبدیل شده است. یکی از کارمندان که ۳۱مرداد۱۴۰۵ حقوق خود را دریافت کرده، می‌گوید: «هر بار به دلیلی یک یا چند آیتم فیش حقوقی حذف یا مبلغ آن‌ها کاهش پیدا می‌کند، حقوق مردادماه من دو تا سه میلیون تومان کم‌تر از تیرماه بوده است؛ در حالی‌ که به‌خاطر بیماری همسرم بخش زیادی از هزینه‌های خانوار را به درمان اختصاص می‌دهیم، کاهش حقوق به یک نگرانی دیگر تبدیل شده است و کسی هم پاسخگوی این کاهش‌ها نیست.» 

برای خانواده‌ای که هزینه مسکن، خوراک، درمان، آموزش و سایر نیازهای روزمره را همزمان بر دوش دارد، کاهش چند میلیون تومانی درآمد ماهانه می‌تواند به‌معنای حذف یک یا چند قلم اساسی از سبد هزینه باشد.

شرایط دشوارتر کارمندان بازنشسته 

اگر وضعیت کارمندان شاغل نگران‌کننده است، شرایط بسیاری از بازنشستگان و مستمری‌بگیران دشوارتر به نظر می‌رسد؛ چرا که علاوه بر پایین بودن سطح درآمد، موضوع تاخیر در پرداخت‌ها نیز به دغدغه آن‌ها اضافه می‌شود. یک بازنشسته و مستمری‌بگیر که کم‌تر از ۲۰ میلیون تومان در ماه دریافت می‌کند، می‌گوید این مبلغ، همراه با کالابرگ و یارانه، حتی برای تامین حداقل‌های هزینه‌های چهار نفر کافی نیست: «مرداد را به سختی پشت سر گذاشتم و بیشتر از ۱۰ میلیون تومان به فروشگاه محله بدهکارم. تنها امیدم فعلا پرداخت مابه‌التفاوت عقب‌افتاده حقوق فروردین و اردیبهشت است. اگر شهریور پرداخت شود، باید همان را برای بدهی مرداد بدهم؛ البته اگر تا آن زمان بدهی بیشتر نشود.» 

وقتی درآمد اصلی از تامین هزینه‌های زندگی بازمی‌ماند، طبیعی است که بخشی از کارمندان به سراغ شغل دوم بروند. اما این شغل دوم لزوما به معنای وجود فرصت‌های شغلی فراوان یا رونق اقتصادی نیست؛ گاهی تنها تلاشی برای جبران بخشی از کسری درآمد است.

کارمندان با شغل دوم؛ ریسک با اندک‌ سرمایه 

یکی از کارمندان که در سال‌های گذشته مقداری پس‌انداز کرده، بخشی از سرمایه خود را صرف راه‌اندازی یک فروشگاه لوازم‌التحریر کرده است. او امیدوار است با نزدیک شدن به آغاز سال تحصیلی، بتواند بخشی از هزینه‌های خانوار را از این مسیر جبران کند: «فعلا این اقلام را تهیه کرده‌ام و در مغازه‌ای که مال پدرم است این نوشت‌افزار‌فروشی را برپا کرده‌ام تا ببینم در شهریورماه که مردم به پیشواز مهر می‌روند، می‌توان یک ِقران را دو ِقران کرد یا با توجه به شرایط مردم و کاهش قدرت خرید، همین مقدار پول هم از کفم برود.» 

برای او، فروشگاه نه یک سرمایه‌گذاری مطمئن، بلکه یک آزمون است؛ آزمونی میان نیاز خودش به درآمد بیشتر و قدرت خرید مردمی که خودشان با مشکلات مشابهی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

البته خانواده‌هایی که دو فرد شاغل دارند، در مقایسه با خانواده‌های تک‌درآمدی از وضعیت بهتری برخوردارند. اما این تفاوت الزاما به‌معنای برخورداری از رفاه گذشته نیست.

خانواده‌هایی با دو فرد شاغل؛ سقوط به طبقه ضعیف جامعه 

زنی که خود و همسرش هر دو کارمند هستند، می‌گوید: «فشار اقتصادی بر خانواده‌های تک‌کارمند بیشتر است، اما خانواده‌های دو کارمند نیز با تغییر جدی در سبک زندگی مواجه شده‌اند. خانواده‌ ما در سال‌های گذشته به سطح مشخصی از رفاه عادت کرده بود؛ سفر، خرید مناسب، امکانات بیشتر و فراهم کردن خواسته‌های فرزندان، بخشی از زندگی آن‌ها بود. حالا اما مساله تنها ناتوانی در خرید یک کالا یا رفتن به یک سفر نیست؛ دشواری اصلی، تعدیل انتظاراتی است که طی سال‌ها شکل گرفته است، ما سال‌ها وضعیت مناسبی داشتیم و انتظاراتی در خودمان و فرزندان‌مان ایجاد شده بود. حالا وفق دادن آن‌ها با شرایط جدید بسیار دشوار است.» 

روایت کارمندان امروز نشان می‌دهد که امنیت شغلی لزوما به‌معنای امنیت اقتصادی نیست و ممکن است عنوان کارمند همچنان از اعتبار اجتماعی برخوردار باشد، اما وقتی به لایه‌های عمیق‌تر زندگی آن‌ها نگاه کنیم متوجه وضعیت بغرنج‌شان می‌شویم که چگونه به جمع طبقه ضعیف جامعه اضافه می‌شوند.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها: , ,

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.