
۳۸ سال پيش وقتی از شكاف كركرههای فلزیی آخرين سلول بند ۸ زندان گوهردشت (گوهرکُش) به تماشای مرگ ايستاده و با نگاهی ناباور فاجعه را تاب ميآورديم، کامیونهای يخچالدار حمل گوشت بود و چكمهپوشانی ماسکزده که با وقاحتی كمياب در شبهايی كه از آسمانِ گوهرِ كُفر ميباريد، مردهگان را عقوبت ميكردند.
شبانه بارمان زدند و در گُمگورها و کفرآبادهای اسلامی پنهانمان كردند.
نخست در مردادماه حدود سه هفته مرگ فروختند و پر رونقترين حرفهها از آنِ گوركنان وطن شد. زان پس از هفتهی اول شهریور، خاوران سهم كفار و نجسها شد، كه بینیاز از غسل و کفن، استخوان جان جوانشان بر خاکپشتههای «لعنت آباد» شیار شود!
هنوز از دفنگاه و سرنوشت بیشمار مجاهدِ اعدام شده در مردادماه، بياطلاع هستيم. خاوران تنها گورستانِ مرگفروشان نیست. از روز روشنتر که پس از سقوطِ جمهوریی اسلامی دهها گورِ جمعی، در کنارِ دیگر جنایتِ حکومتِ خوف کشف خواهد شد. خاوران امروز اما ياد وحافظه است به جای فراموشی.
خاوران تفاهمِ وجدانهای زخمخورده است.
در فردای زمینگیر شدنِ همهی حکومتهای خونریز، از جمله مکانهایی که به عنوانِ نمادِ نقضِ آشکارِ حقوق انسانی موردِ توجه جامعهی جهانی قرار میگیرد، کشفِ گور جمعی است.
گور جمعی در همهی آیینها نشان از زیرگرفتنِ کرامت انسانی دارد.
خاوران را مادران داغ و درفش و همسران درد، در بودِ نامبارک نظام خوف کشف و با ناخن شخم زدند.
خاوران گورستانی عادی نیست. نمادِ قتلعامِ تابستانِ ۶۷، فارغ از هر اندیشه و مرام است.
خاوران یگانه گورستانِ قربانیانِ نیست، اما گُلدرشتترین آن است. ویژهگیاش نه از آنرو که (تنها؟) خداناباوران در آن دفن کرده و به خاک دادهاند. خاوران افزون بر هویتی مستقل از گورستانهای عمومی، به نمادِ جنایت بدل شده است و مکانی برای اعتراض.
خاوران شناسنامهی جنایت نظام اسلامی است.
و چنین روزی یعنی دهم شهریور هر سال (و یا نزدیکترین شب جمعه به آن) روزی است که بر مبنای توافق و تفاهم خانوادهها در نخستین سالگشت کشتار، در پاسداشت نام تمام جانسپردهگان، یاد تمام آن سرخگلهای پرپرشده گرامی میداریم.
خاوران مُهری است بر درستیی این حُکم و اصلِ بارها بهاثباترسیدهی تاریخ: سیستم جنایت را نمیتوان تا مدتِ طولانی در اسارتِ خطا نگاه داشت.
خاوران سندِ جنایتِ کشتاری جمعی است.
این سندِ پُربها را همانگونه که هست باید حفظ کرد.