از زن، زندگی، ازادی تا دی ماه خونین ١٤٠٥

Tuesday, 15th September, 2026
اندازه قلم متن

«پارسا زندی»

چگونه رویا فروشی سیاسی، شخص محوری، سلطنت طلبی و سیاست ورزی هیجانی به جنبش مدنی ایران اسیب زدند!!!

جاویدنامان جنبش های اعتراضی ایران، به ویژه جاویدنامان جنبش زن، زندگی، ازادی، یاداور این حقیقت اند که هزینه تغییر را نه سیاستمداران تبعیدی و نه چهره های رسانه ای، بلکه مردم در خیابان، دانشگاه، کارخانه، محله و خانه پرداخته اند. جنبش زن، زندگی، ازادی از دل سال ها نارضایتی، تبعیض، سرکوب، بحران اقتصادی، محدودیت های اجتماعی و فاصله عمیق میان جامعه و قدرت شکل گرفت. مرگ مهسا امینی جرقه ای بود که این انباشت نارضایتی را به یک جنبش گسترده اجتماعی و سیاسی تبدیل کرد.

اما این جنبش فقط در خیابان شکل نگرفت. در کنار میدان مبارزه، میدان دیگری نیز شکل گرفت، میدان روایت. در داخل کشور، مردم هزینه واقعی اعتراض را پرداختند و در خارج از کشور، جریان های سیاسی مختلف کوشیدند این جنبش را تفسیر کنند، نمایندگی کنند یا گاه به نام خود ثبت کنند.

جنبشی بدون صاحب

یکی از ویژگی های مهم جنبش زن، زندگی، ازادی این بود که صاحب واحدی نداشت. این ویژگی ضعف نبود، بلکه نشانه ماهیت اجتماعی آن بود. زنان، جوانان، دانشجویان، کارگران، اقوام، گروه های مختلف سیاسی و شهروندانی با گرایش های متفاوت، هر یک بخشی از این اعتراض بودند.

با این حال، در خارج از کشور تلاش هایی شکل گرفت تا جنبش در قالب های سیاسی شناخته شده قرار گیرد. یکی از مهم ترین این تلاش ها، فعالیت جریان سلطنت طلب پیرامون رضا پهلوی بود.

حق هر ایرانی برای حمایت از سلطنت، جمهوری، جمهوری پارلمانی یا هر شکل دیگری از حکومت، بخشی از حق انتخاب سیاسی است. مشکل از جایی آغاز می شود که حمایت از یک جریان سیاسی با ادعای نمایندگی همه مردم ایران اشتباه گرفته شود.

هیچ فرد، خانواده یا جریان سیاسی نمی تواند پیشاپیش تعیین کند که آینده ایران چه شکلی خواهد داشت. شکل حکومت باید محصول اراده مردم باشد، نه نتیجه تبلیغات، محبوبیت رسانه ای یا سابقه خانوادگی.

«مردم مرا صدا کرده اند»، اما کدام مردم؟

وقتی یک سیاستمدار می گوید مردم او را برای رهبری دوران گذار فراخوانده اند، پرسش ساده ای مطرح می شود، کدام مردم؟

مردم چگونه این اختیار را داده اند؟ انتخابات؟ همه پرسی؟ مجمعی منتخب؟ شورای نمایندگان؟ یا صرفا حمایت بخشی از جامعه در شبکه های اجتماعی و تجمع های خارج از کشور؟

این پرسش، ضدسلطنت یا ضدرضا پهلوی نیست. پرسشی درباره دموکراسی است.

در نظام دموکراتیک، حتی محبوب ترین چهره سیاسی نیز پیش از گرفتن قدرت باید مشخص کند این قدرت را از کجا گرفته است و چه نهادی می تواند آن را محدود یا پس بگیرد.

دفترچه دوران اضطرار

داشتن برنامه برای دوران پس از فروپاشی جمهوری اسلامی، فی نفسه اقدامی مثبت است. جامعه ای که می خواهد از یک نظام سیاسی عبور کند، باید درباره فردای آن نیز فکر کند.

اما مسئله اصلی این است که چه کسی برنامه را نوشته؟، چه کسانی در تدوین آن مشارکت داشته اند؟ و مهم تر از همه، چه کسی به نویسندگان آن اختیار داده است که درباره آینده کشور تصمیم بگیرند؟

اگر برنامه ای صرفا یک پیشنهاد کارشناسی باشد، می توان درباره آن بحث کرد. اما اگر به عنوان نقشه راه آینده ایران ارائه شود و در آن برای یک فرد یا گروه اختیارات گسترده در دوران گذار در نظر گرفته شود، مسئله مشروعیت و پاسخگویی پیش می آید.

دوران گذار، دقیقا زمانی است که باید بیشترین محدودیت بر قدرت وجود داشته باشد، نه کمترین محدودیت.

چه کسی به رضا پهلوی اختیار عزل و نصب می دهد؟

مسئله فقط این نیست که چه کسی رهبر دوران گذار باشد. مسئله مهم تر این است که آن رهبر چه اختیاراتی خواهد داشت.

اگر فردی بتواند در دوران گذار مسئولان را منصوب یا برکنار کند، چه نهادی بر او نظارت خواهد کرد؟ چه کسی می تواند تصمیم او را متوقف کند؟ اگر از قدرت خود سوءاستفاده کرد، چه نهادی می تواند او را کنار بگذارد؟

این پرسش به معنای مقایسه رضا پهلوی با رهبر جمهوری اسلامی نیست. بحث بر سر یک اصل ساده است، قدرت مهار نشده، صرف نظر از اینکه در دست چه کسی باشد، خطرناک است.

دموکراسی نباید از روزی آغاز شود که قانون اساسی جدید نوشته شد. دموکراسی باید از همان لحظه انتقال قدرت آغاز شود.

چه کسانی او را رهبر خود خوانده اند؟

ممکن است میلیون ها نفر از رضا پهلوی حمایت کنند. ممکن است عده زیادی او را رهبر سیاسی خود بدانند. این حق آنهاست.

اما حمایت بخشی از جامعه با نمایندگی کل جامعه تفاوت دارد.

ایران فقط جامعه خارج از کشور نیست. ایران فقط کاربران شبکه های اجتماعی نیست. ایران کارگر کارخانه، معلم، پرستار، دانشجو، کشاورز، بازاری، زن خانه دار، فعال مدنی، اقوام مختلف و میلیون ها انسانی است که شاید نه رسانه بین المللی دارند و نه امکان بیان آزادانه نظر خود.

بنابراین می توان گفت رضا پهلوی برای بخشی از مخالفان جمهوری اسلامی یک چهره مهم سیاسی است، اما نمی توان بدون سازوکار دموکراتیک گفت که او رهبر منتخب مردم ایران است.

مشکل اصلی سلطنت نیست، قدرت بی مهار است

ممکن است مردم ایران روزی جمهوری را انتخاب کنند، ممکن است سلطنت مشروطه را انتخاب کنند، ممکن است مدل دیگری از حکومت را برگزینند.

اصل مهم این است که انتخاب با مردم باشد.

اگر قرار باشد پیش از رای مردم، فردی صاحب اختیار کشور شود، دیگر مسئله فقط سلطنت یا جمهوری نیست، مسئله قدرت بی مهار است.

جامعه ایران نباید یک بار دیگر به این نتیجه برسد که سرنوشت کشور باید به اراده یک فرد یا یک خاندان وابسته باشد.

از ولی فقیه تا ولی گذار؟

ایران برای عبور از جمهوری اسلامی نیازمند تغییر در منطق قدرت است، نه فقط تغییر نام صاحبان قدرت.

اگر قرار باشد یک قدرت متمرکز و غیرپاسخگو با قدرتی متمرکز و غیرپاسخگو جایگزین شود، مشکل اصلی حل نشده است.

ممکن است نام ها تغییر کنند، پرچم ها تغییر کنند و شعارها تغییر کنند، اما اگر اصل پاسخگویی و محدودیت قدرت تغییر نکند، چرخه بازتولید اقتدارگرایی همچنان ادامه خواهد داشت.

ایران به منجی سیاسی نیاز ندارد، به نهادهای دموکراتیک نیاز دارد.

رویا فروشی سیاسی

یکی از خطرناک ترین پدیده های سال های اخیر، فروش رویای سقوط فوری جمهوری اسلامی بوده است.

این تصور که حکومت در آستانه فروپاشی است، مردم فقط باید به خیابان بیایند، یک اعتصاب عمومی شکل بگیرد یا یک چهره سیاسی فراخوان بدهد و نظام ظرف چند روز سقوط کند، ممکن است برای بخشی از جامعه امیدبخش باشد، اما سیاست جای رویا نیست.

سقوط یک حکومت با ساختن دموکراسی تفاوت دارد.

حتی اگر جمهوری اسلامی فردا سقوط کند، پرسش های دشوار تازه آغاز می شوند، چه کسی امنیت کشور را تامین می کند؟ ارتش و سپاه چه می کنند؟ دستگاه قضایی چگونه اداره می شود؟ استانداران و فرمانداران چه کسانی خواهند بود؟ اقتصاد چگونه ادامه پیدا می کند؟ زندانیان سیاسی چه می شوند؟ با نیروهای امنیتی چه برخوردی خواهد شد؟ اقوام و مناطق مختلف چه جایگاهی خواهند داشت؟

پاسخ ندادن به این پرسش ها و تنها وعده سقوط، همان رویا فروشی سیاسی است.

نوستالژی پهلوی

بررسی دوره پهلوی باید از دوگانه تقدیس و نفرت عبور کند.

در آن دوره، پروژه های مهم توسعه، ایجاد زیرساخت، گسترش آموزش و صنعتی شدن کشور شکل گرفت. در عین حال، سرکوب سیاسی، سانسور، فقدان رقابت سیاسی واقعی، فعالیت ساواک و نابرابری های اجتماعی نیز واقعیت های تاریخی آن دوره بودند.

تاریخ را نمی توان با خاطره شخصی جایگزین کرد.

نه جمهوری اسلامی باید گذشته پهلوی را تماما سیاه نشان دهد، نه سلطنت طلبان باید آن دوره را به عصر طلایی تبدیل کنند.

ایران آینده باید از تجربه های مثبت و منفی همه دوره های تاریخی خود درس بگیرد.

طبل جنگ

یکی دیگر از آسیب های سیاست ورزی هیجانی، ساده انگاشتن مسئله جنگ و مداخله خارجی است.

فشار بین المللی بر حکومت ایران برای رعایت حقوق بشر یک موضوع است، دعوت به جنگ و مداخله نظامی موضوعی کاملا متفاوت.

جنگ معمولا بیش از همه به مردم عادی آسیب می زند. علاوه بر آن، حکومت های امنیتی در شرایط جنگی امکان بیشتری برای سرکوب داخلی پیدا می کنند و می توانند معترض را با برچسب «دشمن» معرفی کنند.

استقلال سیاسی به معنای دفاع از جمهوری اسلامی نیست. به معنای این است که منافع مردم ایران نباید تابع خواست هیچ دولت خارجی باشد.

اپوزیسیون و دام همسویی ناخواسته

نباید بدون سند به هیچ جریان سیاسی برچسب وابستگی امنیتی یا اطلاعاتی زد. چنین ادعاهایی نیازمند شواهد جدی است.

اما می توان درباره همسویی ناخواسته منافع سخن گفت.

گاهی یک جریان سیاسی ممکن است بدون آنکه خود بداند، در زمینی بازی کند که دیگران برایش طراحی کرده اند. الگوریتم های شبکه های اجتماعی، رسانه های خارجی، قطبی سازی شدید و سیاست ورزی احساسی می توانند جامعه را به سمت دوگانه هایی ببرند که نتیجه آن نه تقویت جنبش مدنی، بلکه افزایش شکاف اجتماعی باشد.

اپوزیسیون مسئول باید بتواند میان مبارزه با جمهوری اسلامی و دفاع از منافع ملی ایران تفاوت بگذارد.

دی ماه ۱۴۰۴

اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد که نارضایتی اجتماعی همچنان عمیق است.

بحران اقتصادی، تورم، سقوط قدرت خرید، بیکاری، فساد و ناکارآمدی از مهم ترین عوامل شکل گیری اعتراضات بودند، اما اعتراض اقتصادی خیلی زود به اعتراض سیاسی تبدیل شد.

این اعتراضات نیز مانند جنبش زن، زندگی، ازادی نشان داد که جامعه ایران دیگر صرفا درباره قیمت و اقتصاد اعتراض نمی کند، بلکه درباره رابطه خود با قدرت سیاسی پرسش دارد.

اما در همین نقطه نیز باید از ساده سازی پرهیز کرد.

فراخوان یک چهره سیاسی، به خودی خود علت شکل گیری یک جنبش اجتماعی نیست. اعتراض زمانی شکل می گیرد که زمینه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی آن وجود داشته باشد.

سیاستمدار می تواند بر اعتراض اثر بگذارد، اما نمی تواند از بیرون یک جامعه ناراضی را خلق کند.

وقتی معترض، دشمن نامیده می شود

این منطق امنیتی را می توان در اظهارات احمدرضا رادان، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، که امروز به مناسبت سالگرد مهسا امینی بیان شد نیز دید، جایی که او درباره کسانی که به گفته او به درخواست «دشمن» به خیابان بیایند، هشدار داد. 

اهمیت این نوع ادبیات فقط در لحن تهدیدامیز آن نیست، بلکه در نوع نگاهی است که اعتراض مدنی را پیشاپیش از یک حق شهروندی به یک مسئله امنیتی تبدیل می کند.

اگر هر اعتراض را بتوان با نسبت دادن آن به «دشمن» توضیح داد، دیگر مرزی میان منتقد، معترض و دشمن باقی نمی ماند.

در چنین چارچوبی، شهروند پیش از آنکه صاحب حق اعتراض شناخته شود، به مظنون تبدیل می شود و خیابان، به جای آنکه عرصه بیان خواست عمومی باشد، به صحنه تقابل امنیتی بدل می شود.

سالگرد مهسا بیش از هر چیز یاداور همین مسئله است، اینکه جنبش زن، زندگی، ازادی از دل جامعه برخاست و نمی توان خواست های مدنی و سیاسی میلیون ها ایرانی را صرفا با ادبیات «دشمن» توضیح داد.

اعدام و چرخه انتقام

یکی از جدی ترین نگرانی ها درباره آینده ایران، شکل گیری چرخه انتقام است.

اگر جمهوری اسلامی روزی تغییر کند، اجرای عدالت ضروری است، اما عدالت با انتقام تفاوت دارد.

کسانی که در سرکوب، شکنجه، قتل و نقض حقوق شهروندان نقش داشته اند باید در چارچوب دادگاه های عادلانه و بر اساس شواهد پاسخگو شوند.

جامعه ای که برای آزادی مبارزه کرده است، نباید پس از پیروزی همان منطق حذف و انتقام را تکرار کند.

دموکراسی فقط حق پیروز شدن نیست، حق برخورداری از قانون حتی برای مخالف نیز هست.

جنبش زن، زندگی، ازادی پرچم یک خاندان نیست

جنبش زن، زندگی، ازادی متعلق به یک حزب نیست.

متعلق به سلطنت طلبان نیست.

متعلق به جمهوری خواهان نیست.

متعلق به چپ یا راست نیست.

متعلق به هیچ خانواده سیاسی نیست.

این جنبش متعلق به مردمی است که برای کرامت انسانی، حق انتخاب، برابری، زندگی بهتر و ازادی هزینه داده اند.

هر جریان سیاسی که بخواهد این جنبش را به ملک سیاسی خود تبدیل کند، در واقع بخشی از معنای آن را از بین می برد.

مسئله اصلی بعد از جمهوری اسلامی چیست؟

اگر روزی جمهوری اسلامی کنار برود، دشوارترین مرحله تازه آغاز خواهد شد.

چه کسی امنیت کشور را تامین می کند؟

نقش سپاه و ارتش چه خواهد بود؟

قانون موقت چگونه نوشته می شود؟

انتخابات چگونه برگزار می شود؟

حقوق اقوام و مناطق مختلف چگونه تضمین خواهد شد؟

با نیروهای حکومتی و امنیتی چه برخوردی می شود؟

چگونه از انتقام گیری جلوگیری می شود؟

اقتصاد چگونه از فروپاشی نجات پیدا می کند؟

چه نهادی بر دولت انتقالی نظارت خواهد کرد؟

اینها پرسش های واقعی آینده ایران هستند.

هر جریان سیاسی که برای این مسائل پاسخ روشن نداشته باشد، صرفا با وعده سقوط حکومت نمی تواند مدعی آمادگی برای اداره کشور شود.

ائتلاف، نه اطاعت

اپوزیسیون دموکراتیک اگر قرار است موفق شود، باید بر ائتلاف بنا شود، نه اطاعت.

هیچ گروهی نباید از دیگران بخواهد پیشاپیش رهبری او را بپذیرند.

ائتلاف یعنی گروه های مختلف با حفظ هویت خود بر سر اصول مشترک توافق کنند، اصولی مانند تمامیت ارضی، انتخابات آزاد، حقوق بشر، آزادی بیان، برابری شهروندان، استقلال قوه قضاییه و انتقال مسالمت آمیز قدرت.

این مدل، دشوارتر از پیروی از یک چهره است، اما تنها مدلی است که می تواند به دموکراسی منجر شود.

سالگرد مهسا، آزمون صداقت

سالگرد مهسا نباید به مسابقه نمادها و چهره ها تبدیل شود.

اگر زن برای ما مهم است، زنان نباید دوباره زیر قیمومیت مردان سیاسی قرار بگیرند.

اگر زندگی برای ما مهم است، نباید جنگ و خشونت را رمانتیک کنیم.

اگر ازادی برای ما مهم است، نباید مخالف خود را خائن و دشمن بنامیم.

و اگر دموکراسی برای ما مهم است، نباید پیش از رای مردم برای آنها رهبر تعیین کنیم.

جنبش زن، زندگی، ازادی زمانی معنا پیدا می کند که زن از قیمومیت رها شود، زندگی از سایه جنگ بیرون بیاید و ازادی از سایه منجی نجات پیدا کند.

ایران متعلق به مردم ایران است

مسئله اصلی آینده ایران، این نیست که چه کسی جای جمهوری اسلامی بنشیند.

مسئله این است که آیا مردم ایران بالاخره صاحب واقعی قدرت خواهند شد یا نه.

ایران نه ملک جمهوری اسلامی است، نه ملک سلطنت طلبان، نه ملک جمهوری خواهان، نه ملک یک خانواده سیاسی و نه ملک هیچ دولت خارجی.

ایران متعلق به مردم ایران است.

اگر قرار است جمهوری اسلامی برود، نباید منطق قدرت بی مهار را با خود به تاریخ ببرد و بعد همان منطق را با نامی تازه بازسازی کند.

نه ولی فقیه، نه ولی گذار، نه منجی تبعیدی، نه پادشاه مادام العمر و نه هیچ فرد دیگری نباید پیشاپیش صاحب اختیار ملتی باشد که هنوز فرصت انتخاب آزادانه پیدا نکرده است.

بزرگ ترین حق مردم ایران این نیست که بدانند چه کسی قرار است بر آنها حکومت کند، بزرگ ترین حقشان این است که خودشان انتخاب کنند چه کسی، با چه اختیاری، برای چه مدتی و تحت نظارت چه نهادی بر آنها حکومت خواهد کرد.

جنبش زن، زندگی، ازادی اگر قرار است به نتیجه برسد، باید از همین جا آغاز کند، از بازگرداندن اختیار به مردم.

زیرا ازادی با منجی آغاز نمی شود، با انتخاب آغاز می شود.

و آینده ایران زمانی واقعا از آن مردم خواهد بود که هیچ کس، حتی محبوب ترین چهره سیاسی، نتواند پیش از رای مردم بگوید من صاحب اختیار فردای شما هستم.

ایران آزاد، ایرانی نیست که فقط حاکمش عوض شده باشد، ایران آزاد، ایرانی است که صاحبش مردمش باشند.

 پارسا زندی (مشاور حقوقی)


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.