
ار اف ای – علیرضا مناف زاده
آن خیزش پیشدرآمد جنگی بود که اسرائیل و آمریکا در ۹ اسفند ۱۴۰۴ / ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با جمهوری اسلامی آغاز کردند. زیرا بیرحمی رژیم در فرونشاندن آن خیزش، سببسازِ بیزاری افکار عمومی جهانیان و دلزدگی دولتهای جهان از جمهوری اسلامی شد چنان که دولتها از محکوم کردن حملات آمریکا و اسرائیل به ایران و ترور سران رژیم خودداری کردند. کشتار دی ماه نشان داد که رژیم در دفاع از هستی خود از هیچ بیرحمی دریغ نمیکند. از آن پس، مخالفانِ براندازِ رژیم در ایران در رویارویی با نیروهای امنیتی احتیاط پیشه کردند.
از جمله شعارهایی که در خیزش دیماه مطرح شد، شعار «مرد، میهن، آبادی» بود. این شعار گویا فراتر رفتن و به عبارتی برگذشتن از شعار «زن، زندگی، آزادی» بود. گویی زنانِ جنبش به میهن و آبادی آن عنایتی نداشتند. در حالی که میهن و آبادی در دل شعار «زن، زندگی، آزادی» نهفته است. چگونه میتوان دم از زندگی زد و به آبادی میهنی که بستر واقعی «زندگی» باید باشد، اعتنایی نکرد؟ یا چگونه میتوان خواهان آزادی بود و به زیستنگاهِ آن یا، به عبارت بهتر، به «جغرافیای امکانپذیر شدن» آن نیندیشید؟
بعضی از چپگرایان که شیفتۀ خشونت و بیپروایی مبارزان خیزش دیماه شده بودند و چون آن خیزش در پی تظاهرات بازاریان در واکنش به افزایش بیسابقۀ بهای ارز و بیثباتی بازار روی داد، در انتقاد از جنبش «زن، زندگی، آزادی» میگفتند: در جامعهای که در فقر و تورم و ناامنی اقتصادی به سر میبَرد، نمیتوان طلب آزادی کرد و مبارزه با ستم جنسیتی بدون مبارزه با مناسبات اقتصادی تولید کنندۀ آن به جایی نمیرسد.
بعضی از مخالفان جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیز آن جنبش را «زنمحور» توصیف میکردند و مانعی در راه وحدت مردان و زنان جامعه میدانستند بیآنکه به این حقیقت توجه کنند که در آن جنبش نه تنها مردان جوان بلکه گروههای بزرگی از کارگران و کارمندن و دانشجویان و دانشگاهیان نیز حضور داشتند. زیرا پیام اصلی آن جنبش را که ایجاد تغییر و تحول عمیق در بسیاری از عرصههای زندگی اجتماعی ایرانیان بود، به خوبی دریافته بودند.
به نوشتۀ مَهزاد الیاسی بختیاری، نویسنده و روزنامهنگار و یکی از فعالان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، گفتمان «مرد، میهن، آبادی» با چندین هزار کشته، زخمی، نقص عضو و زندانی در روزهای سیاه هجدهم و نوزدهم دیماه برای چندمین بار نشان داد بهجز بازتولید خشونت، استراتژی دیگری جهت برونرفتِ از بنبست سیاسی کنونی ندارد. خیزش دیماه جنبش «زن، زندگی، آزادی» را از حرکت بازداشت.
به گفتۀ این نویسنده، خیزش دیماه ۱۴۰۴ جنبش «زن، زندگی، آزادی» را ناگزیر کرد به رغم دستاوردهای آشکار و ماندگارش در سه سال گذشته، سکوت اختیار کند؛ ارزشها و خواستههای خود را برای مدت کوتاهی کنار بگذارد تا مانعی برای مدافعان «براندازی» جمهوری اسلامی با شعار «مرد، میهن، آبادی» ایجاد نکند.
نویسنده سپس میافزاید: جنبش «زن، زندگی، آزادی» تنها یک موج اعتراضی کوتاهمدت یا محدود به موضوع حجاب اجباری نبود و نیست. زنان ایران در چند سال اخیر، بهویژه پس از قتل مهسا امینی، شکلی از مقاومت مدنی و خشونتپرهیز را پیش بردند که به نتایجی ملموس و درخشان انجامید. برداشتن حجاب اجباری، بازتعریف حضورِ بدن زن در فضای عمومی و فروپاشی عرف اجتماعیِ پشتیبانِ اجبار، همگی نشاندهندۀ نوعی پیروزی فرهنگی بودند؛ پیروزیای که با وجود فشار سیستماتیک بر زنان، بدون جنگ، بدون سلاح و بدون تصرف قدرت سیاسی حاصل شد.
ادعای دیگر مخالفان جنبش «زن، زندگی، آزادی» این است که آن جنبش با شعارهای جنبش مشروطهخواهی در اول قرن گذشته پیوندی ندارد. این گروه از مخالفان، خویشتن را مشروطهخواه توصیف میکنند و معتقدند راهحل ایران باز گشت به نظام پادشاهی است. اگرچه رضا پهلوی در ظاهر چنین ادعایی ندارد و رسالتی که برای خود تعیین کرده، رهبری دوران گذار پس از سرنگونی جمهوری اسلامی است، اما بیشتر هوادارانش او را وارث تاج و تخت میدانند. آنان از جنگ و حملۀ ارتشهای بیگانه به کشور استقبال کردند زیرا بر این گمان بودند که با حملۀ خارجی رژیم کنترل اوضاع را از دست خواهد داد و مردم با یک قیام به عمر آن پایان خواهند داد.
به گفتۀ بهار الماسی، شاعر، نویسنده و فعالِ جنبش «زن، زندگی، آزادی»، هیچ دولت خارجی برای آزادی مردم به ایران حمله نمیکند. دولتها منافع خودشان را دارند و ممکن است فردا همان منافع ایجاب کند که با همین حکومت معامله بکنند و دشمنی امروزشان تبدیل به دوستی شود. به همین سبب، نباید سرنوشت سیاسی کشورمان را به محاسبات سیاسی دولتهای دیگر گره بزنیم.
به گفتۀ این نویسنده، جنبش «زن، زندگی، آزادی» درپی واداشتنِ حکومت به عقبنشینی و محدود کردن دامنۀ قدرت آن است. این جنبش به دنبال سپردن ادارۀ امور کشور به نمایندگان واقعی مردم و قرار دادن قانون بالاتر از اشخاص است، نمایندگانی که مشروعیتشان را از خود مردم میگیرند. فراموش نکنیم که این ایده، ایدۀ تازهای در ایران نیست. الهامبخش ما در جنبش «زن، زندگی، آزادی» انقلاب مشروطه است. در آن انقلاب، مردم برای نشاندن فردی به جای فرد دیگر به پا نخاستند، بلکه برای محدود کردن قدرت حاکم انقلاب کردند. جنبش «زن، زندگی، آزادی» ادامۀ همان راه مشروطه است. این جنبش درپی بازپس گرفتن اختیار زندگی از قدرت و بازگرداندن آن به مردم ایران است.
به شکست انجامیدن خیزش دی ماه ۱۴۰۴ و به خون کشیده شدن آن و نیز ناتوانی ارتشهای آمریکا و اسرائیل در به زانو درآوردن جمهوری اسلامی، حقانیت جنبش «زن، زندگی، آزادی» را ثابت کرد و نشان داد با ماجراجویی و دعوت از قدرتهای بیگانه برای حمله به کشور نمیتوان ۹۰ میلیون ایرانی را با خود همراه کرد.
