| دادخواهی را به میدان فحاشی و تسویه‌حساب سیاسی تبدیل نکنیم

Sunday, 20th September, 2026
اندازه قلم متن

ایوب دباغیان

۲۹ شهریور ۱۴۰۵

در روزهای گذشته، هم‌زمان با چهارمین سالگرد ژینا امینی، بار دیگر نام و خانواده او در مرکز بحث‌ها و مناقشات سیاسی و رسانه‌ای قرار گرفته‌اند. این در حالی است که خانواده ژینا، پس از چهار سال داغ و دادخواهی، هنوز حتی از برگزاری یک سوگواری ساده بر مزار فرزندشان نیز محروم مانده‌اند.

در چنین شرایطی، آنچه بیش از هر چیز نیازمند تأمل است، نه اختلاف بر سر یک تصویر، یک پرچم، یک نماد یا یک گرایش سیاسی، بلکه شیوه برخورد ما با یک خانواده داغدار است.

ممکن است هر فرد یا جریان سیاسی با برخی نمادها یا مواضع خانواده امینی موافق نباشد. می‌توان درباره معنای سیاسی یک پرچم، درباره شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، درباره هویت کُردی و درباره آینده سیاسی ایران بحث کرد. اینها موضوعات مشروع گفت‌وگو و اختلاف نظر هستند.

اما نقد سیاسی با توهین، تحقیر و هتک حرمت یک خانواده داغدار تفاوت اساسی دارد.

در این میان، یک واقعیت نیز نباید در هیاهوی مناقشات سیاسی نادیده گرفته شود: پرچم کردستان برای بخش بزرگی از مردم کُرد، صرفاً تکه‌ای پارچه یا نشانی مربوط به یک واحد اداری و جغرافیایی نیست؛ نمادی از یک هویت، تاریخ و تعلق جمعی است.

ممکن است درباره جایگاه سیاسی کردستان، مرزهای جغرافیایی، آینده سیاسی آن یا برداشت‌های مختلف از مفهوم «ملت» اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ اما انکار هویت و احساس تعلقی که این نماد برای میلیون‌ها انسان دارد، نه اختلاف را حل می‌کند و نه راه را برای گفت‌وگویی سالم هموار می‌سازد.

همان‌طور که هیچ‌کس با دیدن یک نماد سیاسی مجبور نیست تمام معنای سیاسی منتسب به آن را بپذیرد، هیچ‌کس نیز حق ندارد صرفاً به دلیل دیدن آن نماد، یک انسان یا یک خانواده را مورد توهین قرار دهد.

ژینا پیش از آنکه به یک نماد سیاسی تبدیل شود، یک انسان، یک دختر و عضوی از یک خانواده بود. خانواده‌ای که فرزند خود را از دست داده و حق دارد درباره هویت، خاطره و شیوه یاد کردن از او سخن بگوید.

امجد امینی نیز اعلام کرده است که خانواده‌اش وارد اختلافات سیاسی نشده و مسیر خود را دادخواهی می‌داند. می‌توان با هر بخشی از این مواضع موافق یا مخالف بود؛ اما هیچ خانواده داغداری نباید به خاطر یک تصویر، یک نماد یا یک مطلب در صفحه شخصی‌اش، آماج فحاشی و تحقیر قرار گیرد.

از سوی دیگر، ژینا را نیز نمی‌توان از هویت و پیشینه‌اش جدا کرد. ژینا کُرد بود، اهل سقز بود، و هویت کُردی او بخشی از واقعیت زندگی اوست؛ همان‌گونه که نام ژینا، خانواده‌اش و زادگاهش بخشی از داستان او هستند.

هیچ جریان سیاسی مالک انحصاری ژینا، خاطره او یا شعار «ژن، ژیان، ئازادی» نیست. اما هیچ جریان دیگری نیز نمی‌تواند با حذف یا انکار ریشه‌های کُردی این نام و این شعار، تاریخ و زمینه‌ای را که از آن برخاسته تغییر دهد.

اگر مدعی آزادی و دموکراسی هستیم، باید بتوانیم میان اختلاف سیاسی و بی‌احترامی انسانی مرز بگذاریم.

می‌توان با یک پرچم موافق یا مخالف بود؛
 می‌توان درباره آینده سیاسی ایران اختلاف داشت؛
 می‌توان درباره هویت و حق تعیین سرنوشت بحث کرد؛
 می‌توان از عملکرد هر جریان سیاسی انتقاد کرد؛

اما هیچ‌یک از اینها مجوز فحاشی به یک پدر داغدار یا تحقیر هویت یک ملت نیست.

پرچم کردستان را می‌توان نقد کرد، درباره معنای سیاسی آن بحث کرد و با برداشت‌های سیاسی پیرامون آن مخالف بود؛ اما نمی‌توان واقعیت هویتی و تاریخی آن را با تمسخر و توهین انکار کرد.

دادخواهی خانواده‌های داغدار را مصادره نکنیم؛ اما آن را تخریب نیز نکنیم.

اختلاف سیاسی، هر اندازه عمیق، نباید انسانیت ما را از بین ببرد.

 

 

کردستان را نمی‌توان فقط با آنچه در یک روز اتفاق می‌افتد شناخت. پشت هر اعتصاب، هر تجمع و هر اعتراض در این جغرافیا، تاریخی طولانی از تجربه سیاسی، مقاومت مدنی، سازمان‌یابی اجتماعی و حافظه جمعی قرار دارد؛ تاریخی که به یک نام، یک حزب یا حتی یک نسل محدود نمی‌شود. شاید به همین دلیل است که وقتی امروز، چهار سال پس از مرگ ژینا امینی (مهسا)، فراخوان یک اعتصاب عمومی در شهرهای مختلف کردستان منتشر می‌شود و بازارها و مغازه‌ها برای یک روز تعطیل می‌شوند، مسئله فقط یک اعتصاب یک‌روزه نیست. پرسش مهم‌تر این است که چه چیزی در این جامعه وجود دارد که یک فراخوان سیاسی می‌تواند در فاصله‌ای کوتاه، بخش‌هایی از زندگی روزمره یک جغرافیا را متوقف کند؟

چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، همزمان با چهارمین سالگرد مرگ ژینا امینی، گزارش‌های مختلفی از اعتصاب کسبه و بازاریان در شماری از شهرهای مناطق کردنشین منتشر شد که در بسیاری موارد با تصاویر و ویدئوهای منتشرشده از تعطیلی بازارها و محل‌های کسب همراه بود. در استان کردستان، سقز، سنندج، بانه، مریوان، دیواندره، کامیاران و قروه؛ در مناطق کردنشین استان آذربایجان غربی، مهاباد و توابع آن از جمله گوگ‌تپه، بوکان، اشنویه، پیرانشهر و توابع آن از جمله شهرک پسوه، میاندوآب، بناب و ماکو؛ و در استان کرمانشاه، کرمانشاه، کرند غرب، ثلاث‌باباجانی، هرسین و پاوه از جمله شهرهایی بودند که گزارش‌هایی از تعطیلی بازارها و محل‌های کسب در آنها منتشر شد. این گزارش‌ها عمدتاً به همراه تصاویر و ویدئوهایی از وضعیت بازارها و خیابان‌های شهرها منتشر شدند. این اعتصاب در شرایطی برگزار شد که «کمیته مرکزی کومه‌له ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» و «مرکز همپیمانی احزاب کردستان ایران» پیش‌تر فراخوان‌های جداگانه‌ای برای تعطیلی بازارها و محل‌های کسب در سالگرد ژینا منتشر کرده بودند.

اما اهمیت این اتفاق را نمی‌توان فقط در تعداد شهرها یا تعداد مغازه‌های بسته خلاصه کرد. اعتصاب، در معنای اجتماعی خود، زمانی اهمیت پیدا می‌کند که میان یک فراخوان سیاسی و یک تجربه اجتماعی مشترک، نوعی ارتباط وجود داشته باشد. یک حزب یا ائتلاف می‌تواند فراخوان بدهد، اما هیچ فراخوانی به‌تنهایی قادر نیست یک جامعه را به حرکت درآورد. آنچه یک فراخوان را از یک متن سیاسی به یک کنش اجتماعی تبدیل می‌کند، زمینه‌ای است که از پیش در جامعه وجود دارد؛ اعتماد، حافظه، تجربه‌های مشترک، شبکه‌های اجتماعی و سیاسی و مهم‌تر از همه، احساس اینکه یک مسئله فقط متعلق به یک فرد یا یک گروه نیست.

کردستان چنین تجربه‌ای را در چندین دهه گذشته با خود حمل کرده است. از این منظر، «ایستادن» در کردستان با ۲۵ شهریور ۱۴۰۵ آغاز نشده و ژینا نیز از دل یک خلأ تاریخی ظهور نکرد. اما ژینا نقطه‌ای بود که این تاریخ را وارد لحظه‌ای تازه کرد؛ نام او توانست تجربه دیرپای اعتراض و مقاومت در کردستان را با خواست‌های نسلی تازه پیوند بزند و آن را به زبانی تبدیل کند که از سقز و کردستان فراتر رفت و در سراسر ایران طنین انداخت. به همین دلیل، ژینا فقط ادامه یک تاریخ نبود؛ خودش به بخشی از تاریخ تبدیل شد.

ژینا امینی از سقز آمده بود؛ زن جوان کُردی که در تهران پس از بازداشت توسط پلیس موسوم به «گشت ارشاد» جان باخت. مرگ او در ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲ به آغاز اعتراضاتی در سراسر ایران انجامید که بعدها با شعار «زن، زندگی، آزادی» شناخته شد. هیئت حقیقت‌یاب مستقل سازمان ملل نیز مرگ او در بازداشت را غیرقانونی توصیف کرده و آن را محرک اعتراضات سراسری دانسته است.

چند روز بعد، در مراسم خاکسپاری ژینا در سقز، اعتراضات شکل آشکارتری به خود گرفت. شعار «ژن، ژیان، ئازادی» نیز در همان مراسم و در ادامه اعتراضات، به یکی از نمادهای اصلی خیزشی تبدیل شد که خیلی زود از کردستان فراتر رفت. اعتراضاتی که در کردستان آغاز شده بود، در شهرهای مختلف ایران گسترش یافت و «زن، زندگی، آزادی» به زبانی مشترک برای بخش بزرگی از معترضان تبدیل شد.

با این حال، نباید تاریخ کردستان را از ژینا شروع کرد. اگر چنین کنیم، بخشی از معنای اتفاقی را که پس از مرگ او رخ داد از دست می‌دهیم. ژینا بر بستری از تجربه‌های طولانی سیاسی و اجتماعی ایستاد؛ بر جامعه‌ای که پیش از او نیز اعتراض، اعتصاب، سوگواری جمعی، فعالیت سیاسی و مطالبه حقوق را تجربه کرده بود. به همین دلیل، آنچه پس از مرگ او در سقز و دیگر شهرهای کردستان شکل گرفت، در عین تازگی و گستردگی، برای این جامعه کاملاً بیگانه نبود.

همین مسئله می‌تواند یکی از کلیدهای فهم اعتصاب امروز باشد.

اعتصاب عمومی در کردستان صرفاً به معنای بسته شدن مغازه‌ها نیست. وقتی بازار و محل کسب برای یک روز تعطیل می‌شود، بخشی از زندگی عادی جامعه کنار گذاشته می‌شود تا یک پیام سیاسی یا اجتماعی بیان شود. این اقدام، برای صاحبان کسب‌وکار نیز هزینه دارد و بنابراین مشارکت در آن را نمی‌توان صرفاً با یک انگیزه واحد توضیح داد. ممکن است برای فردی، یاد ژینا در مرکز باشد؛ برای دیگری، اعتراض به شرایط سیاسی و اجتماعی؛ و برای دیگری، همبستگی با یک حرکت جمعی. آنچه این انگیزه‌های متفاوت را کنار هم قرار می‌دهد، خودِ کنش جمعی است.

این کنش البته در خلأ سیاسی شکل نمی‌گیرد. اعتصاب در کردستان در شرایطی برگزار می‌شود که جمهوری اسلامی طی سال‌های گذشته، به‌ویژه پس از آغاز اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، با بازداشت، احضار، فشارهای امنیتی و محدودیت بر فعالیت‌های اعتراضی، فضای پرتنشی را بر جامعه حاکم کرده است. در چنین شرایطی، تصمیم به تعطیلی محل کسب صرفاً یک تصمیم اقتصادی نیست و می‌تواند به کنشی مدنی و اعلام موضعی اجتماعی یا سیاسی تبدیل شود. گزارش‌های مربوط به احضار و بازداشت برخی افراد در آستانه اعتصاب ۲۵ شهریور نیز نشان می‌دهد که این کنش در فضایی عادی و بدون فشار امنیتی شکل نگرفته است.

به همین دلیل، فاصله میان «فراخوان» و «اعتصاب» اهمیت دارد. «کمیته مرکزی کومه‌له ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» و «مرکز همپیمانی احزاب کردستان ایران» هر دو برای اعتصاب عمومی روز ۲۵ شهریور فراخوان داده بودند. در روزهای پیش از اعتصاب نیز گزارش‌هایی از فشار، احضار و بازداشت افرادی در ارتباط با این فراخوان‌ها منتشر شد. شبکه حقوق بشر کردستان از بازداشت دو نفر در سنندج، پس از احضار آنان در ارتباط با اعتصاب، خبر داد. همچنین چهار زندانی سیاسی کُرد، زینب جلالیان، وریشه مرادی، سکینه پروانه و مطلب احمدیان، اعلام کردند که در حمایت از اعتصاب ۲۵ شهریور دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

این جزئیات یک واقعیت مهم را برجسته می‌کند: اعتصاب فقط در لحظه‌ای که مغازه‌ها بسته می‌شوند اتفاق نمی‌افتد؛ از روزهای پیش‌تر، در فضای اجتماعی و سیاسی جامعه شکل می‌گیرد. فراخوان‌های سیاسی، واکنش حکومت، فشارهای امنیتی، گفت‌وگوها و تصمیم‌های اجتماعی، و در نهایت تصمیم کسبه و شهروندان برای تعطیلی محل‌های کسب، همه بخشی از فرایندی هستند که یک فراخوان را از سطح اعلام سیاسی به کنش جمعی می‌رساند.

اما چرا چنین فرایندی در کردستان می‌تواند شکل بگیرد؟

پاسخ را شاید بتوان در ترکیب چند عامل جست‌وجو کرد: سابقه طولانی اعتراض و مبارزه سیاسی، نقش حافظه جمعی، تجربه اعتصاب‌های عمومی، حضور شبکه‌های اجتماعی و سیاسی و پیوند میان مسائل محلی و مطالبات عمومی‌تر. این عوامل به یک فراخوان امکان می‌دهند که در صورت برخورداری از زمینه اجتماعی مناسب، از سطح اعلام سیاسی عبور کند و به کنش عمومی برسد.

این تجربه حتی در سال‌های پس از آغاز خیزش ژینا نیز تکرار شده است. در سومین سالگرد مرگ ژینا در شهریور ۱۴۰۴، کسبه و بازاریان سقز و دیواندره، با وجود گزارش‌هایی از تهدید و حضور گسترده نیروهای امنیتی، مغازه‌های خود را تعطیل کردند. این سابقه نشان می‌دهد که اعتصاب‌های سالگرد ژینا به یک رخداد منفرد در سال ۱۴۰۱ محدود نمانده‌اند.

این همان جایی است که «ژن، ژیان، ئازادی» دوباره اهمیت پیدا می‌کند.

چهار سال پس از ژینا، این شعار را نمی‌توان فقط به روزهای نخست اعتراضات ۱۴۰۱ محدود کرد. معنای آن نیز برای همه کسانی که از آن استفاده می‌کنند الزاماً یکسان نیست. اما در سطح تاریخی، این شعار توانست زن، زندگی و آزادی را در یک چارچوب مشترک کنار هم قرار دهد؛ سه مفهومی که در جریان اعتراضات، هر یک معنای اجتماعی و سیاسی گسترده‌تری پیدا کردند.

«زن» در این معنا فقط مسئله حجاب نبود؛ مسئله جایگاه زن و حق انتخاب او در جامعه بود. «زندگی» فقط زنده ماندن نبود؛ به کیفیت زندگی، امنیت، کرامت و آینده گره خورد. و «آزادی» نیز تنها به امکان اعتراض محدود نماند؛ به مجموعه‌ای از خواسته‌های سیاسی و اجتماعی پیوند خورد.

شاید به همین دلیل است که چهار سال بعد، نام ژینا همچنان در مرکز حافظه اعتراضی بخشی از جامعه کردستان قرار دارد. نه به این دلیل که تاریخ در همان روز متوقف شده، بلکه به این دلیل که برخی لحظه‌ها پس از وقوع، به بخشی از حافظه جمعی تبدیل می‌شوند و نسل‌های بعدی می‌توانند آنها را از نو معنا کنند.

امروز، اعتصاب ۲۵ شهریور را می‌توان از همین زاویه دید: نه تکرار ساده سال ۱۴۰۱ و نه بازگشت به گذشته، بلکه تلاقی یک خاطره تاریخی با یک کنش جمعی در زمان حال.

چهار سال زمان کمی نیست و در این مدت، شرایط اجتماعی و سیاسی تغییر کرده است. بخشی از نسلی که در سال ۱۴۰۱ به خیابان آمد، تجربه‌هایی چون سرکوب، بازداشت، از دست دادن، مهاجرت و ناامیدی را پشت سر گذاشته و در کنار آن، شکل‌های تازه‌ای از مقاومت و زندگی روزمره را تجربه کرده است. بنابراین اعتصاب امروز را نمی‌توان صرفاً تکرار ۱۴۰۱ دانست؛ این کنش در جامعه‌ای رخ می‌دهد که چهار سال تجربه تازه را پشت سر گذاشته و اکنون در شرایطی متفاوت به آن خاطره پاسخ می‌دهد.

در این میان، نقش جریان‌های سیاسی نیز قابل چشم‌پوشی نیست. سابقه فعالیت، شبکه‌های سیاسی و اجتماعی و اعتمادی که برخی از این جریان‌ها در طول سال‌ها در میان بخشی از مردم به دست آورده‌اند، به فراخوان‌های آنها امکان می‌دهد که در جامعه شنیده شوند و در شرایطی مشخص به کنش اجتماعی پیوند بخورند. در اعتصاب ۲۵ شهریور نیز فراخوان‌های «کمیته مرکزی کومه‌له ـ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران» و «مرکز همپیمانی احزاب کردستان ایران» در کنار زمینه اجتماعی موجود قرار گرفتند و بخشی از جامعه به آنها پاسخ داد.

از این منظر، اعتصاب را نه می‌توان صرفاً محصول یک فراخوان سیاسی دانست و نه آن را جدا از نقش نیروهای سازمان‌یافته توضیح داد. اعتصاب در نقطه‌ای شکل می‌گیرد که سازمان‌یافتگی سیاسی و مشارکت اجتماعی، در شرایطی مشخص، به یکدیگر می‌رسند.

شاید معنای «کردستان همیشه ایستاده» را نیز باید در همین تداوم جست‌وجو کرد؛ نه در تصور جامعه‌ای یکدست یا همیشه معترض، بلکه در وجود تجربه‌ای تاریخی از فعالیت سیاسی، اعتراض، اعتصاب و کنش جمعی که در دوره‌های مختلف شکل‌های متفاوتی به خود گرفته است.

ژینا در این تاریخ یک نقطه عطف بود؛ نه نقطه آغاز. او نامی شد که بخشی از این تجربه تاریخی را به لحظه‌ای مشترک برای میلیون‌ها نفر پیوند زد و «ژن، ژیان، ئازادی» را از سقز و کردستان به یکی از شناخته‌شده‌ترین شعارهای اعتراضات سراسری ایران تبدیل کرد.

شاید در نهایت، اهمیت اعتصاب امروز را باید در همین پیوند میان تاریخ و اکنون جست‌وجو کرد. ژینا از دل تاریخی طولانی از ایستادگی و اعتراض در کردستان برخاست؛ اما مرگ او این تاریخ را وارد لحظه‌ای تازه کرد و نامش را به یکی از ماندگارترین نام‌های تاریخ معاصر ایران بدل ساخت. «ژن، ژیان، ئازادی» نیز از یک شعار اعتراضی فراتر رفت و به زبانی مشترک برای بیان خواست‌های آزادی، کرامت و زندگی تبدیل شد.

چهار سال بعد، این نام و این شعار همچنان در حافظه جمعی حضور دارند؛ نه به عنوان یادگار یک روز یا یک نسل، بلکه به عنوان بخشی از تاریخی که در کردستان ریشه دارد و در سراسر ایران گسترش یافته است. اعتصاب ۲۵ شهریور نیز یکی از نمودهای همین تداوم است؛ جایی که خاطره، سازمان‌یافتگی سیاسی و کنش اجتماعی در زمان حال به هم می‌رسند. تاریخی که همچنان ادامه دارد و پایان آن را نمی‌توان از پیش تعیین کرد.

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.