مصدق را نمی‌شود از موزه بیرون آورد؛ اما می‌توان «مصدق‌پذیری» را به امروز برگرداند. مسئله امروز ایران پیدا کردن یک مصدق تازه نیست؛ ساختن جامعه‌ای است که دیگر به یک مصدق تنها نیاز نداشته باشد

Sunday, 20th September, 2026
اندازه قلم متن
حمید آصفی

19 اوت، 2026

فرض کنیم مصدق را از موزه بیرون بیاوریم؛ آیا می‌توان زمانه او را هم از موزه بیرون آورد؟ آیا می‌توان جامعه ایرانِ امروز را با جامعه ایرانِ دهه ۱۳۲۰ و اوایل ۱۳۳۰ یکی گرفت؟ آیا می‌توان نفت، مجلس، مطبوعات، احزاب، سلطنت، جنگ جهانی، اشغال ایران، بریتانیا، آمریکا و آن فضای خاص سیاسی را از تاریخ بیرون کشید و کنار مصدق نشاند و انتظار داشت همان نتیجه دوباره تکرار شود؟

پاسخ روشن است: نه.

مصدق محصول یک شخص تنها نبود؛ محصول یک لحظه تاریخی بود. او در جایی ظهور کرد که مشروطه، هرچند زخمی و ناقص، مفهوم مجلس و قانون را وارد زندگی سیاسی کرده بود؛ مطبوعات و احزاب امکان تنفس یافته بودند؛ جامعه شهری در حال سیاسی‌شدن بود؛ مسئله نفت به مسئله استقلال تبدیل شده بود و بخش‌هایی از جامعه، برای نخستین بار در مقیاسی گسترده خود را صاحب حق در برابر دولت و قدرت خارجی می‌دیدند.

بنابراین، اگر بخواهیم مصدق را عیناً به سال ۱۴۰۵ منتقل کنیم، در واقع تاریخ را نفهمیده‌ایم. مصدق را نمی‌توان کپی کرد؛ اما می‌توان منطق تاریخی ظهور او را دوباره فهمید.

و این درست همان جایی است که پرسش از «مصدق امروز» جذاب و جدی می‌شود.

مسئله این نیست که آیا مردی با همان نام، همان چهره، همان ادبیات و همان سبک سیاسی دوباره ظهور خواهد کرد یا نه. مسئله این است که آیا بستر اجتماعیِ ظهور یک سیاستمدار ملی در ایران امروز وجود دارد یا نه.

اینجا باید میان «شخصیت» و «بستر» تمایز گذاشت.

تاریخ را انسان‌ها می‌سازند، اما انسان‌ها در خلأ تاریخی ظهور نمی‌کنند. شخصیت جرقه است؛ جامعه هیزم است؛ نهاد، اکسیژن است؛ و بحران، آتش‌زن. بدون این چهار عنصر، حتی بزرگ‌ترین سیاستمدار هم ممکن است به صدایی تنها در بیابان تبدیل شود.

مصدق فقط مصدق نبود؛ مصدق و مصدق‌پذیری جامعه در کنار یکدیگر بودند.

جامعه‌ای وجود داشت که می‌توانست سخن او را بشنود، از آن حمایت کند، درباره آن بحث کند، در مجلس بازتابش دهد، در مطبوعات تکثیرش کند و در خیابان برایش نیروی اجتماعی بسازد. این همان چیزی است که می‌توان نامش را «زیرساخت مصدقی» گذاشت؛ مجموعه‌ای از نهادها، نیروهای اجتماعی و ظرفیت‌های مدنی که به یک سیاستمدار امکان می‌دهد از «فرد» به «قدرت ملی» تبدیل شود.

امروز مسئله دقیقاً همین‌جاست.

ما ممکن است در جست‌وجوی یک چهره نجات‌بخش باشیم، در حالی که زمین اجتماعیِ نجات‌بخشی را نساخته‌ایم.

ممکن است از «رهبر»، «منجی»، «مرد بزرگ» یا «چهره تاریخی» حرف بزنیم، اما کمتر درباره مطبوعات مستقل، حزب واقعی، اتحادیه مستقل، انجمن صنفی، جامعه مدنی، آموزش سیاسی و سازمان‌یافتگی شهروندی حرف بزنیم.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «توهم ناجی در جامعه بی‌نهاد» نامید.

جامعه‌ای که نهاد ندارد، ناگزیر به دنبال قهرمان می‌گردد.

و جامعه‌ای که قهرمان می‌خواهد، اگر قهرمان واقعی پیدا نکند، ممکن است برای خود قهرمان مصنوعی بسازد.

اما دموکراسی قرار نیست با ظهور یک فرد نجات پیدا کند؛ دموکراسی باید چنان ساخته شود که حتی فرد نامناسب هم نتواند کشور را نابود کند.

این شاید تفاوت اصلی میان سیاست بالغ و سیاست قهرمان‌محور باشد.

مسئله امروز فقط «ظهور مصدق» نیست؛ مسئله «مصدقی‌شدنِ جامعه» است

اگر مصدق امروز ظهور کند اما جامعه همچنان بی‌سازمان، پراکنده، خسته و فاقد نهادهای مستقل باشد، چه اتفاقی می‌افتد؟ آیا یک نفر می‌تواند به‌تنهایی جای حزب را بگیرد؟ آیا یک چهره می‌تواند جای رسانه را بگیرد؟ آیا محبوبیت می‌تواند جای سازمان را بگیرد؟ آیا میلیون‌ها دنبال‌کننده در شبکه‌های اجتماعی می‌توانند جای اتحادیه، حزب و نهاد مدنی را بگیرند؟

این همان تفاوت میان «جامعه شبکه‌ای» و «جامعه سازمان‌یافته» است.

شبکه اجتماعی می‌تواند سرعت ایجاد کند؛ اما لزوماً ماندگاری ایجاد نمی‌کند. می‌تواند میلیون‌ها نفر را در چند ساعت هم‌صدا کند؛ اما الزاماً نمی‌تواند آن میلیون‌ها نفر را به یک نیروی سیاسی پایدار تبدیل کند.

هشتگ می‌تواند خشم تولید کند؛ اما قانون سیاسی تولید نمی‌کند.

وایرال می‌تواند توجه ایجاد کند؛ اما نهاد نمی‌سازد.

تصویر می‌تواند هیجان بیافریند؛ اما سازمان، قدرت می‌سازد.

این شاید یکی از بزرگ‌ترین درس‌های ۲۸ مرداد برای امروز باشد.

جامعه‌ای که می‌خواهد در برابر بحران تاریخی ایستادگی کند، باید از «جامعه واکنشی» به «جامعه سازمان‌یافته» عبور کند.

جامعه واکنشی با هر حادثه‌ای منفجر می‌شود و با هر سرکوبی پراکنده.

اما جامعه سازمان‌یافته، حافظه دارد، شبکه دارد، نهاد دارد، تجربه دارد و حتی اگر رهبرش را از دست بدهد، جنبش از بین نمی‌رود.

آیا جمهوری اسلامی اجازه ظهور یک مصدق را می‌دهد؟

این بخش از نقد مطرح‌شده نیز جدی است.

ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که قدرت فقط در انتخابات و دولت خلاصه نمی‌شود. قدرت واقعی زمانی شکل می‌گیرد که جامعه بتواند سازمان پیدا کند.

احزاب مستقل، مطبوعات مستقل، تشکل‌های مدنی، اتحادیه‌ها، انجمن‌های صنفی، دانشگاه مستقل و رسانه آزاد، همگی فقط نهادهای اجتماعی نیستند؛ کارخانه‌های تولید قدرت اجتماعی‌اند.

وقتی این کارخانه‌ها تعطیل یا محدود شوند، جامعه ممکن است ناراضی باشد، خشمگین باشد، حتی عصبانی باشد، اما تبدیل نارضایتی به قدرت سیاسی سازمان‌یافته دشوار می‌شود.

اینجاست که مفهوم «ممانعت از مصدق‌پذیری» معنا پیدا می‌کند.

مقصود این نیست که حکومت الزاماً از ظهور یک فرد خاص می‌ترسد؛ مسئله عمیق‌تر است. مسئله جلوگیری از شکل‌گیری شرایطی است که در آن یک سیاستمدار بتواند پشتوانه‌ای مستقل از ساختار قدرت پیدا کند.

زیرا یک فردِ محبوب، بدون جامعه سازمان‌یافته، خطر محدودی دارد؛ اما فردی که به یک شبکه اجتماعی، رسانه‌ای، مدنی و سیاسی متصل شود، می‌تواند به یک نیروی تاریخی تبدیل شود.

به همین دلیل، مسئله اصلی فقط «چه کسی» نیست؛ «چه بستری» است.

اما آیا همه چیز تقصیر حکومت است؟

نه.

این هم ساده‌سازی دیگری است.

جامعه فقط قربانی ساختار نیست؛ فاعل تاریخ نیز هست.

اگر احزاب سرکوب شدند، جامعه باید شکل‌های جدید سازمان‌یافتگی را پیدا کند. اگر رسانه آزاد محدود شد، شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های فراملی پدید آمدند. اگر نهادهای رسمی بسته شدند، نهادهای غیررسمی و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند اشکال تازه‌ای از همکاری ایجاد کنند.

ایران امروز دقیقاً به همین دلیل، جامعه‌ای کاملاً خاموش نیست. جامعه تغییر کرده، آگاه‌تر شده، شبکه‌ای‌تر شده و تجربه‌های سیاسی و اجتماعی فراوانی اندوخته است.

اما این آگاهی هنوز به اندازه کافی به «سازمان تاریخی» تبدیل نشده است.

و این فاصله، همان شکاف بزرگی است که میان نارضایتی و تغییر سیاسی وجود دارد.

ممکن است میلیون‌ها نفر ناراضی باشند، اما اگر نتوانند اعتماد کنند، سازمان پیدا کنند، تصمیم بگیرند، نماینده انتخاب کنند، برنامه مشترک بسازند و هزینه کنش جمعی را تقسیم کنند، نارضایتی به‌تنهایی به تغییر پایدار منجر نمی‌شود.

پس مسئله ایران امروز شاید نه کمبود نارضایتی، بلکه کمبود سازمان‌یافتگی نارضایتی باشد.

نه کمبود آگاهی، بلکه کمبود تبدیل آگاهی به قدرت مدنی.

نه کمبود چهره، بلکه کمبود ساختار تولید چهره‌های ملی.

مصدقِ امروز شاید یک نفر نباشد

اینجا باید از یک تصور قدیمی عبور کرد.

شاید «مصدق آینده» دیگر یک نفر نباشد.

شاید در قرن بیست‌ویکم، آنچه به جای یک فرد ظهور می‌کند، یک شبکه ملی از نیروهای مدنی، سیاسی، اقتصادی، دانشگاهی و اجتماعی باشد.

شاید «مصدق جدید» نه در قالب یک رهبر کاریزماتیک، بلکه در قالب یک «ائتلاف ملیِ دموکراتیک» متولد شود.

این یعنی عبور از «قهرمان‌گرایی سیاسی» به «نهادگرایی ملی».

در قرن گذشته، یک شخصیت می‌توانست بخش بزرگی از یک جنبش را نمایندگی کند؛ امروز پیچیدگی جامعه، اقتصاد، رسانه و سیاست چنین امکانی را دشوارتر کرده است.

از همین رو شاید آینده ایران به جای یک مصدقِ واحد به یک «مصدقِ جمعی» نیاز داشته باشد؛ مجموعه‌ای از اصول، نهادها و نیروهایی که هیچ‌کدام به‌تنهایی مالک ایران نباشند، اما در کنار هم بتوانند منافع ملی را نمایندگی کنند.

اینجاست که ۲۸ مرداد دوباره به کار امروز می‌آید

درس اصلی ۲۸ مرداد شاید این نباشد که «مصدق را دوباره پیدا کنیم».

درس عمیق‌تر این است که جامعه‌ای بسازیم که اگر روزی یک مصدق دیگر ظهور کرد، سرنوشت او به تنهایی به دست خود او و چند نفر اطرافش نباشد.

جامعه‌ای که حزب داشته باشد؛

رسانه داشته باشد؛

نهاد مدنی داشته باشد؛

اتحادیه داشته باشد؛

مجلس واقعی داشته باشد؛

اقتصاد مستقل داشته باشد؛

و شهروندی داشته باشد که بداند قدرت سیاسی ملک شخصی هیچ‌کس نیست.

این یعنی تبدیل «مصدق‌خواهی» به «مصدق‌سازی نهادی».

و این دو بسیار متفاوت‌اند.

مصدق‌خواهی می‌گوید: «کاش دوباره کسی مثل مصدق پیدا شود.»

مصدق‌سازی نهادی می‌گوید: «کاری کنیم که جامعه دیگر برای دفاع از منافع ملی محتاج یک نفر نباشد.»

این همان جهش مفهومی است که امروز به آن نیاز داریم.

مصدق را نباید تکرار کرد؛ باید شرایطِ شکست‌ناپذیر شدنِ جامعه را ساخت

مصدق را اگر از موزه بیرون بیاوریم، اما جامعه را همان جامعه نگه داریم، چیزی تغییر نکرده است.

مصدق را اگر به عکس، شعر، خاطره و ستایش تبدیل کنیم، او را دوباره به موزه بازگردانده‌ایم.

اما اگر از تجربه او بفهمیم که ملتِ بدون نهاد، دولتِ بدون پشتوانه، اقتصادِ بدون توان و سیاستمدارِ بدون سازمان، در لحظه بحران تنها می‌مانند، آن وقت مصدق از یک شخصیت تاریخی به یک «دانش زنده» تبدیل شده است.

در چنین نگاهی، ۲۸ مرداد دیگر فقط روز سقوط دولت مصدق نیست؛ روز هشدار درباره شکنندگی جامعه‌ای است که هنوز نتوانسته میان اراده مردم و ساختار قدرت، یک پل نهادی پایدار بسازد.

و شاید مهم‌ترین پرسش امروز همین باشد:

آیا ایران باید منتظر یک مصدق دیگر بماند، یا باید آن‌قدر دموکراتیک و نهادینه شود که دیگر به مصدق دیگری احتیاج نداشته باشد؟

پاسخ، به گمان من، روشن است.

ایران آینده نباید منتظر یک منجی بماند.

باید جامعه‌ای منجی‌گریز بسازد؛ جامعه‌ای که قهرمان را می‌خواهد، اما به او وابسته نیست؛ رهبری را می‌پذیرد، اما او را بالاتر از قانون نمی‌نشاند؛ سیاستمدار ملی را ارج می‌گذارد، اما سرنوشت کشور را به یک نفر نمی‌سپارد.

این شاید دقیق‌ترین معنای «آوردن مصدق به امروز» باشد.

مصدق را نمی‌توان به امروز منتقل کرد؛ اما می‌توان «مصدق‌پذیری» را به جامعه ایران بازگرداند.

مصدق یک انسان تاریخی بود و دوباره تکرار نمی‌شود.

اما حاکمیت ملی، قانون، آزادی، سازمان‌یافتگی جامعه و استقلال در تصمیم‌گیری، تاریخ مصرف ندارند.

و در نهایت، شاید بزرگ‌ترین ادای احترام به مصدق نه این باشد که بگوییم:

«کاش مصدق امروز زنده بود.»

بلکه این باشد که روزی بتوانیم بگوییم:

«ایران امروز آن‌قدر نهاد و جامعه مدنی دارد که دیگر برای نجات خود به یک مصدق تنها نیاز ندارد.»

آن روز، شاید تازه فهمیده باشیم که ۲۸ مرداد را نه تکرار، بلکه ترجمه کرده‌ایم؛ نه به زبان حسرت، بلکه به زبان آینده.

 

https://t.me/hamidasefichannel2


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.

امکان نظر دهی وجود ندارد.