«شانس» و «هزینه»؛ بمناسبت دولت ۳۷ روزه دکتر بختیار(۳)

چهارشنبه, ۱۳ام اسفند, ۱۳۹۳
اندازه قلم متن

hamid-sadr

تلاش دکتر بختیار در ۳۷ روزی که مصدر امور بود در این خلاصه می شد که نگذارد کشور در حین اجرای قوانینی که توسط خود وی به مجلسین سنا و شورا پیشنهاد شده، از مدارقانون اساسی، تعقل و احساس مسئولیت خارج شود. چون نیروهای مخرب در آن روزها، از آیت الله خمینی و اعوان و انصارش تا انواع و اقسام گروههای چپ و چریکی به رهبری حزب توده (به اضافه بخشهائی از ارتش و مطبوعات) همه در پی این بودند که نگذارند، آرامش و ثباتی که دکتر بختیار بدنبال آن بود، بر قرار شود. این نیروهای مخرب باوجود اختلافات ریشه ای که با یکدیگر داشتند، در یک چیزمتفق القول بودند و آن هم «وحدت کلمه» دراین مورد بود که نگذارند ملت ایران در یک انتخابات آزاد حاکمیت خود را بر سرنوشت سیاسی کشور اعمال کند.

برای درک دقیق شرائط سخنرانی دکتربختیار را که بعد از اخذ رای از مجلس سنا ایراد شده بررسی میکنیم. این سخنرانی  گزارش گویا و دقیقی است از وضعیت آن روزها و نیروهای سیاسی و خواسته هایشان:

«… در تاریخ مملکت ما که همه میگوئیم ساعات و روزهای حساسی را میگذرانیم، شاید وظیفه هر کدام از ما تمرین همین دمکراسی، همین احترام به افکار عمومی بایک قاطعیت و بی نظری و بی غرضی باشد».

هدف او این است که با بیان این نکته از همان ابتدا تکلیف خود را با مخالفان دمکراسی روشن کند. دکتر بختیار با تجربه و شناخت دقیقی که ازمجالس فرمایشی استبداد ۲۵ ساله و نحوه انتخاب نمایمدگان و سناتورها دارد، سعی میکند برای زنده کردن سننی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد متروک شده بود، آنها را ترغیب کند تا لااقل تا زمان برگزاری یک انتخابات آزاد و انتخاب نمایندگان واقعی مردم، خود را نمایندگان آنها فرض کنند. تاکید او بر این که مردم هیجان زده و ملتهب را متوجه نماید، گرچه انقلاب، با عقب نشینی استبداد شاهی به اهداف خود رسیده، ولی کارهنوز تمام نشده ولازم است بجای داد و هوار، خواسته ها و مکنونات قلبی خود را طرح کنند تا به صورت قوانین مصوبه مجلسین غیر قابل برگشت شود.

«از نمایندگان محترم که به سرعت و دقت به این لایحه اساسی رای موافق داده اند و تائید فرموده اند بی نهایت سپاسگزاری میکنم و بیش از پیش خود را موظف میدانم که طبق اصول دمکراسی همیشه رای مجلسین را و هر آنچه را که در قانون اساسی است محترم بشمارم و روزی انشاالله در این مملکت رای اکثریت بطور آزادانه و بدون هیچ قسم فشار و یا اختناق از هر نوع و از هر طرف و از هر رنگ که باشد حکمفرما بشود. و بسیاری از مسائل، شاید تمام مسائل مملکت به این صورت حل خواهد شد».

وی پس از این مقدمه کوتاه با صراحتی قابل تحسین به شرح موانعی میپردازد که در مقابل دولت دوران گذار برای عبور از استبداد قرار گرفته است:

«سیاست کلی دولت همانطور که خدمت نمایندگان محترم باز عرض میکنم، هم محکم و هم آماده برای درک نظرات محالفین است. ما از انتقاد نمیترسیم، ما سازندگی را با انتقاد توام میکنیم. ولی وقتی اشخاصی را می بینیم که نمیدانند چه میخواهند، یا پیروانی دارند که بطریق اولی هم متعهدند و هم نمیدانند چه میخواهند، مذاکرات با چنین افرادی بسیار دشوار است. این مخالفین حق اظهار عقیده و نظر دارند و هیچکس نمیتواند منکر این اصل شود که در روزنامه ها و وسائل مختلف و حتی خارج از قانون ، خارج از عدالت، خارج از منطق ابراز وجود میکنند و نظرات خودشان را گاهی بصورت خشونت آمیز و گاهی بصورت معقول ابراز میکنند».

منظور او از «اشخاص» اشاره به آن طیف گسترده ای است که  تصور دقیقی از آنچه میخواهد ندارد. اینطور بنظرمیرسد که گروهها و سازمانها و روشنفکرانی که تا کنون هدف برکناری، براندازی و سرنگونی شاه را دنبال میکرده اند، اکنون که وی دور از انتظارشان کشور را ترک کرده، «هدف» را گم کرده اند وهاج و واج مانده اند که چه باید بکنند. در آن میان غیراز آیت الله خمینی که طرح گنگ و ناروشن «حکومت اسلامی» را مطرح کرده بود، بقیه گروهها برنامه و هدف مشخصی را برای آتیه کشور ارائه نمیدادند. دکتر بختیارار طریق تماسی که از ماهها قبل با عناصرقدیمی جبهه ملی و سازمانها و گروههای چپ و اسلامی مانند نهضت آزادی برقرارشده بود، ابعاد این مشکل را می شناخت و آنرا بعنوان خطری برای دمکراسی و موجودیت کشورارزیابی میکرد. او می دید کشش و جاذبه خمینی بخصوص بین طبقه متوسط شهری بعد از خروج شاه از کشورگسترش پیدا میکند و کسانیکه «قاطعیت» آیت الله خمینی را به برنامه جبهه ملی ترجیح میدهند، ملغمه عجیب و غریبی از وهمیات و تصورات مجهول و ناروشن برای خود ساخته اند. و عجیب ترآنکه این ابراز تمایل هیچگونه رابطه ای با دین و مذهب ندارد.

مشکل این بخش باصطلاح «آگاه» جامعه در جای دیگری بود. عقب نشینی شاه از مواضع و افکار مستبدانه و شنیدن صدای انقلاب توسط وی به واهمه ها ونگرانی هائی دامن زده بود که از خلاء قدرت و نامعلوم بودن آینده کشور ناشی میشد. ترس از فقدان «پدر تاجدار» و جستجو برای پیدا کردن کسی که قادر شود جای «پدرتاجدار» سابق را پر کند، دوعاملی بود که این جماعت را بطرف خمینی سوق میداد. در توضیح علل این کشش و جاذبه به خمینی تزها و استنباطهای گوناگونی شده است. برای مثال آقای آرامش دوستدار از آن تحت عنوان «دین خوئی ایرانیان» مقوله ای فلسفی را طرح میکند که توضیح کاملی در مورد دلائل این جذبه و کشش نیست. چون تا چند ماه قبل هیچ اثری از آن مشهود نبود و به این ترتیب آنچه که آقای آرامش دوستدار درتشریح این تمایل مطرح میکند میتواند در بهترین حالت یکی از عوامل باشد و نه همه آن. همینطور تزآقای مصطفی رهبر که آن را در مصاحبه ای تحت عنوان «فرجام تقدس بخشیدن به قدرت» مطرح نموده اند، باید بعنوان تلاشی فکری در این جهت که چرا مردم کشور ما از  انقلاب مشروطه تا کنون موفق نشده اند حاکمیت خود را مستقر کنند، میتوان دراین مبحث گنجاند. ولی این نظریه نیز مانند تز آقای دوستدار تنها یکی از زیرساختهای کشش درونی و نامرئی به سوی قدرت مطلقه را توضیح میدهد و نه تمام آن را. شاید بهترین راه برای درک این بی عقلی عظیم این باشد که آن عده ی معدود قلم بدستی که خود و مردمی را بیچاره و آواره کردند، در خزان عمر قلم را بدست بگیرند و بدون توجیهات بی پایه و دروغ آنچه را که آنان را وادار ساحت در آن زمان  به امام دلبستگی پیدا کنند، برای مردم و آیندگان تشریح کنند

برای جماعت «آگاه، مترقی و پیشرو» در آن زمان نظرات کسانی چون روژه گارودی و میشل فوکو مهمتربود تا تردیدها و ملاحظاتی که برای مثال آیت الله شریعتمداری نسبت به حکومت اسلامی خمینی ابراز میداشت. پشتیبانی از خمینی برای کسانیکه تا دیروز بنام منتقد اشعار مدرن مقالاتی که علیه شاه مینوشتند را در مجلاتی چون «پلی بوی» درج میکردند و به روشنفکر «عرق خور بی دین» شهرت داشتند، کار چندان ساده ای نبود که یکباره از این رو به آن رو شوند. برای اینکه عمل خود را توجیه کنند به اقدامی دست زدند که عواقب آن برای مملکت جبران ناپذیر بود. آنها امام را اسطوره کردند تا دفاع از وی در میان جوانان و دانشجویان آن روزها ساده تر شود. با اینکه هنوز حکومت دینی خمینی یک مجهول بود و حوزه علمیه قم و نجف در تشریح و توضیح اسلامی شدن حکومت مشکلات زیادی داشتند، کسانیکه  که بعنوان نامه سرگشاده نویس شهرتی بهم زده بودند، با زبانی که از شعر فروغ فرخزاد الهام گرفته بود، آنچه را که از خوبی و عدالت سراغ داشتند، به امام خمینی نسبت میدادند و عده ای دیگر برای حکومت خمینی برنامه مینوشتند و یا طرح اقتصادی تحت عنوان اقتصاد توحیدی منتشر مینمودند. این است آنچه که هیچ آدمی با عقل سالم نمی فهمد و در یافتن ریشه های این «کشش نامرئی» ناتوان است.

وقتی دکتر بختیاردر این نطق  به اشخاصی اشاره میکند که «نمیدانند چه میخواهند»، به این امر آگاه است که این جماعت از کمبود دانش و سواد تاریخی، فلسفی و سیاسی رنج میبرند. می دید که آنها  دردرون خود این جاذبه و کشش را نسبت به خمینی احساس میکنند ولی از طرف دیگر از آنجائی که تا کنون مدعی بوده اند به مدرنیته پای بند هستند وطرفدارانشان آنها را انسانهای مدرن و فرنگی میشناحته اند، نمیتوانند صربح بگویند که حکومت آدمی چون خمینی را برای رهبری شایسته تر از آدمی چون بختیارمیدانند. چرا؟ برای اینکه بسیاری از این «فرهیختگان» را از زمره روشنفکرانی میدانند که اگرچه مسحور و مرعوب کاریزمای خمینی شده اند، اما مایل نیستند کسی بیعت ایشان را با امام یک اقدام مذهبی و دینی تلقی کند. برای همین هم  خود را مجبور میکنند برای رهبری سیاسی امام به فلسفه بافی های عجیب و غریب دست بزنند. دلبستگی آنها به آیت الله که نه دلیل مذهبی دارد و نه از نظر سیاسی قابل فهم است، امری است بغرنج که در تو در توهای ذهنی یک آدم غیر آگاه رشد و نمو پیدا کرده و برای همین هم برای بیان توضیح این گرایش نامعقول به شعر و عرفان و افسانه سرائی در مورد بازگشت به خویش و لاطلاعاتی از این نوع میپردازند. (خواندن مقالاتی که این «روشنفکران» در آن زمان منتشر کرده اند آدم را متاثر میکند). رویت امام در کره ماه و پیدا کردن موی وی در قرآن دنباله این اسطوره سازیها بود که ابتدا ازطرف کسانی شایع شد که تحصیلات دانشگاهی داشتند و اسطوره سازی آنها هیچگونه مبنای دینی و مذهبی نداشت. مقوله تاثیر «کاریزما» در شکل گرفتن و تداوم فاشیسم تا کنون به طرق مختلفی مورد بررسی قرار گرفته است. برای مثال جاذبه آدولف هیتلر، نه فقط  در بین«توده ها»،  بلکه بر روی فیلسوفانی چون هایدگرو دیگران از جمله مسائلی است که همچنان موضوع بحث محافل علمی است. بخش دیگری که خود چپ را و مترقی میدانستند، از در دیگری وارد شدند و برای توجیه توهمات خود قبای سیاسی دوختند. آنها امام را ضد امپریالیست، ضد حقوق بشر کارتر و مخالف دمکراسی غرب و طرفدار مستضعفان (پرولتاریا) ارزیابی میکردند و مهمتر از همه وی را به عنوان فردی می شناختند که قاطع و رادیکال عمل میکند.

دکتر بختیار، آگاه به این جهل مرکب با تیزبینی و صراحتی در خور تحسین بر این مسئله انگشت میگذارد و مخمصه ای را که «روشنفکران و متفکران» کشور در آن دست و پا میزنند، تشخیص میدهد. تعجب او از این است که چرا این عده بر خلاف همه امیال و افکار خود دقیقا دارند به آن کسی اقتدا میکنند، که برای از بین بردن حضور و نفوذ اجتماعی  آنها پا به میدان گذشته است.

«اگر افراد آزاد و آزاده باشند و با منطق پیش بیایند، هیچ معضلی ما در این مملکت نخواهیم داشت و همانظوری که بارها تکرار کرده ام، راه استقرار کامل دمکراسی در ایران را  قانون اساسی باز گذارده و امکان اینکه ما بتوانیم این مملکت را بصورت یک دمکراسی به تمام معنا  در آوریم در خود قانون اساسی هست و اگر موادی مغایر چنین رژیمی است میشود بوسیله همان قانون اساسی  تغییر و تبدیلی در آن قوانین داد. اما اغلب مخالفین(نه همه البته) مایل به مذاکره در حدود قانون و چیزهای معقول نیستند و چون  برنامه مشخصی هم ندارند لاجرم  به جنجال، اغتشاش، تشنج در سطح مملکت – که از ماههای پیش شروع کرده اند- می پردازند و وقتیکه تمام خواسته های آنها طبق قوانینی که تقدیم مجلس شد، بر آورده شده، بارها نظری دیگر دارند که اغلب بصورت ناقص ولی با این فکر که من از اینکه این دولت این تقاضاها را اجرا کرد و تسلیم مجلسین کرد با وجود این به اغتشاشات ادامه میدهم».

اشاره وی در این نطق بخصوص  به کسانی است که کار اصلی اشان اطلاع رسانی به جامعه است. حیرت او از این است که می بیند حتی آن روزنامه نگارانی را که خود قبل از قبول نخست وزیری دعوت کرده و متقاعد نموده که اعتصاب خود را بشکنند و با تضمین همه آزادی های ممکن به آگاه کردن مردم بپردازند، در اولین شماره  روزنامه هائی که بعد از اعتصاب انتشار مید هند با تیتر قطور اعلام میکنند که به «دستور» رهبر انقلاب، امام خمینی، اعتصاب خود را شکسته اند.

«وقتیکه شما در یک روزنامه کثیرالانتشار که ۲۵ سال تمام تحت کنترل ساواک، سانسور و همه قسم فشار بود، وقتی به چنین روزنامه ای ما آزادی دادیم و گفتیم، آقا، مشروطیت یعنی آزادی مطبوعات، همین روزنامه جزانتشار اکاذیب کاری نمیکند. میتوانید توجه بفرمائید به خبر روزنامه کیهان پریروز که راجع به یک رژه نظامی است. این ورقه ای که چاپ شده بطور خیلی خیلی بچگانه و واضح پیداست که یک سری مونتاژ عکسهای مختلف را پشت سر هم گذاشته اند و این را بصورت یک رژه نظامی که قیافه هیچکس پیدا نیست و جزئیات فنی اش را اهل فن برایتان توضیح خواهند داد، چگونه درست میکنند. وقتی به یکی از این مسئولین مراجعه میشود، بر میگردد میگوید، آقا ما آزاد نیستیم. من بهشان گفتم، پس شما این آزادی را برای چه میخواهید. گفتید آزاد نیستیم، آزادی دادیم. حالا که آزادی دادیم بعد میگوئید ما آزاد نیستیم. اینجا یک مقدار شهامت میخواهد. آینجا باید گفت، نه آن دیکتاتوری، نه این دیکتاتوری. اگر شما آزادی میخواهی، آزادی این است که آنچه را ممنطبق با حقیقت است، چه به ضرر دولت باشد، چه به نفع دولت باشد، ابراز بکنید. بنویسید، برای مردم روشن بکنید. در یک کنفرانس مطبوعاتی که با خبرنگاران خارجی و ایرانی داشتم، یکی از روزنامه نگاران ایرانی از من پرسید، شما که همیشه با صداقت و صراحت افکار حود را بیان کرده اید، ایا به این فلان سوال که بعد مطرح کرد، جواب خواهید داد؟ بنده به ایشان جواب دادم، من خوشحالم که شما فرمودید من با صداقت و صراحت جواب میدهم، آیا ممکن است، امشب در روزنامه این را بنویسید؟ چنین چیزی پیدا نشد در آن روزنامه. این است وضعیت آزادی و خوابی که برای دمکراسی ما می بینند. اما ما باید بعنوان ایرانی این مخالفین را هم به عنوان برادر نگاه بکنیم. ما نباید با خشونت و مخصوصا با کشتار در مقابل این مردم بایستیم. خب، این یک چیز طبیعی است که این تحول بعد از ۲۵ سال بدون این تشنجات امکان پذیر نیست. ولی بارها گفته ام که این مدارا و تحمل دلیل بر ضعف نیست و همانطور که بارها نشان داده ام، در آنجائی که باید ایستادگی به هر قیمت بشود، خواهد شد.»

نگرانی بختیار ازشدت گرفتن التهاب و هیستری فراگیری است که براه افتاده و نارسائی خود را در شعارهای موهوم و غلط انداز پنهان کرده است. ترس او از این است که با گسترش شعارهائی که مانند نوحه فقط بدرد سینه زنی میخورد وهیچ معنا و مفهوم سیاسی ندارد، ابراز احساسات دیگر جائی برای اندیشه و خرد و تفکر سیاسی باقی نگذارد. طیف این مخالفان که به بانک و پاسگاه پلیس و شهرنو و عرق فروشیها حمله میکنند و آنها را آتش میزنند، همه جور آدمی را در بر میگیرد. از چپ و چریک و توده ای شاعر در آن میبینی تا آن نمایندگانی که در مجلس شه ساخته نشسته اند. اتوبوس انقلاب به راه افتاده و هرکسی میخواهد خود را به رکاب آن آویزان کند. از مامور ساواک گرفته تا سناتورهائی که جزو وفاداران به نظام سلطنتی محسوب میشوند، کسی را نمی بینی که در استبداد ۲۵ ساله دخالتی داشته باشد. باعث و بانی همه بدبختی ها شخص اول مملکت بوده که برای فرار از مجازات، کشور را ترک کرده است.

خنده دار است که سناتور ها و نمایندگان مجلس جلو بختیار حرفهای انقلابی و تند میزنند و میخواهند حتی به وی درس دموکراسی و قانون بدهند و باطنا برای بازگشت اعلیحضرت از مسافرت درمانی دو ماهه روزشماری میکنند. (سه روزفاصله بین بیست و پنج تا بیست و هشت مرداد نبود که حسابها را بهم ریخت. باید صبر کرد، دید «ارتش چکارمیکند»!). دکتر بختیار خطاب به آنها میگوید:

«مسئله دیگری که بنده لازم میدانم حضورشما  سناتورهای محترم عرض کنم این است که انقلابی در ایران شد که خود من هم سهم کوچکی در آن داشتم و بسیار از سابقه ای که در آن دارم مفتخرم. اما انقلاب برای انقلاب نیست. انقلاب برای هدفی و برنامه ای است که به آن میخواهند برسند. وقتی به آن رسیدند و باز انقلاب ادامه پیدا کرد، این مسلما بصورت یک دیکتاتوری نمایانگر خواهد شد. و مقصود آزادی را که انقلاب بایستی بیاورد از بین خواهد برد. جریاناتی پیش میآید که با نداشتن این روزنامه های آزاد بطور دائم و واقعا بر خلاف حقیقت منتشر میشود و لابد بارها شما شنیده اید  که ۱۶۰ نفر همافر اعدام شدند و سی وچهار همافر دیگر اعدام خواهند شد من به آزادی، به خدا و به وجدانم  جلو آقایان قسم میخورم که یک نفر از آنها حتی محاکمه نشده، چه رسد به اعدام. شما هر روز میخوانید که همافران رژه رفتند، همافران چه کردند. اصولا این لغت همافر – این جرایانات را اشخاصی بیان میکنند که نمیدانند همافر کیست و چیست و چه آدمیست و وظایفش چیست…»

شایعه پراکنی، غوغا سالاری ورواج دروغ و شارلاتانیسم سیاسی طی سی و هفت روزی که دکتر بختیار تلاش میکرد جلو فاجعه را بگیرد، چنان اوج رسیده بود، که دیگر جائی برای خرد و تعقل وجود نداشت. در این رابطه باید از کتابی یاد کنم که رضا دانشور و من بعد ازبررسی روزنامه های کیهان و اطلاعات این ۳۷ روزها از دستچین گرد آوری اخبار آنها منتشر کردیم. این کتاب دو سه سال بعد از انقلاب تحت عنوان «در آینه ۳۷ روز» در انتشارات نهضت مقاومت ملی ایران در پاریس منتشر شد. بیاد می آورم که پخش دروغها و شایعات در این دو روزنامه به حدی بود که ما دو نفر چند روزی شوکه شده بودیم.

آخرین نقل قول از نطق دکتر بختیاررا که مربوط به آیت الله خمینی است و خطاب به وی ایراد شده است، ذکر میکنم تا بگویم منشا گرفتاری کجا بود:

«من قبل از اینکه آیت الله خمینی به ایران بیایند، در یک نطق بسیار روشن تذکر دادم که هر خونی که ریخته شد، هر تشنجی که در این مملکت انجام گرفت، بدانید که من مسئول و مسئولین آن را به اسم معرفی خواهم کرد. باید هرکسی مسئولیت خودش را قبول بکند. وقتی که کسی گفت من رهبرم، رهبر مسئولیت دارد. اگر مسئولیت نداشته باشد، خب پس همه کس رهبر است».

ادامه دارد

حمید صدر

برای شنیدن سخنرانی دکتر بختیار به  آدرس زیر در یوتیوب

https://www.youtube.com/watch?v=RfaJjMPMlQ4

رجوع بفرمائید.

بخش اول

بخش دوم


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.