خسرو سیف: ناگفته هایی از رویدادهای ۹ اسفند ۱۳۳۱

سه شنبه, ۸ام اردیبهشت, ۱۳۹۴
اندازه قلم متن

khosrow-seif

وقایعی که در روز ۹ اسفند به وقوع پیوست، حادثه ای تصادفی که در اثر تصمیم شاه به مسافرت خارج از کشور رخ داده است نبود، برای شناخت و چگونگی این حادثه می باید به مقدمه چینی و برنامه ریزی که بوسیله عده ای از قبل در مخالفت با دولت مصدق انجام شده بود و آن را رهبری می کردند توجه کافی داشت. این حادثه را که در حقیقت توطئه از پیش تعیین شده بود را در دو بخش مدنظر قرار داد:

زمینه چینی و برنامه ریزی: رویداد ۹ اسفند در اثر اختلافاتی که بین دولت و دربار بود به وسیله افرادی مشخص به چالش کشیده شد و در نهایت می توان گفت به زور آزمایی بین آیت الله کاشانی و مصدق مبدل شد، مخالفین مصدق در پشت سر شاه سنگر گرفتند، در این رابطه باید به صحنه گردان های اصلی آیت الله کاشانی و بهبهانی اشاره داشت، در این زمان رابطه آقای کاشانی و دربار با پادرمیانی علاء حسنه بود بنحویکه کاشانی به اتفاق دکتر شروین و مصطفی کاشانی از انجمن خیریه کانون کار و آموزش سازمان شاهنشاهی دیدن کرد و در بازدید شاه در چهارم آذر ماه ۱۳۳۱ از این انجمن اظهار رضایت کرده بود و در این دیدار دکتر شروین دوست صمیمی و نزدیک آیت الله کاشانی مطالبی به اطلاع شاه می رساند، نزدیکی کاشانی و دوستان او با دربار و مخالفین دولت در حقیقت جهت ضربه زدن به متحد قدیم خود دکتر مصدق بود، چه مصدق را رفیق خود می پنداشت! که او را به حاشیه رانده بود، از سوی دیگر تعدادی از وکلای مخالف که در راس آن ها حائری زاده قرار داشت فراکسیونی به نام ۹ اسفند در مجلس تشکیل داد که بعدا فراکسیون آزادی نام گرفت و آقایان حمیدیه، بهادری، میراشرافی، صراف زاده، افشار صادقی، فقیهی شیرازی، پورسرتیب و احمد فرامرزی در این گروه علیه مصدق فعالیت می کردند.

آیت الله کاشانی در اوایل سال ۱۳۳۲ سعی کرد تا مقابله خود را با دکتر مصدق و نزدیکی با شاه را غیر شخصی و طبیعی جلوه دهد از اینرو در مصاحبه ایکه با مجله مصری ” المصور” داشت در پاسخ به اینکه سابقه شما در مخالفت شما با شاه آیا دچار تغییری شده است؟ که اکنون به حمایت از ایشان پرداخته اید می گوید: مسافرت شاه در آن شرایط موجب فتنه و فساد در ایران می شد و اوضاع خطرناکی به وجود می آورد به این جهت مانع مسافرت شاه شدم و در رابطه با حمایت از شاه ضمن تایید او اظهار می دارد که: “شاه ما کاملا با فاروق فرق دارد. او جوان فاسد و دیکتاتور مستبدی نیست بلکه مردی معقول و تحصیل کرده است” و تمام سعی کاشانی بر این است که میان خود و شاه بر وجوه اشتراک انگشت گذارد و از طرفی در اواخر فروردین سال ۳۲ بنا بر نوشته نشریه ( اولوس ) چاپ ترکیه در ملاقاتی با هندرسون او از سفیر آمریکا می خواهد که به دولت متبوعش آمریکا اطلاع دهد که او و شاه از مخالفین کمونیست ها در ایران هستند و شکست آنها در این مبارزه به پیروزی کمونیست ها منجر خواهد شد، باید توجه داشته باشیم با موقعیت کاشانی در میان مخالفین مصدق از اسفند سال ۳۱ تمام افراد ضد مصدقی با گرایشات مختلف به دور کاشانی جمع می شوند و بنا به اظهار دکتر بقایی: “اینکه هدف ما در آینده تقویت مقام سلطنت بوده و رهبری این امر به عهده کاشانی محول گردیده است”. یک ماه بعد اداره آگاهی گزارش می دهد کلیه مخالفین دولت اطراف کاشانی جمع شده اند و به مبارزات خود جنبه مذهبی داده اند.

برنامه ریزان وقایع ۹ اسفند بقایی و حائری زاده کوشش می کردند نشان دهند مصدق به فکر بر اندازی سلطنت مشروطه و سرنگونی شاه است، از این رو می بایست قبل از اینکه او در این امر موفق شود باید او را برکنار کرد، از سوی دیگر شبکه سیاح به سرپرستی کاظم سیاح فعالیت جدی در جهت برکناری دولت مصدق داشت و در دامن زدن به اینکه مصدق در فکر تغییر رژیم است نقش اساسی داشت و این خط به وسیله تمام نیروهای مخالف مصدق دنبال می شد و در این زمینه رحیم زهتاب فرد از یاران نزدیک سید ضیاء الدین طباطبایی با مقالاتی مخفی و پلی کپی شده بشدت فعال بود.

آیت الله کاشانی که اوج حمایتش از دکتر مصدق در ۳۰ تیر بود و نقش او در این روز فراموش شدنی نیز نخواهد بود ولی باید توجه داشت این حمایت فقط بدلیل مخالفت او با قوام السلطنه بود چه اگر شخص دیگری بجای او بود چنین حمایتی از طرف ایشان انجام نمی پذیرفت و خود این حمایت از دولت برای او انتظاراتی و توقعاتی ایجاد نموده بود که در کار دولت و عزل و نصب ها دخالت نماید که این به هیچ وجه مورد قبول دولت نبود، در نتیجه این امر انگیزه ای شد برای آقای کاشانی که در صف مخالفین دولت قرار بگیرد و این گروه مخالف دولت ملی را رهبری نماید و افرادی چون بقایی، حائری زاده، مکی….. که از ابتدا هر چه بیشتر این مخالفت ها را از هر سو دامن می زدند تا آنجا که آقای کاشانی برای عزل دکتر مصدق و آوردن جانشین او با افراد و گروه های مخالفین ارتباط می گیرد و به وسیله دوستانش با هندرسون سفیر آمریکا ارتباط برقرار کرد و از سویی با علاء وزیر دربار به رایزنی برای نخست وزیر آینده پرداخت و از چند نفر به عنوان نامزد نام برد که پس از سلسله ارتباطاتی با آوردن زاهدی موافقت کرد، از سوی دیگر به دلیل توطئه پی در پی بر علیه مصدق که تماما با شرکت زاهدی انجام می شد در روز ۹ اسفند ۳۱ زاهدی طبق ماده پنج حکومت نظامی بازداشت می شود، وقتی این خبر را به کاشانی می دهند بسیار عصبانی می شود و ناگهان تصمیم می گیرد شخصا به طرف شهربانی حرکت کرده و با ملاقات با زاهدی از او دلجویی نماید. البته قابل ذکر است در جراید آن روز منعکس شده است. بعضی از نمایندگان و روحانیون پس از توقیف زاهدی برای آزادی او به نخست وزیر مراجعه کرده اند تا بالاخره پس از ۲۰ روز قبل از پایان سال زاهدی از زندان آزاد می شود و باید توجه داشت از مهر ۱۳۳۱ روابط سیاسی نزدیکی میان کاشانی و زاهدی جهت جایگزینی مصدق به وجود آمده بود. این توطئه ها هم چنان ادامه داشت، چنانچه در ۲۵ بهمن ۱۳۳۱ ابوالقاسم خان بختیاری در ایذه سر به شورش برداشت و با قیام مسلحانه به یک ستون ارتشی در یکی از مناطق نفت خیز جنوب حمله نمود، بدین ترتیب علاوه بر کارشکنی های معمول که از سوی دست نشاندگان انگلستان صورت می گرفت این هم به آن اضافه شد با توجه به تسلیحاتی که از نوع اسلحه برنو، تعداد زیادی مسلسل در اختیار داشتند که این خود شک بر انگیز بود و از سوی دیگر معلوم شد که در میان افراد شورشی بختیاری تعدادی از افسران بازنشسته ارتش حضور داشتند و از سوی دیگر ادعا شد دویست تا سیصد هزار فشنگ از ذخایر دانشکده افسری به دستور شاهپور علیرضا در اختیار ایل بختیاری قرار گرفته است، باید توجه داشته باشیم که این واقعه درست دو هفته قبل از ۹ اسفند به وقوع پیوسته، در این زمان شایعاتی غیر واقع که مصدق کسالت دارد و از نظر اعصاب مشکل پیدا کرده است از سوی مخالفین در سطح جامعه پراکنده می شود. بدین ترتیب از هر سو دولت ملی مصدق که در حال مبارزه ای سخت با استعمار خارجی بود در فشار قرار گرفته و بالاخره در همین زمان ۳۰ بهمن دکتر مصدق با نماینده شاه تماس گرفته و پیغام داده که بیش از این نمی تواند شاهد طرز برخورد و رویه غیر دوستانه شاه باشد لذا در ۵ اسفند استعفا خواهم داد و طی سخنانی مطالبی در این زمینه به استحضار مردم خواهم رساند. شاه مشوش می شود و بالافاصله علاء را پیش مصدق می فرستد، در ملاقاتی که روز شنبه ۲ اسفند بین علاء و مصدق صورت می گیرد مصدق نسبت به تصمیمی که گرفته قاطعانه می ایستد و می گوید در اعتراض به تحریکاتی چون مساله ایل بختیاری و دخالتهای ملکه مادر، اشرف و علیرضا پهلوی در پنجم اسفند استعفا خواهد داد. شاه مجددا پیغام می فرستد که آماده است برای مدتی از ایران خارج شود و تا زمانی که مصدق خواستار برگشت او نگردد در خارج کشور منتظر بماند. در این جا مصدق به علاء می گوید شاه به هیچ وجه نباید کشور را ترک کند.

در روزهای سوم و چهارم اسفند فعالیت زیادی در ملاقات های بین علما با کاشانی و مصدق و شاه صورت گرفت تا بالاخره مصدق استعفا و نطق افشاگرانه خود را ۲۴ ساعت به عقب انداخت. در مورد نطق افشاگرانه مصدق عده ای از جمله کاشانی و شاه را سخت نگران کرده بود بنحویکه کاشانی در ملاقات هفتگی خود با نمایندگان گفت اگر با کنار رفتن من مشکلات حل می شود من کنار می روم و از سوی دیگر هیات هشت نفره نهضت ملی روز سوم اسفند بنا به دعوت علاء وزیر دربار با ایشان ملاقات می کنند. نتیجه منجر به این می شود که ملاقاتی بین شاه و مصدق در روز پنجم اسفند اتفاق می افتد و مصدق اسناد و مدارکی دال بر تحریکات و توطئه عوامل بازدارنده در مقابل دولت به شاه ارائه می دهد و این ملاقات ۴ ساعت بطول می انجامد.

و از سوی دیگر مخالفان دولت با تکیه بر این امر که مقصود نهایی مصدق تغییر رژیم است با این اتهام و شایعه پراکنی و تکیه براین نکته نادرست ولی احساسات بر انگیز به خیال خود قصد شوراندن مردم علیه نخست وزیر داشته اند که با ملاقات مصدق و شاه در روز پنجم اسفند و درج این خبر در روزنامه ها این توطئه تا حدودی نقش بر آب شد ولی باز هم این سرسپردگان بیگانه به تحریکات خود ادامه دادند و با این زمینه چینی ها توطئه در روز نهم اسفند شکل عملی بر خود گرفت. بعضی از جراید ضمن خبر ملاقات مصدق با شاه، نامه ای به امضای ۵۰ تن به رییس مجلس، دادستان و رییس دیوان عالی کشور نوشتند و رونوشت آن را برای وزیر دادگستری و هم چنین حضرت آیت الله بروجردی فرستادند. در این نامه به بازداشت رشیدیان ها ( پدر و پسران) اعتراض و آزادی فوری آنها را خواستار شده بودند.

رشیدیان ها بنا به گفته ” ویلبر” ( یکی از دو طراح پروژه تی بی آژاکس که به کودتای ۲۸ مرداد انجامید) از بذل جان و مال در راه بر اندازی مصدق دریغ نداشتند. به موازات نامه پنجاه امضایی ائتلافی نا متجانس صورت گرفت از یک سو با افسرانی چون زاهدی، باتمانقلیچ، ارفع، گرزن، بیژن گیلانشاه، شاه بختی،مزینی، راستی، خسروانی و از سوی دیگر افراد و سازمانهای وابسته به دربار چون حزب ذوالفقار ( ملکه اعتضادی)، حزب آریا ( هادی سپهر) و حزب سومکا ( دکتر منشی زاده و داریوش همایون) که در نه اسفند هم چون حزب زحمتکشان بقایی و مجمع مسلمانان مجاهد ( شمس قنات آبادی) در خیابانهای تهران به تظاهرات علیه مصدق پرداختند و اما اصل توطئه در طرف دیگر این ائتلاف روحانیونی چون آیت الله بهبهانی، بهاء الدین نوری، سید جلال الدین و آیت الله کاشانی و….. بودند که آنها نقش کلیدی در این روز داشتند. جمعیتی که برای انصراف شاه از مسافرت در جلوی کاخ جمع شده بودند تماما بوسیله ایادی آیت الله بهبهانی جمع شده بود. در این محور روزنامه نگاران وابسته به دربار و سفارت انگلیس و آمریکا هم حضور فعال داشتند. افرادی چون عباس شاهنده (فرمان)، مهدی میر اشرافی ( آتش)، عمید ی نوری ( داد) سرهنگ یمنی( آرام)، صیرفی (آسیا) و…..

بدین ترتیب تشکیل دهندگان و شرکت کنندگان در توطئه ۹ اسفند در پنج گروه بشرح زیر بودند:

۱- عده ای از افسران بازنشسته ۲- گروه های سازمان یافته ( بقایی، ملکه اعتضادی، هادی سپهر، دکتر منشی زاده)۳- علمای ۹ اسفندی همچون کاشانی، بهبهانی، نوری و…۴- روزنامه نگاران درباری ۵- وکلای درباری همچون بقایی، مکی، زهری، قنات آبادی، کریمی و صفایی و…. در کنار آیت الله کاشانی و در مقابل مصدق.

اما روز ۹ اسفند توطئه به مرحله اجرا در می آید، ساعت ۸ صبح علاء وزیر دربار با تماس با آقای دکتر مصدق مسافرت شاه را به اطلاع ایشان می رساند تا مقدمات سفر از تهیه بلیط و سایر مسائل آماده شود و از طرفی دیگر شاه با مصدق تماس گرفته و از او می خواهد که برای خداحافظی ساعت ۱۲ به کاخ برود. مصدق پس از حضور در کاخ، شاه به ایشان می گوید هیات رییسه مجلس قبل از شما اینجا بودند و تقاضا داشتند که از این سفر منصرف شوم، مصدق تایید می کند و می گوید شما نباید به این سفر بروید چنانچه قبلا هم به وزیر دربار گفته بودم از سوی دیگر نمایندگان مخالف دولت از جمله میر اشرافی مهره وابسته انگلیس به تحریک احساسات نمایندگان می پردازد، خبر مسافرت شاه توسط این ایادی به خبر استعفای شاه مبدل شده و به سرعت توسط عوامل آنها در سطح شهر شایع می شود در همین موقع نامه آیت الله کاشانی مبنی بر نارضایتی از سفر شاه با امضاء رییس مجلس شورای ملی به دربار فرستاده می شود. حدودا راس ساعت ده صبح خبر مسافرت شاه در سطح شهر پخش می شود به نحویکه مدارس نیمه تعطیل شد و دانش آموزان از جمله خود من در صفوف جوانان به صورت پراکنده در سطح شهر به تظاهرات به نفع مصدق پرداختیم. روحانیون نهم اسفندی بیکار ننشسته خبر سفر شاه و استعفای اواز منزل آیت الله بهبهانی و منزل آیت الله کاشانی بوسیله ایادی آنها و اراذل و اوباش چون شعبان بی مخ، احمد عشقی و محمود مسگر، امیر مو بور و… در شهر پراکنده شد و ایادی بهبهانی از مخالفین نهضت ملی و دکتر مصدق با چوب دستی یک شکل و یک اندازه به نفع شاه و با حمله به موافقین دولت به تظاهرات پرداختند و با هجوم به بازار بخشی از بازار را به زور به تعطیلی موقت کشاندند و با ماجراجویی و آشوب طلبی مردم را بسوی دربار می فرستادند.

و همچنین عده ای که پیراهن فرم نظامی بر تن داشتند شروع به تحریک مردم و وادار کردن آنها به تظاهرات به نفع شاه و علیه مصدق نمودند به موازات این اقدامات خبر حرکت آیت الله بهبهانی از خانه خود در خیابان سیروس به سوی دربار بر تب و تاب طرفداران علمای نه اسفندی افزود، نتیجتا آیت الله بهبهانی به اتفاق بهاء الدین نوری و سید جلال الدین حدود نیم ساعت بعد از ظهر وارد کاخ می شوند تا با شاه ملاقات کنند. این ملاقات پنج دقیقه به طول می انجامد و موفق به انصراف شاه از این سفر نمی شوند.

جمعیتی که در جلوی کاخ جمع شده بودند با برنامه ریزی که صورت گرفته بود قرار بود که مصدق در موقع خروج از کاخ به وسیله این اراذل و اوباش مضروب و کشته شود که در این مورد هم شاه و هم مصدق آگاهی نداشتند، ملکه ثریا وقتی جمعیت را در مقابل درب کاخ می بیند به امیر صادقی راننده شاه دستور می دهد تا مصدق را با اتومبیل از درب دیگر که به سمت خیابان حشمت الدوله باز می شود به منزلشان برساند که همین صورت عمل شد و خوشبختانه نقشه توطئه گران عقیم ماند، بهر حال می توان گفت که برای حادثه ۹ اسفند همانطور که قبلا گفته شد هم آهنگی کامل بین آیت الله کاشانی و بهبهانی که این توطئه را رهبری می کردند بوجود آمده بود، موضع گیری آیت الله بهبهانی همواره مخالفت با مصدق و دفاع و پشتیبانی از مقام سلطنت بود. در ضمن مشهور بود که آیت الله بهبهانی با سفارت انگلستان روابطی حسنه دارد. در ۲۱ آذر ۱۳۲۹ فواد روحانی به درخواست ” نورث کرافت” گزارشی در مورد علت ناخشنودی ایرانیان از انگلیسی ها تهیه می کند در این گزارش آمده است یک نفر که مقام مهمی دارد به من گفت که یک کلمه از طرف سفارت انگلستان به بهبهانی کفایت می کند که او را از مسیری که انتخاب نموده است منصرف کند بدین ترتیب در میان برخی از مقامات ایرانی این باور وجود داشت که بهبهانی از سفارت انگلستان حرف شنوی دارد، قابل توجه اینکه این مطلب را روحانی برای خود انگلیسی ها می نویسد. آیت الله کاشانی دومین نامه خود را مبنی بر نارضایتی از مسافرت شاه به امضای شخصی توسط فرزندش مصطفی کاشانی پیش شاه می فرستد بالاخره با تلاش آیت الله های ۹ اسفندی و مانور های شاه نتیجه مورد نظر حاصل می شود و در ساعت ۳ بعد از ظهر شاه از پشت درب اختصاصی برای اجتماع کنندگان صحبت می کند و انصراف خود را از سفر اعلام می دارد و اما جمعیت حاضر دو گروه می شوند. گروهی می ماند و گروه دیگر متشکل از اوباش و چاقوکشان به اتفاق جمعی از افسران بازنشسته شاغل که به وسیله شعبان بی مخ رهبری می شدند در مقابل منزل دکتر مصدق به تظاهرات علیه ایشان پرداختند. مهاجمین با جیپ بهداری به درب خانه مصدق حمله کردند که با تیر اندازی محافظین مواجه شده، مجبور به عقب نشینی شدند و مصدق هم با استفاده از نردبان به منزل همسایه و از آنجا به ستاد ارتش رفت و در ساعت ۲۰/۸ دقیقه با پیژامه و کفش سرپایی واردمجلس شورای ملی شد و در جلسه خصوصی نمایندگان مجلس شرکت کرد و به سئوالات نمایندگان پاسخ داد. دکتر مصدق پس از سخنان نمایندگان به خصوص شمس قنات آبادی که با شکوه و گله گذاری همراه بود شروع به سخن می کند. ایشان در سخنان خود به ۳ مورد اشاره می کند:

۱- او به وسیله علاء وزیر دربار پیغام داده بود که برای ادامه زمامداریش مجبور است دست به رفراندوم بزند.

۲- شاه پیشنهاد می کند که می خواهد برای معالجه کشور را ترک کند.

۳- مصدق می گوید اکنون به آقایان نمایندگان عرض می کنم که ۴۸ ساعت وقت دارید که به جای من نخست وزیر دیگری انتخاب کنید.

اگر تا پایان این مهلت که به خاطر جلوگیری از هرج و مرج عنوان نخست وزیری را قبول کردم مجلس فکری نکند من طی پیامی به همان ملتی که مرا نخست وزیر کرده است جریان را می گویم بدین ترتیب دکتر مصدق به وکلای مخالف دولتش فرصت داد که اگر جانشینی برای او دارند او را از نخست وزیری معاف کنند در غیر این صورت از تضعیف دولتش دست بر دارند.

جلسه خصوصی مجلس ۹ اسفند در ساعت یازده و نیم خاتمه یافت و مصدق که قصد داشت به علت عدم امنیت شب در مجلس باشد با اصرار مکی و سایرین به خانه خود بازگشت، تلاش ها برای منصرف کردن شاه از هر سو ادامه می یابد، دولت انگلستان به آمریکا اطلاع می دهد که هر طوری شده از مسافرت شاه جلوگیری شود ولی هندرسون سفیر آمریکا به وزارت خارجه انگلستان از تلاش های خود در این زمینه اطلاع می دهد و می گوید شاه از فرصتی که برای فرارش پیش آمده نمی خواهد از دست بدهد. نمی توان او را از این تصمیم منصرف نمود.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.