
در سال 1909 روزنامه پاريسي، Les Nouvelles كه فمينيست پرشوري به نام مارگريت دوران، آن را منتشر مي كرد، مصاحبهً طولاني خانم جوان ناشناسي را با مصدق السلطنه، تحت عنوان «محمد مصدق السلطنه يك مشروطه خواه ايراني» انتشار داد. آن خانم مصاحبه كننده من بودم.
در آن زمان مصدق 27 ساله بود و در ساختمان بسيار محقري در كوچه گيلوساك در كارتيه لاتن زندگي مي كرد ودر كلاسهاي دانشكده حقوق و مدرسه علوم سياسي شركت مي كرد. جواني بود لاغر اندام، گندمگون، باچشماني مانند چشمان غزال. هميشه آرام و صبور بود و با دوستانش آمد و رفتي نداشت. پس از پايان جلسات درس روزانه به خانه بر مي گشت، در را به روي خود مي بست و ديگر كسي تا فردا او را نمي ديد. مصدق رسالهً دکترای خود را با این کلمات به مادرش اهدا کرد: «به مادرم، به نشان حقشناسی از محبتهایش». آن روزها در جوامع مسلمان زن و مرد به کلی از هم جدا بودند و هیچ کس با دیگران از زنها و خانواده اش سخن به میان نمی آورد. مصدق با عشقی که به مادرش داشت، جسورانه این قانون سکوت را درهم شکست.
عشق و علاقه اش تا به آن حد بود که احدی نمی توانست او را در این مورد تقبیح کند. بانوی بزرگ ـ عفیف ترین چشمهای پارسی زمان خود را داشت. يك روز سعي كردم او را به پذيرش مصاحبه يي وادارم. مشاجره يي واقعي در گرفت. به علت فروتني بسيار، از تعريف و تمجيدهايي كه از او مي كردم، آزرده خاطر مي شد. در برابر دلايل محكمي كه در مورد ضرورت شناساندن كشور دوردستش به فرانسويها آوردم به مصاحبه تن در داد. اين مرد لجوج انعطاف ناپذير تنها به خاطر عشق به ميهنش حاضر شد از انزوا بيرون آيد.
من با دقت هرچه را كه از مصدق، برايم به جاي مانده است نگاهداري و حفظ كرده ام. به دلم برات شده بود كه اين موجود استثنايي روزي نقش مهمي در كشورش به عهده خواهد گرفت. او هيچ گونه جاه طلبي مادي و فردي ندارد. او به سود كسي جهت گيري نمي كرد، از هرگونه تنگ نظري عاري و بيگانه بود، به كشورش به شدت عشق مي ورزيد و از زياده روي، سوء استفاده و نيرنگ بيزار بود. همپاي بالا رفتن دانشش در علم حقوق، ظرافت طبعش نيز رشد مي كرد. هيچ وسوسه و اغوايي او را نمي فريفت. بنيه نازك آرايش، او را از هرگونه افراطي پرهيز مي داد.
شنيده ام كه ذوق و سليقه بي آلايشش هنوز به همان گونه يي كه دانشجوي شرمگيني در پاريس بود، باقيمانده است. مصدق با بستگانش مهربان بود. هيچ وقت روز تولد برادرزاده ها و خواهرزادده هاي متعددش را از ياد نمي برد و هميشه به آنها توجه مي كرد. به رغم صورت ظاهر، مصدق بيشتر اروپايي است تا آسيايي، هرچند كه رفتار و كردارهاي زيركانه اين دولتمرد، آسياي اسرار آميز را در ذهن متبادر سازد. به نظر نمي رسد اسلام او را مانند رئيسان بزرگ مصر يا عربستان تحت تاًثير قرار داده باشد.
مصدق در سال 1909 ( در مصاحبه بامن ) در نشريه Les Nouvelles گفته بود: «بله، ما به اروپا نيازمنديم مانند تمام كشورهايي كه دوران جديدي را آٌغاز مي كنند و نياز به كشورهايي دارند كه پيش از آنها همان راه را پيموده اند. آيا در گذشته ايالات متحده از فرانسه كمك درخواست نكرد؟ در كنار ما ايتاليا مگر استقلالش را به ياري فرانسه به دست نياورد؟ بنا براين، ما نيز از فرانسه درخواست ياري خواهيم كرد، ما هم به همان ميزاني كه ديگران شايستگي دارند، از شايستگي برخوردار هستيم». او در همان سال 1909 در پي آزادي زنان بود و مي گفت: زنهاي ما عروسكهاي بي مقدار، موجودات فرودست، هوسكار و تهي مغز نيستند…
مصدق پانزده سال تحت نظر پليس قرار داشت، آن گاه به زندان تبعيد شد و هرگونه مراوده و نامه نگاري برايش ممنوع گرديد. به قدرت رسيدن او، مبارزه اش عليه بريتانياي كبير به علت قرارداد «ايران و انگليس»، داستانهايي در ابعاد بين المللي هستند كه دنيا از آنها با خبر است. به ندرت كسي را مي توان يافت كه اين همه مورد تمسخر، انتقاد، ستايش و تهديد قرار گرفته باشد.
آتشي كه از جواني هم چنان در دلش شعله ور است و او را مي سوزاند، عزم انعطاف ناپذيري كه حتي تهديدهاي به مرگ احاطه اش كرده اند، خللي در آن وارد نمي كند. اميد او به اين است كه مردم كشورش از ثروتهايي كه خاكشان به فراواني به آنها ارزاني داشته، بهره يابند؛ به طور جدي و قطعي به ميدان ترقي و پيشرفت وارد شوند؛ بدون بيزاري از بيگانگان، و قشريگري و تعصب، وبدون خوار شمردن ديگران. بنا بر اين، چرا انگليسها كه اين همه در قوانين مربوط به ورزش درستكاري نشان مي دهند، صادقانه نمي خواهند با اين بزرگ مرد پير ـ مصدق ـ سر سازگاري نشان دهند؟
با سپاس از Esfandyar Khalaf , Jalil Bahar
منبع: مهر ایران، نوشته رنه وييارد ــ ترجمه : ه ـ مهرنوش
Renée Vieillard
1953مدير مجله « مصر جديد»
مصدق در پاريس در نشريه يي به نام « انسان آزاد» «L’homme Libre» كه در دردهه 50 ميلادي درپاريس منتشر مي شد، تحت عنوان «بيداري ايران كهن» به چاپ رسيده است.
از: فيس بوک دکتر محمد مصدق رهبر ملی ایرانیان