صدای معلم: من یک معلمم. اول مهر که می شود با بچه ها به مدرسه می روم. باید برای بچه های دیگران هم آموزش بدهم و هم مادری کنم. فرزند خودم را تنها بگذارم و برای فرزندان دیگران مادر بشوم. در کلاسی که مساحتش شاید به اندازه انباری باشد – یا در بعضی موارد انباری مدرسه تبدیل به کلاس شده است – یا حتی در بعضی مناطق در کانکس و چادر – باید مشق ۳۰-۴۰ نفر را خط بزنم. دست نوازشم را به طور مساوی بر سر همه آنها بکشم. درسم را جوری بدهم که همه آنها با همه تفاوت هایشان آن را بفهمند و برای آنها که نفهمیده اند بارها و بارها توضیح دهم.
نمره بدهم، امتحان طرح کنم، امتحان بگیرم، امتحان تصحیح کنم، به مدیر تحویل دهم، با والدین جلسه بگیرم، برای هر دانش آموزم پرونده ای داشته باشم -پرونده تحصیلی و خانوادگی- در زنگ تفریح مراقبشان باشم. آنها را پرورش دهم. خوب و بد را به آن ها بفهمانم که فردا کاری نکند یا حرفی نزند که بگویند در مدرسه چه یاد گرفته ای؟
آقای مدیری
من آن روز در برنامه شما نبودم اما کاش بودم و می گفتم بیمه ما فقط اسمش طلاییست وگرنه ارزشش در حد مدال های بدلی است که سه تایش را ۱۰۰۰ تومان میفروشند. میگفتم که ماهیانه حق بیمه ام در لیست کسوراتم هست اما بیمه ام هیچ ویزیت و هزینه پزشکی را تقبل نمی کند و من همه جا باید هزینه های پزشکی ام را بپردازم. میگفتم که در بیمه طلایی ما تمام عمل های جراحی-از آرتروز زانو تا عمل قلب باز- در لیست عمل های زیبایی قرار دارند و بیمه آن را قبول نمی کند.
میگفتم که من معلم وقتی کسی به من می گوید چقدر خوب است که شما رسمی هستید و کلی امتیاز دارید، فقط باید لبخندی از روی درد بزنم و هیچ نگویم که مقامم زیر سوال نرود.
من که در جاده های روستایی هر روز می روم و می آیم عصرها باید به دنبال کار دیگری باشم تا بتوانم هزینه های خانواده ام را بپردازم و دیگران فقط سه ماه تعطیلات تابستانم را بزرگنمایی میکنند و نمیدانند که مرخصی ها و امتیازات سایر سازمان ها از تعطیلات تابستانه من بیشتر است. نمی دانند که بیشتر معلم های سرزمین من در تابستان به فکر شغل دومند تا کسری های نه ماه تحصیلی را جبران کنند. نمی دانند که چه معلمهایی در جاده های روستایی جانشان را از دست داده اند.
نمی دانند که ما معلم ها در سفرهایمان هم به هتل نمی رویم و در همان مدرسه ها هستیم. نمی دانند که فرسودگی شغل ما از دیگر شغلها بیشتر است. نمی دانند در میان سازمان ها کمترین بودجه به آموزش و پرورش داده میشود.نمی دانند که حقوق من در زمان بازنشستگی از حقوق یک سال خدمتی های سازمانهای دیگر کمتر است.
آقای مدیری
لطف کنید و دفعه بعد کسی را روی سن بیاورید که از درد ما معلم ها درست سخن بگوید.
از ضمن خدمت های پولی، از لغو ماموریت تحصیل، از نبود هیچ امتیازی برای خانواده و فرزندانمان، از کمترین میزان افزایش حقوق، از حراستی شدن معلم های معترض، از سطح توقع بالای والدین، از پایین بودن سرانه مدارس، از بالا بردن مقام معلم فقط در حد نوشته، از کمبود نیروی آموزش دیده، از هزاران مشکل دیگر که هیچکس نمی بیند و همه فقط از معلم انتظار معجزه دارند.
این ها درد من است
اینکه من را که با تلاش فراوان و رتبه عالی در دانشگاه فرهنگیان درس خوانده ام را با کسی که با مدرک آبیاری گیاهان دریایی در آزمونهای آبکی جذب نیرو در آموزش و پروش استخدام شده است را هم ردیف میکنند.
اینکه اخبار، آخر هر ماه با اشتیاق واریز حقوقم را اعلام میکند و از بقال سرکوچه تا شاگردهایم از آن باخبرند اما هیچ خبری در مورد واریز حقوق اسفندماه با ده روز تاخیر یا ندادن پاداش بازنشستگی ها یا اضافه کارها اعلام نمی شود.
کاش مسئولین به یاد می آوردند که پایه و اساس هر جامعه ای معلمان آن جامعه هستند که فرزندان آن را تربیت می کنند.
کاش معلم ها می فهمیدند که منزلتشان از یک پزشک کمتر نیست و بیشتر از این برای خود ارزش قایل می شدند.
کاش کارت پرسنلیمان بیشتر از تخفیف ۲۰ درصدی استخر ارزش داشت.
کاش بیشتر به معلم ها -که نه- به فرزندانمان اهمیت بدهند.
کاش…
ارسالی از مخاطبین کانال اخبار فرهنگیان

