?سرانجام آشکار شد که عاملان جنایتهای ۱۷ خرداد تهران نه عربهای عراق و حجاز و شام، که هموطنان خودمان بودهاند. همه مردان جوانی را دیدیم که سردستهشان به زبان کُردی برایشان سخنرانی میکرد. از حرفهای او میزان آگاهی و اندازه درک و فهمش هویدا بود. جوانانی جاهل و متعصب در مرامی که بطلانش چون آفتاب روشن است، اما آنها نمیبینند…
?سالها پیش، همسر احمدشاه مسعود، قهرمان ملّی افغانستان که در سؤقصد انتحاری القاعده جان باخت، توضیح تأملبرانگیزی درباره زنستیزی و خشونت و بیرحمی طالبان بیان کرد. او اغلب افراد طالبان را جوانانی دانست از خانوادههای فقیر پشتونِ ساکن ولایات سرحد. پدرانشان آنها را در خردسالی به مدارس مذهبی پاکستان در آنسوی مرز میسپارند که آموزشگاه سلفیهای تکفیری و مرکز سربازگیری القاعده و طالبان است. انگیزه اصلی این پدران فقیر نه آموزاندن دروس طلبگی، که سیر کردن شکم فرزندانشان است. لقمهنانی، اندک بالاپوشی و سرپناهی محقر برای آن کودکان بیپناه همچون نعمتی است. گردانندگان این مدارس روابط نزدیکی با «اطلاعات ارتش» (آی.اس.آی) دارند که خود «دولت در دولت»ی را در پاکستان تشکیل میدهد؛ تشکیلاتی که به هیچ ارگان قانونی پاسخگو نیست و هزینههای فعالیتهای جنونآمیزش را از راه قاچاق مواد مخدر تأمین میکند. این کودکان در محیطی خشن و یکسر مردانه، به دور از آغوش خانواده و مهر مادر، نشو و نما مییابند. آنها قربانیان انواع خشونت و سوءرفتارند و با افکاری پرورده میشوند که ریشه در باورهای قبیلهای و ظلمات قرون دارد. دنیایشان از محدوده مدرسه و روستا فراتر نمیرود. هرچه به آنها بیاموزند بیچون و چرا و به مثابه کلام پروردگار میپذیرند. هیچ کلامی جز سخن ملای مکتب طالبان نشنیدهاند و هیچ کتابی نخواندهاند. در بزرگسالی هر خشونت و جنایتی را به نام دین خدا و رسول مرتکب میشوند و جاهلانه انتظار پاداش اخروی هم دارند! از این رو، همسر آن فرمانده شهید عجیب نمیبیند که این جوانان در کوی و برزن شلاقکش به جان زنان تنها بیفتند یا مردانی را که ریش خود را بلند نگه نداشتهاند تازیانه بزنند. آنهایی که خشکمغزترند، به خیال باطل رستگاری ابدی و غرفههای بهشتی، بمب میبندند و خود را در میان مردم منفجر میکنند.
?تفاوت داعش با طالبان در این است که ماهیت قومی و قبیلهای ندارد. برای همین دیدن داعشی کُرد، مثل داعشی ازبک و ترکمن و چینی و چچنی، عجیب نیست. کیست که نداند کردها چقدر از داعش آسیب دیدهاند و امروز همانها در خط مقدم نبردند و دور نیست که مقر «خلیفه بغدادی» را بر سرش خراب کنند.
?زندگی دشوار و مشقتبار – که جلوهای از آن را در چهره رنجکشیده کولبران کردستان دیدهایم – هرگز از انسانها جنایتکار نمیسازد. آنچه آب را برای صیادان مزدور داعش گلآلود میسازد، ناآگاهی است. آن جوانان نقابپوش خود نخستین قربانیان بیافتخار جهالت خویش بودند. کمربستگان گروهی مجعول با مرامی موهوم؛ سرسپرده خلیفهای خودخوانده و رهبرانی دستنشانده بیگانه؛ ائتلاف شوم سلفیان تکفیری با بازماندگان حزب بعث عراق و پیروان صدام حسینی که به وقت اعدام به حکم دادگاه کشورش، کینهتوزانه ایرانیان را دشنام میفرستاد…
?این پرسش، بهرغم ظاهر طنزآمیزش، جدی است: آیا یک داعشی کتاب میخواند؟ پیداست که نه. اگر کتاب میخواند دستکم میدید که بهجز تفسیر فلان مفتی و رهبر گمراه، تفسیرهای دیگری هم از دین او وجود دارد. میفهمید که هیچ انسانی حق ندارد جان همنوع خود را بگیرد. درمییافت که کشتن انسانهایی که حتی نامشان را نمیداند، هیچیک با او دشمنی ندارند و آزاری به او نرساندهاند، بیسلاح و بیدفاع برای رفع هزار و یک مشکل زندگیشان به جایی مراجعه کردهاند، جز جنایتی کور نیست. عملی است ناجوانمردانه و پیامدش مرگی ننگین.
?در میان کشتگان چهارشنبه خونین تهران، یک بانوی آموزگار نیز هست؛ نماد دانایی و مدارا، در برابر جهل و خشونت. آن سدی که میتواند مانع دامگستری عوامل داعش شود، آگاهی است. امروز آگاهسازی همچون وظیفهای ملّی است. آگاهی را تنها به تبلیغات کممایه صدا و سیمایی نمیشود واگذاشت. آگاهی باید در کاریزهای اجتماع، در دبستانها و کوچه و خیابان، در فضاهای عمومی شهر و روستا، از راه رسانههای گوناگون و ارتباطهای مردمی جریان یابد.
?فرهنگ و تمدن دیرپای این آب و خاک و همبستگی ایرانیان آگاه – از هر قوم و با هر مذهب و زبان – ریشه جهل و جنایت وحشتافکنان را از این سرزمین برخواهد افکند.
م. کتابگزار
۲۰ خرداد ۱۳۹۶