هر روز که میگذرد اهمیت افکار و دوراندیشی مصدق روشنتر میشود. او که به عنوان یک دموکرات و آزادیخواه معتقد به عدم دخالت پادشاه مشروطه در امور کشور بود، با شهامت تمام با تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی مخالفت نمود. آیا اگر به افکار مصدق توجه شده بود و رضا شاه و فرزند او محمدرضا شاه در امور مملکت دخالت نمیکردند، امروز افراد غیر پاسخگو مانند ولی فقیه، رهبر و نماینده خدا و یا امام زمان در حکومت داشتیم؟ استدلالات مصدق در مخالفت با تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی دقیقا استدلالات یک انسان مسئول، وطن دوست، دوراندیش، آزادیخواه و دموکرات است. کاربران سایت ملیون ایران
مصدق در دورهی پنجم مجلس (23 بهمن 1302 تا 23 بهمن 1304) نمایندهی مردم تهران شد و در همین دوره از مجلس بود كه ماده واحدهی انقراض قاجار و واگذاری موقت حكومت به رضاخان را، تصویب شد كه تعداد اندكی از نمایندگان (از جمله دكتر مصدق ) با این طرح مخالفت كردند. در حقیقت، شكوفایی مصدق از همین نطق تاریخی اوست..
مصدق در این نطق تاریخی خود، ابتدا در مورد خاندان قاجار گفت: «اولاً راجع به سلاطین قاجار، بنده عرض میكنم كه كاملاً از آنها مأیوس هستم، زیرا در این مملكت خدماتی نكردهاند كه بنده بتوانم اینجا از آنها دفاع كنم و گمان هم نمیكنم كسی منكر این باشد… بنده مدافع اینطور اشخاص نیستم. بنده مدافع اشخاصی كه برای وطن خودشان كار نمیكنند و جرئت و جسارت حفظ مملكتشان را نداشته باشند و در موقع خوب از مملكت استفاده بكنند و در موقع بد از مملكت غایب بشوند، نیستم.» آنگاه، مصدق به تعریف و تمجید از رضاخان پرداخت و گفت: «اما نسبت به رضاخان پهلوی ، بنده نسبت به شخص ایشان عقیدهمند هستم و ارادت دارم و در واقع آنچه به ایشان عرض كردم در خیر ایشان و صلاح مملكت بوده و خودشان هم تصدیق عرایض بنده را فرمودهاند… اما اینكه ایشان یك خدماتی به مملكت كردهاند گمان نمیكنم بر احدی پوشیده باشد. وضعیت این مملكت وضعیتی بود كه همه میدانیم كه اگر كسی میخواست مسافرت كند، اطمینان نداشت. یا اگر كسی مالك بود، امنیت نداشت و اگر یك دهی داشت، بایستی چند نفر تفنگچی داشته باشد تا بتواند محصول خودش را حفظ كند؛ ولی ایشان از وقتی كه زمام امور مملكت را در دست گرفتهاند، یك خدماتی نسبت به امنیت مملكت كردهاند كه گمان نمیكنم بر كسی مستور باشد و البته بنده برای حفظ خودم و خانه و كسان و خویشان خودم مشتاق و مایل هستم كه شخص رئیسالوزرا، رضاخان پهلوی نام در این مملكت باشد؛ برای اینكه من یك نفر آدمی هستم كه در این مملكت امنیت و آسایش میخواهم و حقیقت، از پرتو وجود ایشان ما در ظرف این دو سه سال اینطور چیزها را داشتهایم.»
مصدق پس از این دو مقدمه، وارد اصل موضوع شد و ادلهی مخالفت خود را با ماده واحده، بیان كرد. وی عوارض ناشی از تغییر قانون اساسی را به دو قسم «جنبهی داخلی» و «جنبهی خارجی» تقسیم كرد و در مورد پیآمد جنبهی داخلی گفت: «اگر آمدیم و گفتیم خانوادهی قاجار بد است، بسیار خوب هیچكس منكر این نیست و باید تغییر كند و البته امروز كاندیدای مسلم ما شخص رئیسالوزرا است. خوب آقای رئیسالوزرا سلطان میشوند و مقام سلطنت را اشغال میكنند. آیا امروز در قرن بیستم هیچكس میتواند بگوید یك مملكتی كه مشروطه است پادشاهش هم مسئول است؟…هیچكس چنین حرفی نمیتواند بزند و اگر سیر قهقرایی بكنیم و بگوییم پادشاه است، رئیسالوزرا، حاكم همه چیز است، این ارتجاع و استبداد صرف است…امروز مملكت با بعد از بیست سال و این همه خونریزیها میخواهد سیر قهقرایی بكند و مثل زنگبار شود كه گمان نمیكنم در زنگبار هم اینطور باشد كه یك شخص هم پادشاه باشد و هم مسئول مملكت باشد…در مملكت مشروطه رئیسالوزرا مهم است نه پادشاه». دكتر مصدق بر عدم مسئولیت پادشاه مطابق قانون، پای فشرد و اهمیت جایگاه رئیسالوزرا را گوشزد كرد و استدلال نمود كه اگر رضاخان شاه غیرمسئول بشود كه یك شخص توانا را تبدیل كردن به یك شخصیت تشریفاتی خیانت است و اگر بخواهد شاه تأثیرگذار باشد كه باز برمیگردیم به دوران استبداد. «اگر شاه بشوند بدون مسئولیت، این خیانت به مملكت است برای اینكه یك شخص محترم و یك وجود مؤثری كه امروز امنیت و آسایش را برای ما درست كرده و این صورت را امروز به این مملكت داده است، برود بیاثر شود. هیچ معلوم نیست كی به جای او میآید». دكتر مصدق ، جنبهی خارجی پیآمد تغییر قانون اساسی را معروفیت و مقبولیت قانون اساسی سابقهدار دانست و اعلام كرد كه تغییر آن موجب تزلزل از لحاظ بینالمللی خواهد شد.
برگرفته از وبلاک سعید پرزیان
متن کامل نطق مصدق را میتوانید در اینجا مطالعه فرمائید


