جلیلی رییس جمهور میشود؟

یکشنبه, ۲۲ام اردیبهشت, ۱۳۹۲
اندازه قلم متن

amir-hossein-fotouhiبازار شرط بندی انتخابات آنقدر داغ شده، که جای خالی یک بنگاه شرط بندی اسلامی خالی است. نگارنده هم میخواهد شرط ببندد که اگر تمام دنیا از مسکو تا واشنگتن و تمام ایرانی های موافق و مخالف از بیت خامنه ای تا سلطنت طلبها پشت سر مشایی یا هاشمی بایستند، رییس جمهور آینده ایران ممکن است جلیلی باشد . جلیلی جانباز جنگ، مذاکره کننده ارشد دیپلماسی جمهوری اسلامی، تابع ترین به خامنه ای، بدون وابستگی به هیچ باند و دسته ای و یکی از قابل اعتماد ترین ها برای سپاه خواهد بود.

اگر جلیلی تا پایان بازی انتخابات دوام بیاورد و بتواند سیاست های تهاجمی تبلیغاتی را بر علیه مشایی وهاشمی بکار ببندد، حتی اگر خودش نخواهد، فرد مورد نظر قدرت های موجود در جمهوری اسلامی خواهد بود.

سبد رایی که خامنه ای برای احمدی نژاد مهیا کرده بود، یعنی لااقل ۱۰ ملیون رای وابستگان به نظام و یا آرای خریداری شده، تماما در اختیار او خواهد بود، اگر که بپذیرد.

این میزان رای برای انجام هرگونه پروژه تقلب انتخاباتی از سوی نهاد های قدرتمند جمهوری اسلامی کافی است. البته از نظر مردم و نهاد های ناظر بین المللی کافی نیست اما نه تنها نظر این دو گروه برای سپاه وخامنه ای و شرکت های تابع آنها مهم نیست، بلکه مردم و تمامی نهادهای حقوق بشری و نظرات آنها میتواند وجه المصالحه حکومت در برابر تعلیق موقت، تاکید میکنم موقت، غنی سازی اورانیوم باشد.

جلیلی گفته بود که اگر هاشمی کاندید شود، او هم کاندید میشود. مشخص است که برنامه کاندیداتوری او همان برنامه ی خامنه ای است. به اندازه احمدی نژاد در تقابل با غرب است و البته بر خلاف احمدی نژاد تابع کامل رهبر است و ضمنن با سپاه هم تعامل صد در صدی خواهد داشت.

در صورتی که هاشمی ثبت نام نمیکرد، مشایی به راحتی هر چه تمام تر رد صلاحیت میشد و آدم هایی مثل رحیمی یا دیگر نزدیکان احمدی نژاد توان مقابله با قالیباف را نداشتند. اصلاح طلب ها به دوسه دسته حامی روحانی و جهانگیری و طرفداران تحریم تقسیم میشدند و در نهایت در رقابتی برابر همه به قالیباف میباختند و قالیباف فرد خطرناکی برای خامنه ای نبود. منتها با حضور هاشمی ، رد صلاحیت مشایی خیلی سنگین تمام میشود. خامنه ای در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۸۸ اعلام کرده که نظرش به احمدی نژاد نزدیک تر است و حالا نمیتواند به کسی مثل هاشمی اجازه ورود به انتخابات را بدهد، که مطمئن باشید داده است، و از طرفی نامزد مورد حمایت احمدی نژاد را رد صلاحیت کند. این حرکت در حقیقت به معنای معذرت خواهی خامنه ای و یا در اصطلاح عموم به غلط کردن افتادن خواهد بود. البته ممکن است که این غلط کردن نامه را بپذیرد و در عالم سیاست هیچ چیز بعید نیست، منتها باید جریانی این شرایط را برای خامنه ای و سپاه تلطیف کند. جلیلی کاتالیزور خامنه ای برای بازگشت به قبل از انتخابات ۸۸ است و مانع هاشمی برای تبدیل شدن به گفتمان مسلط انتخابات.

آمدن هاشمی به بازی انتخابات حرکتی در جهت مثبت قلمداد میشود. باعث مقابله تمام عیار دو جریان قوی موجود در عرصه سیاست ایران خواهد بود و ماحصل این تقابل در شرایط بسته ی فعلی به سود جامعه مدنی ایران تمام خواهد شد. حالا که با آمدن جلیلی اضلاع این تقابل سه گانه روشن تر شده اند، نقش پذیری گروه های سیاسی مخالف وضعیت موجود در آینده سیاسی آنها تعیین کننده خواهد بود. مسلما هاشمی و اعوان و انصار فعلی و آینده او منافع مردمی را در راستای منافع حاکمیت و نظام سیاسی موجود تعبیر میکنند و به عبارتی این نقل قول در باره ی او که ((برای حفظ نظام می آید)) در الویتی انکار ناپذیر قرار خواهد گرفت. عده ای در جمهوری اسلامی از مابقی بازیگران باهوش تر اند و دچار توهمات خامنه ای و احمدی نژاد نیستند و فکر میکنند با شرایط فعلی و احتمال حمله نظامی و تشدید تحریم های کمر شکن و عمیق تر شدن فاصله مردم با حاکمیت شرایط مردم و آنها روز به روز بدتر خواهد شد. من این احساس مسئولیت را به فال نیک میگیرم اما راه حل پیشنهادی بازگشت به قبل از سال ۸۴ نمیتواند باشد. در سال ۸۴ هم کشور در شرایط بحرانی بود و احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران به تازگی با هزار شکل مختلف از چانه زنی های سیاسی کم رنگ شده بود. قدرت خامنه ای با مهار خاتمی و شکست های پی در پی اصلاح طلبان در انتخابات شوراها و مجلس به حداکثر خویش رسیده بود و حتی مانند امروز هم انتقاداتی متوجه او نبود. هشت سال دوره اصلاحات تلاشی بود برای اعاده فصل حقوق ملت در قانون اساسی جمهوری اسلامی که ناکام ماند و علت آن هم قوانین دیگر موجود در متن قانون اساسی ایران چون نظارت استصوابی و ولایت مطلقه ی فقیه بود. حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش در دوران اصلاحات علی رغم تلاش های بی شمار رخ نداد و در آینده هم تا قبل از تغییر صریح قانون اساسی ولایت مدار به مردم مدار رخ نخواهد داد. پنهان نمیکنم که رییس جمهور شدن هاشمی میتواند تنش های موجود بین ایران و غرب را کم تر کند و از شدت تحریم ها بکاهد، البته صد در صد نیست و همینطور میتواند طبقه متوسط شهری کم خم کرده زیر بار تورم و فشار های امنیتی را جان بخشد و نهاد های مدنی را قوی تر کند. اینها اهدافی است که هر فعال سیاسی میتواند به آنها دلخوش کند و وارد گردونه انتخابات شود. اینها همان اهدافی است که خیلی ها را پشت موسوی و نگارنده و دوستانش را پشت سر کروبی جمع کرد. اهدافی که در شرایط معمول بایستی به آن میرسیدیم منتها عوضش در شرایط نامعمول جمهوری اسلامی نه تنها به آن نرسیدیم بلکه زندانی و آواره شدیم و همان تشکل های دانشجویی و صنفی معمولی و ساده هم از بین رفتند. عده ی زیادی کشته شدند و هزاران نفر تجربه زندان و بازجویی را گذراندند. شرایط نه تنها از خرداد ۸۸ بهتر نشده بلکه بد تر هم شده است. هم حاکمیت در شرایط بدتری است هم مردم و هم مخالفان متشکل اش. حاکمیت در حال چانه زنی با غرب برای ایستادگی سر موضعی است که ۳۰ و اندی سال مردم را هر روز به سمت بدبختی بیشتر سوق داده است. طبقه متوسط شهری یک قدم تا فروپاشی کامل فاصله دارد و همه میدانیم فقر در هیچ کشوری در طی ۵۰ سال گذشته موجب تحرکات اجتماعی نشده است. تجربه های عراق درزمان صدام و کوبا و کره شمالی در شرایط فعلی نشان دهنده تضادتحریم ها و شرایط بد اقتصادی با تحرکات اجتماعی است. در این شرایط به آمدن هاشمی میتوان دلخوش کرد اما به پیروز شدنش نه. و البته هر فعال سیاسی عاقلی باید برای یک هدف ممکن و قابل حصول هزینه بپردازد نه برای رویایی که رسیدن به آن محال به نظر میرسد.

اصلاح طلبان نمیتوانند اجماع مردمی پشت سر هاشمی ایجاد کنند. هاشمی بر خلاف موسوی آنقدر نقطه ضعف اقتصادی دارد که بشود از آن صد ها فیلم مستند درست کرد و آنقدر به این بحث ها دامن زد که هر کس هم که بخواهد به هاشمی رای بدهد، یواشکی و بدون اطلاع غیر این کار را بکند. هدف از کاندید شدن جلیلی همین بازی است و سپاه این بازی را مدریت خواهد کرد.

مطمئن باشید که سپاه نخواهد گذاشت کسی که شعارش محدود کردن سپاه باشد، یعنی هاشمی به قدرت برسد. گمانه هایی هم هست که نفوذ هاشمی را در سپاه بالا میدانند و شاید هم همینطور باشد اما شرایط موجود نشان میدهد که سپاه تمامی سنگر های قدرت را در ۱۲ سال گذشته پله به پله فتح کرده و نه تنها آن را با هاشمی بلکه با شخص خامنه ای هم قسمت نخواهد کرد همانطور که با احمدی نژاد قسمت نکردند. یادمان باشد که بیش از همه احمدی نژاد به سپاه در قدرت بازی داد و یادمان نرود که سپاه در پیروزی بر هاشمی در سال ۸۴ نقش اساسی داشت و اینکه هیچ کس نمیتواند به اندازه ی خامنه ای در سپاه اعمال نفوذ کند و این کار را خواهد کرد. اگر هاشمی تا ساعت پایانی مهلت ثبت نام به وزارت کشور نمیرود، از آن نیست که میخواهد بازی کند، از آن است که از این بازی میترسد، این را میداند که این انتخابات قربانی خواهد داشت. بر ترسش هم غلبه نکرده است میداند در هر صورت قربانی خواهد بود پس بهتر است امیدوارانه بجنگد. حالا این جنگ چقدر مساله ما باشد به خود افراد بستگی دارد. مساله نگارنده نیست و نخواهد بود. انتخابات این چنینی شبیه یک مسابقه است که تماشاچی لازم دارد وهیچ تیمی بازیگر کم ندارد.

گروه های سیاسی زیادی از هاشمی حمایت خواهند کرد. چه در داخل و چه در خارج ایران و برای آن هزار دلیل میاورند که اتفاقا همه آنها بجا خواهد بود، اما همین دلیل ها هم برای انتخاب موسوی و کروبی آورده شد و غیر از حصر آنها و کشته و زخمی شدن مردم نتیجه ی ملموس دیگری به همراه نداشت. ما باید باور میکردیم که خامنه ای نخواهد گذاشت مخالفین صد در صدش به قدرت برسند. موسوی در طول تمام روز های تبلیغات انتخاباتی حتی یک بار هم اسم خامنه ای را نیاورد و تمام کور سو های امید را به روی بیت رهبری و سپاه بست و آنها هم کوتاه نیامدند. بازی که از دیروز شده شده است، آخرین تلاش نیرو های سیاسی معقول تر جمهوری اسلامی برای حفظ نظام سیاسی ایران محسوب میشود. صف بندی روشن و محکم و مشخصی خواهد بود که ما تبع آن حتما شکست سنگین یکی از طرفین است و بر حسب آنکه هاشمی بتواند نظر خامنه ای و سپاه را جلب کند میتواند با پشتوانه ی رای مردمی، احمدی نژاد و فرقه ی مصباحیه و جلیلی و موتلفه را کنار بگذارد. اگر این فرض به انجام هم برسد سد مواد قانونی ولایت فقیه و سد نیروی امنیتی قدرتمند سپاه مانع برآمدن حکومتی از خواست ملت خواهد بود و در نهایت امکان تکرار تجربه ی احمدی نژاد بعد از ۴ سال آینده کم نخواهد شد. کمااینکه بعید به نظر میرسد خامنه ای و سپاه اهرم مذاکره با غرب را به دستان هاشمی بسپارند و همینطور بعید به نظر میرسد که غرب و اسراییل زمان زیادی را به نظاره اختلاف آینده هاشمی و خامنه ای سپری کنند. از آنجایی که این انتخابات آخرین تلاش اصلاح طلبان برای بقا درون حاکمیت و حفظ نظام به نظر میرسد، ماحصل آن هر چه باشد به نفع جامعه ی مدنی تمام خواهد شد. یا اصلاح طلبان شکست میخورند و به دامان گروه های خواهان تغییر نظام میغلتند و یا اینکه پیروز میشوند و قدرت سپاه را محدود میکنند. به گمان نگارنده گزینه اول بسیار محتمل تر است و ما در آینده طیف وسیعی از اصلاح طلبان حاضر در داخل کشور را همگام با نیرو های ملی خواهان تغییر قانون اساسی خواهیم دید.

اما اگر مستقیم به بازی امروز انتخابات بپردازیم متوجه میشویم که بازی امروز سخت تر است، اپوزیسیونی از هاشمی حمایت خواهد کرد که با شعار مرگ بر خامنه ای به زندان رفته است. این دیگراز عجایب تاریخ خواهد بود که خامنه ای و سپاه بگذارند فرد مورد نظر این اپوزیسیون به قدرت برسد. ایا هاشمی میتواند این عمل عجیب را انجام دهد؟ من روی آن شرط نمی بندم ترجیح میدهم به داده ها برای شرط بندی نگاه کنم و ترجیح میدهم احساسات کسی را برای حمایت از هاشمی تحریک نکنم. ولی اگر گروه های سیاسی مخالف جمهوری اسلامی خواهان پیروزی هاشمی هستند، باید از او علنا حمایت کنند؟ یا سکوت کرده و جریان انتخابات را به مردم بسپارند و حساسیت های موجود در سپاه و بیت رهبری را تحریک نکنند؟ آیا از این حمایت ها دنبال سهمی در عالم سیاست ایران هستند؟ آیا این سهم برای آنها کنر گذاشته شده است؟ البته نشده است و همه ی این حمایت ها شبیه حالت ارشمیدس است وقتی که قانون چگالی راکشف کرد و فریاد زد ((یافتم، یافتم)). گروه های سیاسی اصلاح طلب وابسته به حزب مشارکت و اعتماد ملی و سازمان مجاهدین انقلاب به راحتی وبدون هیچ حساسیتی میتوانند در دفاع از هاشمی تمام قد وارد انتخابات شوند. هم از اصول خود خروج نکرده اند و هم سهم سیاسی آنها محفوظ است اما مابقی این میان چه میتوانند بکنند؟ غیر از این است که بر لزوم تغییر قانون اساسی اصرار ورزند و خودشان را تنها به رفتن احمدی نژاد و آمدن هاشمی دلخوش نکنند؟

میخواهم یک نکته اساسی را متذکر بشوم: خیلی از گروه های سیاسی که حامی هاشمی در انتخابات پیش رو خواهند بود، حتی اگر به ایران بروند و ساعت ها پشت در دفتر رییس تشخیص مصلحت نظام انتظار بکشند، وقتی برای ملاقات با آنها موجود نخواهد بود. هاشمی و مشایی و خاتمی و خامنه ای هیچ کدام به حمایت علنی اپوزیسیون خارج از کشور نیاز ندارند و این را هم خوب میدانند. تدبیر در نیفتادن از هول حلیم توی دیگ است. حفظ مواضع انتقادی در برابر قانون اساسی و اصرار بر تغییر قانون هم وظیفه ای فراموش نشدنی است.

شاید دو عامل اساسی بتواند مانع رییس جمهور شدن جلیلی و یا فردی مشابه او بشود و در شرایط طبیعی تغییر ایجاد کنند. اول آنکه هاشمی به پشتوانه ی مردمی با شعار آزادی موسوی و کروبی وارد انتخابات شود و شمشیر را از رو به رو ببندد و بازی مرگ و زندگی را شروع کند وبه پایان برساند و دیگر اینکه تمام شایعات مبتنی بر جذب بدنه ی سپاه از سوی مشایی و احمدی نژاد درست باشد و آنها حمایت سپاه را داشته باشند.

من به هیچ کدامشان خوش بین نیستم لا اقل اگر اشتباه کنم شرطی در حد چند دلار را باخته ام و دیگری را چون خود برای هیچ و پوچ از درس و دانشگاه زندگی و آزادی نینداخته ام و آواره غربتش نکرده ام.

در سال ۸۸ شعار تبلیغاتی ستاد موسوی این بود: به موسوی رای میدهیم چون رای میاورد و الحق هم این شعار گرفت. من با همین استدلال میگویم: متاسفانه نمیتوانم از هاشمی حمایت کنم چون رییس جمهور آینده ایران جلیلی به نظر میرسد.

امیرحسین فتوحی


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

۴ نظر

  1. هموطن گرامی، شما خوب متوجه شده اید. مشکل ما با نظام جمهوری اسلامیست زیرا که در آن روجانیون حاکم نهاد دین را به وسیله ای برای سلب حاکمیت از مردم، پایمال نمودن حقوق و آزادی های انسانی و شهروندی و کسب امتیازات و ثروت برای خود تبدیل نموده اند. بله ما با دین اجباری مشکل داریم. اما هیچگاه با دینی که امری شخصی باشد و دیگران را مجبور به اطاعت از کسی نکند مشکلی نداریم..
    یک کاربر سایت ملیون ایران

  2. سلام……
    میدونی با خوندن این متنت به چه چیزی رسیدم……..؟؟؟؟
    به این رسیدم که تو و امثال تو نه طرف آقای موسوی هستین ,نه آقای کروبی,نه آقای خاتمی ,نه آقای رفسنجانی و نه هیچ کس دیگه……..
    شما فقط و فقط با این نظام مشکل دارین…شما با نظام جمهوری اسلامی مشکل دارین,یا بهتره بگم با اسلام و دین اسلام………..

  3. دوست عزیزم امیر حسین فتوحی؛
    تحلیل بسیار جالب و قابل تعمقی است . زنده باد.

  4. نگارنده هم میخواهد شرط ببندد که اگر تمام دنیا از مسکو تا واشنگتن و تمام ایرانی های موافق و مخالف از بیت خامنه ای تا سلطنت طلبها پشت سر مشایی یا هاشمی بایستند، رییس جمهور آینده ایران (ممکن است ) جلیلی باشد!!!!!!!!!!