توضیح پدیده عجیب «جمهوری اسلامی» با استفاده از نظریه تکامل!

یکشنبه, ۲۲ام دی, ۱۳۹۸
اندازه قلم متن

شراگیم زند

«گزینش طبیعی» یا «انتخاب طبیعی» مهمترین اصل در توضیح پدیده «تکامل» و بقای موجودات زنده بر روی کره زمین است.  تمام گونه های گیاهی و جانوری ماحصل میلیون ها سال «انتخاب طبیعی» در کره زمین هستند. گونه هایی که نتوانستند خود را سازگار کنند به ناچار از بین رفتند و آنها که توانستند و خود را انطباق دادند شانس بقا و تکثیر یافتند.
این نظریه را اگر با احتیاط از علوم طبیعی قرض بگیریم، برای درک پدیده عجیب «جمهوری اسلامی» می‌تواند کمک کننده باشد. برای فهم این سوال که چطور می‌شود که یک حکومت می‌تواند کشوری بزرگ مثل ایران را با اینهمه منابع طبیعی، با اینهمه استعداد انسانی، با اینهمه تاریخ و فرهنگ؛ امروز در تمام حوزه ها تقریبا به مرز ورشکستگی بکشاند. چطور می‌تواند انقدر بی وقفه و مستمر درد و رنج تولید کند؟ چطور می‌شود حتی یک نفر در رده های بالا و میانی این حکومت نباشد که دغدغه های انسانی داشته باشد و فریادش از این وضعیت بلند شود و یا به اعتراض استعفاء دهد؟
شاید جواب این سوال را بشود با قرض گرفتن مفهوم «انتخاب طبیعی» توضیح داد. جمهوری اسلامی از ابتدای تاسیس در مسیری افتاد که جایی برای فردیت، برای آزادی اندیشه، برای آزادی بیان و حتی برای آزادی در حوزه اجتماعی و شخصی وجود نداشت. جمهوری اسلامی به شکلی تعریف شد که جایی برای «تفکر انتقادی» در آن نبود و «دگراندیشی» به معنای حذف از سیستم و حتی گاه حذف از جامعه بود. یک حکومت ایدئولوژیک مذهبی که هدف غایی آن نه افزایش رفاه و آرامش و سلامت مردم که اجرای قوانین شریعت و گسترش قلمرو تشیع در خاورمیانه بوده است. سیستمی که بر همه چیز دانی و امر مطلق ولی فقیه استوار بود و «امت» را جایگزین «ملت» کرد و رهبر هم خود در عمل به جای دولت نشست و با نهادهای تحت امرش همه کاره امور شد. سیستمی که هرچیزی خارج از منویات رهبر را باطل می‌دانست و توطئه دشمن به حساب می‌آورد.
اینها ویژگی سیاره ای به نام جمهوری اسلامی ست که شرط بقا در آن سازگاری با تمام این ویژگی هاست.  ناگفته پیداست که چه کسانی این محیط برای بقا و رشدشان ایده آل بود. آنها که تفکر انتقادی را تعطیل کرده اند و سیستم فکری شان بر ایمان و باور و تقلید استوار است. البته اینها شرط لازم است اما برای بقا در جمهوری اسلامی کافی نیست. در کنار این ویژگی، یک ویژگی مهم تر هم برای بقا در این سیستم لازم بود. تعصب داشتن و خالی از عواطف انسانی بودن. جمهوری اسلامی در ذات خود یک حکومت ایدئولوژیک دینی ست و کسانی که در این سیستم هستند باید بتوانند یا خود در راه اعتقاداتشان آدم بکشند و یا بتوانند کشتارها را ببینند و وجدانشان نلرزد و حتی آن را تئوریزه کنند. غیر از این باشد در این سیستم دوام نخواهند آورد.

و امروز جمهوری اسلامی – این کارخانه هیولا سازی –  حاصل این تطبیق پذیری چهل ساله است. ناخالص ها، یعنی صاحبین فکر و آنها که احساسات و عواطف انسانی و اندک وجدانی داشتند و آنها که واقعا دلسوز مردم و کشور ایران بودند، خود به خود در این سیستم یا حذف شدند و دوام نیاوردند یا تغییر کردند و خود را تطبیق دادند. درست مانند ماموتها که در سردترین دوره کره زمین برای همیشه منقرض شدند و دوام نیاوردند. و چنین شد که جمهوری اسلامی تبدیل شد به یک کلونی یکدست از مومنین بی رحم، متعصب و صد البته بی فکر که تمام مناصب اداره امور کشور را اشغال کردند و بین خود و کسانی شبیه خود تقسیم نمودند. کسانی که در بهترین حالت صلاحیتشان اداره کردن مساجد، تکایا و حسینیه ها بود، تبدیل شدند به مغزهایی که سیاستهای داخلی و خارجی را تنظیم می‌کردند و برای اداره امور کشور تصمیم می‌گرفتند. کسانی که در همه حوزه ها، فشل و ناکارآمد بودند به جز حوزه سرکوب که لازمه اش بی رحمی با دشمنان ولایت فقیه و خونریزی در راه اسلام بود.

و در نقطه مقابل نیز مردمی هستند که سقوط هر روزه خود و کشورشان را می‌بینند و هیچ نقشی در اداره امور و تغییر وضعیت کشور خود ندارند. بسیاری از نخبه‌هایشان و کسانی که توان رفتن دارند مهاجرت می‌کنند و آنها که نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند بروند آه می‌کشند و تنها امیدشان انتخابهای هرازگاهی بین بد و بدتر است که حکومت در برابرشان می‌گذارد. و فاجعه بار آنجاست که بسیاری از کسانی که سعی می‌کنند روزنی به محافل قدرت بیابند و منشاء تغییراتی شوند، شروع می‌کنند به تطبیق دادن خود با جمهوری اسلامی. سبزها بنفش می‌شوند و بنفش ها می‌شوند همین دولت روحانی که مشاور ارشدش در توییتر رسما خبرنگاران و روزنامه نگاران را تهدید می‌کند که دهانشان را ببندند. چیزی که در دوران اصولگرایان هم شاهدش نبودیم.

اما آیا نابودی سرمایه های طبیعی و فرار نخبگان و سرمایه های انسانی و نابودی ایران در سایه حکمرانی این حاکمان سرنوشت محتوم ماست؟ کشوری که در تاریخ بارها و بارها خاکش عرصه تاخت و تاز مهاجمین و فاتحین بوده و هر بار که ویران شده دوباره کمر راست کرده آیا این بار هم می‌تواند از آفت جمهوری اسلامی جان سالم به در ببرد؟
این سوالی ست که جوابش را در تاریخ خواهیم خواند.

از: ایران وایر


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.