شراگیم زند: مدعی امام زمان در دست سربازان گمنام امام زمان!

جمعه, ۹ام آبان, ۱۳۹۹
اندازه قلم متن

مکان: اتاق بازجویی در یکی از ساختمان‌های امن اطلاعات سپاه

زمان: چند روز پیش.

سربازان گمنام امام زمان شخصی را که ادعا کرده امام زمان است دستگیر کرده‌اند. اولین جلسه بازجویی اوست. نوری که از چراغ روی میز بازجو به چهره شخص دستگیر شده می‌تابد او را نورانی تر از حالت عادی کرده است. ایران وایر مستقلا نمیتواند اصالت امام زمان دستگیر شده را تایید و یا تکذیب نماید. متن پیاده شده از اولین جلسه بازجویی ایشان به دست ما رسیده است که صرفا جهت استحضار مخاطبین عزیزمان منتشر می‌شود.

بازجو: خب بگو ببینم هدفت از این ادعایی که کردی چیست؟ از کجا خط می‌گیری؟

امام زمان: هدفم ظهور و پر کردن جهان از عدل و داد است و از پروردگارم خط می‌گیرم.

بازجو: باشه…تو خوبی! مسخره بازی در نیار درست جواب بده.

امام زمان: مگر شما هر جمعه نمی‌گویید شاید این جمعه بیایم؟ خب خدا امر کرد من این جمعه آمدم دیگر… چرا مرا آورده اید اینجا؟

بازجو: یعنی چون ما بفرما زدیم شما باید سرتو بندازی پایین ظهور کنی؟

امام زمان: پس اینهمه دعا و نیایش و نذر و نیاز و جشن نیمه شعبان و عید بیعت و اینها برای چه بود؟ همه تعارف بود؟

بازجو: شما اول برادری خودتو ثابت کن بعد ادعای ارث و میراث کن! درسته مملکت هردمبیل هست ولی دیگه نه انقدر که امام زمان هم ظهور کنه توش!

امام زمان: خب کدامیک از علائم ظهور بنده که در روایات مورد قبول شما آمده حادث نشده که شما به بنده که امام زمان عصرتان هستم شک دارید و اتهام کذاب بودن می‌زنید؟

بازجو: دیگه قرار نیست من به شما بازجویی پس بدم. بعد من کی گفتم شما کذاب هستی؟ اصلا من فرض می‌کنم شما خود خود خود امام زمان هستی! باشه؟ در گزارشهای ما هم اومده که از کنار خانه خدا ظهور کردی و بقیه علائم هم همه درست است.

امام زمان: خدا خیرتان بدهد… شما هم دیگر لازم نیست سرباز گمنام من باشی. آشکارا و با افتخار سرباز من باش!

بازجو: می‌خوای پاشم خبردار وایسم جلوت؟ تعارف نکن!

امام زمان: نه… شما فقط دستهای منو که دستبند زدی به صندلی باز کن که برویم زمینه برپایی حکومت عدل جهانی رو فراهم کنیم.

بازجو: بگو ببینم چرا بین اینهمه کشور اسلامی صاف به نظام مقدس جمهوری اسلامی ما آمدی؟

امام زمان: خب من قرار بود اینجا بیایم تا سید خراسانی هم با من اعلام بیعت کند و بعد شروع کنیم به تهیه مقدمات برای آزاد سازی سایر کشورها و برپایی حکومت جهانی امام زمان.

بازجو: به مقام عظمای ولایت ما می‌گویی سید خراسانی؟ مگر پسر خاله ات است؟ بگو حضرت آیت الله امام خامنه ای!

امام زمان: بله منظورم همان ایشان است.

بازجو: یعنی رهبر مسلمین جهان بعد از سی سال رهبری داهیانه بیاید و این نظام مقدس را دو دستی تقدیم شما کند؟

امام زمان: خب مشکلش چیست؟ مگر نه این است که تحویل حکومت جمهوری اسلامی به امام عصر، غایت آمال و آرزوی هر مسلمان شیعه ای ست؟

بازجو: بله… اما شما هم حتما این را شنیده ای که «حفظ نظام» از «حفظ جان امام زمان» واجب تر است.

امام زمان: تهدید می‌کنید؟

بازجو: بله تهدید می‌کنم!  چه کار می‌خواهی بکنی؟

امام زمان: هرگز یک امام زمان را تهدید نکن! ببین عزیز من… من برای کل کل با شما نیامده ام. بیا منطقی باشیم. خب شما این نظام الهی را می‌خواهید به هر قیمت حفظ کنید که آخرش چه کنید؟ ترشی که قرار نیست بی‌اندازید. قرار است تحویل بنده بدهید دیگر… خب من هم آمدم برای همین کار.

بازجو: شتر در خواب بیند پنبه دانه!

امام زمان: با امام زمانت درست صحبت کن…

بازجو: هزاران هزار شهید دادیم تا جمهوری اسلامی را به اینجا رساندیم. از راه نرسیده بدیم تحویل شما؟ شما هم چند صد هزار تا شهید بده این حکومت مال شما…

امام زمان: بابا این استدلال برای مقابله با فتنه گران و معتقدان به رژیم چنج بود.

بازجو: شما هم آمده ای برای رژیم چنج دیگر! یعنی نظام جمهوری اسلامی ایران به رهبری مقام عظمای ولایت تغییر کند و بشود حکومت امام زمان. لابد حضرت آیت الله امام خامنه ای هم در حکومت شما قرار است بشود استاندار خراسان! بله؟ ما رو چی فرض کردی؟

(امام زمان به فکر فرو می‌رود)

امام زمان: عجیب است! واقعا شما اگر به من و حکومت امام عصر اعتقاد نداری خواهش می‌کنم به مقام ارشد تر از خودتان بگویید بیاید تا من با ایشان صحبت کنم.

بازجو: برو خدا را شکر کن که مقام ارشد تر از من مرخصی ست. وگرنه در حالی که از پا آویزان بودی داشتیم حرف می‌زدیم.

امام زمان: باشد. من دیگر حرفی ندارم. ظاهرا مقدمات ظهور فراهم نیست. عجیب است که از بالا گفتند وقت ظهور است. فکر می‌کنم اشتباهی پیش آمده. من می‌روم چند صد سال دیگر دوباره خدمت می‌رسم. فقط یادتان باشد امام زمان‌تان آمد و به این شکل برخورد کردید.

بازجو: کجا بری؟ دیر اومدی نخواه زود برو… این برگه ها رو خوب می‌خونی حفظ می‌شی. کلمه به کلمه… دو روز دیگه باید از حفظ و بدون تپق زدن جلوی دوربین بخونی…

امام زمان: این برگه ها دیگر چیست؟

بازجو: جزئیات ارتباطت با عربستان سعودی و آل سعود است.

امام زمان: شوخی می‌کنید دیگر؟ من از عربستان ظهور کردم اما هیچ ارتباطی با حکومت عربستان ندارم.

بازجو: در مورد سفرهایت به اسرائیل و آموزشهایی که آنجا دیده ای هم هست. دو تا راه داری. یا با زبان خوش همکاری می‌کنی؟ یا چنان بلایی با همین شوکر به سرت می‌آورم که به گربه بگویی خان دایی!

امام زمان: خدایا… خودت به من کمک کن. هزار سال منتظر نماندم که اینگونه تمام شود. ای خدای بزرگ…

(صدای شوکر در فضای اتاق بازجویی با صدای ناله در هم می‌آمیزد.)

از: ایران وایر


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.