
رحیم کاظمی سرشت
مقدمه
ایران امروز در یکی از حساسترین نقاط تاریخ معاصر خود ایستاده است. حملهی مستقیم آمریکا به سه سایت هستهای ایران—با ادعای نابودی آنها—نهتنها از یک اقدام تنشزا فراتر رفته، بلکه نشانهی آغاز یک فاز جدید در راهبرد برخورد با ایران است: ورود رسمی به مرحلهی مهار سخت، با احتمال بالای درگیری نظامی مستقیم. در چنین فضایی، مردم، حکومت، و نیروهای سیاسی (بهویژه اپوزیسیون دموکرات ملی) باید تکلیف تاریخی خود را روشن کنند.
۱. حمله مستقیم آمریکا به تأسیسات هستهای: خط قرمز شکسته شد؟
در گذشته، فشار بر برنامه هستهای ایران بهطور عمده از طریق تحریم، خرابکاری اطلاعاتی، و عملیات نیابتی انجام میشد. اما اینبار، آمریکا—با اعلام رسمی—مسئولیت حمله مستقیم به تأسیسات هستهای کشور را برعهده گرفت.
این اقدام از دو جهت نگرانکننده است:
- شکستن تابوی حمله مستقیم به زیرساختهای حساس یک کشور دارای حاکمیت.
- آغاز مرحلهای از درگیری که میتواند به واکنش نظامی گسترده یا حمله به خاک ایران منتهی شود.
۲. دو سناریوی واکنش یا سکوت: هر دو با پیامدهای سنگین
الف) اگر ایران واکنش دهد:
- احتمال درگیری مستقیم با نیروهای آمریکایی در منطقه (خلیج فارس، سوریه، عراق).
- گسترش دامنه جنگ به خاک ایران.
- افزایش فشار بینالمللی، منزویتر شدن و احتمالاً ایجاد اجماع جهانی برای «اقدام نظامی گستردهتر».
ب) اگر واکنش ندهد:
- پیامی از ضعف و عقبنشینی به دشمنان داده میشود.
- باز شدن درِ حملات بیشتر به سایر مراکز نظامی یا حتی زیرساختهای اقتصادی.
- تقویت احساس بیاعتمادی عمومی نسبت به توان حاکمیت در دفاع از کشور.
در هر دو حالت، مردم ایران اولین قربانیان خواهند بود—چه در جنگ مستقیم، چه در تحریم و نابودی زیرساختها.
۳. نقش ستون پنجم: خیانتِ نرم در خدمت تضعیف ملی
در کنار این تهدیدات خارجی، ستون پنجم از درون نیز در حال تضعیف بنیانهای همبستگی ملی است. کسانی که امروز با سکوت یا حتی خوشحالی از حمله به خاک ایران استقبال میکنند، نه تنها از حافظه تاریخی ملت دور شدهاند، بلکه نقش فعالی در پروژهی فرسایش درونی ایفا میکنند.
باید با صدای بلند گفت: هیچ دلیلی، حتی مخالفت با نظام حاکم، توجیهگر همراهی با تجاوز به میهن نیست.
۴. اپوزیسیون دموکرات ایران: بیداری یا حاشیهنشینی ابدی؟
اگر اپوزیسیون ملیگرای دموکرات واقعاً به آینده ایران ایمان دارد، الان لحظه آزمون آن است. نه در قالب شعار، نه در پست توییتر، بلکه در عرصه کنش عملی.
وظایف تاریخی این جریان در مقطع فعلی:
- اعلام موضع روشن در برابر تجاوز نظامی به ایران (فارغ از موضعگیری نسبت به نظام).
- تبیین یک راهحل عملی برای گذار از بحران، بدون وابستگی به نیروی خارجی.
- اتحاد درونی برای تبدیل شدن به یک نیروی واقعی و اثرگذار، نه صرفاً ناظر و تحلیلگر.
- تشکیل یک «جبهه نجات ملی» فراتر از جناحبندیها، با محوریت دفاع از ایران، نه الزاما دفاع از جمهوری اسلامی.
۵. مردم ایران: وارثان درد، و صاحبان سرنوشت
مردم ایران دیگر تنها مخاطب رسانه نیستند؛ آنها بازیگرند. مردم باید بین دو مسیر یکی را انتخاب کنند:
- ادامهی سردرگمی، انفعال، و رها کردن صحنه به دست بازیگران خارجی و ستون پنجم.
- یا بیداری تاریخی، شناخت دشمنان واقعی، و فشار برای ایجاد یک محور ملی مستقل و مقاوم، با حفظ منافع ایران.
نتیجهگیری:
زمان برای تردید گذشته است. امروز نهتنها جنگ موشکها در جریان است، بلکه جنگ روایتها و ارادهها نیز در اوج خود قرار دارد. آینده ایران، نه تنها به تصمیمات اتاقهای قدرت، بلکه به کنش مردم، نخبگان، و اپوزیسیون دلسوز گره خورده است. اگر این لحظه را از دست بدهیم، فردا دیگر برای هیچکس مجال گلایه یا ادعا نخواهد ماند.