
برترینها: مونا مهرجویی بودن در دو سال اخیر یکی از سختترین کارهای دنیاست، فکر کنید پدر شما یکی از بزرگترین کارگردانهای سینمای ایران باشد، مادر هم نویسندهای که زندگیاش زیر تیغ منتقدان بوده و بعد به ناگهان در یک روز هر دو را از دست بدهی. مونا مهرجویی دقیقا از لحظه از دست دادن پدر و مادر مشهورش در موقعیتی قرار گرفت که خیلی فراتر از توان یک نوجوان بود. نوجوانی که احتمالا در امنترین شرایط زندگیاش را میکرد و خیلی ناگهانی حالا باید مقابل دوربینها پاسخ میداد. او از همان فردای حادثه در زنجیرهای از توجه، بهت و غم گرفتار شد و اما نکته اینجاست که علیرغم سن پایین با رفتاری کنترل شده نشان داد که مقتضیات رسانه را میشناسد و سالها همنشینی با شهرت به او چیزهای زیادی یاد داده، مونا مهرجویی حالا با استوریهایش تنها منبع موثق یک پرونده پیچیده و هولناک و مبهم است. پرنسیب کار را رعایت میکند و اهل ترند شدن نیست. در ادامه مروری داریم بر اتفاق تازهای که پیرامون خانواده مهرجویی گذشته است

از بیستودوم مهرماه ۱۴۰۲ که خبر قتل داریوش مهرجویی و همسرش وحیده محمدیفر منتشر شد، تا ۱۱ مرداد ۱۴۰۴ که اولیایدم از اجرای حکم قصاص یکی از چهار متهم پرونده گذشت کردند، حدود دو سالی میگذرد. هر دو خبر بهنوعی جامعه را شوکه کرد. در دیالوگی از فیلم «هامون»، از قول حمید، شخصیت اول فیلم، گفته میشود: «من خواب میبینم که در یک سردابه قرونوسطایی سلاخی میشوم…» که افسوس همین خواب تعبیر شد.
هنوز هم پایانبندی زندگی این دو هنرمند سینما برای خیلیها باورناپذیر است و تردیدهایی درباره واقعیت ماجرا برای خانواده و دوستدارانشان وجود دارد. حالا که یکی از وکلای پرونده خبر گذشت اولیایدم را از مجازات مرگ اعلام کرده است، دوباره موافقان و مخالفان اعدام در فضای مجازی وارد کشمکش شده و صفآرایی کردهاند. این مخالفتها به حدی بود که «مونا»، فرزند داریوش مهرجویی و وحیده محمدیفر، ناچار به واکنش و توضیح شد. گرچه قرارگرفتن در این جایگاه بسیار دشوار است، اما یک بار فرض کنیم که در جایگاه اولیایدم هستیم و از ما میخواهند برای قصاص یا گذشت تصمیم بگیریم؛ چه خواهیم گفت؟
