
مزدک لیماکشی
در میدان واقعی سیاست ایران هیچ گاه فضا این قدر قطب بندی شده نبود. فهم این مطلب به ما کمک می کند که صحنه سیاسی ایران را بهتر دریابیم و تحلیل کنیم. در این مطلب هدفم روشن کردن تمایزات و بیان سیاست های کلی هریک از این سه قطب بندی می باشد. مسلم است که نیروهای دیگری هم در ایران هستند اما من سه گرایش عمده را در سطح ملی مطرح ساختم
قطب بندی اول:
مخالف تجاوز نظامی بیگانگان به ایران است و به هیچ عنوان و دلیلی عملیات تجاوزکارانه و کشتار مردم ایران را نه تنها توجیه نمی کند بلکه آن را مغایر با قوانین بین المللی، علیه تمامیت ارضی کشور و منافع ملی مردم ایران دانسته و آن را سخت محکوم می کند. دفاع از کشور در مقابل بیگانگان را حق ایران می داند و از همه کشورها می خواهد که در سازمان ملل اسرائیل و آمریکا را محکوم نمایند. در این قطب بندی اصل و اساس ایجاد تحول از درون و اتکا به جنبش مقاومت مدنی مردم ایران و در پیش گرفتن راه های مسالمت آمیز برای گذار از جمهوری اسلامی است. واقعیت این است که در ۴۶ سال گذشته، ایران شاهد شکلگیری یکی از پایدارترین جنبشهای مقاومت مدنی در جهان بوده است؛ جنبشی که با وجود استبداد دینی، سرکوب، تبعیض و بحرانهای داخلی و خارجی، در عرصههای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایستادگی کرده و دستاوردهای مهمی چون عقبنشینی حکومت در حجاب اجباری و حفظ هویت ملی به دست آورده است. زنان، کارگران، معلمان، هنرمندان و گروههای گوناگون، با نافرمانی مدنی، تحریم انتخابات و پاسداری از فرهنگ تاریخی، راهی متفاوت از خشونت در پیش گرفتهاند. این جنبش در برابر تجاوز خارجی و تلاش برخی گروههای سیاسی برای همراهی با دشمنان ایران، بر استقلال و انسجام ملی تأکید گذاشته است. اکنون این جنبش در جایگاهی است که میتواند نهتنها در برابر استبداد دینی مقاومت کند، بلکه با اتحاد، سازماندهی و آمادگی، مسیر گذار به دموکراسی و استقلال پایدار را نیز هموارسازد.
این قطب بندی دفاع از کشور را دفاع از استبداد دینی نمی داند و به هیچ وجه از حکومت استبدادی حمایت ننموده و خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی و پایان دادن به سرکوب ها است. برای تغییر حکومت تحول را از درون جستجو می کند و از همه مردم ایران در داخل و خارج می خواهد از جنبش مقاومت مدنی مردم ایران که از همان آغاز جمهوری اسلامی شروع به مبارزه علیه حکومت دینی را آغاز نمود حمایت همه جانبه به عمل آورند. طرفدار جنگ و سرنگونی نبوده و با خواست هایی چون رفراندم و تشکیل مجلس موسسان برای تغییرات معنی دار ساختاری بوده است. برای گذار از جمهوری اسلامی تلاش می ورزد که به نیروهای درون و پیرامون مراجعه نموده و با یک گذار توافقی مانع از رویارویی های درونی و نزاع مسلحانه در کشور شود. از حقوق همه اقشار اجتماعی، زنان، کارگران، دانشجویان، کشاورزان، اقلیت های مذهبی و قومی دفاع می نماید و از هر نوع برتری یک قوم بر قوم دیگر یا مذهبی در برابر مذهب دیگر پرهیز می نماید
در مناسبات منطقه ای و جهانی طرفدار مذاکره با همه کشورها از جمله آمریکا و اسرائیل است. تاکید دارد که ایران با پرهیز از افراط و تفریط می تواند به یک قدرت بزرگ منطقه ای تبدیل شود. انباشت سرمایه های مادی، علمی و معنوی و مجموع ذخایر زیر زمینی ایران این امکان را می دهد که کشور ما در تعامل با جهان به قطار پیشرفت جهانی بپیوندد
تجربههای تاریخی مانند دولت مصدق ، بختیار و بازرگان نشان داده که ظرفیت حکمرانی دموکراتیک در جنبش مقاومت مدنی و نیروهای ملی و جمهوریخواه کشور وجود دارد. اکنون این جنبش در جایگاهی است که میتواند نهتنها در برابر استبداد دینی مقاومت کند، بلکه با اتحاد، سازماندهی و آمادگی، مسیر گذار به دموکراسی و استقلال پایدار را هموار سازد. نیروهای ملی و دمکراتیک و جمهوری خواه ایران و جنبش مقاومت مدنی مردم ایران در هماهنگی با یکدیگر توان آن را دارند که از پس از استبدادی دینی حاکم بر آیند. این مجموعه بر این اعتقادند که استبداد دینی حاکم نه تنها نمی تواند منشا تحولی باشد بلکه سدی در برابر تحولات ملی و دمکراتیک در ایران است. لذا ضرورت دارد که استبداد دینی به کناری نهاده شود و این مجموعه با مسئولیت پذیری برای بدست گرفتن قدرت دولتی خود را آماده سازد.
قطب دوم:
در اساس و در سطح ملی دو جریان سیاسی طرفداران سلطنت و سازمان مجاهدین خلق هستند که حمله و تجاوز خارجی به کشور و کشتار مردم ایران توسط آمریکا و اسرائیل را یک فرصت طلایی دانسته و تا حتی با این دو کشور همکاری کرده اند. نگاه این نیروها گرفتن قدرت از بالا و تحمیل خود بر جامعه مدنی ایران هستند و به همین خاطر هم این نیروها از فروپاشاندن کشور و ایجاد جنگ داخلی ابایی ندارند. این جریانات اعتقاد و اعتمادی به “جنبش مقاومت مدنی مردم ایران” ندارند و هر گونه قدرت گیری آن ها را بر خلاف سیاست های خود می دانند و در تخریب و تضعیفش کوشا هستند. مهم ترین ویژگی این دو جریان این است که با دیگر نیروهای سیاسی حاضر به همکاری نیستند و هر دو مدعی رهبری و تشکیل دولت پس از سرنگونی هستند و به روشنی به مردم و احزاب سیاسی می گویند که تنها راه برایشان پیوستن به آن هاست و تشکیل دولت موقت فقط و فقط در انحصار خودشان است. نفرت و تقابل این دو جریان نیز پایان ناپذیر است و هر یک مرگ بر دیگری می گوید.
قطب سوم:
استبداد دینی حاکم است و حتی بعد از جنگ ۱۲ روزه درسی نگرفته اند و مشغول سرکوب و ادامه کشتار مردم هستند. هر روز که می گذرد نیروهای پیرامونی و درونی دست به انتقاد از سیاست های تا کنونی می زنند. هیچ گونه امیدی به این که سران حکومت تن به تغییر بدهند وجود ندارد اما زیر ضربات فزاینده جنبش مقاومت مدنی ایران، برای حفظ نظام که اوجب واجبات است ناچارند عقب نشینی هایی بکنند اما این عقب نشینی های قطره چکانی شده کمکی به حل بحران های روز افزون را نمی کند. استبداد دینی حاکم در حل بحران های داخلی و خارجی گرفتار آمده و توان حل این بحران ها را ندارد و نیروهای ملی و دمکراتیک ایران به این مسئله آگاهی دارند
نتیجه گیری:
در میان این سه قطب بندی، جنبش مقاومت مدنی ایران همچون رگ حیاتیست که ۴۶ سال است میراث پایداری و امید را حفظ کرده است – جنبشی که با وجود استبداد، تبعیض و فشار داخلی و خارجی، توانسته هویت ملی را زنده نگه دارد، در حوزه حجاب اجباری تغییر ایجاد کند و در میدان فرهنگ و سیاست، پرچم استقلال را به اهتزاز درآورد. امروز این جنبش بیش از همیشه آماده است تا با همبستگی، سازماندهی و هماهنگی با نیروهای ملی، دمکراتیک و جمهوری خواه ایران ، راه گذار به سوی دموکراسی و استقلال پایدار را هموار سازد. نیروهای ملی دمکراتیک و جمهوری خواه در همگامی با این جنبش بزرگ مدنی در صحنه حضور دارند و می توانند بهترین جایگزین در شرایط دشوار کنونی باشد.
برای مطالعه بیشتر، میتوانید به مقاله قبلی من در سایت«ملیون» مراجعه کنید: ترم “جنبش مقاومت مدنی” را برای اولین بار من در مقاله زیر فورموله کردم
[جنبش مقاومت مدنی چه نقشی میتواند در برابر استبداد و تجاوز خارجی بازی کند؟]
(لینک: https://melliun.org/iran/481506)