دریاچه ارومیه؛ قربانی بی‌توجهی حکومت و بازی قدرت در ایران شد

شنبه, 5ام مهر, 1404
اندازه قلم متن

 

ایران وایر

ابراهیم رمضانی

خشک شدن دریاچه ارومیه یکی از بزرگ‌ترین فجایع زیست‌محیطی در تاریخ معاصر ایران است. دریاچه‌ای که زمانی بزرگ‌ترین دریاچه شور خاورمیانه و دومین دریاچه شور جهان به‌شمار می‌رفت امروز به شوره‌زاری بدل شده که طوفان‌های نمکی آن نه‌تنها جان و سلامت مردم را تهدید می‌کند، بلکه حیات اقتصادی و کشاورزی کل منطقه شمال‌غرب ایران را نیز در معرض نابودی قرار داده است.

ایران‌وایر در گفت‌وگو با «رامین جبارلی»، جامعه‌شناس و مدیر «بنیاد جامعه فراگیر» و «دومان رادمهر»، سخنگوی «کانون دموکراسی و توسعه آذربایجان»، به بررسی ریشه‌های این بحران، نقش حکومت و چشم‌انداز آینده پرداخته است. تحلیل‌های این دو فعال اجتماعی و سیاسی در کنار داده‌ها و مطالعات دیگر نشان می‌دهد که ما با بحرانی مواجهیم که نه حاصل یک دولت یا یک دوره خاص بلکه برآیند دهه‌ها توسعه نامتوازن، سیاست‌های غلط و گره‌خوردگی آب و قدرت در ایران است.

پیش‌زمینه تاریخی و ریشه‌های بحران

رامین جبارلی معتقد است که ریشه‌های بحران فقط به دوران فعلی برنمی‌گردد. او تاکید می‌کند: «مولفه‌هایی که امروز در شرایط دریاچه ارومیه موثر هستند، تنها مربوط به دوران مسعود پزشکیان و جمهوری اسلامی نیست. سیاست‌گذاری‌های توسعه کشور هیچ ملاحظه‌ای نسبت به محیط زیست و محدودیت‌های آبی نداشتند. دولت‌ها منابع آبی را نادیده گرفتند و همین موجب شد که ما نه‌تنها توسعه‌ای ناپایدار داشته باشیم، بلکه توسعه‌ای نامتوازن هم تجربه کنیم.»

به گفته او، «سرمایه‌گذاری‌های صنعتی در مناطقی انجام شد که به‌جای نزدیکی به منابع آب در مناطق مرکزی کشور قرار داشتند. این تصمیمات که به‌ظاهر منطقی و کوتاه‌مدت می‌نمودند، در بلندمدت برای منابع آبی ایران و به‌ویژه حوضه‌های آبریز زیان‌بار بودند.»

آقای جبارلی معتقد است که از همان ابتدا الگوی توسعه در ایران مبتنی بر بهره‌برداری بی‌محابا از منابع طبیعی بود و این الگو در طول دهه‌ها بدون اصلاح جدی، ادامه یافت.

دومان رادمهر نیز بر این مساله تاکید دارد که روند خشک‌شدن دریاچه ارومیه نتیجه سال‌ها بی‌توجهی آگاهانه بوده است. او می‌گوید: «کارشناسان سال‌هاست که در مورد خشک‌شدن دریاچه ارومیه هشدار می‌دهند و مشکلاتی که بعد از آن گریبان‌گیر مردم منطقه و کشور خواهد شد هشدار داده‌اند. الان در واقع دریاچه خشک شده. حکومت می‌دانست که دریاچه دارد خشک می‌شود و از عوارض آن برای مردم منطقه خبردار بود. با این حال هیچ‌کاری نکرد.» 

از نگاه رادمهر، این بی‌عملی را نمی‌توان صرفا ناشی از ناآگاهی یا بی‌کفایتی دانست. چراکه هشدارها گسترده و عمومی بوده است. 

رادمهر به سخنان «عیسی کلانتری»، وزیر پیشین کشاورزی و رییس سابق سازمان محیط زیست، اشاره می‌کند که بارها اذعان کرده بود مسوولان از روند خشک شدن دریاچه اطلاع داشته‌اند.

سیاست‌های کشاورزی، چاه‌ها و نقش مخرب و عمدی دولت‌ها

بخش مهمی از بحران دریاچه ارومیه نبود مراکز صنعتی در استان‌های غربی کشور و الگوی کشاورزی و بهره‌برداری از منابع آب در حوزه آبی این دریاچه برمی‌گردد. رامین جبارلی در این زمینه با ارایه آمارهایی می‌گوید: «به‌عنوان مثال در آذربایجان غربی ۲۲درصد شاغلان در حوزه صنعت فعال هستند. این در حالی هست که مثلا در یزد این میزان ۴۹درصد و متوسط آن در کشور ۳۳درصد است.»

وی در ادامه می‌گوید: « در استان آذربایجان غربی اراضی کشاورزی ۵برابر بیشتر زیر کشت رفته و در کنار آن حدود ۶۰هزار چاه غیرمجاز وجود دارد. دولت‌ها نظارت کافی بر این حوزه‌ها نداشته و کشاورزی نیز صنعتی نشده است.»

او با بیان این‌ آمار نشان می‌دهد که اتکای بیش از حد منطقه به کشاورزی سنتی و بهره‌برداری بی‌رویه از منابع آب زیرزمینی یکی از مهم‌ترین عوامل خشک شدن دریاچه بوده است. جبارلی تاکید می‌کند که «حدود ۷۶درصد آب تجدیدپذیر حوزه آبریز دریاچه ارومیه مصرف می‌شود. این در حالی است که به‌طور متوسط باید بین ۲۰ تا ۴۰درصد مصرف صورت بگیرد. در این مورد از حق‌آبه دریاچه ارومیه استفاده می‌شود و این نتیجه‌ای است که ما الان در مورد دریاچه داریم.»

در همین حال، دومان رادمهر به بعد دیگری از ماجرا اشاره می‌کند: «ما به یقین می‌دانیم که حکومت در هورالعظیم به قصد، تالاب را خشک کرد تا هزینه استخراج نفت برای شرکت‌های چینی ارزان‌تر باشد. حتی حاضر شد مسیر سیل را به خانه‌های مردم منحرف کند تا تالاب به شرکت‌های چینی صدمه نزند.»

او معتقد است که در مورد دریاچه ارومیه نیز انگیزه‌های مشابهی وجود دارد: «دریاچه ارومیه حاوی مواد ارزشمندی همچون بور، کبالت و لیتیوم است و این می‌تواند انگیزه‌ای برای خشک کردن آن باشد.»

از دید رادمهر، حتی اگر حکومت از ابتدا قصد خشک کردن دریاچه را نداشت، دست‌کم نسبت به هشدارها بی‌اعتنا بود و اقدامی برای پیشگیری نکرد: «حتی اگر بگویند نمی‌دانستند بیست سال است که مردم و کارشناسان هشدار داده‌اند. بنابراین مساله ناآگاهی دیگر موضوعیت ندارد. حکومت می‌دانست و کاری نکرد. این بی‌تفاوتی چه از سر تبعیض باشد و چه از روی عمد یا نادانی در قباحت آن تفاوتی ایجاد نمی‌کند.»

جبارلی بحران را در ساختار توسعه نامتوازن ایران ریشه‌یابی می‌کند و رادمهر آن را به بی‌تفاوتی و حتی عامدانه بودن سیاست‌های حکومتی نسبت می‌دهد. 

قدرت و سیاست پشت پرده دریاچه ارومیه؛ راه حل چیست؟

جبارلی در گفت‌وگو با ایران‌وایر به رابطه تنگاتنگ آب و قدرت اشاره کرده و می‌گوید: «آب و قدرت بر همدیگر تاثیر می‌گذارند. وقتی سیاست‌های خارجی تنش‌زا دارید منابع محدود می‌شوند و لابی‌ها بر سر همین منابع محدود شکل می‌گیرند. جریان آب در ایران تابعی از جریان قدرت شده است.»

به اعتقاد او، با توجه به شرایط اقتصادی و سیاسی کشور امید چندانی به احیای دریاچه در کوتاه‌مدت وجود ندارد. او تاکید می‌کند که اگر حاکمیت واقعا قصد داشته باشد کاری انجام دهد، باید با جنبش‌های محیط‌زیستی آذربایجان وارد تعامل شود. به گفته او «هرچند آب یک موضوع سیاسی است اما برای حل این بحران به یک محیط غیرسیاسی نیاز داریم تا امکان گفت‌وگو و همکاری میان دولت و فعالان مدنی فراهم شود.»

دومان رادمهر در گفت‌وگو با ایران‌وایر راه حل در اولویت قرار گرفتن مساله دریاچه ارومیه از سوی دولت را اعتراضات مردمی می‌داند ولی با این حال معتقد است: «حضور مسعود پزشکیان به‌عنوان رییس‌جمهور ترک‌، به‌طور ناخواسته اعتراضات را کاهش داده است.»

به گفته وی، «مردم فکر می‌کنند حضور پزشکیان به خودیِ خود روند احیا را تسریع می‌کند. اما واقعیت این است که یا او می‌خواهد کاری بکند و نمی‌گذارند، یا اینکه اساسا نمی‌خواهد کاری بکند. در هر دو حالت فشار مردمی ضروری است تا یا او را مجبور به اقدام کنند یا دست مخالفانش را در این مورد کوتاه بکنند.»

رادمهر می‌گوید: «بر اساس مطالعات ستاد احیای دریاچه ارومیه، می‌توان با حدود ۷ میلیارد دلار در طول ۱۰سال دریاچه را احیا کرد. این طرح شامل اصلاح الگوی کشت، حمایت معیشتی از کشاورزان، مکانیزه‌کردن آبیاری و توقف سدسازی و چاه‌های غیرمجاز است.»

اما او تاکید می‌کند که چنین طرحی تنها زمانی اجرا خواهد شد که حکومت آن را در اولویت قرار دهد: «این کار بدون فشار مردم ممکن نیست. تشکیل ستاد احیای دریاچه ارومیه هم نتیجه اعتراضات مردم آذربایجان بود. اعتراضات چه در شبکه‌های اجتماعی، چه در خیابان‌ها و چه در ادارات، تنها ابزار مردم برای مجبور کردن حاکمیت به عمل است.»

بررسی دیدگاه‌های رامین جبارلی و دومان رادمهر نشان می‌دهد که درک بحران دریاچه ارومیه بدون توجه به ابعاد سیاسی و امنیتی آن ناقص است. برخی از کارشناسان، خشک شدن دریاچه را نه فقط حاصل خطاهای مدیریتی، بلکه بخشی از یک پروژه آگاهانه برای تضعیف هویت و معیشت مردم آذربایجان است. پیامدهای این بحران فراتر از محیط زیست به حوزه‌های اجتماعی، قومی و حتی سیاسی گره خورده است.

در نهایت، بحران دریاچه ارومیه را می‌توان آینه‌ای دانست که هم بحران زیست‌محیطی ایران را نشان می‌دهد و هم بحران سیاسی و قومی آن را. این دریاچه، به تعبیر رادمهر، «قربانی زیاده‌خواهی جمهوری اسلامی» و به تعبیر جبارلی، «قربانی بازی قدرت» حکومت است..

راه‌حل‌های فنی همچنان روی کاغذ امکان‌پذیر است، اما در عمل بدون اراده سیاسی و فشار مردمی سرنوشت دریاچه به سمت نابودی کامل پیش خواهد رفت. 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.