
جلالالدین محمد؛ فراتر از یک شاعر
جلالالدین محمد بلخی، ملقب به مولوی و معروف به مولانا در غرب، نه تنها بزرگترین صوفی و شاعر عارف پارسیگوی تاریخ است، بلکه امروز به یکی از بزرگترین داراییهای فرهنگی و اقتصادی جهان تبدیل شده است. اندیشه او که در قرن هفتم هجری در جغرافیای فرهنگی ایران و به زبان فارسی شکوفا شد، قرنهاست که جانهای تشنه را سیراب میکند. اما در دنیای مدرن، نام مولانا با یک پارادوکس بزرگ روبروست: در حالی که روح و کلام او در پیوند کامل با هویت ایرانی و زبان فارسی است، کالبد و سود اقتصادی ناشی از نام او در انحصار کشور ترکیه قرار گرفته است. شهر قونیه امروز نمادی از پیروزی مدیریت فرهنگی بر غفلت تاریخی است.
دهه «عرس»؛ شبی که مرگ در آن جشن گرفته میشود
یکی از اصلیترین ابزارهای ترکیه برای جذب توریست و برندسازی جهانی، برگزاری مراسم «دهه عرس» است. واژه «عرس» در لغت به معنای «عروسی» است؛ اما چرا باید سالگرد درگذشت یک عارف را عروسی نامید؟ این نامگذاری ریشه در عمیقترین لایههای جهانبینی مولانا دارد. او مرگ را نه فانی شدن، بلکه لحظه وصال عاشق به معشوق حقیقی (پروردگار) میدید. او معتقد بود روح انسان در این جهان همچون مرغی در قفس یا نیئی جدا شده از نیستان است که با مرگ، به اصل خود بازمیگردد.
مولانا در وصیت خود تأکید کرده بود که در روز مرگ او نباید گریه و زاری کرد، بلکه باید شادی نمود؛ چرا که آن روز، روزِ رسیدن به معشوق است. او در ابیاتی تکاندهنده میگوید:
«به روز مرگ چو تابوت من روان باشد / گمان مبر که مرا درد این جهان باشد» «جنازهام چو ببینی مگو فراق فراق / مرا وصال و ملاقات آن زمان باشد»
دولت ترکیه با تکیه بر این فلسفه زیبا، هر ساله از ۱۰ تا ۱۷ دسامبر (۲۰ تا ۲۷ آذر) را به عنوان «دهه عرس» جشن میگیرد. در این روزها، قونیه به مرکز توجه رسانههای جهان تبدیل میشود. اوج مراسم در شب ۱۷ دسامبر است که به «شب عرس» معروف است. در این شب، آیین سماع با شکوهی وصفناپذیر اجرا میشود؛ درویشان با کلاههای نمدی بلند و دامنهای سفید، در حالی که دست راست را به سمت آسمان (برای دریافت فیض الهی) و دست چپ را به سمت زمین (برای بخشش آن فیض به خلق) گرفتهاند، به دور خود میچرخند. این تصویر، سالانه میلیونها دلار ارز را وارد چرخه اقتصادی ترکیه میکند.
اقتصاد قونیه؛ وقتی شعر فارسی تبدیل به دلار میشود
بر اساس آمارهای منتشر شده توسط وزارت فرهنگ و گردشگری ترکیه و گزارشهای خبرگزاریهایی مانند رویترز و ایندیپندنت فارسی، سالانه بیش از ۳ میلیون گردشگر از موزه و آرامگاه مولانا بازدید میکنند. شهر قونیه که در گذشته یک شهر مذهبی و سنتی ساده بود، اکنون به لطف نام مولانا دارای فرودگاه بینالمللی، هتلهای ۵ ستاره زنجیرهای و زیرساختهای پیشرفته گردشگری است.
درآمد حاصل از این صنعت تنها محدود به بلیتفروشی موزه نیست. زنجیرهای از مشاغل، از آژانسهای هواپیمایی گرفته تا تولیدکنندگان صنایع دستی و نمادهای رقص سماع، از این سفره بهرهمند هستند. نکته تأملبرانگیز اینجاست که بخش بزرگی از این درآمد از جیب مسافران ایرانی تأمین میشود. ایرانیان که صاحبان اصلی زبان و فرهنگ مولانا هستند، برای دیدن مراسمی که با اشعار فارسی اجرا میشود، ناچارند هزینههای گزافی بابت پرواز و هتل در ترکیه پرداخت کنند. این یک «فرار سرمایه فرهنگی» تمامعیار است که ناشی از نبود برنامهریزی در داخل مرزهای ایران است.
مولانا و هویت ایرانی؛ پیوندی که گسستنی نیست
اگرچه ترکیه تلاش میکند مولانا را با عنوان «رومی» به جهان معرفی کند تا پیوند او با جغرافیا و زبان فارسی را کمرنگ جلوه دهد، اما آثار او، بهویژه مثنوی معنوی و دیوان شمس، گواهی غیرقابل انکار بر هویت ایرانی اوست. مولانا خود را فرزند خراسان و ایران میدانست و در اشعارش با افتخار به زبان فارسی اشاره میکرد:
«پارسی گوییم، هین، ای غافل تازیپرست / پارسی گوییم تا فهمد هر آن کو عاقل است»
او در بیتی دیگر به صراحت منشأ نور و هویت خود را به شهرهای ایران پیوند میزند:
«خراسانست اصل و جایگاهش / ز تبریزست نور و تابگاهش»
این اشعار نشان میدهند که مولانا به هیچ وجه یک شخصیت محلی محدود به قونیه نیست، بلکه او در اتمسفر فرهنگی ایران بزرگ تنفس کرده و اندیشیده است. با این حال، در غیبت دیپلماسی فرهنگی فعال از سوی ایران، ترکیه توانسته است این هویت را در سطح جهانی بازتعریف کند.
مهجوریت در ایران؛ غربت شمس در خوی
تضاد میان ایران و ترکیه زمانی دردناکتر میشود که وضعیت آرامگاه شمس تبریزی در شهر خوی را با آرامگاه مولانا در قونیه مقایسه کنیم. شمس، همان کسی است که مولانا را منقلب کرد و او را از یک مدرس علوم دینی به عارفی شوریده تبدیل ساخت. مولانا خود میگوید: «مولوی هرگز نشد مولای روم / تا غلام شمس تبریزی نشد».
اما امروز، آرامگاه این پیر و مراد در شهر خوی، در مقایسه با شکوه قونیه، در وضعیتی بسیار غریبانه قرار دارد. در حالی که قونیه سالانه میزبان میلیونها توریست است، شهر خوی هنوز از داشتن زیرساختهای اولیه برای جذب توریست مذهبی و عرفانی رنج میبرد. نیشابور نیز با داشتن مفاخری چون عطار و خیام، وضعیتی مشابه دارد. این مهجوریت نشاندهنده یک «غفلت استراتژیک» در مدیریت میراث ملی ایران است.
تحلیل نهایی: ضرورت بازگشت به ریشهها
درآمد صدها میلیون دلاری ترکیه از مولانا، نتیجه یک نگاه مدرن به «صنعت فرهنگ» است. ترکیه فهمیده است که تاریخ و مفاخر، تنها متعلق به کتابخانهها نیستند، بلکه میتوانند موتور محرک اقتصاد یک کشور باشند. در مقابل، ایران با وجود داشتن غنیترین گنجینه ادبی جهان، در تبدیل این پتانسیل به ثروت و اعتبار بینالمللی ناکام مانده است.
مولانا در بیتی مشهور بر بازگشت به اصل تأکید میکند:
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش»
امروز وظیفه نهادهای فرهنگی ایران است که با تقویت زیرساختهای گردشگری در شهرهایی مانند خوی و نیشابور و با برقراری پیوندهای بینالمللی، «روزگار وصل» را برای میراث فرهنگی ایران فراهم کنند. صیانت از مولانا تنها با ادعای مالکیت ممکن نیست؛ بلکه با احترام به آرامگاه مفاخر و ایجاد فضایی برای حضور جهانیان در خاک ایران میسر خواهد شد.