پرسش سرنوشت‌ساز هر اپوزیسیون ایرانی: جایگزینی حاکمان یا فرارفتن از حاکمیت؟ (ترجمه از آلمانی) + متن آلمانی و انگلیسی نوشته

شنبه, 13ام دی, 1404
اندازه قلم متن

پروفسور داود غلام آزاد(*)

ترجمه از آلمانی با کمک هوش مصنوعی

  • چرا امروز این پرسش را مطرح کنیم؟

ایران در سال ۲۰۲۵ سر دوراهی ایستاده است. رژیم تضعیف شده، منزوی شده، ناامیدانه خشن است. هر روز مردمی را اعدام می‌کند. خطر جنگ افزایش می‌یابد. نارضایتی مردم گسترده است. دگرگونی ممکن به نظر می‌رسد، شاید اجتناب‌ناپذیر.

اما پرسش سرنوشت‌ساز این نیست که آیا رژیم سقوط می‌کند. پرسش این است: پس از آن چه خواهد آمد؟

از ۱۵۰ سال پیش در ایران همان الگوی تراژیک تکرار می‌شود: انقلاب، امید، سرخوردگی، استبداد نو. انقلاب مشروطه دموکراسی نیاورد. نوسازی پهلوی حکومت قانون نیاورد. انقلاب اسلامی آزادی نیاورد.

چرا چنین است؟ چه چیز بارها و بارها به خطا می‌رود؟

برای پاسخ به این پرسش، نگاهی به کسی ارزشمند است که سرخوردگی‌های همانندی را اندیشیده است: اندیشمند ایتالیایی آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱–۱۹۳۷). او تحلیل‌های خود را نه بر میز کار، بلکه در زندان فاشیستی نوشت. او باید می‌فهمید که چرا امیدهای انقلابی به سرکوب نوین منجر شدند.

پرسش‌های او از شکست، از ناکامی، از تجربه تلخ برخاستند. دقیقاً به همین دلیل برای ایران امروز درخور توجه‌اند.

  • توهم خطرناک: وقتی فقط «افراد درست» به قدرت برسند

بسیاری باور دارند: اگر فقط حاکمان بد را از میان برداریم و افراد خوب را جایگزین کنیم، همه چیز بهتر خواهد شد. اگر ملاها را سرنگون کنیم و شاه را بازگردانیم – یا دموکرات‌های سکولار، یا نظامیان قوی، یا هر کس دیگری.

این امید قابل فهم است. اما خطرناک است.

جامعه‌شناس ایتالیایی ویلفردو پارتو (۱۸۴۸–۱۹۲۳) تاریخ را به مثابه «قبرستان جاودانه اشرافیت‌ها» توصیف کرد. »نخبگان« کهن با نوین جایگزین می‌شوند. نوین خود روزی جایگزین خواهند شد. چرخه‌ای پایان‌ناپذیر. پارتو این را «گردش نخبگان» نامید – حاکمان تغییر می‌کنند، اما حاکمیت باقی می‌ماند.

گرامشی گفت: این دگرگونی واقعی نیست. این فقط جابه‌جایی افراد است.

وقتی صاحبان قدرت نو ساختارهای کهن را برمی‌گیرند، نظام کهن را بازتولید می‌کنند. چهره‌های نو، بازی کهن. یونیفرم‌های دیگر، همان استبداد.

  • هژمونی چیست؟ قدرت نادیدنی

گرامشی دریافت: حاکمیت تنها از طریق خشونت کار نمی‌کند. بلکه از طریق رضایت کار می‌کند.

حاکمان آنچه را که «عادی» می‌پنداریم، شکل می‌دهند. آنها تعیین می‌کنند چگونه بیندیشیم، سخن بگوییم، مسائل را درک کنیم. آنها مشخص می‌کنند که کدام راه‌حل‌ها اصلاً قابل تصورند. این رهبری فرهنگی و ایدئولوژیک را گرامشی «هژمونی» نامید.

مثال ایران: از ۱۵۰ سال پیش این اندیشه مسلط است که ایران به «رهبر قوی» نیاز دارد. گاه شاه، گاه رهبر انقلاب، گاه شاه بازگشته. این نگرش هژمونیک است – برای بسیاری خودبه‌خودی، طبیعی، بی‌گزینه می‌نماید.

تا این نگرش حاکم باشد، هر سرنگونی به خودکامگی بعدی می‌انجامد. هژمونی اندیشه استبدادی دست‌نخورده باقی می‌ماند.

  • دام «انقلاب منفعل»

گرامشی الگویی کشنده در تاریخ ایتالیا مشاهده کرد. یکپارچگی ملی ایتالیا (ریسورجیمنتو، ۱۸۱۵–۱۸۷۱) دگرگونی آورد – اما از بالا. نخبگان کشور را نوسازی کردند، بی‌آنکه مردم را شریک سازند. دگرگونی بود بی‌جابه‌جایی واقعی قدرت.

گرامشی این را «انقلاب منفعل» نامید: حاکمان اصلاحات اعطا می‌کنند تا حاکمیت را تضمین کنند. آنها سطح را بسیار تغییر می‌دهند تا ساختارهای قدرت بتوانند بمانند. مردم ابژه باقی می‌مانند، نه سوژه تاریخ.

مثال ایران: نوسازی پهلوی انقلاب منفعل کلاسیک بود. جاده، دانشگاه، صنعت – اما نه دموکراسی، نه مشارکت، نه حکومت قانون. نوسازی به مثابه ابزار حاکمیت.

تراژیک آنکه: انقلاب‌ها نیز می‌توانند به انقلاب‌های منفعل بدل شوند. وقتی انقلابیون قدرت را فتح می‌کنند و سپس «از بالا» حکومت می‌کنند. وقتی «برای مردم» تصمیم می‌گیرند نه «با مردم». وقتی روش‌های استبدادی دیکتاتوری سرنگون‌شده را برمی‌گیرند.

  • چهار دام کشنده هر اپوزیسیون

گرامشی مکانیسم‌هایی شناسایی کرد که جنبش‌های انقلابی از طریق آنها به استبداد کهن بازمی‌گردند:

دام یکم: جذب انقلابیون

نخبگان نوین امتیازات، تجمل، برتربینی نخبگان کهن را برمی‌گیرند. آنها شروع می‌کنند خود را چیزی برتر ببینند. ارتباط با مردم را از دست می‌دهند. شکاف میان حاکمان و تحت‌حکومت را بازتولید می‌کنند.

مثال ایران: بسیاری از انقلابیون ۱۹۷۹ به کارگزاران ممتاز رژیم بدل شدند. ویلاهای شاه را گرفتند. همان حالت قدرت را پرورش دادند.

دام دوم: کپی‌برداری از روش‌های حاکمیت

«ما باید سخت برخورد کنیم تا نظم برقرار شود.» «دشمنان انقلاب باید از میان برداشته شوند.» «مردم هنوز نمی‌فهمند برایشان چه خوب است.»

با چنین توجیهاتی صاحبان قدرت نوین روش‌های سرکوب کهن را برمی‌گیرند. سانسور، دستگیری، اعدام – اکنون به نام «انقلاب» یا «امنیت ملی».

مثال ایران: جمهوری اسلامی ساختارها و روش‌های ساواک را برگرفت. سپاه پاسداران خشونتی را که نزد شاه با آن می‌جنگیدند، بازتولید کرد.

دام سوم: طرد مردم

«مردم برای دموکراسی آماده نیستند.» «نخست باید نظم برقرار کنیم، سپس می‌توان دموکراسی را پیاده کرد.» «ما بهتر می‌دانیم کشور به چه نیاز دارد.»

با چنین استدلال‌هایی مردم سلب‌اهلیت می‌شوند. نخبگان نوین «برای» مردم تصمیم می‌گیرند نه «با» آنها. مشارکت به تعویق می‌افتد – به هیچ‌وقت.

الگوی ایران: پس از هر انقلاب به سرعت اشکال نوینی از سرپرستی برقرار شدند. «ولایت فقیه» تنها شکل افراطی‌ترین این منطق است.

دام چهارم: «آزادی‌بخشی» بیگانه‌بنیاد

برخی گروه‌های اپوزیسیون بر مداخله نظامی خارجی حساب می‌کنند. آمریکا، اسرائیل یا دیگران قرار است رژیم را سرنگون کنند. سپس گویا دموکراسی می‌آید.

این امید ویرانگرانه ساده‌لوحانه است. مداخلات خارجی هرگز دموکراسی نمی‌آورند. اشغال، رژیم‌های عروسکی، وابستگی‌های نوین، اغلب جنگ داخلی می‌آورند.

نمونه‌های تاریخی: عراق ۲۰۰۳. افغانستان ۲۰۰۱. لیبی ۲۰۱۱. همه جا آشوب، جنگ، استبدادهای نو – نه دموکراسی.

  • دگرگونی راستین یعنی چه؟

گرامشی به شدت میان »گردش نخبگان« و دگرگونی ساختاری تمایز می‌گذارد:

»گردش نخبگان« یعنی:

  • ساختارهای قدرت دست‌نخورده می‌مانند
  • تنها افراد در راس تغییر می‌کنند
  • مردم طرد باقی می‌مانند
  • هژمونی – نگرش‌ها، جهان‌بینی‌ها، روش‌های حاکمیت – همان باقی می‌ماند
  • نتیجه: استبداد نوین با نشانه‌های دیگر

دگرگونی ساختاری یعنی:

  • ساختارهای حاکمیت خود فرارفته می‌شوند
  • نه تنها افراد نوین، بلکه نهادهای نوین
  • نه تنها دولت نوین، بلکه فرهنگ سیاسی نوین
  • نه تنها نخبگان نوین، بلکه فرارفتن از سلطه نخبگان از طریق خودمختاری دموکراتیک
  • نتیجه: نظمی به کیفیت نوین
  • چهار بُعد دگرگونی دموکراتیک راستین

۱. دگرگونی نهادی

تفکیک قوا به جای تمرکز قدرت. حکومت قانون به جای حکومت خودکامه. قوه قضائیه مستقل به جای قضای سیاسی. مکانیسم‌های نظارت به جای قدرت بی‌کنترل. انتخابات دوره‌ای به جای حکومت مادام‌العمر.

اینها فقط «تشریفات» نیستند. اینها تضمین‌های ساختاری در برابر سوءاستفاده از قدرت هستند. بدون آنها دموکراسی ناممکن است.

۲. دگرگونی فرهنگی

از ذهنیت رعیتی به شهروند آگاه. از فرمانبری به اندیشه انتقادی. از اعتقاد به اقتدار به شعور حقوقی. از متمرکز‌بودن بر رهبر به اعتماد نهادین.

گرامشی دریافت: بدون این دگرگونی فرهنگی، ساختارهای استبدادی بازتولید می‌شوند، حتی اگر قانون اساسی دموکراتیک به نظر رسد. دموکراسی به انسان‌های دموکراتیک نیاز دارد.

۳. فرایند مشارکتی

مردم باید خود تصمیم بگیرند درباره نظم نوین. نه روشنفکران از بیرون. نه نخبگان تبعیدی بازگشته. نه «آزادی‌بخشان» بیگانه. خود مردم.

دموکراسی را نمی‌توان تجویز، نصب یا وارد کرد. باید جنگید، آموخت، زیست. دموکراسی یک فرایند است، نه الگوی آماده.

۴. روشنفکران آلی

گرامشی اصطلاح «روشنفکران آلی» را ساخت. اینها انسان‌هایی هستند که از خود مردم برمی‌خیزند. با مردم پیوسته می‌مانند. شعور دموکراتیک می‌پرورانند و می‌گسترانند.

نه »نخبگان«  دوردست که «برای» مردم بیندیشند. بلکه انسان‌هایی از مردم، با مردم، برای خودمختاری دموکراتیک.

مثال ایران: زنان در جنبش «زن، زندگی، آزادی». کارگرانی که اعتصاب می‌کنند. دانشجویانی که اعتراض می‌کنند. آنها روشنفکران آلی‌اند – از پایین شعور دموکراتیک می‌پرورانند.

  • سنگ‌محک‌ها برای هر جنبش اپوزیسیون

گرامشی پرسش‌های روشنی به دست می‌دهد تا اپوزیسیون راستین را از کاذب بازشناسیم:

۱. آیا می‌خواهند شکل معینی از حکومت را تحمیل کنند – یا خودمختاری دموکراتیک را ممکن سازند؟

سلطنت‌طلبان سلطنت می‌خواهند. اسلامگرایان دولت اسلامی می‌خواهند. ملی‌گرایان ملت قوی می‌خواهند. همه راه‌حل آمادۀ خود را دارند. دموکرات‌های راستین می‌گویند: مردم باید تصمیم بگیرند. ما برای انتخابات آزاد می‌جنگیم، نه برای مدل خود.

۲. آیا بر مداخله خارجی حساب می‌کنند – یا بر خودآزادی‌بخشی مردم؟

آن که ارتش‌های بیگانه را فرا می‌خواند، دموکراسی را خیانت می‌کند. خودآزادی‌بخشی به نیروهای بیگانه نیاز ندارد. به کنش سازمان‌یافته و آگاهانه خود مردم نیاز دارد.

۳. آیا «نظم» و «رهبری قوی» وعده می‌دهند – یا سهیم‌بودن واقعی؟

«نظم» رمز استبداد است. «رهبری قوی» یعنی دیکتاتوری. دموکراسی بی‌نظم، پرسروصدا، پرتضاد است – و دقیقاً این توانایی اوست.

۴. آیا در درون خود ساختارهای سلسله‌مراتبی بازتولید می‌کنند – یا پیشاپیش دموکراسی را عمل می‌کنند؟

اپوزیسیونی با ساختار درونی استبدادی، دموکراسی نمی‌آفریند. آن که در درون دموکراتیک کار نمی‌کند، در بیرون دموکراتیک حکومت نخواهد کرد.

۵. آیا گذشته‌ای ایده‌آل‌شده را می‌ستایند – یا چشم‌اندازهای دموکراتیک نوین می‌پرورانند؟

حسرت «روزگار خوب گذشته» ارتجاعی است. سلطنت دوران زرین نبود. دوره پهلوی دیکتاتوری بود. نگاه باید به پیش رود، نه به پس.

۶. آیا می‌خواهند «برای مردم» حکومت کنند – یا به مردم قدرت خودحکومتی بدهند؟

این پرسش کانونی است. نخبگانی که «برای» مردم می‌اندیشند، بخشی از مسئله‌اند. دموکراسی یعنی: مردم خود حکومت می‌کنند.

  • چرخه جهنمی ایران: ۱۵۰ سال گردش نخبگان

تاریخ ایران تحلیل گرامشی را به دقتی هراسناک نشان می‌دهد:

انقلاب مشروطه (۱۹۰۶–۱۹۱۱): سرنگونی سلطنت مطلقه. امید به دموکراسی. اما صاحبان قدرت نوین ساختارهای استبدادی برمی‌گیرند. مجلس تضعیف می‌شود. مداخله روسیه و بریتانیا. سرانجام: استبداد نوین.

حکومت پهلوی (۱۹۲۵–۱۹۷۹): «نوسازی از بالا». جاده، مدرسه، صنعت – اما نه آزادی. پلیس مخفی ساواک. سانسور. شکنجه. انقلاب منفعل در نمونه درسی.

انقلاب اسلامی (۱۹۷۹): خیزش توده‌ای عظیم. امید به آزادی. ائتلاف گسترده. اما به سرعت استبدادگران قدرت را می‌گیرند. همپیمانان پیشین را از میان برمی‌دارند. استبدادی برپا می‌کنند خشن‌تر از شاه.

جنبش اصلاحات (۱۹۹۷–۲۰۰۵): امید به دگرگونی از درون. اما نظام اصلاح‌طلبان را می‌بلعد. امتیازهای حداقلی می‌دهد تا حاکمیت را تضمین کند. انقلاب منفعل دوباره.

جنبش سبز (۲۰۰۹): میلیون‌ها در خیابان. اما بی‌راهبرد دموکراتیک روشن. رهبری فقط اصلاحات در درون نظام می‌خواهد. رژیم خشونت‌آمیز سرکوب می‌کند.

زن، زندگی، آزادی (۲۰۲۲–۲۰۲۳): تاکنون قوی‌ترین خیزش. اما باز بی‌راهبرد روشن برای «روز بعد». و از بیرون سلطنت‌طلبان و مداخله‌خواهان با نسخه‌های کهن خود فشار می‌آورند.

الگو آشکار است: ایرانیان با دیکتاتورها می‌جنگند، اما نه با دیکتاتوری به مثابه نظام. حاکمان را تغییر می‌دهند، اما نه ساختارهای حاکمیت را. از این‌رو چرخه جاودان.

  • هشدار در برابر راه‌حل‌های کاذب امروز

در ۲۰۲۵ دوباره گروه‌های مختلف با «راه‌حل‌ها» آماده‌اند:

سلطنت‌طلبان رویای بازگرداندن پهلوی را دارند. وعده می‌دهند: یک شاه نظم، سنت، وحدت ملی می‌آورد. اما سلطنت دیکتاتوری است. دوره پهلوی دیکتاتوری بود. بازگشت به آنجا گردش نخبگان خواهد بود، نه دگرگونی.

مداخله‌خواهان به بمب‌های آمریکایی یا اسرائیلی امیدوارند. می‌گویند: تنها از بیرون می‌توان رژیم را سرنگون کرد. اما هر مداخله خارجی وابستگی‌های نوین، رژیم‌های عروسکی، اغلب جنگ داخلی می‌آفریند. هرگز دموکراسی نه.

طرفداران کودتای نظامی بر «ژنرال خوبی» حساب می‌کنند که «سامان می‌دهد». اما رژیم‌های نظامی دیکتاتوری‌اند. مصر ۲۰۱۳ هشدار است: پس از بهار عربی، استبداد نظامی بازگشت.

اصلاح‌طلبان نظام باور دارند جمهوری اسلامی را می‌توان دموکراتیک کرد. اما نظامی که بر «ولایت فقیه» بنیان دارد، ساختاراً ضددموکراتیک است. اصلاح در اینجا یعنی حفظ نظام، نه دگرگونی.

همه این رویکردها به چرخه جهنمی بازمی‌گردانند. آنها گونه‌هایی از گردش نخبگان‌اند.

  • گزینه دموکراتیک: حاکمیت مردمی به جای سلطه نخبگان

گزینه راستین چیست؟ گرامشی نقشه آماده نمی‌دهد. اما جهت را نشان می‌دهد:

نه به:

  • بازگرداندن سلطنت (= بازگشت به دیکتاتوری)
  • کودتای نظامی (= استبداد نظامی نوین)
  • مداخله خارجی (= سلطه بیگانه)
  • اصلاح دینسالاری (= حفظ نظام)
  • هر شکل «راه‌حل آماده از بالا»

آری به:

  • خودمختاری آزاد مردم ایران
  • مجلس مؤسسان، برگزیده از سوی مردم
  • تفکیک قوا و حکومت قانون
  • دگرگونی فرهنگی به سوی شعور دموکراتیک
  • فرایند به جای نقشه آماده
  • حاکمیت مردم به مثابه اصل والا
  • حقیقت ناخوشایند: دموکراسی دشوار است

گرامشی ما را وادار به صداقت می‌کند: تحولِ واقعیِ دموکراتیک بسیار دشوارتر از صرفِ جابه‌جاییِ قدرت است.

این تحول مستلزمِ موارد زیر است:

  • شکیبایی به جای راه‌حل‌های سریع
  • خودانتقادی به جای حق‌به‌جانب بودن
  • دگرگونی فرهنگی به جای فقط تغییر رژیم
  • آموختن دموکراتیک به‌جای کارآمدیِ اقتدارگرایانه
  • مصالحه و تعارض به‌جای «وحدت زیرِ فرمانِ رهبر»
  • زمان – زمان بسیار

این ناخوشایند است. بسیاری راه‌حل‌های سریع، ساده می‌خواهند. یک «شاه خوب». یک «دست قوی». یک «آزادی‌بخشی خارجی». اما این میان‌برها به بن‌بست می‌رسانند. استبداد را بازتولید می‌کنند. راحت‌اند، اما برای دموکراسی کشنده.

این واقعیت ناراحت‌کننده است.
بسیاری خواهانِ راه‌حل‌های سریع و ساده‌اند:
یک «پادشاهِ خوب»
یک «دستِ آهنین»
یک «رهاییِ خارجی»

اما این میان‌بُرها به بن‌بست می‌انجامند.
آن‌ها اقتدارگرایی را بازتولید می‌کنند.
آسوده‌اند، اما برای دموکراسی مرگبارند.

  • پرسش حیاتی: ایران امروز با یک پرسش وجودی روبرو است:

– آیا اپوزیسیون می‌خواهد حاکمان را جایگزین کند – یا بر حکومت آنها غلبه کند؟

– آیا می‌خواهد »نخبگان« جدیدی را به قدرت برساند – یا حاکمیت »نخبگان« را با حاکمیت مردمی جایگزین کند؟

– آیا می‌خواهد رژیم بعدی را منصوب کند – یا برای خودمختاری دموکراتیک مبارزه کند؟

– آیا اصلاحات سریع می‌خواهد – یا تحول پایدار؟

  • چرا گرامشی؟

گرامشی مُرشد نیست. نظریه او «حقیقت» نیست. او کمونیست بود – ایدئولوژی‌ای که خود اغلب به دیکتاتوری انجامید.

اما گرامشی درخور توجه است، زیرا پرسش‌های درست را می‌پرسد. پرسش‌هایی که از تجربه تلخ انقلاب‌های ناکام برخاسته‌اند. پرسش‌هایی که ناخوشایندند. پرسش‌هایی که به اندیشیدن وامی‌دارند.

مفاهیم او – هژمونی، انقلاب منفعل، گردش »نخبگان«، روشنفکران آلی – ابزارهای اندیشه‌اند. کمک می‌کنند الگوها را بشناسیم. نگاه را برای دام‌ها و خطرها تیز می‌کنند.

اما پاسخ‌ها برای ایران را باید خود ایرانیان بیابند. از تاریخ خود. از تجربه خود. از فرایند یادگیری دموکراتیک خود. گرامشی یک گفتگوگر است، نه استاد. پرسش‌هایش می‌توانند کمک کنند روشن‌تر ببینیم. هشدارهایش می‌توانند کمک کنند از دام‌ها پرهیز کنیم. نه بیش. اما نه کم.

  • میراث: از چرخه جهنمی بیرون آمدن

۱۵۰ سال تاریخ ایران نشان می‌دهند: چرخه جهنمی انقلاب و سرخوردگی واقعی است. امید و خیانت. وعده آزادی و استبداد نوین.

گزینه دیگر در برابر این چرخه جهنمی، یک حاکمان «خوب» دیگر نیست. نه یک «شاه فرزانه». نه یک «رهبر قوی». نه «آزادی‌بخشان» بیگانه.

گزینه، فرارفتن از سلطه »نخبگان« از طریق خودمختاری دموکراتیک است.

این دشوار است. زمان می‌برد. پرتضاد، بی‌نظم، گاه آشفته است. اما تنها راه از چرخه بیرون آمدن است.

  • این سوال همچنان بی‌پاسخ است:

گرامشی پاسخ‌های آماده نمی‌دهد. فضایی برای اندیشیدن می‌گشاید. پرسش می‌کند. از دام‌ها هشدار می‌دهد.

تصمیم با مردم ایران است: می‌خواهیم حاکمان را جایگزین کنیم – یا بر حاکمیت غلبه کنیم؟

پاسخ، تعیین‌کننده‌ی بین آزادی و چرخه‌ی بعدی دیکتاتوری خواهد بود.

واژه‌نامه مفاهیم کانونی

»گردش نخبگان« (Elitenzirkulation): جایگزینی افراد در قدرت، در حالی که ساختارهای قدرت خود دست‌نخورده می‌مانند. چهره‌های نو، نظام کهن.

یادداشت درباره گزینش واژگانی: چرا در این نوشته از واژه «هیئت حاکمه» به جای «نخبگان» استفاده شده است؟

انتخاب واژه در علوم اجتماعی تصمیمی معرفت‌شناختی و سیاسی است، نه صرفاً اصطلاحی. واژه رایج «نخبگان» برای ترجمه مفهوم جامعه‌شناختی Elite از چند جهت مشکل‌ساز است:

اول، این واژه به معنای لغوی «برگزیدگان» است و بار معنایی مشروعیت‌بخش دارد. چنین القا می‌کند که گروه مورد نظر موقعیت خود را به سبب شایستگی دارند – دقیقاً همان خودتوجیهی ایدئولوژیک «شایسته‌سالاری» که جامعه‌شناسی انتقادی باید آن را واسازی کند.

دوم، واژه «نخبگان» بُعد سلطه و قدرت را که از زمان پارتو، موسکا و میشلز بنیاد مفهوم جامعه‌شناختی Elite بوده، پنهان می‌کند.

سوم، این واژه از دقت تحلیلی لازم برای تفکیک میان «جابه‌جایی افراد» و «دگرگونی ساختاری» بازمی‌ماند – تمایزی که برای درک فرایندهای دموکراسی‌سازی ناکام در تاریخ ایران حیاتی است.

بنابراین در این نوشته پیوسته از واژه «هیئت حاکمه» یا حاکمیت استفاده شده است. این واژه:

  • ساختار سازمان‌یافته سلطه را برجسته می‌کند
  • شفاف می‌سازد که سخن از حاکمیت است، نه از گزینش شایسته‌سالارانه
  • امکان درک مفهوم کلیدی گرامشی را فراهم می‌آورد: جابه‌جایی صرف افراد درون هیئت حاکمه می‌تواند ساختارهای سلطه را بازتولید کند، اگر دگرگونی روابط هژمونیک رخ ندهد

این دقت واژگانی ضرورتی سیاسی-عملی است: برای جنبش دموکراسی‌خواهی ایران، این تمایز مرز میان چرخه‌ای دیگر از استبداد با نشانه‌های نو و گشایش دموکراتیک واقعی را نشان می‌دهد.

هژمونی (Hegemonie): رهبری فرهنگی و ایدئولوژیک. حاکمان شکل می‌دهند چه چیزی «عادی»، «طبیعی»، «بی‌گزینه» به نظر می‌رسد. قدرت از طریق رضایت، نه تنها از طریق خشونت.

انقلاب منفعل (Passive Revolution): دگرگونی از بالا بدون مشارکت مردم. نوسازی بدون دموکراسی‌سازی. اصلاحات برای تضمین حاکمیت.

دگرگونی ساختاری (Strukturelle Transformation): نه فقط جایگزینی افراد، بلکه دگرگونی نهادها، فرهنگ سیاسی و خود توزیع قدرت.

روشنفکران آلی (Organische Intellektuelle): انسان‌هایی که از خود مردم برمی‌خیزند و شعور دموکراتیک می‌پرورانند و می‌گسترانند. نه نخبگان دوردست، بلکه روشنگران پیوسته با مردم.

جذب (Absorption): وقتی نخبگان انقلابی نوین امتیازات، نگرش‌ها و روش‌های نخبگان کهن را برمی‌گیرند و بدین‌سان نظام را بازتولید می‌کنند.

حاکمیت مردم (Volkssouveränität): مردم به مثابه منبع والای همه قدرت دولتی. مردم خود حکومت می‌کنند، نه نخبگان «برای» مردم.

هانوفر، ۱ ژانویه ۲۰۲۶  https://gholamasad.jimdofree.com

 

(*) داود غلام آزاد پروفسور بازنشسته رشته جامعه شناسی در دانشگاه هانوفر آلمان است. از ایشان نوشته ها و کتب متعددی در زمینه مشکلات دموکراسی در ایران موجود میباشد.

 


متن آلمانی نوشته:

Die entscheidende Frage an jede iranische Oppositionelle im Iran: Herrschende austauschen oder Herrschaft überwinden?

Warum diese Frage heute stellen?

Iran steht 2025 an einem Scheideweg. Das Regime ist geschwächt, isoliert, verzweifelt brutal. Täglich werden Menschen hingerichtet. Die Kriegsgefahr wächst. Die Unzufriedenheit im Volk ist massiv. Wandel scheint möglich, vielleicht unvermeidlich.

Aber die entscheidende Frage ist nicht, ob das Regime fällt. Die Frage ist: Was kommt danach?

Hier wiederholt sich seit 150 Jahren in Iran dasselbe tragische Muster: Revolution, Hoffnung, Enttäuschung, neue Diktatur. Die Konstitutionelle Revolution brachte keine Demokratie. Die Pahlavi-Modernisierung brachte keinen Rechtsstaat. Die Islamische Revolution brachte keine Freiheit.

Warum ist das so? Was läuft immer wieder schief?

Um diese Frage zu beantworten, lohnt der Blick auf jemanden, der ähnliche Enttäuschungen durchdacht hat: den italienischen Denker Antonio Gramsci (1891-1937). Er schrieb seine Analysen nicht am Schreibtisch, sondern im faschistischen Kerker. Er musste verstehen, warum revolutionäre Hoffnungen in neue Unterdrückung mündeten.

Seine Fragen entstanden aus Scheitern, Niederlage, bitterer Erfahrung. Genau deshalb sind sie relevant für Iran heute.

Die gefährliche Illusion: Wenn nur “die Richtigen” an die Macht kommen

Viele glauben: Wenn wir nur die schlechten Herrscher loswerden und gute Menschen an ihre Stelle setzen, wird alles besser. Wenn wir die Mullahs stürzen und einen König einsetzen – oder säkulare Demokraten, oder starke Militärs, oder wen auch immer.

Diese Hoffnung ist verständlich. Aber sie ist gefährlich.

Der italienische Soziologe Vilfredo Pareto (1848-1923) beschrieb Geschichte als ewigen “Friedhof der Aristokratien”. Alte Eliten werden von neuen abgelöst. Die neuen werden selbst irgendwann abgelöst. Ein endloser Kreislauf. Pareto nannte dies “Elitenzirkulation” – die Herrschenden wechseln, aber Herrschaft bleibt.

Gramsci sagte: Das ist keine echte Veränderung. Das ist nur Personal-Rotation.

Wenn neue Machthaber die alten Strukturen übernehmen, reproduzieren sie das alte System. Neue Gesichter, altes Spiel. Andere Uniformen, dieselbe Diktatur.

Was ist Hegemonie? Die unsichtbare Macht

Gramsci erkannte: Herrschaft funktioniert nicht nur durch Gewalt. Sie funktioniert durch Zustimmung.

Die Herrschenden prägen, was wir für “normal” halten. Sie bestimmen, wie wir denken, sprechen, Probleme wahrnehmen. Sie definieren, welche Lösungen überhaupt denkbar erscheinen. Diese kulturelle und ideologische Führung nannte Gramsci “Hegemonie”.

Beispiel Iran: Seit 150 Jahren dominiert die Vorstellung, dass Iran einen “starken Führer” braucht. Mal den Schah, mal den Revolutionsführer, mal den wiederkehrenden König. Diese Denkweise ist hegemonial – sie erscheint vielen als selbstverständlich, natürlich, alternativlos.

Solange diese Denkweise herrscht, führt jeder Sturz nur zur nächsten Autokratie. Die Hegemonie der autoritären Idee bleibt intakt.

Die Falle der “passiven Revolution”

Gramsci beobachtete ein fatales Muster in der italienischen Geschichte. Die nationale Einigung Italiens (Risorgimento, 1815-1871) brachte Veränderung – aber von oben. Die Eliten modernisierten das Land, ohne das Volk zu beteiligen. Es gab Wandel ohne echte Machtverschiebung.

Gramsci nannte dies “passive Revolution”: Die Herrschenden konzedieren Reformen, um Herrschaft zu sichern. Sie ändern viel an der Oberfläche, damit die Machtstrukturen bleiben können. Das Volk bleibt Objekt, nicht Subjekt der Geschichte.

Beispiel Iran: Die Pahlavi-Modernisierung war klassische passive Revolution. Straßen, Universitäten, Industrie – aber keine Demokratie, keine Partizipation, keine Rechtsstaatlichkeit. Modernisierung als Herrschaftsinstrument.

Das Tragische: Auch Revolutionen können zu passiven Revolutionen werden. Wenn Revolutionäre die Macht erobern und dann “von oben” regieren. Wenn sie “für das Volk” entscheiden statt “mit dem Volk”. Wenn sie die autoritären Methoden der gestürzten Diktatur übernehmen.

Die vier tödlichen Fallen jeder Opposition

Gramsci identifizierte Mechanismen, durch die revolutionäre Bewegungen in den alten Autoritarismus zurückfallen:

Falle 1: Absorption der Revolutionäre

Die neue Elite übernimmt Privilegien, Luxus, Abgehobenheit der alten Elite. Sie beginnt, sich als etwas Besseres zu sehen. Sie verliert den Kontakt zur Bevölkerung. Sie reproduziert die Kluft zwischen Herrschenden und Beherrschten.

Iran-Beispiel: Viele Revolutionäre von 1979 wurden zu privilegierten Funktionären des Regimes. Sie übernahmen die Villen des Schahs. Sie entwickelten denselben Habitus der Macht.

Falle 2: Kopieren der Herrschaftsmethoden

“Wir müssen hart durchgreifen, um Ordnung zu schaffen.” “Die Feinde der Revolution müssen ausgeschaltet werden.” “Das Volk versteht noch nicht, was gut für es ist.”

Mit solchen Begründungen übernehmen neue Machthaber die Unterdrückungsmethoden der alten. Zensur, Verhaftungen, Hinrichtungen – jetzt im Namen der “Revolution” oder “nationalen Sicherheit”.

Iran-Beispiel: Die Islamische Republik übernahm Savak-Strukturen und -Methoden. Die Revolutionswächter reproduzierten die Brutalität, die sie beim Schah bekämpft hatten.

Falle 3: Ausschluss des Volkes

“Das Volk ist nicht reif für Demokratie.” “Erst müssen wir Ordnung schaffen, dann kann demokratisiert werden.” “Wir wissen besser, was das Land braucht.”

Mit solchen Argumenten wird das Volk entmündigt. Die neue Elite entscheidet “für” das Volk statt “mit” ihm. Partizipation wird vertagt – auf den Sankt-Nimmerleins-Tag.

Iran-Muster: Nach jeder Revolution etablierten sich schnell neue Formen der Bevormundung. Die “Vormundschaft des Rechtsgelehrten” ist nur die extremste Variante dieser Logik.

Falle 4: Fremdbestimmte “Befreiung”

Manche Oppositionsgruppen setzen auf ausländische Militärintervention. Die USA, Israel oder andere sollen das Regime stürzen. Dann kommt angeblich Demokratie.

Diese Hoffnung ist verheerend naiv. Ausländische Interventionen bringen nie Demokratie. Sie bringen Besatzung, Marionetten-Regime, neue Abhängigkeiten, oft Bürgerkrieg.

Historische Beispiele: Irak 2003. Afghanistan 2001. Libyen 2011. Überall Chaos, Krieg, neue Diktaturen – keine Demokratie.

Was bedeutet echte Transformation?

Gramsci unterscheidet radikal zwischen Elitenzirkulation und struktureller Transformation:

Elitenzirkulation bedeutet:

  • Die Machtstrukturen bleiben intakt
  • Nur die Personen an der Spitze wechseln
  • Die Bevölkerung bleibt ausgeschlossen
  • Die Hegemonie – die Denkweisen, Weltanschauungen, Herrschaftsmethoden – bleibt dieselbe
  • Ergebnis: Neue Diktatur unter anderen Vorzeichen

Strukturelle Transformation bedeutet:

  • Die Herrschaftsstrukturen selbst werden überwunden
  • Nicht nur neues Personal, sondern neue Institutionen
  • Nicht nur neue Regierung, sondern neue politische Kultur
  • Nicht nur neue Elite, sondern Überwindung von Elitenherrschaft durch demokratische Selbstbestimmung
  • Ergebnis: Qualitativ neue Ordnung

Die vier Dimensionen echter demokratischer Transformation

  1. Institutioneller Wandel

Gewaltenteilung statt Machtkonzentration. Rechtsstaatlichkeit statt Willkürherrschaft. Unabhängige Justiz statt politischer Justiz. Kontrollmechanismen statt unkontrollierter Macht. Periodische Wahlen statt lebenslanger Herrschaft.

Das sind nicht nur “Formalitäten”. Das sind strukturelle Sicherungen gegen Machtmissbrauch. Ohne sie ist Demokratie unmöglich.

  1. Kultureller Wandel

Von Untertanenmentalität zu Bürgerbewusstsein. Von Gehorsam zu kritischem Denken. Von Autoritätsgläubigkeit zu Rechtsbewusstsein. Von Führer-Fixierung zu institutionellem Vertrauen.

Gramsci erkannte: Ohne diesen kulturellen Wandel reproduzieren sich autoritäre Strukturen, auch wenn die Verfassung demokratisch klingt. Demokratie braucht demokratische Menschen.

  1. Partizipativer Prozess

Das Volk muss selbst über die neue Ordnung entscheiden. Nicht Intellektuelle von außen. Nicht heimgekehrte Exil-Eliten. Nicht ausländische “Befreier”. Das Volk selbst.

Demokratie kann nicht verordnet, installiert oder importiert werden. Sie muss erkämpft, gelernt, gelebt werden. Sie ist ein Prozess, keine fertige Schablone.

  1. Organische Intellektuelle

Gramsci prägte den Begriff der “organischen Intellektuellen”. Das sind Menschen, die aus dem Volk selbst kommen. Die mit dem Volk verbunden bleiben. Die demokratisches Bewusstsein entwickeln und verbreiten.

Nicht abgehobene Eliten, die “für” das Volk denken. Sondern Menschen aus dem Volk, mit dem Volk, für demokratische Selbstbestimmung.

Iran-Beispiel: Die Frauen in der “Frauen, Leben, Freiheit”-Bewegung. Die Arbeiter, die streiken. Die Studierenden, die protestieren. Sie sind organische Intellektuelle – sie entwickeln demokratisches Bewusstsein von unten.

Die Prüfsteine für jede Oppositionsbewegung

Gramsci gibt uns konkrete Fragen, um echte von falscher Opposition zu unterscheiden:

  1. Wollen sie eine bestimmte Herrschaftsform durchsetzen – oder demokratische Selbstbestimmung ermöglichen?

Monarchisten wollen die Monarchie. Islamisten wollen den islamischen Staat. Nationalisten wollen die starke Nation. Alle haben ihre fertige Lösung.

Echte Demokraten sagen: Das Volk soll entscheiden. Wir kämpfen für freie Wahlen, nicht für unser Modell.

  1. Setzen sie auf ausländische Intervention – oder auf Selbstbefreiung des Volkes?

Wer ausländische Armeen ruft, verrät die Demokratie. Selbstbefreiung braucht keine fremden Truppen. Sie braucht das organisierte, bewusste Handeln des eigenen Volkes.

  1. Versprechen sie “Ordnung” und “starke Führung” – oder echte Mitbestimmung?

“Ordnung” ist das Codewort für Autoritarismus. “Starke Führung” bedeutet Diktatur. Demokratie ist unordentlich, laut, konflikthaft – und genau das ist ihre Stärke.

  1. Reproduzieren sie intern hierarchische Strukturen – oder praktizieren sie bereits Demokratie?

Eine Opposition mit autoritärer Binnenstruktur wird keine Demokratie schaffen. Wer nicht intern demokratisch arbeitet, wird extern nicht demokratisch regieren.

  1. Verklären sie eine idealisierte Vergangenheit – oder entwickeln sie neue demokratische Visionen?

Die Sehnsucht nach der “guten alten Zeit” ist reaktionär. Monarchie war keine goldene Ära. Die Pahlavi-Zeit war Diktatur. Der Blick muss nach vorn gehen, nicht zurück.

  1. Wollen sie “für das Volk” regieren – oder dem Volk die Macht zur Selbstregierung geben?

Das ist die Kernfrage. Eliten, die “für” das Volk denken, sind Teil des Problems. Demokratie bedeutet: Das Volk regiert sich selbst.

Der iranische Teufelskreis: 150 Jahre Elitenzirkulation

Die iranische Geschichte illustriert Gramscis Analyse erschreckend präzise:

Konstitutionelle Revolution (1906-1911): Sturz der absolutistischen Monarchie. Hoffnung auf Demokratie. Aber die neuen Machthaber übernehmen autoritäre Strukturen. Das Parlament wird geschwächt. Russische und britische Intervention. Am Ende: neue Diktatur.

Pahlavi-Herrschaft (1925-1979): “Modernisierung von oben”. Straßen, Schulen, Industrie – aber keine Freiheit. Geheimpolizei Savak. Zensur. Folter. Passive Revolution im Lehrbuch-Beispiel.

Islamische Revolution (1979): Massiver Volksaufstand. Hoffnung auf Freiheit. Breite Koalition. Aber schnell übernehmen Autoritäre die Macht. Sie liquidieren ihre ehemaligen Verbündeten. Sie etablieren eine Diktatur, brutaler als die des Schahs.

Reformbewegung (1997-2005): Hoffnung auf Wandel von innen. Aber das System absorbiert die Reformer. Es macht minimale Konzessionen, um Herrschaft zu sichern. Passive Revolution wieder.

Grüne Bewegung (2009): Millionen auf der Straße. Aber ohne klare demokratische Strategie. Die Führung will nur Reformen innerhalb des Systems. Das Regime schlägt brutal zu.

Frauen, Leben, Freiheit (2022-2023): Bisher stärkster Aufstand. Aber wieder ohne klare Strategie für den “Tag danach”. Und von außen drängen Monarchisten und Interventionisten mit ihren alten Rezepten.

Das Muster ist klar: Iraner kämpfen gegen Diktatoren, aber nicht gegen Diktatur als System. Sie wechseln die Herrschenden, aber nicht die Herrschaftsstrukturen. Deshalb der ewige Kreislauf.

Die Warnung vor falschen Lösungen heute

۲۰۲۵ stehen wieder verschiedene Gruppen mit “Lösungen” bereit:

Monarchisten träumen von der Pahlavi-Restauration. Sie versprechen: Ein König bringt Ordnung, Tradition, nationale Einheit. Aber Monarchie ist Diktatur. Die Pahlavi-Zeit war Diktatur. Die Rückkehr dorthin wäre Elitenzirkulation, keine Transformation.

Interventionisten hoffen auf amerikanische oder israelische Bomben. Sie sagen: Nur von außen kann das Regime gestürzt werden. Aber jede ausländische Intervention schafft neue Abhängigkeiten, Marionetten-Regime, oft Bürgerkrieg. Nie Demokratie.

Militärputsch-Befürworter setzen auf einen “guten General”, der “aufräumt”. Aber Militärregime sind Diktaturen. Ägypten 2013 ist die Warnung: Nach dem Arabischen Frühling kam die Militärdiktatur zurück.

System-Reformer glauben, die Islamische Republik könne demokratisiert werden. Aber ein System, das auf “Herrschaft des Rechtsgelehrten” basiert, ist strukturell anti-demokratisch. Reform bedeutet hier Systemerhalt, nicht Transformation.

Alle diese Ansätze führen in den Teufelskreis zurück. Sie sind Varianten von Elitenzirkulation.

Die demokratische Alternative: Volkssouveränität statt Elitenherrschaft

Was ist die echte Alternative? Gramsci gibt keine Blaupause. Aber er zeigt die Richtung:

NEIN zu:

  • Monarchie-Restauration (= Rückkehr zur Diktatur)
  • Militärputsch (= neue Militärdiktatur)
  • Ausländischer Intervention (= Fremdherrschaft)
  • Theokratischer Reform (= Systemerhalt)
  • Jeder Form vorgefertigter “Lösung von oben”

JA zu:

  • Freier Selbstbestimmung des iranischen Volkes
  • Verfassunggebender Versammlung, gewählt vom Volk
  • Gewaltenteilung und Rechtsstaatlichkeit
  • Kulturellem Wandel zu demokratischem Bewusstsein
  • Prozess statt fertiger Blaupause
  • Volksouveränität als oberstem Prinzip

Die unbequeme Wahrheit: Demokratie ist schwierig

Gramsci zwingt uns zur Ehrlichkeit: Echte demokratische Transformation ist schwieriger als bloßer Machtwechsel.

Sie erfordert:

  • Geduld statt schneller Lösungen
  • Selbstkritik statt Selbstgerechtigkeit
  • Kulturwandel statt nur Regimewechsel
  • Demokratisches Lernen statt autoritärer Effizienz
  • Kompromisse und Konflikte statt “Einheit unter dem Führer”
  • Zeit – viel Zeit

Das ist unbequem. Viele wollen schnelle, einfache Lösungen. Einen “guten König”. Eine “starke Hand”. Eine “ausländische Befreiung”.

Aber diese Abkürzungen führen in die Sackgasse. Sie reproduzieren den Autoritarismus. Sie sind bequem, aber tödlich für Demokratie.

Die existenzielle Frage

Iran steht heute vor der existenziellen Frage:

Will die Opposition die Herrschenden austauschen – oder die Herrschaft überwinden?

Will sie eine neue Elite an die Macht bringen – oder Elitenherrschaft durch Volkssouveränität ersetzen?

Will sie das nächste Regime installieren – oder demokratische Selbstbestimmung erkämpfen?

Will sie schnelle Lösungen – oder nachhaltige Transformation?

Warum Gramsci? Eine Klarstellung

Gramsci ist kein Guru. Seine Theorie ist nicht “die Wahrheit”. Er war Kommunist – eine Ideologie, die selbst oft in Diktatur mündete.

Aber Gramsci ist relevant, weil er die richtigen Fragen stellt. Fragen, die aus bitterer Erfahrung gescheiterter Revolutionen erwachsen sind. Fragen, die unbequem sind. Fragen, die zum Nachdenken zwingen.

Seine Konzepte – Hegemonie, passive Revolution, Elitenzirkulation, organische Intellektuelle – sind Denkwerkzeuge. Sie helfen, Muster zu erkennen. Sie schärfen den Blick für Fallen und Gefahren.

Aber die Antworten für Iran müssen Iraner selbst finden. Aus ihrer eigenen Geschichte. Ihrer eigenen Erfahrung. Ihrem eigenen demokratischen Lernprozess.

Gramsci ist ein Gesprächspartner, kein Lehrmeister. Seine Fragen können helfen, klarer zu sehen. Seine Warnungen können Fallen vermeiden helfen.

Mehr nicht. Aber auch nicht weniger.

Das Vermächtnis: Aus dem Teufelskreis ausbrechen

۱۵۰ Jahre iranischer Geschichte zeigen: Der Teufelskreis von Revolution und Enttäuschung ist real. Von Hoffnung und Verrat. Von Freiheitsversprechen und neuer Diktatur.

Die Alternative zu diesem Teufelskreis ist nicht eine weitere “gute” Elite. Nicht ein “weiser König”. Nicht ein “starker Führer”. Nicht ausländische “Befreier”.

Die Alternative ist die Überwindung von Elitenherrschaft durch demokratische Selbstbestimmung.

Das ist schwierig. Das dauert. Das ist konfliktreich, unordentlich, manchmal chaotisch.

Aber es ist der einzige Weg aus dem Kreislauf.

Die Frage bleibt offen

Gramsci gibt keine fertigen Antworten. Er öffnet einen Denkraum. Er stellt Fragen. Er warnt vor Fallen.

Die Entscheidung liegt beim iranischen Volk:

Wollen wir die Herrschenden austauschen – oder die Herrschaft überwinden?

Die Antwort entscheidet über Freiheit oder den nächsten Zyklus der Diktatur.

Hannover, 1. Januar 2026

https://www.google.com/

Glossar zentraler Begriffe

Elitenzirkulation: Austausch von Personen an der Macht, während die Machtstrukturen selbst intakt bleiben. Neue Gesichter, altes System.

Hegemonie: Kulturelle und ideologische Führung. Die Herrschenden prägen, was als “normal”, “natürlich”, “alternativlos” gilt. Macht durch Zustimmung, nicht nur durch Gewalt.

Passive Revolution: Wandel von oben ohne Volksbeteiligung. Modernisierung ohne Demokratisierung. Reformen zur Sicherung der Herrschaft.

Strukturelle Transformation: Nicht nur Austausch von Personen, sondern Wandel der Institutionen, politischen Kultur und Machtverteilung selbst.

Organische Intellektuelle: Menschen aus dem Volk, die demokratisches Bewusstsein entwickeln und verbreiten. Nicht abgehobene Eliten, sondern mit dem Volk verbundene Aufklärer.

Absorption: Wenn neue revolutionäre Eliten die Privilegien, Denkweisen und Methoden der alten Elite übernehmen und so das System reproduzieren.

Volkssouveränität: Das Volk als oberste Quelle aller staatlichen Gewalt. Das Volk regiert sich selbst, nicht Eliten “für” das Volk.

متن انگلیسی نوشته:

The decisive question for every oppositionist in Iran: Replace the rulers or overcome rule itself?

Why Ask This Question Today?

Iran stands at a crossroads in 2025. The regime is weakened, isolated, desperately brutal. Every day people are executed. The danger of war grows. Popular discontent is massive. Change seems possible, perhaps inevitable.

But the decisive question is not whether the regime will fall. The question is: What comes after?

Here the same tragic pattern has repeated itself in Iran for 150 years: revolution, hope, disappointment, new dictatorship. The Constitutional Revolution brought no democracy. Pahlavi modernization brought no rule of law. The Islamic Revolution brought no freedom.

Why is this so? What keeps going wrong?

To answer this question, it’s worth looking at someone who thought through similar disappointments: the Italian thinker Antonio Gramsci (1891-1937). He wrote his analyses not at a desk, but in a fascist prison. He had to understand why revolutionary hopes ended in new oppression.

His questions arose from failure, defeat, bitter experience. That is precisely why they are relevant for Iran today.

The Dangerous Illusion: When only “the Right People” Come to Power

Many believe: if we just get rid of the bad rulers and put good people in their place, everything will be better. If we overthrow the mullahs and install a king—or secular democrats, or strong military men, or whoever.

This hope is understandable. But it is dangerous.

The Italian sociologist Vilfredo Pareto (1848-1923) described history as an eternal “graveyard of aristocracies.” Old elites are replaced by new ones. The new ones will themselves be replaced someday. An endless cycle. Pareto called this “circulation of elites”—the rulers change, but rule remains.

Gramsci said: This is not real change. This is just personnel rotation.

When new power-holders take over the old structures, they reproduce the old system. New faces, old game. Different uniforms, same dictatorship.

What Is Hegemony? The Invisible Power

Gramsci recognized: rule does not function only through violence. It functions through consent.

The rulers shape what we consider “normal.” They determine how we think, speak, perceive problems. They define which solutions appear thinkable at all. Gramsci called this cultural and ideological leadership “hegemony.”

Example Iran: For 150 years, the idea has dominated that Iran needs a “strong leader.” Sometimes the Shah, sometimes the Revolutionary Leader, sometimes the returning king. This mindset is hegemonic—it appears to many as self-evident, natural, without alternative.

As long as this mindset rules, every overthrow leads to the next autocracy. The hegemony of the authoritarian idea remains intact.

The Trap of “Passive Revolution”

Gramsci observed a fatal pattern in Italian history. Italy’s national unification (Risorgimento, 1815-1871) brought change—but from above. The elites modernized the country without involving the people. There was change without real power shift.

Gramsci called this “passive revolution”: The rulers concede reforms to secure rule. They change much on the surface so that power structures can remain. The people remain object, not subject of history.

Example Iran: Pahlavi modernization was classic passive revolution. Roads, universities, industry—but no democracy, no participation, no rule of law. Modernization as an instrument of rule.

The tragic part: Even revolutions can become passive revolutions. When revolutionaries conquer power and then govern “from above.” When they decide “for the people” instead of “with the people.” When they adopt the authoritarian methods of the overthrown dictatorship.

The Four Deadly Traps of Every Opposition

Gramsci identified mechanisms through which revolutionary movements fall back into old authoritarianism:

Trap 1: Absorption of the Revolutionaries

The new elite takes over the privileges, luxury, aloofness of the old elite. They begin to see themselves as something better. They lose contact with the population. They reproduce the gap between rulers and ruled.

Iran Example: Many revolutionaries of 1979 became privileged functionaries of the regime. They took over the Shah’s villas. They developed the same habitus of power.

Trap 2: Copying the Methods of Rule

“We must crack down hard to create order.” “The enemies of the revolution must be eliminated.” “The people don’t yet understand what’s good for them.”

With such justifications, new power-holders adopt the repression methods of the old. Censorship, arrests, executions—now in the name of “revolution” or “national security.”

Iran Example: The Islamic Republic took over Savak structures and methods. The Revolutionary Guards reproduced the brutality they had fought against under the Shah.

Trap 3: Exclusion of the People

“The people are not ready for democracy.” “First we must create order, then we can democratize.” “We know better what the country needs.”

With such arguments, the people are disempowered. The new elite decides “for” the people instead of “with” them. Participation is postponed—to never-never day.

Iran Pattern: After every revolution, new forms of paternalism quickly established themselves. The “guardianship of the jurist” is only the most extreme variant of this logic.

Trap 4: Foreign-Imposed “Liberation”

Some opposition groups count on foreign military intervention. The USA, Israel, or others are supposed to overthrow the regime. Then democracy will supposedly come.

This hope is devastatingly naive. Foreign interventions never bring democracy. They bring occupation, puppet regimes, new dependencies, often civil war.

Historical Examples: Iraq 2003. Afghanistan 2001. Libya 2011. Everywhere chaos, war, new dictatorships—no democracy.

What Does Real Transformation Mean?

Gramsci distinguishes radically between elite circulation and structural transformation:

Elite circulation means:

  • Power structures remain intact
  • Only the persons at the top change
  • The population remains excluded
  • The hegemony—the mindsets, worldviews, methods of rule—remains the same
  • Result: New dictatorship under different signs

Structural transformation means:

  • The rule structures themselves are overcome
  • Not just new personnel, but new institutions
  • Not just new government, but new political culture
  • Not just new elite, but overcoming of elite rule through democratic self-determination
  • Result: Qualitatively new order

The Four Dimensions of Real Democratic Transformation

  1. Institutional Change

Separation of powers instead of power concentration. Rule of law instead of arbitrary rule. Independent judiciary instead of political justice. Control mechanisms instead of uncontrolled power. Periodic elections instead of lifetime rule.

These are not just “formalities.” These are structural safeguards against abuse of power. Without them, democracy is impossible.

  1. Cultural Change

From subject mentality to citizen consciousness. From obedience to critical thinking. From belief in authority to legal consciousness. From leader-fixation to institutional trust.

Gramsci recognized: Without this cultural change, authoritarian structures reproduce themselves, even if the constitution sounds democratic. Democracy needs democratic people.

  1. Participatory Process

The people must decide for themselves about the new order. Not intellectuals from outside. Not returning exile elites. Not foreign “liberators.” The people themselves.

Democracy cannot be prescribed, installed, or imported. It must be fought for, learned, lived. It is a process, not a ready-made template.

  1. Organic Intellectuals

Gramsci coined the term “organic intellectuals.” These are people who come from the people themselves. Who remain connected with the people. Who develop and spread democratic consciousness.

Not aloof elites who think “for” the people. But people from the people, with the people, for democratic self-determination.

Iran Example: The women in the “Woman, Life, Freedom” movement. The workers who strike. The students who protest. They are organic intellectuals—they develop democratic consciousness from below.

The Touchstones for Every Opposition Movement

Gramsci gives us concrete questions to distinguish real from false opposition:

  1. Do they want to impose a specific form of rule—or enable democratic self-determination?

Monarchists want monarchy. Islamists want the Islamic state. Nationalists want the strong nation. All have their ready-made solution.

Real democrats say: The people should decide. We fight for free elections, not for our model.

  1. Do they rely on foreign intervention—or on self-liberation of the people?

Whoever calls in foreign armies betrays democracy. Self-liberation needs no foreign troops. It needs the organized, conscious action of one’s own people.

  1. Do they promise “order” and “strong leadership”—or real participation?

“Order” is the code word for authoritarianism. “Strong leadership” means dictatorship. Democracy is disorderly, loud, conflictual—and that is precisely its strength.

  1. Do they internally reproduce hierarchical structures—or do they already practice democracy?

An opposition with authoritarian internal structure will not create democracy. Those who don’t work democratically internally will not govern democratically externally.

  1. Do they glorify an idealized past—or develop new democratic visions?

Longing for the “good old days” is reactionary. Monarchy was no golden age. The Pahlavi era was dictatorship. The gaze must go forward, not backward.

  1. Do they want to govern “for the people”—or give the people the power to govern themselves?

This is the core question. Elites who think “for” the people are part of the problem. Democracy means: The people govern themselves.

The Iranian Vicious Circle: 150 Years of Elite Circulation

Iranian history illustrates Gramsci’s analysis with frightening precision:

Constitutional Revolution (1906-1911): Overthrow of absolute monarchy. Hope for democracy. But the new power-holders adopt authoritarian structures. Parliament is weakened. Russian and British intervention. In the end: new dictatorship.

Pahlavi Rule (1925-1979): “Modernization from above.” Roads, schools, industry—but no freedom. Secret police Savak. Censorship. Torture. Passive revolution in textbook example.

Islamic Revolution (1979): Massive popular uprising. Hope for freedom. Broad coalition. But quickly authoritarians seize power. They liquidate their former allies. They establish a dictatorship more brutal than the Shah’s.

Reform Movement (1997-2005): Hope for change from within. But the system absorbs the reformers. It makes minimal concessions to secure rule. Passive revolution again.

Green Movement (2009): Millions in the streets. But without clear democratic strategy. The leadership only wants reforms within the system. The regime cracks down brutally.

Woman, Life, Freedom (2022-2023): So far the strongest uprising. But again without clear strategy for the “day after.” And from outside, monarchists and interventionists press with their old prescriptions.

The pattern is clear: Iranians fight against dictators, but not against dictatorship as a system. They change the rulers, but not the rule structures. Hence the eternal cycle.

The Warning Against False Solutions Today

In 2025, various groups stand ready again with “solutions”:

Monarchists dream of Pahlavi restoration. They promise: A king brings order, tradition, national unity. But monarchy is dictatorship. The Pahlavi era was dictatorship. The return there would be elite circulation, not transformation.

Interventionists hope for American or Israeli bombs. They say: Only from outside can the regime be overthrown. But every foreign intervention creates new dependencies, puppet regimes, often civil war. Never democracy.

Military coup advocates count on a “good general” who “cleans up.” But military regimes are dictatorships. Egypt 2013 is the warning: After the Arab Spring, military dictatorship returned.

System reformers believe the Islamic Republic can be democratized. But a system based on “guardianship of the jurist” is structurally anti-democratic. Reform here means system preservation, not transformation.

All these approaches lead back into the vicious circle. They are variants of elite circulation.

The Democratic Alternative: Popular Sovereignty Instead of Elite Rule

What is the real alternative? Gramsci gives no blueprint. But he shows the direction:

NO to:

  • Monarchy restoration (= return to dictatorship)
  • Military coup (= new military dictatorship)
  • Foreign intervention (= foreign rule)
  • Theocratic reform (= system preservation)
  • Any form of ready-made “solution from above”

YES to:

  • Free self-determination of the Iranian people
  • Constituent assembly, elected by the people
  • Separation of powers and rule of law
  • Cultural change toward democratic consciousness
  • Process instead of ready blueprint
  • Popular sovereignty as supreme principle

The Uncomfortable Truth: Democracy Is Difficult

Gramsci forces us to honesty: Real democratic transformation is more difficult than mere change of power.

It requires:

  • Patience instead of quick solutions
  • Self-criticism instead of self-righteousness
  • Cultural change instead of just regime change
  • Democratic learning instead of authoritarian efficiency
  • Compromises and conflicts instead of “unity under the leader”
  • Time—much time

This is uncomfortable. Many want quick, simple solutions. A “good king.” A “strong hand.” A “foreign liberation.”

But these shortcuts lead to dead ends. They reproduce authoritarianism. They are convenient, but deadly for democracy.

The Existential Question

Iran today faces the existential question:

Does the opposition want to replace the rulers—or overcome rule itself?

Does it want to bring a new elite to power—or replace elite rule with popular sovereignty?

Does it want to install the next regime—or fight for democratic self-determination?

Does it want quick solutions—or sustainable transformation?

Why Gramsci? A Clarification

Gramsci is no guru. His theory is not “the truth.” He was a communist—an ideology that itself often ended in dictatorship.

But Gramsci is relevant because he asks the right questions. Questions that arose from bitter experience of failed revolutions. Questions that are uncomfortable. Questions that force thinking.

His concepts—hegemony, passive revolution, elite circulation, organic intellectuals—are thinking tools, not dogmas. They help recognize patterns. They sharpen the eye for traps and dangers.

But the answers for Iran must be found by Iranians themselves. From their own history. Their own experience. Their own democratic learning process.

Gramsci is a conversation partner, not a master. His questions can help see more clearly. His warnings can help avoid traps.

No more. But also no less.

The Legacy: Breaking Out of the Vicious Circle

۱۵۰ years of Iranian history show: The vicious circle of revolution and disappointment is real. Of hope and betrayal. Of freedom promises and new dictatorship.

The alternative to this vicious circle is not another “good” elite. Not a “wise king.” Not a “strong leader.” Not foreign “liberators.”

The alternative is the overcoming of elite rule through democratic self-determination.

This is difficult. This takes time. This is conflictual, disorderly, sometimes chaotic.

But it is the only way out of the cycle.

The Question Remains Open

Gramsci gives no ready answers. He opens a space for thinking. He asks questions. He warns of traps.

The decision lies with the Iranian people:

Do we want to replace the rulers—or overcome rule itself?

The answer decides between freedom or the next cycle of dictatorship.

Hannover, January 1, 2026

https://gholamasad.jimdofree.com/kontakt/

 

Glossary of Core Concepts

Elite Circulation: Replacement of persons in power while power structures themselves remain intact. New faces, old system.

Hegemony: Cultural and ideological leadership. The rulers shape what appears “normal,” “natural,” “without alternative.” Power through consent, not only through violence.

Passive Revolution: Change from above without popular participation. Modernization without democratization. Reforms to secure rule.

Structural Transformation: Not just replacement of persons, but change of institutions, political culture, and the distribution of power itself.

Organic Intellectuals: People who arise from the people themselves and develop and spread democratic consciousness. Not aloof elites, but enlighteners connected with the people.

Absorption: When new revolutionary elites adopt the privileges, mindsets, and methods of the old elite and thus reproduce the system.

Popular Sovereignty: The people as the supreme source of all state power. The people govern themselves, not elites “for” the people.


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.