از فریاد تا فهم ,چگونه مصادره جنبش راه سرکوب را هموار می کند، میان نوستالژی و ازادی چرا تکرار تاریخ خطرناک ترین انتخاب ماست!

شنبه, 20ام دی, 1404
اندازه قلم متن

 


پارسا زندی

در زمانه ای که خیابان به متن سیاست بدل شده و فریاد مردم از حاشیه به مرکز آمده است نخستین پرسش نه این است که چه کسی سخن می گوید بلکه این است که سخن چگونه و به کدام مقصد گفته می شود. اعتراضات امروز ایران واجد یک ویژگی امیدبخش است بازگشت به مطالبات بنیادین چون ازادی بیان کرامت انسانی و نفی دیکتاتوری. این بازگشت اگر با خرد جمعی و پرهیز از خشونت همراه شود می تواند راهی بگشاید که کمترین هزینه و بیشترین دستاورد را برای جامعه به همراه داشته باشد.

 

حضور مستمر در خیابان خود یک کنش سیاسی کامل است بی نیاز از اتش زدن بستن راه ها یا تعطیل کردن زندگی روزمره مردم. تجربه تاریخی نشان داده است که این گونه کنشهای شتاب زده نه تنها به پیوند خوردن لایه های مختلف جامعه نمی انجامد بلکه اغلب به خشونت و خونریزی ختم می شود و بهانه لازم را برای سرکوب فراهم می کند. اعتراض مدنی زمانی نیرومند است که اخلاق را از دست ندهد و معنای خود را در فریاد ارزشها حفظ کند نه در ویرانگری.

 

انقلاب اگر مردمی است باید از دل جامعه بجوشد نه از اتاقهای فکر احزاب و نه از بلندگوهای افراد. بیانیه های صنفی و فرهنگی که از بطن جامعه بر می خیزند نشانه بلوغ یک جنبش اند. در چنین مسیری است که پیشه وران کشاورزان کارگران پزشکان بازنشستگان و دانشجویان می توانند به تدریج به هم بپیوندند و اعتصاب عمومی نه به عنوان فرمانی از بالا بلکه به مثابه نتیجه ای طبیعی از همبستگی اجتماعی شکل گیرد.

 

این همه در شرایطی رخ می دهد که جامعه زیر فشار یک فاجعه انسانی و اقتصادی قرار دارد. میلیونها ایرانی از طبقات و نسلهای مختلف زیر بار بحران ناامنی و بیکاری به نقطه ای رسیده اند که فریاد می زنند این زندگی حق ما نیست. رنج به خودی خود گویاست اما انجا که این رنج به ابزار سیاست بدل می شود فاجعه ای تازه زاده می شود. دردناک تر از فقر و ناامنی بهره برداری سیاسی از ان و اعمال زور علیه مردم است.

 

در این میان نقش رسانه را نمی توان نادیده گرفت. انتخاب تیترها تحریف روایت و قاب بندی هدفمند واقعیت می تواند جنبش اجتماعی را از معنا تهی کند. تاریخ این شگرد را به یاد دارد. همان سازوکاری که در اروپا پس از جنگ جهانی اول با تحریف روایت بیکاری گسترده فساد احزاب و بی ثباتی اجتماعی مردمان را به سوی تصویری فریبنده از نجات و در نهایت به دام فاشیسم کشاند. 

هانا ارنت در تحلیل توتالیتاریسم نشان می دهد که چگونه ناتوانی و فساد نظام اجتماعی زمینه را برای ظهور منجی و تعلیق اندیشه فراهم می کند. انجا که مردم به جای اندیشیدن ایمان می آورند تجربه کنار گذاشته می شود و تاریخ به اسطوره تقلیل می یابد.

 

ماکس وبر این بزنگاه را با تفکیک میان اخلاق اعتقاد و اخلاق مسئولیت توضیح می دهد. کنشگر سیاسی نمی تواند تنها به نیت خیر بسنده کند او موظف است پیامدهای عمل خود را بسنجد. بسیاری از کنشهای پرشور امروز گرفتار اخلاق اعتقادند فریادهایی بی محاسبه که هزینه اش را نه گوینده که جامعه می پردازد. سیاست بالغ سیاستی است که مسئولیت نتایج را می پذیرد.

 

در ایران این خطر با شکلی دیگر نیز بروز می کند رفتارهای انحصارطلبانه برخی جریانهای سلطنت طلب که می کوشند جنبش اعتراضی متکثر را به نفع خود مصادره کنند. جنبشی که ملک هیچ فرد و هیچ خاندان و هیچ ایدئولوژی نیست به محض مصادره شدن از درون تهی می شود. تجربه تلخ مشهد و انچه در حاشیه مراسم وکیل زنده یادخسرو علیکردی رخ داد و به بازداشت نرگس محمدی و اطرافیانش انجامید نمونه روشنی از بی مسئولیتی سیاسی است. کنشهای نمایشی و هویت محور که امنیت فعالان مدنی را نادیده می گیرد عملا مسیر سرکوب را هموار می کند.

 

این رفتارها هرچند در ظاهر ضد حکومتی می نماید در باطن واجد خصلتی آنارشیستی و اپورتونیستی است. خصلتی که نه به ساختن همبستگی بلکه به فروپاشی ان می انجامد. هنگامی که کنش سیاسی از زمینه اجتماعی جدا شود و به نمایش هویت تقلیل یابد نتیجه اش نه گسترش جنبش بلکه انزوای ان است. بدتر انکه حمایت های شتاب زده از منازعات خارجی و جانبداریهای تحریک امیز از جنگها همان چیزی را فراهم می کند که حکومت برای مشروعیت بخشی به سرکوب به ان نیاز دارد.

 

دکتر حسین بشیریه در تحلیل توسعه سیاسی در ایران بارها تاکید می کند که مسئله اصلی جابه جایی قدرت نیست بلکه نهادینه نشدن سیاست است. جامعه ای که نهادهای پایدار فرهنگ مدارا و سازوکار مشارکت جمعی ندارد مدام میان دو قطب افراطی در نوسان است استبداد کهن و اقتدارگرایی نو. در چنین وضعیتی بازگشت به الگوهای ازموده نه یک تصادف بلکه نشانه ناتوانی در تخیل اینده است.

 

پرسش بنیادین اینجاست چرا پس از یک قرن تجربه حکومتهای تمامیت خواه و پس از پنجاه سال زیستن با پیامدهای تمرکز قدرت حذف تکثر و تقدیس منجی باز هم برخی می کوشند همان مسیر را دوباره بیازمایند. پاسخ را باید در نوستالژی جست. گذشته وقتی از زمینه واقعی اش جدا شود دلپذیر و آرامش بخش می نماید اما این آرامش خیالی است. نوستالژی سیاست را از اینده تهی می کند و جامعه را به تکرار محکوم می سازد.

 

بهرام بیضایی با نگاهی ژرف به شاهنامه یاداور می شود که روایت تاریخی ما بارها به جایی رسیده که همه همدیگر را ویران کرده اند و در پایان نیرویی تازه بر ویرانه ها غلبه کرده است. ما یا گذشته را به کلی می ستاییم یا به کلی رد می کنیم بی انکه از ان بیاموزیم. این نخواستن اموختن خطرناک ترین انتخاب است.

 

امروز اگر مجال داده شود اگر جنبش با ابزارهای مدنی پیش رود با حضور مستمر در خیابان با اعتصابات حساب شده و با همبستگی اجتماعی می توان ان را بدون ویرانگری و با کمترین هزینه به سرانجام رساند. این راه صبر و خرد است نه شتاب و نمایش. راهی است که در ان سیاست از اسطوره تهی می شود و به مسئولیت باز می گردد.

 

شاید زمان ان رسیده باشد که به جای بازگشت به نوستالژی به اینده ای ایرانی ازاد بیندیشیم اینده ای در خور شخصیت این ملت بزرگ. اینده ای که در ان ازادی نه هدیه یک منجی بلکه دستاورد کنش اگاهانه شهروندان باشد. اگر قرار است تاریخ تکرار نشود باید جرات بریدن از خیال منجی و شجاعت ساختن نهاد را بیاموزیم. تنها در این صورت است که تکرار به بلوغ می انجامد نه به فاجعه…

———————————

منابع:

  • ماکس وبر، سیاست به مثابه حرفه
  • هانا ارنت ،خاستگاه های توتالیتاریسم
  • دکترحسین بشیریه، توسعه سیاسی و موانع ان در ایران
  • فردوسی شاهنامه،

بهرام بیضایی گفتارها و نوشته ها درباره شاهنامه و تاریخ

  • تجربه های تاریخی اروپا پس از جنگ جهانی اول

 

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

یک نظر

  1. این مقاله نمونه‌ای درخشان از اندیشه سیاسی بالغ و مسئولانه است. نویسنده با تسلط کم‌نظیر بر تاریخ، نظریه سیاسی و واقعیت اجتماعی ایران، توانسته متنی عمیق، شجاعانه و به‌غایت دقیق بنویسد که از هیجان‌زدگی رایج فراتر می‌رود و سیاست را به قلمرو عقلانیت، اخلاق و مسئولیت بازمی‌گرداند. پیوند سنجیده میان تجربه تاریخی، نقد نوستالژی و هشدار نسبت به مصادره جنبش، نشان‌دهنده بلوغ فکری و استقلال تحلیلی نویسنده است.
    این نوشته نه فقط یک تحلیل، بلکه الگویی از روشنفکری متعهد است؛ متنی که بدون شعار، با زبانی آرام و استدلالی محکم، افق آینده‌ای آزاد و نهادینه را پیش چشم مخاطب می‌گشاید. چنین صدایی در زمانه کنونی کمیاب و بسیار ارزشمند است