مهرداد صبوری، فعال کارگری یهودی و آسیب‌دیده جنبش: ما همیشه متهم بودیم

شنبه, 20ام دی, 1404
اندازه قلم متن

ایران وایر

«اسلحه را چسبانده بود به سینه‌ام. هولش دادم. اسلحه افتاد. اما در حین افتادن، شلیک کرده بود.» و در تاریخ ۲۴آبان۱۴۰۱ در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی» یک پوکه کامل سلاح ساچمه‌ای در ران پای «مهرداد صبوری» از اعضای «انجمن صنفی کارگران ساختمانی کامیاران» و عضو سابق «کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری استان کردستان»، خالی شد. مهرداد صبوری را در آلمان ملاقات کردم. به سختی از رنج و مقاومت صحبت می‌کرد. مردی که بارها به زندان افتاد و شکنجه‌ شد و در جنبش ژینا گلوله ساچمه‌ای، پایش را شکافت. زندگی او حکایت رنج‌ها، از دست‌دادن‌ها، مقاومت و مبارزه‌‌ای مداوم با جمهوری اسلامی است. مهرداد در خانواده‌ای یهودی در شهر «کامیاران» به دنیا‌ آمد و به‌عنوان اقلیتی مذهبی ستمی مضاعف متحمل شد. در سال ۱۳۸۳یکی از برادرانش به اسم «فرهاد»، با اتهام همکاری با حزب کومه‌له کردستان، چنان تحت شکنجه قرار گرفت که برای همیشه سلامت روان خود را از دست داد. مهرداد، دو برادر دیگرش، «بهروز» و «جواد» را که به‌ سوختبری مشغول بودند، در سال ۱۳۸۶ طی تصادفی که می‌گوید «ساختگی» بود، از دست داد و خودش شد، سرپرست یک خانواده. اما اتهام‌زنی دستگاه قضایی به او ادامه داشت، همان‌طور که فعالیت‌هایش در صنف کارگران و محیط زیست، تا آن‌که در نهایت سرنوشتش به تبعید انجامید. 

خودش را چنین معرفی می‌کند که در خانواده‌ای یهودی و کرد در شهر «کامیاران» به‌دنیا آمد، خانواده‌ای که طی سال‌ها، به دلیل قومیت/ملیت، مذهب و فعالیت‌های مدنی و سیاسی، همواره زیر فشار و تبعیض نهادهای حکومتی و نیروهای امنیتی بوده است. 

لیست بازداشت‌ها و شکنجه‌هایی را که متحمل شده، برایم ارسال کرد، وقتی به تاریخ نخستین بازداشت او نگاه کردم، به سال ۱۳۸۷ برمی‌گشت که نیروهای امنیتی با پوشش کارمندان کمیته امداد به روستای «گازرخانی» رفته بودند و خانه‌به‌خانه می‌گشتند. در اتاق مهرداد برگه‌ای از اساس‌نامه «شورای زنان سنندج»‌ پیدا کردند و همان اساس‌نامه دلیل بازداشتش شد. او و دوستان‌اش درصدد بودند که «شورای زنان کامیاران» را تاسیس کنند. مهرداد را یک هفته در بازداشتگاه اطلاعات کامیاران بازجویی و شکنجه کردند. 

اما آن اساس‌نامه انگار بهانه‌ای بود برای امنیتی‌تر شدن نگاه نیروهای جمهوری اسلامی بر مهرداد. خانواده او سال‌ها به‌خاطر یهودی بودن، همواره زیر اتهام «جاسوس» بودن زندگی کرده‌اند. خودش روایت می‌کند: «همواره انگشت اتهام رو به ما بود، علی‌رغم این‌که جرمی هم مرتکب نشده بودیم. عملا مثل جاسوس به ما نگاه می‌کنند. بارها به ما اتهام جاسوسی زدند. در مقاطعی که بازجویی شدم، می‌گفتند که برای اسراییل جاسوسی می‌کنی.» 

در روستای گازرخانی، محل تولد و دوران نوجوانی مهرداد، چندین خانواده که بیشترشان با هم قوم و خویش هستند، زمین کشاورزی دارند و مشغول دامپروری هستند اما فشارهای حاکمیت، تحمیل محرومیت و تبعیض‌های مختلف که گریبان خانواده‌های یهودی آن‌هم کرد را می‌گیرد، بسیاری را به کوچ کشانده است. آن‌هایی هم که مانده‌اند به باور مهرداد صبوری، خودسانسوری می‌کنند.

نمونه‌ای به‌ظاهر ساده از همین نگاه امنیتی را مهرداد چنین بازگو می‌کند: «یک نفر برای شنا می‌رود، غرق می‌شود و جانش را از دست می‌دهد. آن‌ها [نیروهای جمهوری اسلامی] به روستا می‌آیند و انگشت اتهام را روی خانواده تو می‌گیرند. اعضای خانواده‌ات را می‌برند و شکنجه می‌کنند تا [به قتل] اعتراف کند، در حالی‌که او اصلا در جریان نیست.»

تصور کنید به‌عنوان یک یهودی در روستایی در کردستان زندگی می‌کنید، زمین دارید و کار می‌کنید، فرزندان‌تان هم در همان روستا به‌دنیا آمده‌اند اما «عملا به تو می‌گویند “یهود”. ما همیشه متهم بوده‌ایم. چرا باید برادرم را در سن ۱۵ سالگی بگیرند و شکنجه‌اش کنند؟ پانزده روز بازداشت، چشم‌هایش را ببندند و او را توی آب بیاندازند و روی سرش تیراندازی کنند. این جوان الان بعد از بیست سال، مدام تحت درمان است.»  

برادرش «فرهاد» را می‌گوید که حالا با گذشت دهه‌ها از آن شکنجه‌ها، هنوز نتوانسته سلامت روان خود را به دست آورد. 

مهرداد روایت‌هایش را ادامه می‌دهد. از دیگران برادرانی که به‌خاطر نبود شغل در کردستان، به سوختبری روی آورده بودند اما طی یک ماه، آن‌ها هم کشته شدند. در آن زمان، مهرداد در «عراق» کار ساختمانی می‌کرد که به او خبر دادند و ناچار شد به ایران برگردد و در نبود برادران کشته‌شده‌اش، سرپرست خانواده شود: «همیشه یک “چرا” با من بود. چرا ما باید در چنین شرایطی زندگی کنیم؟» 

بارها بازداشت و بازجویی که برای شکنجه، اضافه‌حقوق می‌گرفت  

مهرداد از اعضای کمیته هماهنگی تشکل‌های کارگری کردستان است. دست‌کم شش بار بازداشت و شکنجه شد. او به دلیل به همراه داشتن اساسنامه شورای زنان و مصاحبه با رسانه‌هایی که جمهوری اسلامی آن‌ها را «بیگانه» می‌خواند، برگزاری مراسم روز جهانی کارگر و فعالیت‌های محیط زیستی، بارها به اتاق بازجویی و بازداشتگاه کشانده شد.

مجازات یهودی و مبارز بودن صرفا بازداشت و زندان نیست. تجربه مهرداد بیان‌گر تعمیم این مجازات به اطرافیان و اقوام آن‌هایی است که جمهوری اسلامی زیر فشارهای امنیتی قرار می‌دهد: «حتی دوستم را که فقط با من عکس گرفته، احضار کردند و گفتند که حق نداری با این‌ها بگردی چون هم یهودی هستند، هم چپ و هم مخالف حکومت. فامیل‌ها و دوستان‌مان هم از ما فاصله گرفتند.» 

مهرداد سال ۱۳۸۸ در مجمع عمومی کمیته هماهنگی در سنندج، همراه با بیش از ۶۰ نفر از اعضای کمیته بازداشت و به کلانتری ۱۱ سنندج منتقل شد. بار بعدی سال ۱۳۹۱ او را بازداشت و به زندان رجایی‌شهر منتقل کردند. آن زمان هم در مجمع کمیته هماهنگی، این بار در کرج حضور داشت. 

یک سال بعد، در سال ۱۳۹۲ مهرداد در راه بازگشت از «سلیمانیه» بود که بازداشت شد و به او اتهام‌های «عضویت در کمیته هماهنگی» و «مصاحبه با رسانه بیگانه» زدند. این‌بار وقتی مهرداد را بازداشت کردند در داخل خودرو، تن او را هدف اسپری فلفل و شوکر الکتریکی قرار دادند: «خودشان بیرون از ماشین بودند و شوکر را به بدن ما می‌زدند و اسپری را به سمت صورت‌مان می‌پاشیدند. همزمان با باتوم هم می‌زدند. در بازداشتگاه ما را چشم‌ و دست بسته از پله‌ها پرت می‌کردند و به دیوار می‌کوبیدند.» 

از سال ۱۳۹۳ بعد از آزادی، مهرداد بارها احضار و بازجویی شد. او فعالیت خود را در انجمن صنفی کارگران ساختمانی ادامه می‌داد. از سازمان‌دهندگان اعتراضات در حمایت از مردم «روژاوا» و «کوبانی» بود که در جنگ با «داعش» به سر می‌بردند. خودش و خواهرش «فریده» بازداشت شدند. 

در سال ۱۳۹۵ مهرداد با دوستانش روز جهانی کارگر را در کامیاران برگزار کردند. فردای آن روز، روز عروسی خواهر کوچک مهرداد بود که نیروهای امنیتی، صبح به منزل خانواده صبوری حمله کردند و مهرداد، خواهرش و داماد خانواده بازداشت شدند. هشت نفر خانواده صبوری بازداشت و تحت شکنجه قرار گرفتند: «داخل شهر تا می‌توانستند من را می‌زدند و بعد می‌پرسیدند: تو مهرداد صبوری هستی؟» 

قاضی دادگاه انقلاب مهرداد را به یک سال حبس محکوم کرد. صرفا برای برگزاری روز جهانی کارگر: «همواره در بازجویی‌ها یکی از اتهام‌ها این است که چه رابطه‌ای با خارج از کشور داری؟ چه فامیلی در خارج از کشور داری؟ کل فشار این بود که ما مصاحبه تلویزیونی کنیم. بازجو می‌گفت: «من عجله‌ای ندارم، من اضافه حقوق می‌گیرم، آنقدر می‌مانی تا حرف بزنی.» ما قبول نمی‌کردیم.» 

اما مهرداد با همه این بازداشت‌ها، نگاه‌های امنیتی و شکنجه‌ها، همچنان به فعالیت خود ادامه می‌داد. چرایی‌اش را خودش این‌گونه پاسخ می‌دهد: «معترض بودن با زندگی من آمیخته بود. من نمی‌توانم معترض نباشم. چیزی که به من ربط دارد، چطور معترض نباشم؟ من نمی‌توانم روز خودم را جشن بگیرم و تبریک بگویم. نمی‌توانم به ظلمی که بهم می‌شود اعتراض کنم؟ نمی‌توانم به عدم پرداخت دستمزدم اعتراض کنم؟ اتفاقا هر بار که دستگیر می‌شدم، به من ثابت می‌شد که راهم درست است.» 

این فعال صنف کارگری البته باور دارد که جمهوری اسلامی به خوبی می‌داند «تنها قشری که می‌تواند با فشار آوردن به حکومت، تغییر ایجاد کند، قشر کارگر است.» البته هدف سرکوب حکومت به‌طور مستقیم کارگران نیستند بلکه آن‌هایی هستند که می‌توانند سازماندهی کنند، مثل مهرداد و دیگر کنش‌گران صنف کارگران. 

زندان؛ شاهدی بر تجاوزجنسی به نوجوانان 

سال‌ها تجربه احضار، بازداشت و حبس، روایت‌های بی‌شماری را برای زندانیان به همراه دارد. اما گاه برخی از این تجربه‌ها، همواره انسان را همراهی می‌کند مثل وقتی که یک نوجوانی توسط چند نفر مورد تجاوز جنسی قرار گیرد. در زندان‌های جمهوری اسلامی خلاف قوانینی که خود این حکومت آن‌ها را تصویب کرده است، تفکیک جرایم صورت نمی‌گیرد. زندانی سیاسی با زندانیان جرایم عادی هم‌بند می‌شود و گاه، مثل مهرداد صبوری، شاهدی است بر خشونت‌هایی که به نوجوانان زندانی در کنار بزر‌گسالان اعمال می‌شود؛ از خشونت‌های فیزیکی و روانی تا تجاوزهای جنسی.  

مهرداد روایت می‌کند: «یک بچه ۱۶ساله را آورده بودند در بند، شبانه دوازده سیزده نفر به بچه تجاوز کردند. این آگاهانه بود. در بند دوربین مداربسته هست. قابل قبول نیست که ندیده باشند. اما کسی جرات اعتراض نداشت. چون کسانی که تجاوز کرده بودند، انواع بیماری را مثل هپاتیت داشتند. ولی زندانی از بند چهار به بند شش آمده و تا صبح مانده. معلوم است هماهنگ شده بوده.» 

آن نوجوان ۱۶ ساله را به درمانگاه بردند. اما همان‌طور که مهرداد می‌گوید، هیچ برخوردی با هیچ‌کس بابت تجاوزجنسی به یک نوجوان نشد. 

جنبش ژینا و شلیک به مهرداد صبوری 

با مرور کوتاهی بر زندگی مهرداد و هزینه‌هایی که او و خانواده‌اش زیر حکومت جمهوری اسلامی پرداخت کردند، به آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی» رسیدیم. با آغاز قیام ژینا و قدبرافراشتن گسترده‌ترین اعتراضات خیابانی در سراسر ایران، مهرداد صبوری، از همان روز نخست و تجمع مردمی در میدان اقبال سنندج و سپس کامیاران، در خیابان هم معترض بود و هم بخشی از سازماندهی اعتراضات را برعهده گفت. ۲۴آبان۱۴۰۱ مقابل دانشگاه کردستان، از فاصله‌ای کم‌تر از یک متر به او شلیک کردند و در پی آسیب‌دیدگی شدید، تهدیدهای امنیتی هم شدت گرفته بود. او برای مدتی مخفیانه در ایران زیست و سپس از ایران خارج شد. 

به ۲۴آبان۱۴۰۱ برگردیم. مهرداد و چند نفر از همراهانش در شهر می‌گشتند تا به تجمعی اعتراضی برسند و به خیل معترضان بپیوندند. نزدیک ساعت چهار یا پنج بعدازظهر بود که آن‌ها به دانشگاه کردستان رسیدند. دانشجویان شعار می‌دادند و به خیابان نزدیک شده بودند. نیروهای امنیتی در کوچه‌پس‌کوچه‌های اطراف کمین کرده بودند. شمار معترضان به گفته مهرداد، بالغ بر پانصد یا ششصد نفر بود. 

بعد از مدتی، مهرداد و همراهانش در کوچه‌ای سوار بر خودرو شدند تا به محلی دیگر بروند. یک نیروی امنیتی لباس شخصی که به زبان کردی هم صحبت می‌کرد، اسلحه را روی شیشه ماشین گذاشت و گفت: «بیا پایین.»

در آن لحظه‌های ملتهب، مهرداد با خودش می‌اندیشید که «یعنی واقعا تمام شد؟ آن‌همه آرزو و فعالیت و بدبختی و دربه‌دری و امیدمان توسط یک مزدور قرار است تمام شود؟» 

مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «کسی نبودم که حاضر باشم به این راحتی… قطعا اگر بازداشت می‌شدم، زنده از زندان بیرون نمی‌آمدم، اگر هم زنده می‌ماندم، سالم نمی‌ماندم. برای دو ثانیه به فکر فرار افتادم.» 

مهرداد از ماشین پیاده شد. به محض این‌که از خودرو پایین آمد، اسلحه نیروی امنیتی روی سینه او قرار داشت: «اصلا فکر نکردم شلیک می‌کند یا نه، در یک لحظه هولش دادم. افتاد. ولی شلیک کرد. گلوله به پایم خورد. فرار کردم به داخل جمعیت. کل تیر را در پایم خالی کرده بود.» 

مهرداد سلاح سرکوبگر را دیده بود. سلاح ساچمه‌ای دو لول بدون قنداق. تصویر مجموعه‌ای از سلاح‌های ساچمه‌ای را مقابل دوربین به دست مهرداد دادم. ورق زد و با اطمینان انگشت روی یکی از سلاح‌های ساچمه‌ای گذاشت و ادامه داد: «خونریزی بند نمی‌آمد. یک کیلومتر را رفتیم و به خانه رفیقم رسیدیم. تعدادی از ساچمه‌ها را همان‌جا از پایم درآوردیم.» 

به‌خاطر امنیتی بودن بیمارستان‌ها، مهرداد نمی‌پذیرفت که در کردستان به بیمارستان مراجعه کند. در نهایت تصمیم گرفتند به بیمارستان کرمانشاه بروند: «کلی زخمی در بیمارستان بود. یکی از پا، یکی از شکم، یکی از دست، یکی انگشتش قطع شده بود. بعد از عمل جراحی، دکتر آمد و به‌خاطر جو امنیتی، سریع ترخیصم کرد. بلند که شدم از ۱۲ بخیه، دو تا بخیه پاره شدند.» 

نشانه زخم‌ها به شکل یک گودی روی پایش ماند، نیاز به جراحی پیوند داشت. اما ماندن در بیمارستان یعنی به‌خطر افتادن امنیت مهرداد. پزشک برای عدم اتلاف وقت و همین تهدیدها، وقت پیوند زدن و نگه داشتن مهرداد را در بیمارستان نداشت. پای مهرداد عفونت هم کرد. برای یک ماه مخفی شد: «متوجه شدم که تلفنی احضار شدیم. یکی از دامادهایمان را احضار کرده و از من پرسیده بودند. فهمیده بودند که زخمی شده‌ام.» 

عدالتی در کار است؟ 

تروماهای ناشی از شکنجه،‌ زندان، گلوله و سال‌ها تحمل تبعیض و خشونت‌های جمهوری اسلامی، همچنان مهرداد صبوری را در تبعید و دور از وطن هم همراهی می‌کند. اما خشم و رنج او برخلاف بسیاری که به حس انتقام‌جویی منجر شده، مهرداد را به پرسش‌های عمیقی درباره دادخواهی و عدالت کشانده است. و این پرسش که آیا به راستی، عدالتی در کار است؟ 

مهرداد می‌گوید: «هنوز هم که هنوز است، بارها به شکنجه‌ها، بی‌حرمتی‌ها، به لحظه‌ای که اسلحه را روی شکمم قرار دادند، به لحظه‌ای که خودم و خواهرم را روبه‌روی هم گذاشتند و تهدیدمان کردند، فکر می‌کنم. من دیگر نمی‌توانم به هرکسی اعتماد کنم. از هر صدای بلندی وجودم را ترس می‌گیرد. خودسانسوری می‌کنم. روز عدالت… قطعا با امید زنده‌ایم. اما یکی از شعارهای اصلی‌مان این بوده که “نه می‌بخشیم و نه فراموش می‌کنیم.”» 

مهرداد صبوری ادامه می‌دهد: «شاید بخشیدن برای آن‌هایی که بهایی نداده‌اند، عادی باشد. برای خانواده‌ای که بچه‌اش را زیر شکنجه از دست داده، خانواده‌ای که سه تا از فرزندانش را از دست داده، خانواده‌ای که مزدور به سر بچه‌اش مستقیم شلیک کرده، چه نوع بخششی؟ بخششی وجود ندارد. من به این جنبش که سد سرکوب را شکسته، امیدوارم.» 

اما آیا روزی می‌رسد که در جامعه‌ای آزاد و دموکراتیک، جنایتکاران جمهوری اسلامی را پشت میز محاکمه‌ در دادگاهی عادلانه نشاند؟ 

مهرداد می‌گوید: «خانواده‌های دادخواه و آسیب‌دیدگان هستند که باید تصمیم بگیرند چه برخوردی با آمران و عاملان این جنایت‌ها صورت بگیرد. کسی که متحمل خسارت شده باید این‌ها را دادگاهی کند.» 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.