زن زندگی آزادی در آینه مصادره! حکایت مدعیان آزادی که آینه را شکستند…!

دوشنبه, 22ام دی, 1404
اندازه قلم متن

پارسا زندی

چنین گویند که چون حق گم شود، هر کس دعوی‌دار آن گردد. این روزها نیز، در هنگامه خیزشی که از جان مردم برآمد، جماعتی پیدا شده‌اند که نه از رنج خیابان نشان دارند و نه از بهای زندان و خون، اما خود را زبان مردم می‌خوانند و قبای رهبری بر تن می‌کنند.

 

جنبش زن زندگی آزادی، فرزند درد بود و خواهر امید؛ نه از اتاق فکر قدرت زاده شد و نه از استودیوهای نورانی رسانه. این جنبش، از دل خیابان برخاست و با جان جوانان قد کشید. اما چه زود، آنان که سودای تخت در سر داشتند، بر موج خون سوار شدند. سلطنت‌طلبانی که عطش قدرت، عقلشان را رانده و تاریخ را چون ابزار توجیه به کار می‌گیرند، پنداشته‌اند که می‌توان با چند شعار کهنه و چند تصویر بزک‌شده، سرنوشت یک خیزش مردمی را به نفع خود مصادره کرد.

 

آنان با تکیه بر رسانه‌هایی چون من و تو، ایران اینترنشنال و ایندیپندنت فارسی، که نه از دل مردم که از منافع قدرت‌های بیرونی تغذیه می‌شوند، دستگاهی از پروپاگاندا برپا کرده‌اند. رسانه‌هایی که دعوی بی‌طرفی دارند، اما در عمل، صدای خیابان را سانسور و تصویر قدرت را برجسته می‌کنند. در این روایت، زن تنها تا آن‌جا دیده می‌شود که زینت قاب باشد و آزادی تا آن‌جا پذیرفتنی است که به بازتولید سلطه بینجامد.

 

در این میان، اپوزیسیونی سرگشته نیز به میدان آمده است؛ اپوزیسیونی که خود نمی‌داند چند چند است. گروهی که از یک‌سو دم از ایران آزاد و دموکرات می‌زنند و از سوی دیگر، در خیابان‌های جهان، پرچم اسرائیل را بر دوش می‌کشند. گویی نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که پرچم، تنها پارچه‌ای رنگین نیست، بلکه اعلام موضع اخلاقی و سیاسی است.

 

پرچمی که امروز در افکار عمومی جهان، یادآور ویرانی غزه، کشتار غیرنظامیان و اشغال است. پرچمی که زیر سایه آن، دولتی ایستاده به رهبری نتانیاهو که نامش در دادگاه کیفری بین‌المللی در کنار تعقیب و جنایت آمده است. اکنون پرسش این است

آنان که در جهان، علیه نسل‌کشی و جنگ به خیابان آمده‌اند، با دیدن این صحنه‌ها چه می‌اندیشند

 

چه می‌اندیشد شهروندی که دیروز در کنار ایرانیان، علیه سرکوب معترضان ایران ایستاد، اما امروز می‌بیند همان مدعیان آزادی، زیر پرچمی ایستاده‌اند که خون کودکان هنوز از آن می‌چکد

آیا بار دیگر همدل می‌شود یا با شگفتی می‌پرسد این چه مبارزه‌ای است که عدالت را گزینشی می‌خواهد

 

این‌جا دیگر سخن از تاکتیک سیاسی نیست؛ سخن از فروپاشی معنا است. مبارزه‌ای که معیار نداشته باشد، به ابتذال می‌لغزد. اپوزیسیونی که برای مقابله با دیکتاتور داخلی، به دیکتاتور خارجی لبخند می‌زند، نه آلترناتیو است و نه امید؛ بلکه بازتولید همان منطق قدرت است با چهره‌ای دیگر.

 

جنبش زن زندگی آزادی، نه برای بازگشت تاج بود و نه برای تولید رهبر. این جنبش، فریاد نفی سلطه بود، نفی پدرسالاری، نفی قدرت موروثی و نفی قیم‌مآبی. اما آنان که گوششان با قدرت آشناست، این صدا را نشنیدند یا نخواستند بشنوند. پس آینه را شکستند تا تصویر خود را راست بنمایانند.

 

مردم اما حافظه دارند. آنان که در خیابان ایستادند، خوب می‌دانند چه نمی‌خواهند. می‌دانند آزادی با نوستالژی نمی‌آید و عدالت با وارث‌تراشی برقرار نمی‌شود. می‌دانند رسانه، اگر در خدمت قدرت باشد، هرچند فارسی سخن بگوید، بیگانه است.

 

تاریخ نیز خاموش نخواهد ماند. خواهد نوشت که چگونه در میانه یک خیزش مردمی، عده‌ای به جای پاسداری از معنا، به مصادره آن پرداختند. خواهد نوشت که چگونه زن زندگی آزادی را از مسیر خود بیرون کشیدند تا بار دیگر، قدرت را به نام نجات، بر گرده مردم بنشانند.

 

و آیندگان خواهند پرسید

چگونه مدعیان آزادی، چنان راه را گم کردند که عدالت را قربانی مصلحت ساختند

و چگونه آینه را شکستند، چون تاب دیدن حقیقت نداشتند!

و این پرسش، سنگین‌تر از هر داوری خواهد بود…

پارسا زندی (مشاور حقوقی)

 

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.