تحولات جاری در ایران نشاندهنده رویارویی عمیق میان یک ملت بهپاخاسته و ساختار قدرتی است که بقای خود را تنها در گرو اعمال خشونت عریان و قطع پیوندهای ارتباطی جامعه میبیند. گزارشهای تحلیلی و میدانی حکایت از آن دارند که جمهوری اسلامی با قطع سیستماتیک اینترنت، به دنبال درهمشکستن «اثر گلولهبرفی» در جنبشهای اجتماعی است؛ پدیدهای که در آن حضور شجاعانه چند نفر در خیابان، با تکثیر در فضای مجازی، به شجاعت جمعی بدل شده و تودههای بیشتری را به میدان میکشاند. طبق تحلیلهای منتشر شده در ایران اینترنشنال، حاکمیت با ایجاد «خاموشی دیجیتال»، نه تنها هماهنگی میان کانونهای شورشی را مختل کرده، بلکه با انزوای عاطفی شهروندان، سعی دارد مانع از گسستن زنجیره ترس و تبدیل آن به خشم انقلابی شود. این استراتژی، تلاشی مذبوحانه برای انحصار روایت و میدانداری رسانههای دولتی در غیاب صدای شهروند-خبرنگاران است.
ابعاد انسانی این سرکوب، فراتر از برخوردهای خیابانی، به مدیریت هدفمند «مرگ» و «سوگواری» گسترش یافته است. گزارشها حاکی از آن است که پیکر جانباختگان نه به عنوان امانتی انسانی، بلکه به مثابه ابزاری برای ارعاب بازماندگان مدیریت میشود. بر اساس مستندات ایران اینترنشنال، تحویل پیکرها اغلب مشروط به سکوت خانوادهها، پرداخت مبالغی تحت عنوان «پول تیر» و برگزاری مراسمهای غریبانه در ساعات نامتعارف است. این رویکرد، که از آن به عنوان «سیاستِ مرگ» یاد میشود، با هدف جلوگیری از تبدیل شدن تشییع جنازهها به کانونهای جدید اعتراض طراحی شده است. انباشت اجساد در مکانهای نامتعارف و تحقیر بدن معترض، پیامی صریح از سوی قدرت حاکم برای بیارزش جلوه دادن جان شهروندان است؛ سیاستی که به جای عقبنشینی مردم، تنها به تعمیق نفرت و کینه عمومی دامن زده است.
در عرصه بینالمللی، این حجم از خشونت واکنشهای جدی و بیسابقهای را برانگیخته است. نشریه فوربس در گزارش اخیر خود به بررسی گزینههای روی میز دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، پرداخته و اشاره کرده است که تداوم کشتار معترضان میتواند واشینگتن را به سمت اقدامات نظامی محدود، نظیر هدف قرار دادن مراکز فرماندهی نیروهای سرکوبگر، سوق دهد. ترامپ با تأکید بر اینکه «ایران آزادی را پیش روی خود میبیند»، آمادگی ایالات متحده را برای حمایت عملی از مردم ابراز کرده است. همزمان، دریا صفایی، نماینده پارلمان بلژیک، و دیگر سیاستمداران اروپایی بر لزوم شکستن محاصره اطلاعاتی ایران تأکید ورزیدهاند. جهان امروز با تماشای تصاویری همچون روشن کردن سیگار با تصویر نیمسوخته رهبر جمهوری اسلامی، شاهد فروپاشی هیبت پوشالی دیکتاتوری است که زمانی خود را شکستناپذیر میپنداشت، اما اکنون از پناهگاههای زیرزمینی فرمان قتل صادر میکند.
در لایهای دیگر، مقایسه میان وضعیت ایران و همسایگانش، تضاد عمیق میان «حکمرانی برای رفاه» و «حکمرانی برای بقا» را عیان ساخته است. در حالی که جده عربستان میزبان ستارگان فوتبال جهان در الکلاسیکو است، تهران در تاریکی و بوی خون غوطهور شده است؛ تضادی که نشاندهنده نقطه بیبازگشت برای تمدن ایرانی تحت سلطه کنونی است. کادر درمان با وجود بازداشتها و تهدیدها، همچنان به افشای آمار واقعی کشتهها ادامه میدهند و هنرمندانی چون کیهان کلهر از همتایان جهانی خود خواستهاند تا صدای این مردم باشند. این همبستگی سراسری و بینالمللی نشان میدهد که اگرچه اینترنت قطع شده، اما حصار اطلاعاتی جمهوری اسلامی برای همیشه فروریخته است. اکنون مسئولیت اخلاقی جهان، نه صرفاً محکومیت، بلکه مداخله برای جلوگیری از یک جنایت علیه بشریت است که در سکوت عمدی حاکمیت در حال وقوع است.
در نهایت، میتوان چنین نتیجه گرفت که ایران وارد فازی شده است که بازگشت اخلاقی و سیاسی به دوران پیش از آن ناممکن به نظر میرسد. وقتی جسد معترض به ابزار پیامرسانی قدرت تبدیل میشود، هنجارهای انسانی فرو میریزند و جامعه به نقطه انفجار نهایی نزدیک میشود. ایستادگی مردم با وجود خطر اعدام و شکنجه، گویای این حقیقت است که اراده برای تغییر، از مرزهای ترس عبور کرده است. شکست انحصار خبری توسط رسانههای خارج از کشور و تداوم حضور خیابانی، ثابت کرده است که استراتژی «النصر بالرعب» دیگر کارایی سابق را ندارد. آینده ایران در دست جوانانی است که در برابر گلوله سینه سپر کردهاند و جهانی که اکنون چشمانش را به این لکه سیاه بر وجدان بشری باز کرده است. این نبرد، تنها برای تغییر یک ساختار سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای بازپسگیری «امکان زندگی» و کرامت انسانی در سرزمینی است که سالها تحت سایه مرگ زیسته است.
منابع مورد استفاده برای تدوین این گزارش: این نوشتار تحلیلی بر پایه گزارشهای تفصیلی ایران اینترنشنال، تحلیلهای نشریه فوربس (Forbes)، بیانیههای عفو بینالملل و گزارشهای میدانی بیبیسی فارسی تنظیم شده است.