خشم بی‌پناه؛ فراخوان، زبان جنگ و خطای سیاست‌ورزی در ایران امروز- بخش ۱ و ۲

دوشنبه, 6ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

بخش اول

ایران در وضعیتی زندگی می‌کند که خشم، دیگر یک واکنش مقطعی نیست؛ خشم به وضعیت پایدار بدل شده است، خشمی انباشته، مشروع و تاریخی که از دل دهه‌ها سرکوب، تبعیض و بن‌بست سیاسی سر برآورده است.

✍️ فراخوان سیاسی، صرفاً یک موضع‌گیری رسانه‌ای یا کنش نمادین نیست. فراخوان یعنی دعوت شهروندان بی‌سلاح به مواجهه با ساختاری که دهه‌هاست برای سرکوب سازمان یافته، آموزش دیده و بی‌رحم عمل می‌کند. بنابراین هر فراخوان، حتی اگر نیتش رهایی باشد، حامل مسئولیت اخلاقی و سیاسی است؛ مسئولیتی که نمی‌توان پس از سرکوب، از آن شانه خالی کرد.

✍️ مسئله این نیست که چه کسی مسئول اصلی کشتار معترضان است؛ پاسخ این پرسش روشن است و تردیدی در آن وجود ندارد. مسئول کشتار، حاکمیت مستقر است. اما سیاست فقط تعیین مقصر نیست. سیاست یعنی پیش‌بینی پیامد، سنجش موازنه قوا و پرهیز از تصمیم‌هایی که هزینه آن مستقیماً بر جان مردم تحمیل می‌شود. کسی که مردم را به خیابان فرامی‌خواند، باید پیشاپیش بداند اگر سرکوب شد، چه خواهد شد.

✍️ در این میان، زبان نقش تعیین‌کننده‌ای دارد. استفاده از واژگان جنگ، تلفات، تسخیر نهادها و پیروزی نهایی، وقتی با واقعیت خیابان‌های ایران سنجیده می‌شود، نه توصیف واقعیت که تحریف آن است. آنچه در ایران جریان دارد، جنگ نیست؛ میدان نبرد نیست؛ انقلاب مسلحانه هم نیست. آنچه هست، رویارویی بدن‌های بی‌پناه با یک ماشین امنیتی ـ نظامیِ دندان‌مسلح است.

✍️ زبان جنگی، در چنین شرایطی، مرگ را عادی می‌کند و نابرابری مطلق نیروها را می‌پوشاند. وقتی جان‌های از دست‌رفته «تلفات» نامیده می‌شوند، سیاست از انسان تهی می‌شود. در سیاست مسئولانه، واژه‌ها باید جان انسان را برجسته کنند، نه آن را در ادبیات نظامی حل و محو سازند.

✍️ یکی از خطاهای مهلک سیاست‌ورزی معاصر، تصویرسازی مداوم از فروپاشی قریب‌الوقوع نظام سرکوب است. سال‌هاست که بخش‌هایی از رسانه‌های مخالف، تصویری متوهمانه از رهبری آماده فرار و دستگاه امنیتی در حال ریزش ارائه می‌دهند. این تصویر، بیش از آنکه تحلیل باشد، نوعی پروپاگانداست که هزینه‌اش را مردم عادی می‌پردازند.

✍️ واقعیت تلخ این است که هیچ نشانه قاطعی از بحران ساختاری در نهاد سرکوب مشاهده نشده است. نه شکاف سازمان‌یافته، نه نافرمانی گسترده، نه فروپاشی فرماندهی. فراخوان‌هایی که بر پایه این توهم صادر می‌شوند، مردم را با امید کاذب به خیابان می‌فرستند و نتیجه اغلب قابل پیش‌بینی است: سرکوب خشن، قطع اینترنت و انباشت سوگ در خانه‌ها.

✍️ سیاستی که نتواند واقعیت قدرت را ببیند، ناخواسته در خدمت خشونت قرار می‌گیرد؛ حتی اگر نیتش آزادی باشد. خشم بی‌پناه، اگر بدون سازمان، بدون زبان دقیق و بدون درک موازنه قوا به خیابان فرستاده شود، نه ابزار رهایی که قربانی‌ساز است.

✍️ جامعه‌ای که بارها هزینه داده، حق دارد از سیاست‌مداران و مدعیان رهبری بپرسد: آیا این فراخوان، راهی به آینده داشت یا فقط تکرار یک چرخه خونین دیگر بود؟ این پرسش نه تخریب است و نه هم‌صدایی با سرکوب؛ این پرسش، حداقلِ عقلانیت سیاسی است.

✍️ ایران امروز بیش از هر چیز به سیاستی نیاز دارد که خشم را بفهمد، اما آن را بی‌سپر به کام گلوله نفرستد. آزادی، اگر از دل ساده‌سازی قدرت و بی‌مسئولیتی سیاسی بیرون بیاید، آزادی نیست؛ نام دیگری دارد.

پس از خشم؛ سیاستی که باید بماند وقتی خیابان خالی می‌شود

بخش دوم

ایران فقط در لحظه اعتراض تعریف نمی‌شود. حقیقت سیاست، نه در اوج هیجان، که در سکوت پس از آن آشکار می‌شود؛ آن‌جا که خیابان آرام می‌گیرد اما زندگیِ آسیب‌دیده تازه آغاز می‌شود. اگر سیاست در این نقطه ناپدید شود، آنچه رخ داده نه کنش سیاسی که مصرف خشم بوده است.

✍️ اعتراض، ذاتاً ناپایدار است؛ اما مسئولیت سیاسی باید پایدار بماند. نیرویی که تنها در لحظه التهاب ظاهر می‌شود و با نخستین موج سرکوب عقب می‌نشیند، حامل تغییر نیست. سیاست، زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند هزینه‌های انسانی را ببیند، لمس کند و برای آن پاسخ داشته باشد.

✍️ جامعه معترض، پس از هر سرکوب، وارد مرحله‌ای می‌شود که کمتر دیده می‌شود اما عمیق‌تر و فرساینده‌تر است: مرحله اضطراب، فقدان، فروپاشی اقتصادی و انزوای اجتماعی. در این مرحله، شعار دیگر کار نمی‌کند. آنچه لازم است، حضور است؛ حضور واقعی، نه رسانه‌ای.

✍️ یکی از خطاهای مزمن سیاست معترض در ایران، گسست آن از زیست واقعی جامعه است. گویی سیاست در سطح بیانیه و مصاحبه باقی مانده و کمتر به این پرسش پاسخ داده که «مردم پس از اعتراض چگونه زندگی می‌کنند؟» سیاستی که نتواند این پیوند را برقرار کند، دیر یا زود مشروعیت خود را از دست می‌دهد.

✍️ تغییر سیاسی، بدون پیوند با لایه‌های میانی جامعه، به نتیجه نمی‌رسد. جامعه فقط از خیابان ساخته نشده؛ معلمان، پزشکان، وکلا، کارمندان، مهندسان و مدیران میانی ستون‌های نامرئی هر تحول‌اند. سیاستی که این لایه‌ها را نبیند یا با آن‌ها گفت‌وگو نکند، در بهترین حالت به حرکت‌های مقطعی محدود می‌شود.

✍️ مسئله رهبری، پیش از آن‌که به کاریزما مربوط باشد، به ظرفیت تحمل مسئولیت بازمی‌گردد. رهبری یعنی توان ماندن در لحظه شکست، نه فقط در لحظه امید. یعنی پاسخ‌گویی وقتی نتیجه آن چیزی نیست که وعده داده شده بود.

✍️ اخلاق سیاسی، نه در نیت، بلکه در پیامد سنجیده می‌شود. نیت‌های بزرگ، اگر به نتایج ویرانگر منتهی شوند، نیازمند بازنگری‌اند. سیاست بالغ، سیاستی است که حاضر باشد اشتباه کند، اما حاضر هم باشد اشتباه را بپذیرد.

✍️ جامعه‌ای که تجربه‌های پرهزینه پشت سر گذاشته، دیگر به هیجان صرف پاسخ نمی‌دهد. این جامعه، خواهان صداقت، شفافیت و حداقلی از پیش‌بینی‌پذیری است. سیاست اگر نتواند این حداقل‌ها را فراهم کند، به بخشی از چرخه فرسایش بدل می‌شود.

✍️ ایران امروز بیش از هر چیز به سیاستی نیاز دارد که در لحظه بحران ظاهر نشود، بلکه در زمان فرسودگی بماند. سیاستی که نه فقط آغازگر باشد، بلکه همراه باشد. نه فقط فراخوان بدهد، بلکه پاسخ بدهد. چنین سیاستی، اگرچه کندتر است، اما تنها مسیری است که به آینده ختم می‌شود.

#حمید_آصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.