روح چندپاره تبعیدیان ایرانی

Sunday, 24th May, 2026
اندازه قلم متن

 

ایران امروز – راینهارت شولتسه

منبع: journal21.ch

در بعدازظهر یک روز شنبه در ماه مه ۲۰۲۶، گروهی از مردم با تی‌شرت‌های سفید در مرکز شهر رگنسبورگ راهپیمایی می‌کنند. روی این تی‌شرت‌ها نشانی دیده می‌شود که بسیاری از ایرانیان فوراً آن را تشخیص می‌دهند و برای شمار قابل‌توجهی نیز یادآور هراس است: نشان ساواک، پلیس مخفی آخرین شاه ایران؛ نهادی بدنام به شکنجه، سرکوب سیاسی و اعدام.

هم‌زمان، راهپیمایی مشابهی نیز در کپنهاگ برگزار می‌شود؛ با همان نمادها و همان نمایش آشکار هویت سیاسی. آنچه در آلمان صرفاً یک تجمع تلقی می‌شود و بنا به اعلام پلیس، نمایش این نمادها جرم محسوب نمی‌شود، بخشی از جامعه ایرانیان مهاجر را دچار خشم و وحشت می‌کند.

دومین جامعه بزرگ ایرانیان تبعیدی در آلمان زندگی می‌کند

این صحنه نمادین است؛ تصویری فشرده از تناقض‌ها، زخم‌ها و شور سیاسی جامعه‌ای که از بزرگ‌ترین و درعین‌حال موفق‌ترین جوامع مهاجر غیراروپایی در آلمان به شمار می‌رود — و با این حال، یا شاید دقیقاً به همین دلیل، عمیقاً دچار شکاف و چنددستگی است.

در حال حاضر حدود ۳۱۹ هزار نفر با پیشینه مهاجرتی ایرانی در آلمان زندگی می‌کنند؛ از این میان حدود ۱۶۱ هزار نفر شهروند ایرانیِ فاقد تابعیت آلمانی هستند و نزدیک به ۱۲۸ هزار نفر نیز تابعیت آلمان را دریافت کرده‌اند. به این ترتیب، آلمان بزرگ‌ترین جامعه ایرانیان در اروپا و پس از ایالات متحده، دومین جامعه بزرگ ایرانیان در جهان را در خود جای داده است. بیش از ۱۷۰ انجمن ایرانی شناخته‌شده در این کشور فعالیت می‌کنند که عمدتاً در ایالت‌های نوردراین-وستفالن، برلین، هامبورگ، بایرن و هسن متمرکز هستند.

آنچه این جامعه مهاجر را از دیگر گروه‌ها متمایز می‌کند، سطح استثنایی تحصیلات و تخصص حرفه‌ای آن است. بر اساس مطالعه‌ای از «مؤسسه اقتصاد آلمان» در سال ۲۰۲۶، ۴۳.۳ درصد ایرانیان شاغل در آلمان دارای مدرک دانشگاهی هستند؛ در حالی که این رقم در میان دیگر گروه‌های شاغل خارجی به‌طور متوسط تنها ۱۹.۵ درصد و در میان کل شاغلان حدود ۳۶ درصد است. نزدیک به ۵۹ درصد ایرانیان در سن کار دارای شغل مشمول بیمه‌های اجتماعی هستند و بخش قابل‌توجهی از آنان در رده نیروهای متخصص، کارشناسان حرفه‌ای و خبرگان فعالیت می‌کنند. در موفقیت جامعه ایرانیان مهاجر در تاریخ مهاجرت آلمان، تردیدی وجود ندارد.

با این همه، اشتباه خواهد بود اگر این جامعه را توده‌ای همگن تصور کنیم. هر کس انجمن‌ها، شبکه‌ها و تظاهرات ایرانیان را مشاهده کند، با جامعه‌ای روبه‌رو می‌شود که از نظر سیاسی به‌شدت پراکنده است؛ جامعه‌ای که در آن، اختلافات داخلی گاه به همان اندازه نبرد با حکومت تهران، با تلخی و شدت دنبال می‌شود.

اردوگاه سلطنت‌طلبان: نوستالژی و جاه‌طلبی‌های تازه

رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، در سال‌های اخیر تلاش کرده خود را به‌عنوان چهره‌ای بالقوه برای رهبری اپوزیسیون ایران مطرح کند. او با سیاستمداران غربی در ارتباط است، اخیراً برای گفت‌وگوهای سیاسی به برلین سفر کرده و از حمایت سیاستمداران شناخته‌شده حزب دموکرات مسیحی آلمان مانند «آرمین لاشت» (Armin Laschet) و «رودریش کیزه‌وتر»(Roderich Kiesewetter) برخوردار است؛ افرادی که او را گزینه‌ای برای گذار دموکراتیک در ایران می‌دانند.

به‌طور تقریبی، میان ۵ تا ۱۵ درصد جمعیت ایرانی‌تبار در آلمان — یعنی احتمالاً بین ۱۵ تا ۵۰ هزار نفر — را می‌توان آشکارا سلطنت‌طلب یا به‌صراحت حامی پهلوی دانست. این هواداران کمتر در قالب انجمن‌های رسمی سازمان‌دهی می‌شوند و بیشتر از طریق گروه‌های تلگرامی، شبکه‌های اینستاگرامی و ائتلاف‌های محلیِ شکل‌گرفته در جریان اعتراضات فعالیت می‌کنند. حضور آنان در تظاهرات معمولاً چشمگیر است: پرچم شیر و خورشیدِ ایرانِ پیشین، تصاویر پهلوی و گاه حتی — مانند رگنسبورگ — نمادهای ساواک.

دقیقاً همین‌جا است که مشکلی سیاسی پدید می‌آید؛ مشکلی که خود پهلوی نیز در قبال آن مسئولیت دارد. او هرگز به‌طور روشن از جنبه‌های سرکوبگرانه میراث سیاسی پدرش فاصله نگرفته است. در عوض، به‌طور کلی از «افتخار» به خانواده‌اش سخن می‌گوید. طرح او برای دوران گذار — مفهومی تفصیلی برای «مرحله اضطراری» در ۱۰۰ تا ۱۸۰ روز نخست پس از تغییر حکومت — نقش محوری‌ای برای خود او یا شورایی منصوب از سوی او در نظر می‌گیرد؛ شورایی که به‌طور موقت کنترل قوه مجریه، مقننه و قضائیه را در اختیار خواهد داشت. منتقدان، این طرح را دارای گرایش‌های اقتدارگرایانه می‌دانند. افزون بر این، او درباره «جدایی‌طلبان» هشدار می‌دهد؛ موضوعی که گروه‌های کرد و دیگر اقلیت‌ها آن را تهدیدی علیه خود تلقی می‌کنند.

اینکه یک زندانی سیاسی سابق که به گفته خودش زیر شکنجه ساواک قرار داشته، اکنون نامه‌ای به «مارکوس زودر»(Markus Söder)، نخست‌وزیر ایالت بایرن، نوشته و نسبت به «جریان نئوفاشیستی» در درون جنبش سلطنت‌طلب هشدار داده است، نشان می‌دهد این منازعات تا چه اندازه با لایه‌های عمیق عاطفی و تاریخی گره خورده‌اند.

مجاهدین خلق: سازمان‌یافته، کارآمد، اما مناقشه‌برانگیز

دیگر اردوگاه بزرگ سازمان‌یافته، سازمان مجاهدین خلق ایران است که در سطح بین‌المللی با نام‌های «MEK» یا «PMOI» شناخته می‌شود و بازوی سیاسی آن «شورای ملی مقاومت ایران» است. این سازمان در دهه ۱۹۶۰ به‌عنوان یک گروه چریکی اسلام‌گرای مارکسیست شکل گرفت، علیه شاه مبارزه کرد، پس از ۱۹۷۹ با روح‌الله خمینی وارد تقابل شد و سرانجام در جریان جنگ ایران و عراق در کنار صدام حسین قرار گرفت — لکه‌ای که تا امروز نتوانسته از دامان خود پاک کند.

امروز مجاهدین خلق چهره‌ای متفاوت از خود ارائه می‌دهند: سکولار، دموکراتیک و فمینیستی. سند محوری سیاسی این سازمان، برنامه ده‌ماده‌ای مریم رجوی است که نخستین‌بار در سال ۲۰۰۶ ارائه شد و از آن زمان به‌عنوان نقشه راهی برای ایرانِ پس از اسلام‌گرایی تبلیغ می‌شود. این برنامه ظاهری مدرن و فراگیر دارد: مخالفت با حکومت روحانیت، استقرار یک جمهوری کثرت‌گرا با حق رأی همگانی، برابری کامل زنان و مردان، حقوق اقلیت‌ها، لغو مجازات اعدام، برگزاری انتخابات آزاد ظرف شش ماه پس از تغییر حکومت، نظام اقتصاد بازار همراه با عدالت اجتماعی و نیز سیاست خارجیِ عاری از سلاح هسته‌ای.

روی کاغذ، این برنامه شاید روشن‌ترین طرح جمهوری‌خواهانه و سکولار برای دوران گذار در میان جریان‌های اپوزیسیون ایران باشد. این برنامه توانسته صدها نماینده پارلمان در اروپا و آمریکا، از جمله شماری از مقام‌های بلندپایه سابق آمریکایی را متقاعد کند. در آلمان نیز این سازمان از طریق کمیته‌های همبستگی و شبکه‌های حامیان خود حضور دارد و به‌طور منظم در شهرهایی چون کلن، فرانکفورت، دورتموند، هامبورگ و دیگر شهرها تظاهرات برگزار می‌کند.

با این حال، مجاهدین خلق در بخش بزرگی از جامعه ایرانیان مهاجر، سازمانی «سمّی» تلقی می‌شود. دلایل این نگاه هم تاریخی است و هم ساختاری: همکاری با صدام حسین، عملیات‌های خشونت‌آمیز گذشته، و بیش از همه، اتهامی که دهه‌هاست مطرح می‌شود مبنی بر اینکه این سازمان در درون خود مانند یک فرقه عمل می‌کند — با کیش شخصیت گسترده پیرامون رهبری رجوی، انزوای اعضا و کنترل وسیع بر زندگی خصوصی آنان.

هرچند مجاهدین خلق در اوایل دهه ۲۰۰۰ از شیوه‌های مبارزه مسلحانه فاصله گرفتند، اما ساختار نخبگانی و کادرمحور آنان همچنان تداوم چشمگیری دارد. بخش بزرگی از کادر رهبری در اردوگاه‌هایی بسته و ایزوله زندگی می‌کنند. اردوگاه اصلی اشرف در دهه ۱۹۸۰ در عراقِ تحت حاکمیت صدام حسین به‌عنوان پایگاه سیاسی-نظامی ایجاد شد و حتی پس از سقوط رژیم عراق نیز تحت عنوان «کمپ اشرف ۲» با حمایت آمریکا به فعالیت ادامه داد. از سال‌های ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۶، ایالات متحده با موافقت کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل و دولت آلبانی، انتقال حدود سه هزار عضو این سازمان به آلبانی را تسهیل و تأمین مالی کرد.

«کمپ اشرف ۳» کنونی در نزدیکی مانز، میان تیرانا و دورس، از حدود سال‌های ۲۰۱۸ و ۲۰۱۹ به مقر مرکزی سازمان تبدیل شده و در محوطه‌ای به‌شدت حفاظت‌شده قرار دارد. از منظر آمریکا، مجاهدین خلق نه‌تنها یک بازیگر اپوزیسیون، بلکه نوعی نیروی نیابتی سیاسی در تقابل با ایران نیز به شمار می‌روند؛ سازمانی که از نظر ایدئولوژیک، امروزه گرایش‌هایی نزدیک به محافظه‌کاری ملی دارد.

همین ساختار کادرمحور، اتهام‌های پایدار درباره ماهیت «فرقه سیاسی» این سازمان را تقویت می‌کند. گزارش‌های مربوط به این موضوع توسط روزنامه‌نگاران مستقل، سازمان‌های حقوق بشری و شمار زیادی از اعضای جداشده تأیید شده است. نتیجه آنکه، برآورد می‌شود تنها حدود ۱ تا ۳ درصد ایرانیان‌تبار ساکن آلمان به‌طور فعال با مجاهدین خلق همدلی داشته باشند؛ آن هم با وجود فعالیت حرفه‌ای لابی‌گری و حضور رسانه‌ای گسترده این سازمان.

اکثریت خاموش: نه شاه، نه ملا

اما سرنوشت ۸۰ تا ۸۵ درصد باقی‌مانده چیست؟ آنان خود را زیر چتر هیچ‌یک از دو اردوگاه اصلی قرار نمی‌دهند. بسیاری از ایرانیان جوانِ تبعیدی که تحت تأثیر جنبش اعتراضی «ژن، ژیان، ئازادی» — زن، زندگی، آزادی — قرار گرفته‌اند؛ جنبشی که پس از مرگ ژینا/مهسا امینی در سال ۲۰۲۲ شعله‌ور شد، نمی‌خواهند با هیچ‌یک از سازمان‌های قدیمی پیوند بخورند. رویکرد آنان بیشتر مبتنی بر دموکراسی از پایین است: نه کیش شخصیت، نه سازمان مسلط، و نه یک رهبر تبعیدی که بخواهد بدون توجه به مردم داخل ایران، ادعای رهبری داشته باشد.

این فضا در ابتکارهایی مانند «اتحادیه انجمن‌های ایرانی در هامبورگ» بازتاب یافته است؛ نهادی که آشکارا هم سلطنت و هم حکومت دینی را رد می‌کند. یا در گروه‌هایی چون «انجمن جوانان آینده» و «زن، زندگی، آزادیِ نورنبرگ و ارلانگن» که آگاهانه می‌کوشند فراتر از جناح‌بندی‌های سیاسی و بر مبنای سکولاریسم فعالیت کنند. همچنین «منشور مهسا» که در سال ۲۰۲۳ با مشارکت رضا پهلوی، شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل، مسیح علی‌نژاد، روزنامه‌نگار و حامد اسماعیلیون، رئیس انجمن خانواده‌های قربانیان پرواز PS752، شکل گرفت، تلاشی بود برای گردآوردن همین روحیه: بدون تعیین شکل نهایی حکومت، با تأکید بر وحدت و تعهد به دموکراسی و حقوق بشر فراتر از اردوگاه‌های ایدئولوژیک. این منشور از نظر نمادین اهمیت داشت، اما در عمل تأثیر آن محدود باقی ماند.

نبرد پرتنش بر سر «ایران بهتر»

آنچه اردوگاه‌های مختلف اپوزیسیون را به هم پیوند می‌دهد، این باور مشترک است که حکومت روحانیون باید کنار زده شود. اما تقریباً در همه چیز دیگر با یکدیگر اختلاف دارند: شکل نظام سیاسی آینده، مسئله رهبری و مشروعیت، چگونگی بررسی و داوری درباره جنایت‌های تاریخی — چه جنایت‌های دوران شاه و چه جنایت‌های جمهوری اسلامی — حقوق کردها، بلوچ‌ها و دیگر اقلیت‌ها، و همچنین نحوه مواجهه با اسلام‌گرایی، سنت دینی و سنت سیاسی.

خطر این شکاف آشکار است. اپوزیسیونی پراکنده، حکومت تهران را تقویت می‌کند؛ حکومتی که خود به‌طور فعال «سرکوب فراملی» را دنبال می‌کند: ارعاب، جاسوسی و تهدید مخالفان در خارج از کشور؛ اقدامی که بنا بر ارزیابی نهادهای امنیتی آلمان، در حدود ۱۰۰ مورد مستند در این کشور ثبت شده است. اخیراً نیز در کانادا، یکی از منتقدان جمهوری اسلامی و مخالفان سلطنت‌طلبان ایرانی به قتل رسید. تبعید، فضای امنی نیست و بی‌اعتمادی میان گروه‌های اپوزیسیون، کار عوامل تهران را آسان‌تر می‌کند.

وقتی در رگنسبورگ تظاهرکنندگان با لوگوی ساواک راهپیمایی می‌کنند و آشکارا حتی ایرانیان چپ‌گرا و جمهوری‌خواه را نیز دشمن می‌خوانند، و در جایی دیگر هواداران مجاهدین خلق شعارهای ضدسلطنتی سر می‌دهند و هم‌زمان مریم رجوی را همچون شخصیتی منجی‌گونه به تصویر می‌کشند، دیگر تصویر واحدی از «مقاومت» شکل نمی‌گیرد.

جست‌وجو برای عبور از سیاست اردوگاهی

جامعه ایرانیان مهاجر در آلمان یکی از چشمگیرترین جوامع مهاجر این کشور است: دارای سطح بالای تخصص، فعال از نظر سیاسی و پویا از نظر فرهنگی. انجمن‌ها، شبکه‌ها و ابتکارهای آنان، گواهی زنده بر کشوری است که بهترین نیروهای خود را به تبعید رانده است. و بحث‌های سیاسی آنان، هرچند با تلخی و شدت دنبال می‌شود، در معنایی عمیق واقعی است؛ زیرا درباره آزادی، کرامت انسانی و این پرسش است که «ایران عادلانه» چه معنایی می‌تواند داشته باشد.

اما مسیر رسیدن به آن همچنان نامشخص است. تاکنون هیچ برنامه‌ای نتوانسته در داخل ایران مشروعیتی گسترده به دست آورد. اکثریت مردم ایران نه شاه می‌خواهند و نه ملا؛ آنچه می‌خواهند، حق تصمیم‌گیری برای خودشان است. بسیاری در تبعید نیز همین خواسته را دارند. پرسش تعیین‌کننده این است که آیا نیروهای سیاسی تبعیدی روزی خواهند توانست این هدف را بیش از ادعاهای قدرت‌طلبانه خود در مرکز توجه قرار دهند یا نه.

بارها گفته شده که ساختار اپوزیسیون سیاسی در تبعید، بیش از آنکه بازتاب واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی ایران باشد، تابع منطق کشورهای میزبان است. گروه‌های اجتماعی مهمی که سال‌ها به حکومت مشروعیت بخشیده بودند — مانند مهاجران روستایی، بازاریان یا بخشی از طبقه حاکم — و نیز نیروهای سیاسی به‌حاشیه‌رانده‌شده همچون اقلیت‌ها و جوامع قبیله‌ای، در فضای تبعید حضور کم‌رنگی دارند. از این وضعیت، شکافی آشکار میان سیاست در تبعید و واقعیت اجتماعی داخل ایران پدید آمده است؛ شکافی که غلبه بر آن، در نهایت مستلزم شکل‌گیری گفت‌وگویی سیاسی در خود ایران است.

در چنین زمینه‌ای، بسیاری از ایرانیانی که منطق سخت و دوقطبیِ اردوگاهی را رد می‌کنند، در جست‌وجوی شکل‌هایی از سازمان‌دهی سیاسی هستند که بتواند تکثر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را حتی در تبعید نیز بازتاب دهد، بی‌آنکه به یک رهبر مرکزی وابسته باشد. با این حال، چنین سیاستی که از الگوی «میزگرد» الهام می‌گیرد، در دورانی که اشتیاق جهانی به رهبری اقتدارگرا رو به افزایش است، با دشواری‌های فراوان روبه‌رو خواهد بود.

تی‌شرت سفید با لوگوی ساواک در رگنسبورگ صرفاً یک پدیده حاشیه‌ای نیست. این یک علامت هشدار است — نشانه‌ای از اینکه زخم‌های تاریخی هنوز ترمیم نشده‌اند، سیاستِ مبتنی بر نمادها به‌جای درمان، شکاف‌ها را عمیق‌تر می‌کند، و جنبشی که واقعاً مدعی آزادی ایران است، پیش از هر چیز باید بیاموزد صادقانه با تاریخ خود مواجه شود.

و این، شامل بازنگری در تاریخ تصورات امپراتوری‌محور از نظم سیاسی نیز می‌شود؛ تصوری که حتی تا درون جمهوری اسلامی نیز امتداد یافته است. تا زمانی که ایده امپراتوری همچنان چارچوب غالب برای فهم نظم سیاسی جامعه ایران باقی بماند، امکان یک آغاز واقعاً فراگیر و نوین، محدود خواهد ماند.

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.