چرا با پادشاهی مشروطه مخالفم؟ ادله ای در دفاع ازجمهوری مشروطه

جمعه, 10ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

آیدا زند

۱- ازفردای انقلاب ۵۷، شاهزاده اقامت آمریکا را برگزیده  و شهبانو اقامت فرانسه را،  هر دو برای زندگی خودشان کشوری با نظام جمهوری  را انتخاب کرده اند چرا برای ملت ستمدیده ایران، سامانه پادشاهی را پیشنهاد می کنند؟ مشخص است برای خودشان بهترین را انتخاب کرده اند، یعنی جمهوری را، من هم برای ملت ایران بهترین را آرزو می کنم، نظام جمهوری را.  خود رضا خان هم متأثر ازبرخی روشنفکران نظام جمهوری را ترجیح می داد اما تحت فشار روحانیت، پادشاهی را انتخاب کرد. شاهزاده نیز تا مدتی پیش،همواره می گفت من نظام جمهوری را ترجیح می دهم. اما به تازگی تحت فشار اطرافیانش دوباره پادشاهی خواه شده است. البته این حواریون می دانند اگراو پادشاه مملکت شود آنها نیز در وزارت خانه و در مجلس شورای ملی فرمایشی پادشاهی خواهند کرد و ملتی که امروز شعار جاوید شاه می دهد ۵۰ سال دیگر دوباره مرگ بر شاه را فریاد خواهد زد، اما تا آن زمان درباریان عشقش را می برند و توده ها زجرش را.

 

۲- اسرائیل که به اندازه یک شهرستان ایران وسعت دارد این همه قدرت نظامی، سیاسی و اطلاعاتی را ازکجا آورده؟ از نظام سیاسی اش که جمهوری است. اگر حاکمی داشت تاج یا عمامه بر سر، بود کشوری خاک بر سر. آمریکا به عنوان توسعه یافته ترین و قدرت مند ترین کشور جهان، نظام سیاسی آن جمهوری است نه پادشاهی. هندوستان که سالها بعد از آغاز سلطنت پهلوی استقلال پیدا کرد، امروزه بدون داشتن یک قطره نفت، تبدیل به بزرگترین دموکراسی جهان با بالاترین رشد اقتصادی شده است، چرا؟ چون نظام آن جمهوری است نه پادشاهی.

 

۳-اداره کشور باید به افرادی با صلاحیت سیاسی سپرده شود. اما در مورد شاهزاده هویت خانوادگی جایگزین صلاحیت سیاسی شده است. در سایه حکومت شاهزاده، در سطح وزرا و نمایندگان نیز وفاداری به این هویت خانوداگی، جایگزین شایستگی خواهد شد. فساد سیستمی نهادینه می‌گردد و نجات ازدست این هویت و الیگاریشی اطرافش، آرزوی نسل های آینده ایران خواهد بود.

 

۴- دموکراسی، حاکمیت مردم، عدالت و آزادی صفت نهادهایی همچون قوه قضائیه مستقل، قوه مقننه منتخب ملت و قوه مجریه پاسخگو است، نه صفت اشخاص، هرچند شاهزاده باشند. نظام پادشاهی به علت محوریت شخص پادشاه، با مشارکت مردم در حکومت، پاسخگویی و حساب‌دهی حاکمان، تفکیک قوا،گفت‌وگو، رقابت و تفاهم احزاب، انطباق‌ دولت با تغییرات اجتماعی و نسلی در تضاد ذاتی است.

۵-  سلطنت امری موروثی و بلندمدت است. پادشاه غیرقابل‌عزل و ایجاد محدودیت‌ واقعی بر قدرت پادشاه بسی دشوار می باشد. این اوصاف موجب می شوند نظام پادشاهی پتانسیل بالایی برای  بازتولید استبداد داشته باشد.

۶- هر پدیده را با پیامد و سرانجام نهایی آن ارزش گذاری می کنند، درخت را با میوه اش، دارو را با ظرفیت درمانی و عوارض آن. سرانجام حکومت پهلوی اول اشغال ایران توسط قوای خارجی بود، سرانجام پهلوی دوم، فاجعه انقلاب اسلامی. سرانجام ۴ روز رهبری اعتراضات ۱۴۰۴توسط شاهزاده، هزاران کشته. محصول حکومت او نیز فاجعه ای از جنس اجناس فوق خواهد بود.

 

۷- شعار زن- زندگی-آزادی، تجلی یک رنسانس فرهنگی در جامعه به شدت مذهبی ایران بود. رنسانسی که خود محصول کوشش فکری و مبارزه سیاسی میلیون ها ایرانی در این ۴۷ سال است، تلویزیون ایران اینترنشال تمام محصول این کوشش را بنام شاهزاده  سند زده است. جمهوری اسلامی در میدان فکر و فرهنگ سقوط کرده، وجود ندارد که اثرگذار باشد.آنچه جنبش پیشرو زن-زندگی- آزادی را تا حدودی از رمق انداخت و  به حاشیه راند جریان پادشاهی خواهی است. حماسه ای که مهر ملت را داشت، تقلیل داده شد به رویدادی که تنها مهر دربار را دارد. شعار ملی زن-زندگی- آزادی شعاری همه شمولی بود که تمام ایرانیان خود را در آن می دیدند، اما شعار جاوید شاه چنین ظرفیتی ندارد و به جز شاهزاده هیچ ایرانی دیگری در آن دیده نمی شود. در سال ۵۷ نیزتنها یک ایرانی در ماه دیده می شد و آن آیت االله خمینی بود.

 

۸-در سامانه پادشاهی،بجای آنکه قانون حکومت کند، پادشاه بوسیله قانون حکومت می کند. در چنین نظامی، قوه قضائیه و قوانین، همه در خدمت منویات شخص اول خواهند بود. بجای آنکه عقل مکتوب شده در قانون راهنمای همه رفتارها از جمله رفتار پادشاه باشد،عقل پادشاه، راهنمای همه عقل ها می شود. عقل همه شهروندان حتی نوابغ سقفی خواهد داشت بنام عقل شاهنشاه. در چنین جامعه ای هرگز حقوقدان، جامعه شناس، روانشانس و سیاستمداری در طراز جهانی و حتی ملی پدیدار نخواهد شد و راه ورود اندیشه جدید، راه حل جدید، بینش جدید به نظام مدیریت کشورمحدود ومسدود خواهد بود. حتی یافته ها ودست آوردهای نظری هوش مصنوعی تا جایی اعتبار، نفوذ و امکان بکارگیری خواهند داشت که با رهنمود های شاهنشاه در تعارض نباشند.

 

۹-در نظام پادشاهی عاملیت انسان ها به پادشاه واگذار می گردد. هیچ انسانی حتی در یک همه پرسی تحت نظر سازمان ملل هم نمی تواند عاملیت که تجلی انسانیت است را ازخود سلب کند و به شاهزاده منتقل کند. چنین همه پرسی، ناقض حقوق بشر و باطل است. آیا ملت می تواند حتی در یک انتخابات آزاد حق حاکمیت خود را به یک فرد واگذار کند؟ حق حاکمیت فرزندان این ملت چه   می شود؟

 وقتی قبل از تشکیل مجلس مؤسسان و تعیین شکل حکومت از سوی مردم، اطرافیان شاهزاده او را به سمت رضا شاه دوم منصوب نموده اند، دیگر فرصت و منزلتی برای رأی مردم ایران باقی نمانده، مگر بیعتی که به نام همه پرسی صورت خواهد گرفت. انتخاب شاهزاده به عنوان پادشاه ایران حتی با رأی صدرصد مردم هم دیگراعتبارحقوقی ندارد. قانون اساسی سندی است که حقوق بنیادین مردم  در آن مکتوب و تضمین می شود، سندی که حقوق مردم را به شاهزاده منتقل کند، یک وصیت نامه ملی است، نه قانون اساسی. هیچ فردی حق ندارد از خودش سلب آزادی و انسانیت کند. همه پرسی یعنی احترام به رأی مردم، همه پرسی که از فردای آن، رأی فقط رأی شاهزاده باشد، با روح همه پرسی در تعارض است و نتیجه آن هرچه باشد، خودش ونتیجه اش باطل است. شعار «جاوید شاه» تابوت حق حاکمیت ملت ایران وعبارت «رضا شاه دوم» قبرستان آمال و آرزو های شهدای راه آزادی است.

انقلابات شکوهمند انگلستان، آمریکا، فرانسه و انقلاب مشروطیت ایران همه بر علیه شاه بوده اند، هیچ ملتی تا بحال برای استقرار نظام پادشاهی انقلاب نکرده است. اگر در ایران چنین شود، تاریخ آن را قدرت و کودتای رسانه های نیابتی تعریف می کند، نه انقلاب مردمی.  شعار پرتناقض «مرگ بر دیکتاتور، جاوید شاه» شعار ملتی مستأصل است که ازدست یک دیکتاتور به دیگری پناه می برد.

هر انسان ایرانی یک غایت ذاتی و فی نفسه ارزشمند است. اما در شعار جاوید شاه، فرد شاه غایت و ارزش بی همتای نهایی است. در این شعار نوعی انسانیت زدایی از انسان ایرانی وجود دارد. قرار است به جای آنکه یک ملت جاوید و همیشه محترم باشد. انحصاراً شاه جاوید باشد. این شعار با اصل چرخش قدرت که بزرگ ترین مانع فساد است در تعارض می باشد. گفته می شود شاهزاده انتخاب ملت است، بلی، اما انتخاب یک ملت تحریم شده و تحت ستم، انتخاب نیست، اجبار است. عشق ملت به شاهزاده محصول محرومیت ملت از تمام گزینه و رقبای بالقوه شاهزاده است. انتخاب او محصول چند دهه رد صلاحیت های شورای نگهبان جمهوری اسلامی است. گویی همه حذف شده اند تا در صحنه تنها یکی باقی بماند. در زمان محمدرضا شاه نیز همه حذف شدند و تنها گزینه برای انتخاب ملت شد امام خمینی.

 

۱۰- تمام کشورهایی که نظام پادشاهی دموکراتیک موفق دارند،قدرت در دست جمهور مردم است و پادشاه تنها یک نماد و سمبل است، جوهر و ماهیت نظام سیاسی جمهوری، اما شکل و عنوان آن پادشاهی است. اما درنظام سیاسی مطلوب پادشاهی خواهان ایران، جوهر و محتوای آن اراده پادشاه است، دموکراسی و آزادی ویترین و عنوان آن می باشد. همان گونه که در جمهوری اسلامی، ولی فقیه، مفهوم «جمهوری» را به خدمت گرفت واز آن سرابی مدرن و مردم سالاربا کارکرد ویترینی وتزئینی ساخت برای جذب وامیدوارنگه داشتن ۴۷ ساله مردم ایران، درپادشاهی مشروطه نیزمفاهیم«مشروطه و مشروطیت» توسط پادشاه و دربار برای جذب دموکراسی و مشروطه خواهان به خدمت گرفته می شود.مجلس شورای ملی واحزاب نمایشی و فرمایشی پر هزینه ی بسیاری تشکیل می شوند که زینت بخش تاج سیاسی پادشاه باشند.

نحیف بودن روح دموکراسی خواهی در کالبد زخمی، استبداد زده و به فقر کشیده شده ی جامعه ایران موجب می شود حتی پادشاهی مشروطه نیز نهایتاً درشخص شاهزاده خلاصه گردد و سایر جریانات به تدریج مجبور ومحکوم به تسلیم و تمکین شوند.

 

۱۱-نسل های آتی در صورتی برای کشته شده گان امروز احترام قائل خواهند بود که تاریخ آنها را شهدای راه آزادی و دموکراسی تعریف کند. در حکومت مطلقه شاهزاده این شهدا به کالاهایی تبلیغاتی تنزل می یابند وبرای بار دوم کشته می شوند. همان گونه که شهدای جنگ ایران و عراق دو مرتبه کشته شدند، یکبار توسط صدام حسین و بار دوم توسط جمهوری اسلامی وقتی سعی کرد آنها را ابزار تبلیغات خود قراردهد.

 

  ۱۲-شاهزاده هیچ راهبرد روشنی برای حمایت و تضمین حقوق دگر اندیشان و اقلیت های قومی، زبانی، فرهنگی و فکری ندارد، به جز انتظار بیعت وتبعیت.  نگاهی به اطرافیان او به وِیژه همسرش یاسمین پهلوی نشان می دهد، شاهزاده برای کمک به شکل دادن یک جامعه دموکراتیک  در داخل و برقراری روابط و پیوندی ارزشی نه صرفاً اقتصادی با جهان غرب دست تنهاست. علی کریمی تصویر ۳۲ فعال سیاسی را که در بین آنها حتی یک روحانی نیست،استوری می کند و زیر آن می نویسد ترتیب مادر همه تان را داده ام. بلافاصله، یاسمین پهلوی یک استوری می گذارد می نویسد «مرد هفته علی کریمی». آیا شاه زاده با چنین همراهانی می تواند در مدارس و دانشگاه های ایران نسلی دموکراتیک و پرسش گر تربیت کند. آیا او می تواند تضمین بدهد در زندان ها تحت حاکمیت او با مادر زندانیان سیاسی رعایت اخلاق و حقوق بشرشود؟ مشروطیت ایران مدیون مردم آذربایجان است،مشعل زن- زندگی-آزادی در دستان کردستان، ایران را نسبت به حقوق زنان روشنایی بخشید، اما در سامانه پادشاهی، آنها زیرچرخ سامانه و در حاشیه آن جای داده شده اند. 

۱۳-خودکشی شاهزاده لیلا پهلوی و شاهزاده علیرضا پهلوی که خواهر و برادر شاهزاده رضا پهلوی بودند، نشان می دهد او نتوانسته دامان امن و امید بخشی برای آن دو عزیز از دست رفته باشد. شاهزاده که نتوانسته با حسن تدبیر و سرپرستی مانع از خودکشی دو عضو خانواده اش شود چگونه می خواهد ناجی یک ملت ایران باشد. بیاییم برخلاف ۵۷ تی ها که خمینی را در ماه می دیدند، قبول کنیم  شاهزاده انسانی است مانند ۸۵ میلیون ایرانی دیگر و آن ابرانسان، منجی و نجات بخشی که شاه پرستان ترسیم و تبلغ می کنند نیست. چگونه می خواهیم آینده زندگی یک ملت با هزاران مشکل را به دست تنهای او بسپاریم. بسیاری از این «جاوید شاه» گویان فردای تاسیس نظام پادشاهی به خودکشی خواهند اندیشید. جان دادن رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی در غربت و خودکشی این دو عزیز محصول نبود دموکراسی است. در کدام دموکراسی سروران جامعه چنین سرنوشت تلخی داشته اند. در جامعه ای که دموکراسی نباشد،     « امام و مقلد» و «شاه و رعیت» هر دو سرنوشتی تراژدیک و غمبار خواهند داشت.

 

۱۴-نیمی از اطرافیان شاهزاده به شدت مذهبی و نیمی دیگر به غایب دین ستیز هستند. اختلافات درونی آنها جامعه را به سوی بحران می برد.  از این نکته هشدار دهنده نباید غافل شویم که شعار «رضا شاه روحت شاد» اولین بار در دو شهر مذهبی مشهد و قم فریاد زده شد. «روحانیت منفور شده» از تاریخ آموخته، تنها کسی که می تواند محبوبیت را به روحانیت برگرداند حکومت فردی شاهزاده است. اطرافیان شاهزاده با حذف روشنفکران عزت رفته روحانیون را احیا خواهند کرد.

اگر نسل های آتی از عملکرد پادشاه خود ناراضی شوند آیا می توانند او را تغییر دهند. اگر مبلغان امروز نظام پادشاهی که درباریان فردا هستند به مردم بدی کنند آیا مردم می توانند با توسل به مکانیسم های حقوقی آنها را پاسخگو سازند، یا اینکه مانند مردم قبل از انقلاب ۵۷ دوباره باید به روحانیت پناه ببرند و در این پناهگاه بسوزند. 

۱۵-واقعه ناگوار انقلاب ۵۷ به جان دادن  یک میلیون ایرانی از طیف های مختلف انجامیده. برای پرهیز از تکرار این فاجعه، بایستی مطالعه ای بی طرف و علمی در خصوص تمام علل آن صورت گیرد. با استقرار  مجدد نظام پادشاهی هرگز اجازه چنین مطالعه ای داده نخواهد شد. تمام رشته های علوم انسانی در خدمت توضیح فضایل و فرمایشات کامل ترین  انسان جامعه یعنی اعلاحضرت پادشاه آریامهر قرار خواهند گرفت. «بازگشت پهلوی» یعنی بازگشت به قبل از دی ۵۷، زمانی که ما هنوز تجربه خونبار این ۴۷ سال حکومت روحانیت را نداشتیم. درس نگرفتن از داستان انقلاب ۵۷،  یعنی به خط کردن تمام انسان هایی که دراین ۴۷ سال، کشته، مجروج، زندانی و آواره و آرزو به مرگ شده اند برای آنکه دوباره به همان سرنوشت گرفتارشان کنیم.

 

۱۶-مشاوران شاهزاده می گویند می خواهیم برگریدم به قبل از انقلاب ۵۷ . قبل از انقلاب ۵۷ نخست وزیر ایران شاپور بختیار، آزاد مردی شدیداً مصدقی بود که جانش را در راه آزادی خواهی از دست داد. آیا شاهزاده می پذیرد دوباره نخست وزیر ایران  یک مصدقی حامی حاکمیت جمهورمردم باشد. اگر حاکمیت مردم مستقر شود دامنه حاکمیت شاهزاده محدود می شود. آیا اطرافیان او به چنین محدودیتی که به محرومیت آنها از صندلی وزارت می انجامد رضایت خواهند داد؟

۱۷- باب بعضاً جهنمی انقلاب زمانی گشوده می شود که تمام درب های اصلاحات بسته شوند. از قیام خرداد ۱۳۴۲ تا بهمن۵۷ ، محمدرضا شاه پهلوی ۱۵ سال فرصت داشت که تدبیری دموکراتیک بیندیشد. دموکراتیک هیچ، لااقل می تواست ازمجرای دیپلماسی، با دستان صدام حسین، آیت الله خمینی راحذف کند. شاه چه کرد؟ آنهایی که می بایست حصر می کرد آزاد گذاشت، آنهایی که می بایست آزاد می گذاشت نظیر دکتر مصدق و هویدا ، حصر کرد . مصدق در حصر مرد، هویدا در حصر توسط خلخالی جان داد. جهنم جمهوری اسلامی در زمان حکومت پهلوی ساخته شد و ملت ایران در زمان جمهوری اسلامی در آن سوخت.

 

۱۸-در سال ۵۷ وقتی شاپور بختیار نسبت به خطرجمهوری اسلامی هشدار داد، توده ملت فریاد زد بختیار نوکر بی اختیار. در سال ۵۸ وقتی مهندس بارزگان نسبت به خطرات ولایت فقیه هشدار داد توده ملت فریاد زد بازرگان پیر خرفت ایران . توده ای که امروز به هشدارهای فرزندان دموکراسی خواه خود توجهی نمی کند و فریاد جاوید شاه سر می دهد همان توده ای است که بارها توی دهن فرزندان دلسوز خود زده است.البته توده چندان مقصر نیست. این هنر رسانه است. دیروز بی بی سی، امروز ایران اینترنشنال و منوتو. البته هر سه مستقر در انگلستان. درانقلاب ۵۷ بی بی سی رسانه انقلاب بود. مصاحبه ها و تحلیل های بی بی سی تبدیل به بخشی از دستگاه فکری ایرانیان شده بود. ایرانیان تحولات را از عینک بی بی سی می دیدند، می شنیدند و اقدام می کردند. خلاصه آنکه بی بی سی سند انقلاب ۵۷ را بنام آیت الله خمینی زد. در سال ۱۴۰۴ نیز تلویزیون های ایران اینترنشنال و منوتو انقلاب زن-زندگی -آزادی را به انقلاب مجهول ملی ایران تغییر نام دادند تا بتوانند شش دانگ آن را به نام شاهزاده سند بزنند.

پادشاهی که با رسانه های خارجی بیاید هر زمان اقتضا کند توسط همان رسانه ها خواهد رفت. بی بی سی در کودتای ۲۸ مرداد زیر پای دکتر محمد مصدق را خالی کرد و زمینه بازگشت محمدرضا شاه را فراهم نمود، همین رسانه در سال ۵۷ زیر پای او را خالی کرد. تداوم و کیفیت حکومت شاهزاده به اراده ی اداره کننده های اینترنشنال و منوتو وابسته خواهد بود. او قبل از آنکه منتخب ملت ایران باشد برکشیده این رسانه ها می باشد. ملت ایران که جمهوری اسلامی تمام راه ها را بر او بسته و بر تمام ابعاد وجودی اش تازیانه ی پیوسته ی ملاها نشسته، به شاهزاده امید بسته. اما توسل به شاهزاده از جنس توسل به امام زاده است. در ورای امام زاده یکی هست که پول امام زاده را می برد.در ورای ایران اینترنشنال و منوتو هم یکی هست که راهبر شاهزاده است. همان شاهزاده که رهبرماست.

صدا و سیمای جمهوری اسلامی به خوبی توانست شمشیر نظام یعنی حاج قاسم سلیمانی را به ملت ایران بفروشد به نحوی که میلیون ها ایرانی عاشق او شوند. تشییع جنازه میلیونی او تبلور ودر عین حال، پایان این عشق بود. از آن تاریخ، فقط ۵ سال زمان لازم بود که شبکه منوتو و ایران اینترنشنال بتوانند ملت خوش قلب ایران را عاشق شاهزاده سازند. ترامپ به عشق ملت ایران به حاج قاسم پایان داد، اما عشق به شاهزاده عشقی ابدی خواهد بود، زیرا ساواک، گاردجاویدان و زندان اوین ضامن ابدی این عشق می باشند و هر قلمی که بخواهد ایرانیان را دعوت به عشق ورزیدن به خودشان و دموکراسی نماید شکسته خواهد شد.

 

۱۹-در نظام جمهوری مشروطه که مبتنی بر رأی تک تک جمهور مردم است.هر شهروندی صاحب رأی وقدرت تاثیرگذاری می باشد. چون قدرت دارد احترام دارد. برای رئیس جمهور آمریکا و نخست وزیراسرائیل که با رأی مردم انتخاب شده اند، در هر جنگ احتمالی مهمترین مسئله حفظ جان مردم کشورشان است. اهداف سیاسی هرچند که مهم باشند در مرتبه دوم اهمیت قراردارند. اما در نظام های جمهوری اسلامی و پادشاهی مشروطه اهداف سیاسی رهبران در درجه اول اهمیت قراردارند و جان مردم در درجه دوم. آیت الله خمینی برای رسیدن به اهداف سیاسی اش صدها هزار بسیجی معصوم را به جنگ با صدام فرستاد. شاهزاده نیز از جوانانی که تنها سلاح شان، قلب نازنینی پر از آرزو و ودستانی خالی بود، دعوت کرد به جنگ با گلوله در کشتارگاه جمهوری اسلامی بروند و تا اینجای کار ۱۲ هزار از آنها پرپر شده اند. ۱۲ هزار نفری که برای خانواده شان ۱۲ هزار شاهزاده بوده اند. از دید شاه پرستان در ایران تنها یک شاهزاده وجود دارد. اما میلیون ها ایرانی در خانه شان چند فرزند و شاهزاده دارند که حاضرند بمیرند اما آنها نمیرند، حتی به دعوت شاهزاده.  «جاوید شاه». جاوید شاه یعنی یکی و تنها یکی جاویدان بماند و دیگران در قبر. مهمترین وجه مشترک آیت الله خمینی و شاهزاده داشتن اراده ای است معطوف به قدرت. باید آرزوی استقرار نظامی داشت که در آن «حفظ جان هر ایرانی» فارغ ازجنس،زبان،قوم، لباس، دیدگاه،موضع سیاسی وموقعیت اجتماعی اش هم وزن جان امام وپادشاه، اولویت اول سیاست باشد، جمهوری مشروطه به مثابه نزدیک ترین سامانه سیاسی به این آرزو خود می نماید.

۲۰- پادشاهی خواهان علت انقلاب اسلامی را دردو امرخلاصه می دانند: تصمیم قدرت های خارجی و عدم آگاهی مردم. نظام سیاسی که قدرت های خارجی هر زمان اراده کنند بتوانند آن را سرنگون کنند آیا ارزش تأسیس مجدد دارد؟ در خصوص عدم آگاهی مردم نیز، آیا نظام سیاسی که از سوم اسفند ۱۲۹۹ تا ۱۳۵۷ قدرت را دراختیار داشته اما حتی نتوانسته در خصوص خوبی های خودش به مردم آگاهی بدهد، قابلیت آگاهی بخشی در خصوص مفاهیم پیچیده ی دموکراسی، حقوق بشر و مدرنیته را داشته و دارد؟

۲۱-حکومت شاهزاده که تجربه غم بارانقلاب ۵۷ را در سینه دارد، همواره حکومتی مضطرب، نگران و غیرصمیمی با منتقدین خواهد بود.این حکومت قبل از آنکه یک دولت شود؛ یک سازوکار بقا می شود.  نهادهای سیاسی، قضایی وامنیتی جدید بیشتر برای کنترل جامعه طراحی می شوند تا برای اداره ی آن. سهم بزرگی از ثروت کشور برای بقا هزینه خواهد شد تا رفاه.

حکومت شاه محور پهلوی، بخش بزرگی از بودجه کشور را صرف تبلیغ برای اعلاحضرت همایونی خواهد کرد.این امر موجب می شود تبلیغات جای فرهنگ را بگیرد. بجای ملتی پرسش گر،ملتی حضرت محور تربیت می شود. وقتی از اعلاحضرت ناراضی شدند به حضرت امام رو می آورند. اعلاحضرت همایونی شاهنشاه آریامهر نزدیک ترین خویشاوند فرهنگی حضرت امام است. هر دو از یک فرهنگ سنتی پیشامدرن آمده اند. اینها دو روی سکه ی استبداد در ایران هستند، گاهی قرعه ی تاریخ به نفع این یکی می شود و گاهی به نفع آن یکی. آن ملتی که حضرت امام را در ماه  می دیدند، همان دانش آموزان و دانشجویانی بودند که عکس اعلاحضرت را همواره در صفحه اول کتاب های درسی شان دیده بودند. دانش آموزانی که در صفحات اول کتابشان و بر روی پول کشور شان همواره عکس اعلاضرت را می بینند تشویق به شخصیت پرستی می شوند. این ذهن مهیای پذیرش امام خمینی دیگرخواهد شد. حضرت امام و اعلاحضرت همایونی دو پای استبداد هستند که ملت کودک پنداشته شده ی ایران تشویق می شود گاهی روی این پا بایستد و گاهی روی آن پا اما هرگز روی پای خودش نایستد و به عقل و رأی خود اعتماد و باوری نداشته باشد.

در بهمن ۵۷چه شد مردمی که قبلاً با رضایت قلبی به تماشای اعدام آیت الله شیخ فضل االله نوری نشسته بودند، نوادگان آنها برای به  قدرت رسیدن ولیعهد او(آیت الله خمینی) قیام کردند. در این فاصله زمانی وزارت آموزش و پرورش و مدیریت دانشگاه ها و قدرت در دست چه کسی بود؟ خاندان ایران ساز پهلوی .کسی که بیشترین قدرت را داشته بیشترین نقش و مسئولیت را هم داشته است. ایران سوخته ی امروز هم ساخته ی خاندان ایران ساز پهلوی است، همانگونه که ایران شاهنشاهی فردا ساخته ی جمهوری اسلامی است.

 

۲۲- خاندان پهلوی را نباید با پادشاهان عربستان و انگلستان که توانسته اند با درایت کشورشان را از فجایع عبور دهند مقایسه کرد، بی درایتی رضا خان به اشغال ایران در جنگ جهانی دوم انجامید. عدم اتخاذ تدابیر صحیح توسط محمدرضا پهلوی نیز به اشغال ایران توسط روحانیت انجامید. احترام به پادشاه انگلستان به خاطر عقب نشینی به موقع و شنیدن زود هنگام صدای انقلاب مردم انگستان است. اما محمدرضا شاه عامل اصلی انقلاب اسلامی با تمام هزینه های آن است. در فاجعه ۵۷ کسی بیشترین مسئولیت را دارد که بیشترین قدرت را داشت. آیا می توان قدردان فردی بود که نتوانسته بزرگ ترین تهدید را از جامعه ایران دور کند؟ نظام سیاسی واقعی و جوهری جامعه ی انگلستان جمهوری است چون ملاک و معیار رای جمهور مردم است، پادشاه در صورت و عنوان است، نقش پادشاه در جامعه ی انگلستان مانند نقش پرچم است. به پرچم احترام گذاشته می شود اما در هیچ امر سیاسی دخالت نمی کند. صرفاً یک نماد است.به احترام درایت و کوتاه آمدن         به هنگامش در مقابل خواسته ی مردم به او احترام گذاشته می شود. 

این ادعا که  نظام پادشاهی عربستان سعودی موفق بوده، بنابراین سلطنت شاهزاده هم موفق خواهد بود، چند تفاوت بنیادین را نادیده می گیرد: الف- عربستان مانند ایران همسایه ای قدرتمند بنام روسیه ندارد که همیشه بدخواهش بوده باشد. ب- در عربستان قدرت پادشاهی و قدرت مذهبی در شخص پادشاه جمع است. اما در ایران قدرت مذهب در ید روحانیون است. پ-خاک عربستان برای مردم عربستان هم جنبه وطن دوستی ملی گرایانه دارد و هم تقدس مذهبی. اما ایران برای ایرانیان تقدس مذهبی ندارد و آنها آرزوی مشرف شدن به خانه خدا در عربستان را دارند، این امر ملی گرایی ایرانیان را ضعیف تر نموده است. ت- در عربستان، خاندان آل سعود توانسته اند با درایت کشورشان را از گزند جریان های مذهبی و ایدئولوژیک دور نگه دارند اما خاندان پهلوی چنین درایت و هنری نداشته و ندارند. 

 

۲۳- شاهزاده فردی ترسیم شده که قرار است هر آنچه ما به عنوان یک ملت قادر به انجامش نبودیم برایمان انجام دهد، گویی او قادر متعال است. در شگفتم حتی یکی از هزاران شرکت آمریکایی  به وجود توانمند او پی نبرده ودر این ۴۷ سال حتی برای یک ساعت استخدامش نکرده اند. چرا، چون ملت مظلوم آمریکا از تماشای تبلیغات تلویزیون ایران اینترنشنال برای شاهزاده محروم بوده اند. 

۲۴- مدرنیته ریشه و تنه ی درخت توسعه است، اما مدرنیزاسیون میوه ی آن. ریشه، تنه و میوه یک کل واحد هستند بنام درخت. در ایران متفکرانی مانند آخوندزاده، فروغی ، مصدق، تیمورتاش، داور ، هویدا و..عاملان و حاملان مدرنیته و مدرنیزاسیون بوده اند. خاندان پهلوی که تمامی این ایران سازان را یا کشته اند و یا زندانی و تبعید کرده اند از دریچه ی مدرنیزاسیون، خاندانی ایران ساز بوده اند اما اگر از پنجره ی مدرنیته به آنها نظر افکنیم خاندانی ایران سوزبوده اند. وجه ایران ساز آنها، در بخشی از جامعه، این تصور غلط را ایجاد کرده که بدون مدرنیته می توان جامعه مدرنی ساخت. خاندان پهلوی میان مدرنیته و مدرنیزاسیون یعنی میان اجزای یک کل  واحد اختلاف انداخته اند و این اختلاف جامعه ایران را دربلاتکلیفی، گمگشتی و استیصال فکری و عملی فرو برده است.

۲۵- جامعه ایران دو مرجع تولید و نشر اندیشه دارد. حوزه و دانشگاه. روحانیون و روشنفکران. ضدیت آشتی ناپذیر حواریون پهلوی با روشنفکران، به تجدید رابطه ی صمیمی تاریخی میان روحانیت سنتی و دربار پادشاهی می انجامد ومجدداً روحانیون تبدیل به اصلی ترین کانون تولید فکر، اندیشه و اخلاق می شوند. آنها که امروز به نفع شاهزاده شعار می دهند در آینده ی نه چندان دور به نفع یک خمینی دیگر شعار خواهند داد. جامعه ای که در آن آزادی بیان و دموکراسی نباشد مردم از ستم پادشاه به امام خمینی پناه می برند و از ستم امام خامنه ای به پادشاه.

 

۲۶- سلطنت از سلطه می آید و پادشاه به معنی خداوند است. میان این مفاهیم باستانی با مفاهیم مدرن حقوق بشر و دموکراسی نسبتی به جز تضاد و ضدیت وجود ندارد. به قول آبراهام لینکلن، «دموکراسی حکومت مردم، توسط مردم، برای مردم است». اما حکومت پادشاهی «حکومت شاهزاده،توسط شاهزاده، بر مردم» است. این حکومت، حکومت بر مردمان صغیر و نوع شیک تری از ولایت فقیه است.

 

۲۷- ملی گرایی ترجمه واژه Nationalism  است که ترجمه دقیق تر آن می شود ملت گرایی و مردم گرایی. ملت گرایی یعنی گرایش و احترام گذاشتن به ملت و  رأی و گرایش های آنها. تنها در صورتی می توان به ملت گرایش داشت که کشور دارای نظام انتخاباتی سالم و ادواری باشد . نخست در انتخابات خواست مردم مشخص شود بعد فرد یا افرادی مدعی گرایش به آن خواست شوند. انتخابات باید ادواری باشد تا مردم حق تجدبد نظر در رأی  و انتخاب اشتباه خودشان را داشته باشند. حکومت پادشاهی با معنی دقیق ملی گرایی تضادی مبنای و آشتی ناپذیر دارد، درحالیکه جمهوری مشروطه ترجمه نهادی ملی گرایی است.

 

۲۸–هدف اصلی دکترمصدق از ملی کردن صنعت نفت، ملی نمودن سیاست در ایران بود. او امید داشت سیاست از امری درباری، حوزوی و متأثر از سیاست انگلیس به امری ملی و متأثر از اندیشه و اراده ی ایرانیان تبدیل شود. دولت وقت انگستان بعد از صدور رأی دیوان بین المللی دادگستری آنقدر شعور حقوقی داشت بفهمد دیگر نمی تواند نفت ایران را غیر ملی نماید. اما آگاهانه تلاش نمود با سرنگونی دکتر مصدق  از شکل گیری نظامی مشروطه در ایران و از تبدیل شدن ایران به بریتانیای خاورمیانه جلوگیری کند. آیا شاهزاده ی شدیداً ضد مصدقی، اجازه ی ملی شدن سیاست در ایران را خواهد داد؟

۲۹-از تدقیق در مواضع، حملات و واکنش های تحصیل کردگان اطراف شاهزاده که به خوبی با پیش شرط های دموکراسی آشنا هستند این تردید پیدا می شود که شاید نگاه برخی ازآنها به شاهزاده ابزاری است. ابزاری مطمئن برای بردن سهمی از کیک شیرین قدرت و ثروت ایران. 

۳۰- ارتش سایبری و رسانه ای  حامی شاهزاده مدتی است که مشغول شخصیت زدایی از دگراندیشان ایرانی شده است. به تمام صاحبان اندیشه، قلم و هنر ایرانی که پیرو شاهزاده نباشند حمله می کند. بجای آنکه راه را برای رهبری  شاهزاده هموار کند، یکدست سازی فرهنگی برای پرستش او را پیاده می کند. هرفردی که افق اندیشه وآرزوهای سیاسی اش را به شاهزاده منحصر ومحدود نکند کافرو ناسپاس سیاسی ارزیابی و طرد می شود. نزدیکان شاهزاده بجای حمله به اندیشه به صاحبان اندیشه حمله می کنند. نقد اندیشه موجب پالایش اندیشه می شود. اما حمله به صاحب اندیشه مانع تولید اندیشه می گردد. اگر جامعه اندیشه تولید نکند خرافات و عوام فریبی رونقی تازه خواهند یافت. 

۳۱- رسانه های حامی شاهزاده همزمان که سعی می کنند بخشی از جامعه را پشت سر او متحد کنند با  حمله به جریان های رقیب، آگاهانه و عامدانه در دل بسیاری هراس می اندازند. هراسی که جان بسیاری از نیروهای نظامی را هم فراگرفته و به آنها انگیزه ی نیرومندی برای شلیک داده است. آیا  این رسانه ها فاقد حداقل تدبیر سیاسی برای فریب موقت رقبا می باشند؟ و آیا بیم ندارند جامعه توسط آنها به سمت جنگ داخلی سوق داده می شود؟

 

۳۲- در حکومت شاهزاده اعضای پر تعداد دفتر فعلی ایشان حداقل انتظار دارند وزیر و یا نماینده مجلس باشند. آنها هرگز اجازه انجام انتخابات آزاد را به شاهزاده نخواهند داد. اگر آنها تصور می کردند، که  قرار است شاهزاده، پادشاهی  مشروطه و نمادین باشد، برای رفع هراس جمهوری خواهان، از او می خواستند نظام جمهوری مشروطه بر قرار کند.بخشی از حواریون شاهزاده مجذوب وجوه استبدادی ایشان شده اند.

 

۳۳- اخیراً در ادبیات سیاسی ایران،واژه ی شاهزاده، واژگان مدرنی چون آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، حکومت قانون و زنان را به حاشیه برده، در فردای حکومت شاهزاده نیزحتی اگر این واژگان به حاشیه نروند، حد آنها را خود شاهزاده تعریف می کند.

بحث رهبری شاهزاده باعث شده نویسندگان شریف و توانای بسیاری مستحیل در او شوند و به جای طرح مباحث مدرن و دموکراتیک، مدوام به تبلیغ و دفاع از یک فرد بپردازند. تمرکز مداوم بر روی یک فرد هر چند هم خوب باشد زمینه ساز ذهنیت های استقبال کننده از استبداد خواهد بود. نویسنده گانی که با خودشان به مثابه مروج و مبلغ یک فرد فروتنی کرده اند، نمی توانند از برابری خودشان با او سخن بگویند. آنها ایمان شان را به برابری با او از دست داده اند. این عزیزان چگونه می توانند به جوانان بیاموزند که شعار برابری یکی از شعارهای اصلی انقلاب فرانسه بوده است؟ سلسه مراتب بین حضرات آیات عظام و مقلدین آنها بر منبر نابرابری بنیان گذاشته شده است. پادشاهی خواهان معتقد و متعهد به نابرابری، هرچند سکولار باشند، نه تنها نمی توانند با فرهنگ نابرابری مبارزه بنیادی نمایند، بلکه ناخواسته به بازتولید قدرتمند جایگاه فرادست روحانیت کمک مبنایی خواهند کرد.

۳۴- نظام  پادشاهی به مردانه شدن آزادی وسیاست می انجامد. فرهنگ پادشاهی به مردان امکان می دهد که در خانه پادشاهی نمایند. وقتی در جامعه یکی پادشاهی کند در خانه هم یکی تلاش می کند پادشاهی کند و این تلاش برای پادشاهی کردن درخانه به پادشاهی مردان در درون خانواده می انجامد. اما در نظام های جمهوری مشروطه جمهور مردم حاکم هستند که شامل زنان هم می شود. ذات نظام پادشاهی با برابری زنان و حقوق آنها در ستیزی دائم خواهد بود.

۳۵-روحانیت و سلطنت رابطه هستی بخشی ذاتی و متقابل دارند. جان گرفتن دوباره اندیشه سلطنت ریشه در همین هستی بخشی دارد. هر یک بخشی از هستی خود را مدیون دیگری است. وقتی آیت الله کاشانی می گوید اگرمصدق بماند و شاه برود عمامه ما هم می رود و وقتی روحانیون با رئیس جمهور شدن رضا خان مخالفت می کنند بر همین واقعیت تاریخی مهر تایید می زنند.

 

سخنی در باب جمهوری مشروطه

۱- منظور از نظام جمهوری مشروطه، نظام سیاسی شبیه آمریکاست که ریاست قوه مجریه در اختیار رئیس جمهوری غیر مطلق العنان و مشروط به سه شرط می باشد: الف- او منتخب رأی اکثریت ملت در انتخاباتی آزاد و با حضور رقبای دیگرباشد. ب- دوره ریاست جمهوری او محدود به حداکثر دو دوره چهارساله باشد. پ- متعهد به حاکمیت قانون و تبعیت از قوانین مجلس منتخب ملت بنا به قضاوت و نظارت قوه قضائیه ی مستقل باشد.

شروط مشروطه را می توان به دو دسته ی شروط اساسی، هستی بخش و مؤسس و شروط بسط یافته و تفصیلی تقسیم کرد. شروط مؤسس همان سه شرط حداقلی مذکور می باشند که برای تأسیس نظام جمهوری مشروطه لازم و حیاتی هستند و می توانند مبنای توافق و نقطه اتصال نیروهای جمهوری خواه قرار گیرند. اگر این شروط افزایش یابند افسارگسیخته و محل نزاع می گردند. شروط تفصیلی و بسط یافته، شروط جامع و مفصلی می باشند که توسط مجلس مؤسسان منتخب ملت، با کمک حقوقدانان در قالب اصول قانون اساسی تعریف و تدوین می گردند و با رشد دموکراتیک جامعه در قالب متمم قانون اساسی رشد و افزایش می یابند. قانون اساسی و شروط تفصیلی آن در صورتی اعتبار دارند که صورت تفصیلی شروط مؤسس و ضامن تضمین و بقای آنها باشند نه تضعیف کننده آنها.

۲-نظام جمهوری مشروطه، از آنجاکه مبتنی بر شایسته سالاری است وقتی به بلوغ برسد نخبگان بسیاری پیدا می شوند که  حوزه های مختلف جامعه را به نحوی بهینه و روزآمد راهبری و مدیریت نمایند. اما نظام پادشاهی که مبتنی بر خویشاوندان سالاری و هوادار سالاری است، جامعه را از ظهور استعدادهای جدید و افق های تازه محروم می سازد. در جمهوری مشروطه به مثابه ی   سامانه ی حقوقی دموکراسی، سیاست به معنای مشارکت در امور جامعه است اما در حکومت پادشاهی،سیاست به معنی تدبیرحکومت برای اداره جامعه می باشد.

۳- رئیس جمهورمشروطه پس از پایان دوره ی چهار ساله ریاست جمهوریش  بدون آنکه نیازی به انقلاب و خونریزی باشد کنار می رود، اما پادشاه یا از دالان پر خون انقلاب می رود و یا از مجرای توطئه ی قدرت های خارجی. همین رسانه هایی که امروز از شاهزاده منجی و فرشته ی نجات بخش ساخته اند هرگاه لازم شد از او دیو می سازند. در نظام جمهوری مشروطه هیچ حاکمی آنقدر در قدرت باقی نمی ماند که بتواند صدای مردم و رسانه ها داخلی را سرکوب کند به نحوی که سرنوشت کشور و حق تعیین رهبر آینده، از ملت سلب و در اختیار رسانه های خارجی قرار گیرد.

 

۴- اسرائیل و آمریکا که نظام سیاسی شان خودشان جمهوری است، اگر خواهان روابطی بلند مدت و پایدار با ملت ایران می باشند باید با کمک به استقرار نظام جمهوری مشروطه در ایران، پیوند ونسبتی ارزشی و نهادین با ایرانیان برقرار کنند. حمایت از سامانه ی پادشاهی با آرمان های بنیان گذاران آمریکا و نویسندگان قانون اساسی این کشور به ویژه «اصول برابری وچرخش قدرت» در تعارض اساسی است. 

۵-برای ما ایرانیان، گذشته بجای آنکه چراغ راه آینده باشد، راه آینده است. یک نوبت رهرو امام     می شویم نوبت بعد شیفته ی شاهزاده. همه ی جهان با قدرت جلو می رود اما ما ایرانیان در بزرگراه گذشته به نوبت دور امام و پادشاه می گردیم. 

۶- ائتلاف جورج تاون باید درس آموز تمام فعالان سیاسی ایران باشد. شاهزاده بزرگواری کرد نشست کنار چند چهره مشهوری که سالها مبارزه برایشان سرمایه ی اجتماعی فراهم کرده بود. بخشی از این سرمایه به شاهزاده منتقل شد و او توانست با حامیان آن چهره ها ارتباط برقرار کند. درپایان آن نشست همه آن چهره ها مصرف و محو شدند. این رسم و سنت سامانه پادشاهی است. همانگونه که تیمورتاش، داور، فروغی و هویدا توسط این سامانه ابتدا مصرف و سپس حذف شدند. اما در جمهوری مشروطه نه اوبامای سیاه پوست حذف می شود و نه ترامپ سفید پوست، همه به نوبت به جامعه خدمت می کنند و به سلامت می روند.

۷- درجمهوری مشروطه مردم در سایه ی دموکراسی پادشاهی می کنند اما در سامانه ی پادشاهی، پادشاه بر سر ملت پادشاهی می کند.

۸-کلید حل مشکلات ما ایرانیان، در دستان جادویی هیچ فرد و تشکلی نیست، بلکه در استقرار یک نظام حقوقی مردم محور، مردم بنیاد و مردم سالار است. ما باید در جستجوی یک نظام سالم حقوقی باشیم که همه در پناه آن و سهیم در آن باشند. نظامی که راه اصلاح را همیشه باز بگذارد ومردم بتوانند اشتباهات خودشان را اصلاح کنند.

۹-جمهوری اسلامی، پادشاهی مشروطه و جمهوری مشروطه هر سه عناوینی دو کلمه ای و نظام هایی دو بخشی می باشند، با این تفاوت که:

الف- درجمهوری اسلامی، رئیس جمهور که نماد جمهوری است قدرت،مصونیت و ماندگاری اندکی دارد امامسئولیت و عدم مصونیت گسترده. ولی فقیه و رهبر که نماد اسلام است قدرت، مصونیت و ماندگاری نامحدود دارد، اما مسئولیت و عدم مصونیت ندارد. حصر موسوی و مرده شدن هاشمی رئیس جمهور سابق، بیانگر مُهمل و جدی نبودن واژه جمهوری در ترکیب جمهوری اسلامی است.

ب- در پادشاهی مشروطه، پادشاه؛ قدرت، مصونیت و ماندگاری نامحدود دارد اما مسئولیت و عدم مصونیت اندک. نخست وزیر معرفی شده از سوی مجلس شورای ملی که نماد مشروطه بودن نظام است، قدرت، مصونیت وماندگاری اندکی دارد اما مسئولیت و عدم مصونیت گسترده. حصر منتهی به اعدام هویدا توسط محمدرضا شاه پهلوی، بیانگر لغو و جدی نبودن واژه مشروطه در ترکیب پادشاهی مشروطه و ضرورت امید نبستن به آن است. هویدا درسامانه پادشاهی مشروطه بدون محاکمه و بدون حق دفاع، تنها با دستور پادشاه زندانی می شود و در نظام جمهوری اسلامی بدون محاکمه و حق دفاع تیرباران. هر دو نظام با درجه متفاوتی از خشونت، رفتاری پیشا حقوقی و استبدای پیشه کرده اند.

پ- درجمهوری مشروطه، هیچ واژه ی پیشامدرنی که استبداد سنتی ایران را نمایندگی کند و قدرت درآن متمرکز شود، وجود ندارد. هر دو جزء جمهوری مشروطه مؤید یکدیگر و مقوم آزادی، دموکراسی و حاکمیت جمهور مردم می باشند. حاکمیتی که مشروط به رأی اکثریت، رعایت حقوق اقلیت و چرخش چهار ساله قدرت است.

۱۰- حکومت های صدام، خاندان اسد، قذافی  و حسنی مبارک همه جمهوری بودند، اما جمهوری غیرمشروطه. افزودن پسوندهای ملی، سکولار، ایرانی و دموکراتیک به جمهوری بعضاً جواب     نمی دهد. رئیس جمهور، وقتی صاحب قدرت می شود، نماینده و تعریف کننده این مفاهیم هم می شود و از جانب آنها سخن می گوید. درواقع این مفاهیم شکلی از قدرت خود او می گردند. نه پسوند دموکراتیک توانست جمهوری دموکراتیک آلمان شرقی را متعهد به دموکراسی کند و نه پسوند فدرال توانست جمهوری فدراتیو روسیه را متعهد به حقوق اقلیت ها نماید و نه سکولار بودن خاندان اسد حاصلی داشت. نظام جمهوری به مثابه یک نظام سیاسی و سامانه قدرت، مستعد استحاله شدن توسط رئیس جمهورصاحب قدرت است. از این رو، شرط محدود بودن دوره قدرت رئیس جمهور از هر پسوندی مؤثرتر است. جمهوری مشروطه در صورت تحقق، به واژگان ملی، سکولار، ایرانی و دموکراتیک نیز فرصت حیات می دهد. استبداد، ملت را از فاعل سیاست به موضوع سیاست تقلیل   می دهد. مردم باید حداقل هر چهار سال از موقعیت موضوع سیاست به فاعل سیاست، ارتقاء موقعیت یابند. رئیس جمهور نیز، باید پس از چهار سال از فاعل سیاست به موضوع سیاست تنزل موقعیت بیابد و موضوع  رأی و قدرت ملت واقع شود. 

۱۱- اگراز نظام های « جمهوری اسلامی» و« پادشاهی مشروطه» مفاهیم مولد استبداد را بزداییم، باقی مانده می شود «جمهوری مشروطه». ایده ی جمهوری مشروطه هم غم،همدل، همفکر و هم راستا با انقلاب مشروطه ایران است، ایده ای که تجربه اندوهناک شکست دو پروژه ی پادشاهی مشروطه و جمهوری اسلامی را در سینه پردرد خود دارد. این ایده ، در همان حال که می کوشد جمهوری را توجیه کند، درصدد محدود کردن قدرت آن برآمده است. قدرت سیاسی به معنای سلطه بر دیگران است.این سلطه باید محدود، موقت و بازستاندنی باشد. هدف، قراردادن  قدرت در دست مردم، محدود شدن قدرت توسط  مردم و چرخش قدرت به دست مردم است.

 

سخنی با جمهوری خواهان ایران

۱-تفکر جهانی جمهوری خواهی، آرزومند استقرار حقوقی فرآیند ادواری انتخابات ریاست جمهوری است، به نحوی که مردم بتوانند ریاست جمهور محبوب خودشان را برای یک دوره ۴ ساله انتخاب کنند، هرچند ریاست جمهور منتخب، محبوب خود روشنفکران جمهوری خواه نباشد. اما برخی جمهوری خواهان ایران، همانند فقیهان شورای نگهبان با نگاهی تمامیت خواه، خواهان نظام جمهوری هستند که فرد مورد نظر خودشان رئیس جمهور شود.این عزیزان از همان ابتدا چهره های شاخص جریانات دیگر را رد صلاحیت می کنند. بجای آنکه بر روی فرآیند اصرارو توافق کنند و از انتخاب شدن مخالفشان که فرآورده و محصول فرآیندی دموکراتیک باشد خوشحال باشند، بر سر نتیجه ی انتخابات برگزار نشده به مجادله می پردازند. برای برخی جمهوری خواهان ایرانی نظام جمهوری علاوه بر فرآیند، محتوا و نتیجه هم می باشد. توافق بر روی این سه مولفه غیر ممکن و غیر دموکراتیک است. جمهوری خواهان ایران همواره خودشان را در فضای روزهای انتخابابات تصور می کنند، از نقد امروز خودشان غافل و به نقد گذشته وحال یکدیگر    می نشینند، شیوه ی نقدی که ذینفع آن همواره استبداد بوده است. آنچه یک چپ افراطی مانند برنی سندز را با یک راست افراطی مانند ترامپ را متحد در خدمت منافع مردم آمریکا قرار داده، توافق هر دوی آنها بر روی محتوا، ارزشها و یا نتیجه ی انتخابات نیست، بلکه توافق بر روی فرآیند است. امری که خود محصول نظام جمهوری مشروطه(مبتنی برقانون اساسی) آمریکا است.

۲-جمهوری خواهان ایران باید تاکید را بجای فرد، بگذارند بر روی فرآیند. هر فردی که در یک فرآیند دموکراتیک به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود، قابل احترام است، حتی اگر شاهزاده رضا پهلوی باشد. فرآیند را  اندیشه دموکراتیک مندرج در قانون اساسی تعریف می کند، اما فرد را مردم در فرآیندی دموکراتیک برای حداکثر دو دوره ی چهارساله انتخاب می کنند. آنچه مقدس و محترم است فرآیند انتخاب ریاست جمهور منتخبِ رای ادواری جمهور مردم است. ریاست جمهوری که نماینده ی جمهور مردم باشد. نه رئیس و حاکم جمهور مردم. اگر ما پیشاپیش بخواهیم، مردم شخص مورد نظر ما را انتخاب کنند، ما خودمان یک مستبد، تمامیت خواه و عضو شورای نگهبان جمهوری اسلامی هستیم. 

۳-ارزش و سودمندی یک ایده به نتایجی بستگی دارد که در عمل دارد، محکومیت اسرائیل و حمایت از فلسطین تا بحال چه دست آوردی داشته است. ارزش یک ایده در نتیجه دهنده گی آن است. بیاییم به هر دوی آنها آزادی بدهیم.آنها را به حال خود رها کنیم و فکری به حال وخیم ایران خود کنیم.  اگر ما ایرانیان بپذیریم که به مجموعه های متفاوتی از اعداد در اخبار مربوط به کشتار تنزل یافته ایم فرصت فکر کردن به امری غیر از استقرار دموکراسی در کشورمان نخواهیم داشت.

۴-جنبش جمهوری خواهی ایران باید رویکردی پراگماتیسمی به سیاست و مبارزه داشته باشد. حتی به حقوق بشر هم باید رویکردی پراگماتیسمی داشت. رویکرد صرفاً حقوق بشری، ادعا های ما را زیباتر و وجدان مان را آسوده تر می سازد، اما آیا مشکلات مردم را حل می نماید و زندگی آنها را زیباترمی سازد؟ هرچند حقوق بشر خودش جهان شمول است، اما برای من ایرانی که  پس از ۱۵۰ سال تلاش ناکام هنوز نتوانسته ام برای جامعه و حزب و ذهن خودم ساختاری دموکرات بسازم، باید نگاهم به حقوق بشر ملی و خودبسنده باشد. من که چراغ مدرنیته ی خانه ی وجود خودم و جامعه ام خاموش است چگونه می توانم روشن افروز و دلسوز دیگران باشم؟

۵-جریان  روشنفکری ایران همواره حرف هایش اصولی و استدلالش محکم بوده است.اما نتایج رفتارش تداوم استبداد و فلاکت ملی بوده، خودش هم قربانی حرف ها و آرمان هایش شده.اندیشه ی اصلی باید ملی گرایی باشد. یعنی گام برداشتن در مسیر تحقق حقوق ایرانیان. جهان ارزش ها را باید رها کرد و فکری بحال ایران کرد. گوش کنید صدای مردمی که می گویند:غزه را رها کن فکری به حال ما کن. مخاطب این شعار فقط جمهوری اسلامی ناشنوا نیست، مخاطب دیگرش جریان های روشنفکری، جمهوری خواه و حقوق بشری ایران است که حقوق بشر ایرانیان را فدای آرمان های جهانی حقوق بشر خود نکنند،امری که مجازبه انجامش نیستند. ایدئولوژیکی، ایدئولوژیکی است چه چپ عدالت محور باشد، چه اسلامی و چه حقوق بشری ایران فدا.

۶-اگر بپذیریم ارزشِ اخلاقیِ هر عمل را نتایج آن تعیین می‌کند و سرنوشت آرام و بی مصیبت عربستان سعودی را با تراژدی های مکرر ایران مقایسه کنیم، جامعه روشنفکری ایران برای مبارزات و اعمال خود چه وزن اخلاقی می تواند قائل باشد؟ در اعتراضات دی ۱۴۰۴ کاهش سرمایه ی اجتماعی روشنفکران و فرسوده شدن اعتماد جامعه به راه حل های آنها مشهود است. روشنفکران ایرانی باید بیانیه های خودشان را با نتایج آنها بسنجند نه صرف محتوای آنها. وقتی صدور حکم محکومیت نتانیاهواز سوی دیوان بین المللی کیفری به تحریم آنها می انجامد صدور بیانیه های روشنفکران ایرانی ممکن است هزینه هایی بر جامعه ی ایران بار کند که این روشنفکران جواز اخلاقی آن را ندارند.

۷-با حذف دکتر مصدق دموکرات و ملی گرا، مبارزین ایراد رویکردی آرمان گرا اتخاذ کرده اند، زمانی آرمان آنها عدالت و طبقه کارگر بود، بعد آرمان آنها شد ارزش های جهان اسلام و بعد شد حقوق بشر. نتیجه ی عملی تمامی این اشکال آرمان گرایی میزانی از شر برای مردم ایران بوده است. 

سخنی با اسرائیل

۱- انگلستان با حمایت از کودتای ۲۸ مرداد موجب سقوط دموکراسی در ایران شد. این کودتا عاملیت سیاسی را از ایرانیان سلب نمود و آنها مسیر آینده را گم کردند. جمهوری اسلامی که نوه ی کودتا علیه مصدق است در جنگ اکراین به اروپا از جمله انگلستان آسیب زد. چنانچه نوه های فکری مصدق الان در ایران حاکم بودند پهباد های شاهد هرگز تهدیدی علیه دموکراسی غرب نبودند.اگر امروز اسرائیل در کودتای تلویزیون ایران اینترنشنال بر علیه دموکراسی خواهی ایرانیان مشارکت کند شری می آفریند که در دهه های آینده دامنگیر یهودیان جهان می شود. بایستی با هم اندیشی تلاشی مشترک صورت گیرد که  به تدریج بستری فرهنگی فراهم شود که یهودیان محبوب ملت های خاورمیانه شوند. «خدمات و دستاوردهای علمی بی شماریهودیان برای بشریت» آنها را واجد و شایسته دوستی و احترام بسیار ساخته، اما اگرشاهزاده قدرت را در ایران بدست گیرد، ریشه های چنین فهم و برداشتی می خشکد. هرچندکه با توجه به حمایت رضا شاه از آلمان هیتلری در جنگ جهانی دوم، بعید است حمایت احتمالی اسرائیل ازشاهزاده تا نقطه ی جلوسش به مقام رضا شاه دوم امتداد داشته باشد.

حمایت اسرائیل از نظام جمهوری مشروطه در ایران به معنای به رسمیت شناختن حق حاکمیت ملت ایران است، اما حمایت آن از شاهزاده، حمایت از سلطه و حاکمیت شاهزاده بر ایران است. اولی زمینه ساز دوستی است دومی کینه. کینه ای که یهودی ستیزان در آن لانه می کنند و ضمن سربازگیری ازایرانیان با بخش ناراضی از حکومت پهلوی ارتباط می گیرند وسرچشمه های فرهنگی وسیاسی ضدیت با اسرائیل دوباره جوشان می شود و افق پیش روی روابط ایران و اسرائیل را تیره می سازد. نوع پوشش خبری ایران اینترنشنال موجب شده، باور برآمده از به قدرت رسیدن شاهزاده او را دست نشانده، نیابتی و تحت الحمایه ی اسرائیل تعریف کند.

۲- دولت اسرائیل در حراست و دفاع فرهنگی از قوم پرثمرِیهود، بسی ناکام بوده است. هزاران اسرائیلی به علت نداشتن امنیت پایدار می خواهند از سرزمین مادری شان مهاجرت کنند. بسیاری ازیهودیان بیرون اسرائیل به علت ترس از جریانات یهودی ستیز می خواهند محل اقامت خود را ترک کنند و به اسرائیل پناه ببرند. حکومت شاهزاده انرژی فرهنگی تازه ای به جریانات یهودی ستیز می بخشد، همانگونه که حکومت محمدرضا شاه پهلوی انبانی از انرژی به نیروهای جهانی یهودی ستیز داد. هر بدی که در ایران مشاهده می شد به محمدرضا پهلوی نسبت داده می شد. ستم پهلوی و ساواک آن ازسوی یهودی ستیزان ستم اسرائیل عنوان می گشت. اگردر میان ۵۲ کشورجهان اسلام جمهوری اسلامی ایران بیشترین ستیز را با اسرائیل داشته، فقط جمهوری اسلامی مسئول نیست. مسئول دیگر محمدرضاشاه است که ضدیت با اسرائیل را سوخت جمهوری اسلامی کرد. البته پاره ای روشنفکران نیز با رویکردی جهادی و ایران فدا ایمان جمهوری اسلامی به ضرورت اخلاقی مبارزه با اسرائیل را تقویت نموده اند.

 

 آیدا زند دی۱۴۰۴

به یاد نامه مصطفی رحیمی در دی ۱۳۵۷


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.