روایت شاهدان عینی خوزستان؛ واهمه از تکرار جنگ، بی‌پولی و آوارگی

جمعه, 10ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

 

ایران وایر

«مردم خشم عجیبی دارند. در حالی‌که حتی فرصت سوگواری و عزاداری نداشته‌اند الان از ترس جنگ دارند هر چیزی را که به دستشان می‌رسد، ذخیره می‌کنند. خاطرات جنگ ۸ ساله با عراق، خاطرات جنگ کویت و آواره شدن آن‌ها به خوزستان، خاطرات حمله آمریکا به عراق همه چیز جلوی چشم‌مان رژه می‌رود.»

این جملات وصف یک زن ۵۵ ساله خوزستانی ساکن اهواز است. او و همکارش برای همراهی فرزندان نوجوان خود در اعتراضات شرکت کردند و از نزدیک شاهد اصابت ساچمه به همین نوجوانان بوده‌اند. به جز «فریبا» دیگر شهروندان اهوازی هم خاطراتی از جنگ و آوارگی دارند. «جاسم» فقط به تجربه‌های خودش در جنگ ایران و عراق اشاره نمی‌کند؛ او داستان پسرعمویش را که در کویت زندگی می‌کرد، روایت می‌کند و می‌گوید: «وقتی به‌خاطر می‌آورم که او از ترس رسیدن صدام و نیروهایش به کویت، حتی فرصت نکرده بود با خودش پول بردارد و در راه ایران حتی پول نداشت بنزین بزند وحشت می‌کنم چون این روزها فکر می‌کنم همین بلا به سر خودمان خواهد آمد.»

خوزستانی‌ها روزهای پس از سرکوب خونین ۱۸ و ۱۹دی۱۴۰۴ را علاوه بر شوک و بهت، با ترس قحطی و آوارگی دوباره ناشی از جنگ دست‌و‌پنجه نرم می‌کنند. «ابراهیم» یکی دیگر از ساکنان اهواز است که از حال‌وهوای این روزهای خوزستانی‌ها برای ایران‌وایر می‌گوید: «با خواهرم که تهران زندگی می‌کند تماس گرفتم و از او هم خواهش کردم آب و کنسرو بخرد و در خانه نگه دارد. به او گفتم که در زمان جنگ ایران و عراق ما چطور نان فریز می‌کردیم و نان تیری خشک نگاه می‌داشتیم.» 

«نان تیری»، نوعی نان بسیار نازک است که معمولا بختیاری‌ها روی تابه‌ای بسیار بزرگ آن را می‌پزند و به دلیل خشک بودنش امکان ماندگاری طولانی‌مدت دارد. 

«هرکس می‌خواهد بیاید، بیاید، فقط دیگر کسی کشته نشود»

«فریبا» کارمند یکی از نهادهای دولتی در خوزستان است و نمی‌خواهد نامش فاش شود. فرزند ۱۶ ساله‌اش در اعتراضات ۱۸ و ۱۹دی گلوله ساچمه‌ای خورده ولی او را به بیمارستان نبرده‌اند و از طریق آشنایانی که داشته در خانه او را مداوا کرده‌اند. 

این زن ۵۵ ساله درباره تجربه‌اش برای درمان و مراقبت از فرزندش به ایران‌وایر توضیح می‌دهد:‌ «یکی از دوستانم در بیمارستان “امام خمینی” اهواز کار می‌کند. برای کمک به خانه ما آمد. به من گفت فرزندت شانس آورده که ساچمه به پایین‌ تنه‌اش خورده چون ما بیش از ۱۰۰ مجروح و آسیب‌دیده چشمی داشتیم. گویی عمد داشته‌اند که به صورت و چشم بزنند. می‌خواهند مشخص باشد که چشم‌شان آسیب دیده‌ است. به این روش می‌توانند نشان دهند که این افراد در اعتراضات بوده‌اند.»

او تاکید می‌کند که به نظر می‌رسد اهواز کشته نداشته ولی تعداد مجروحان و آسیب‌دیدگان چشمی بسیار زیاد بوده‌ است. 

این زن همچنین به ایران‌وایر می‌گوید: «فرزند من خوش‌شانس بود. تازه بعد از دو هفته، به تازگی فیلم‌های تهران و اصفهان را دیده‌ام و شوکه شده‌ام. همه خشمگینیم. هر چه فیلم‌های بیشتری به دست‌مان می‌رسد بیشتر شوک می‌شویم. هنوز نمی‌دانستیم با این اخبار و فیلم‌ها چه کار کنیم که اخبار نزدیک شدن جنگ و آمدن آمریکایی آمده است.»

فریبا درباره تداعی شدن خاطرات جنگ ۸ ساله ایران و عراق می‌گوید:‌ « آن زمان هم وضع اقتصادی مردم بهتر بود، هم این همه تجربه وحشتناک نداشتند. اول نمی‌خواستم باور کنم. وقتی دیدم همه همکارانم در حال تدارک برای جمع کردن وسایل‌شان هستند، من هم این کار را کردم. با این قیمت‌های جدید مگر چقدر می‌شود خرید کرد. چند تا کنسرو یا مقداری حبوبات برای چند روز دوام می‌آورد؟»

به گفته فریبا مردم این روزها فقط این جمله را می‌گویند که «هر کس می‌خواهد بیاید، بیاید. ترامپ می‌خواهد بزند، بزند. ترجیح می‌دهیم زیر بمباران ترامپ بمیریم تا با گلوله این بسیجی‌ها و پاسداران.»  

«حالا هر خانواده‌ای چند سالمند دارد»

«نجمه» در اهواز برای یک آژانس مسافرتی و فروش بلیت کار می‌کرده‌ است. او کارش را در جریان اعتراضات از دست داده‌ است چرا که به‌طور کلی هیچ فعالیتی نداشته‌اند. برای ماه گذشته حقوق هم دریافت نکرده‌ است. نجمه به ایران‌وایر می‌گوید:‌ «اگر حقوق بازنشستگی پدرم نبود نمی‌دانم بر سر من و خانواده ما چه می‌آمد. نمی‌دانم آن‌ها که بیکار شدند ولی مثل من نمی‌توانند نزد پدر و مادرشان زندگی کنند چه وضعیتی پیدا می‌کنند.» 

او به سن و وضعیت پدرش اشاره کرده، توضیح می‌دهد: «پدرم حدود ۸۰ ساله‌ است. جابه‌جایی او کار ساده‌ای نیست. در این روزهایی که از بی‌پولی استرس دارم به این فکر می‌کنم که اگر جنگ بشود چطور می‌توانم او را جابه‌جا کنم. اصلا ماشین یا وسیله‌ای گیر می‌آورم که او را از خانه بیرون ببرم؟»

نجمه به خاطره دایی‌اش از جنگ ایران و عراق و سال‌های آواره شدن آن‌ها به شهرهای شمالی خوزستان اشاره می‌کند و می‌گوید: «این روزها هر وقت دایی‌ام به خانه ما آمده با پدرم از سال‌های جنگ گفته‌اند. هردوی آن‌ها سالهاست بازنشسته شده‌اند. برخلاف سال‌های جنگ که همه کار می‌کردند و جوان بودند الان تعداد سالمندان هر خانواده بیشتر شده و اگر اتفاقی بیفتد باید حساب وضعیت آن‌ها را هم بکنیم.»

او خرید داروهای پدرش را یکی از دردسرهای این روزها می‌داند و توضیح می‌دهد: «در دو سال اخیر به سختی داروهای مربوط به قلب پدرم را تهیه کرده‌ایم. او عمل قلب باز کرده و به جز داروهای مربوط به آن باید قرص‌هایی برای دیسک کمرش بخورد. در این روزها داروخانه رفتن و دارو پیدا کردن هم مصیبت شده‌ است.» 

«ما فقط خودمان آواره نشدیم؛ آواره شدن دیگران هم ما را آواره کرد»

«جاسم» اهل خرمشهر است ولی بعد از جنگ هیچ‌گاه به این شهر بازنگشت، چون هم در یکی از ادارات دولتی اهواز استخدام شده بود و هم شرایط زندگی در اهواز را ترجیح می‌داد. او به ایران‌وایر می‌گوید:‌ «ما فقط خودمان جنگ‌زده نشدیم. قوم و خویشم که سال‌ها در کویت زندگی می‌کردند هم جنگ‌زده شدند. غیر از این شاهد بودم که چطور وقتی آمریکا به عراق حمله کرد مردم از بصره به سمت ایران فرار می‌کردند. حالا خودمان به درد مردم عراق در سال ۱۳۸۲ گرفتار شدیم آن هم در بدترین شرایط مالی و اقتصادی.» 

جاسم به باران شدید روزهای ۸ و ۹بهمن۱۴۰۴ در اهواز اشاره می‌کند: «وقتی صدام در سال ۱۳۶۹ به کویت حمله کرد و چاه‌های نفت آن را منفجر کرد، ما خوزستانی‌ها شاهد بودیم که چطور دود آن، شب و روز ما را تاریک کرده‌ بود. وقتی باران زد تمام زندگی‌مان سیاه شد. الان به یاد آن زمان افتاده‌ام. پسرعمویم سال‌ها کویت زندگی می‌کرد. وقتی صدام حمله کرد حتی فرصت نکرد پول بردارد. فقط با بچه‌هایش سوار ماشین شدند و به سمت ایران راه افتادند. یکجا طلاهای زنش را داده بود تا بنزین بزند و قبل از رسیدن به ایران هم ساعتش را داده بود. آن موقع موبایل نبود که به ما خبر بدهد. وقتی رسید سوسنگرد خبردار شدیم و رفتیم کمکش.»

به گفته جاسم مردم خوزستان بیش از هر زمان دیگری از تکرار خاطرات جنگ ۸ ساله و آواره شدن دوباره می‌ترسند. او می‌گوید: «چند سال از جنگ گذشته؟ من هنوز وقتی به خرمشهر می‌روم اشکم درمی‌آید. هنوز این شهر آباد نشده، بعد الان مردم ضعیف شده‌اند. مردم مثل آن سال‌ها نیستند. حتی دیگر امیدی ندارند. به سختی خرج خودشان را درمی‌آورند.»

جاسم با این پرسش حرف‌های خود را تمام می‌کند: «آن زمان پسرعمویم از کویت توانست خودش را به خوزستان برساند. من نمی‌دانم الان اگر جنگ بشود می‌توانم تا همین بصره بروم و پناه بگیرم یا نه؟»

«بانک‌ها فقط دو میلیون‌تومان پول نقد می‌دهند»

«ابراهیم» دیگر شهروند خوزستانی است که از فضایی که این روزها حاکم شده به ایران‌وایر می‌گوید: «ما خانواده پرجمعیتی داریم و به همین دلیل همیشه به‌صورت عمده خرید می‌کنیم. اما الان واقعا خرید کار سختی شده‌ است. همه دارند هر چیزی که می‌توانند می‌خرند. حتی شاید ضروری نباشد ولی از ترس جنگ و قحطی دارند آن را می‌خرند.»

او به وضعیت بانک‌ها در این‌روزها اشاره می کند: «ما به‌جز خاطرات پدر و مادران‌مان از جنگ، تجربه‌های دیگری از جنگ‌زدگی داریم. از ترس این که اتفاقی بیفتد و دست‌مان خالی باشد، به بانک رفتم تا کمی پول نقد بگیرم. تازه آن‌جا متوجه شدم که همه می‌خواهند پول نقد بگیرند. بانک به هر نفر بیشتر از ۲ میلیون‌ تومان پول نقد نمی‌داد.»

«ابراهیم» همچنین به ماجرای بیکار شدن برادرش در جریان اعتراضات دی۱۴۰۴ می‌پردازد:‌ «من حقوق‌بگیر دولت هستم و این روزها مجبورم هوای برادر و خواهرم را که کار دولتی نداشته‌اند، داشته باشم. برادرم در تهران در یک فروشگاه لوازم یدکی کار می‌کرد. برای ماهی که گذشت حقوق نگرفته‌ است. اجاره‌اش عقب افتاده و الان باید ببینم چطور می‌توانم به او کمک کنم. خواهرم هم در یک آنلاین‌شاپ کار می‌کرد. او هم بیکار شده است.»

ابراهیم در پایان روایت‌هایش به ۱۲ سال پیش بازمی‌گردد، همان‌وقت که آمریکا به عراق حمله کرد: «هیچ وقت فکر نمی‌کردم همان بلایی که بر سر عراقی‌ها آمد بر سر ما بیاید. این روزها حتی دینار عراقی هم به سختی گیر می‌آید. با خودم فکر کردم شاید مجبور شدیم به عراق پناه ببریم.»

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.