
دی ماه ۱۴۰۴
ماهی که سرما نه از اسمان که از دلها برخاست زمستانی که بر این خاک فرود امد جامه سپید نداشت سیاه پوش داغ بود در ان روزها زمین بار دیگر به خون فرزندانش اغشته شد و تاریخ به ناچار ورقی تازه گشود ورقی که با اشک نوشته شد و با شرافت امضا
این مرثیه تقدیم است به تمام جان باختگان راه آزادی و خانواده های دادخواه در یک قرن گذشته، از دو حکومت تمامیت خواه ایران؛ به پدران و مادرانی که صبر را از نو معنا کردند، به خواهران و برادرانی که نیمی از جان خویش را به خاک سپردند، و به فرزندانی که پیش از بازی بهای آزادی را شناختند. تقدیم است به خانواده هایی که عزیزانشان رفتند تا ایران بماند.
- ای جان باختگان راه آزادی
شما نه از مرگ که از خواری گریختید نه به استقبال نیستی که به سوی زندگی شایسته رفتید جان دادید تا کرامت زنده بماند شما سیاوش وار از اتش گذشتید و بی گناهی اتان را با خون خویش گواه گرفتید و اتش شرمگین شد
با خون شما درختان آزادی در زمین خسته ایران کاشته شد زمینی که سالها تشنه عدالت بود و اکنون با خون پاکتان سیراب گشت ریشه ها فرو رفتند عمیق و ناگسستنی شاخه ها اگرچه هنوز در تندباد میلرزند اما قامتشان راست است چرا که خون شما تکیه گاهشان شد
اما ای دریغ که ستم حتی از ارامش مردگان نیز بیمناک است امروز حکومت از جنازه های شما نیز باک دارد پیکرهای بی جانتان را به گروگان گرفته و به زشت ترین شیوه ها حرمت انسان را پایمال میکند جهان در آینه تاریخ کمتر دیده است که دیکتاتوری چنین با مردم خویش رفتار کند،که از مرگ بترسد و حتی از پیکر بیجان نیز انتقام جوید!
- ای عزیزان جاوید نام…
نامهای شما تاریخ کهن این سرزمین را بار دیگر جان بخشید جهان در برابر عظمت ایستادگی تان سر تعظیم فرود اورد چرا که دید چگونه انسان بی سلاح بزرگ تر از هر سلاحی ایستاد
امروز رژیم ادم کش اسلامی نه تنها با جانها که با پیکرها معامله میکند همان گونه که ضحاک وار از خونهای پاکتان ارتزاق کرد اکنون از جسمهای نازنینتان نیز میخواهد برای حرمزادگان خود در داخل و خارج درامدی بسازد چه ابتذالی بالاتر از این که مردگان را نیز اسوده نگذارند و مرگ را هم به بازار ببرند!
و اما بیچاره شب پرستان
تیغ به کف هلهله زن با سلاله خورشید و با نسل ایمان چه خواهند کرد
بگو هر چه میخواهند در پیچ و خم جاده های تاریک به کمین خورشید بنشینند
تا اسیرش سازند بکشانندش و در لجه خون اندازند
ولی خورشید در اسارت هم خورشید است
و از شهادت هر خورشیدی هزاران ستاره بر خواهد خواست…
چه باک
خورشید را اگر به بند کشند نورش خاموش نمی شود شما خورشید بودید و خورشید در اسارت هم خورشید است شهادت شما پایان نبود تکثیر نور بود از هر نامتان هزاران نام برخاست از هر افتادن اتان هزاران قامت راست شد…
ایران امروز شاید زخمی باشد اما زنده است زنده به شما مادرانی که قاب عکس را میبوسند پدرانی که شبها نامتان را اهسته صدا میزنند خواهران و برادرانی که جای خالی تان را بر دوش میکشند و کودکانی که با نبودن تان بزرگ میشوند همه شاهدان زنده حقیقت اند
- به مادرانتان میگوییم فرزندانتان گم نشدند به افق رفتند
- به پدرانتان میگوییم قامتتان اگر خم شد اما نام فرزندتان قامت یک ملت را راست کرد
- به خواهران و برادرانتان میگوییم این داغ تنها نیست مشترک است
- به فرزندانتان میگوییم آینده، میراث خون پدران و مادرانتان است
این سوگنامه مرثیه است ،اما مرگ پذیر نیست، اشک است اما تسلیم نیست ،دلتنگی است اما عهد است، عهد میبندیم که راهتان را نگاه داریم نامتان را پاس بداریم و فردایی بسازیم که شایسته شما باشد.
و اکنون، همان گونه که خود بر زبان اوردید، این صدا را به یاد شما بازمیخوانیم
جنگلی رویان از ستاره ها
بخوابید ارام ای خورشیدها
ما بیدار خواهیم ماند…
پارسا زندی (مشاور حقوقی)