
حمید آصفی
ساعت صفر میان جنگ و معامله؛ وقتی «احتمال» از خود جنگ خطرناکتر میشود
✍️ در سیاست بینالملل لحظههایی وجود دارد که هنوز گلولهای شلیک نشده، اما نتیجه جنگ از پیش در اقتصاد، جامعه و روان سیاستگذاران طرف ضعیفتر رقم خورده است. جمهوری اسلامی دقیقاً در چنین لحظهای ایستاده؛ جایی که «احتمال حمله» دیگر ابزار تهدید نیست، بلکه خود به یک سلاح تمامعیار تبدیل شده است. این وضعیت، نه تعلیق، بلکه فرسایش است؛ فرسایشی که بیسروصدا اما عمیق عمل میکند.
✍️ آرایش نظامی آمریکا در اطراف ایران، صرفاً یک نمایش قدرت کلاسیک نیست. این چینش، پیام روشنی دارد: واشنگتن به نقطهای رسیده که میتواند همزمان مذاکره را پیشنهاد دهد و گزینه نظامی را آماده نگه دارد، بدون آنکه هزینه سیاسی فوری بپردازد. این همان نقطهای است که موازنه روانی بازی بهطور کامل به نفع طرف قدرتمند برهم میخورد.
✍️ مسئله اصلی امروز «حمله یا عدم حمله» نیست؛ مسئله این است که آمریکا موفق شده شرایطی بسازد که حتی بدون شلیک، جمهوری اسلامی ناچار شود با منطق شرایط جنگی تصمیم بگیرد. در چنین فضایی، هر روز بلاتکلیفی، هر ساعت تعلیق، هزینهای مضاعف تولید میکند؛ هزینهای که نه در میدان نبرد، بلکه در اقتصاد، سیاست و انسجام درونی نظام پرداخت میشود.
✍️ نشانههای دیپلماتیک اخیر، از اظهارات محتاطانه مقامهای رسمی تا انتشار خبر مذاکره از رسانههای نزدیک به سپاه، بیش از آنکه نشانه اعتمادبهنفس باشند، علامت اضطرارند. وقتی نهادی که سالها مذاکره را تابو میدانست، حالا خود به ناقل خبر گفتوگو تبدیل میشود، یعنی سطح تهدید از مرزهای معمول عبور کرده است.
✍️ این وضعیت به معنای عقبنشینی ترامپ نیست. آنچه دیده میشود، کنترل صحنه است. ترامپ نیازی به عجله ندارد، زیرا میداند جمهوری اسلامی در وضعیتی قرار گرفته که «زمان» به دشمنش تبدیل شده است. اقتصاد نحیف، جامعه ملتهب، شکافهای درونی قدرت و انزوای منطقهای، همه دستبهدست هم دادهاند تا هر روز تأخیر، به معنای تضعیف بیشتر باشد.
✍️ مذاکره در این چارچوب، نه مسیر حلوفصل پایدار، بلکه ابزاری برای تثبیت برتری طرف آمریکایی است. شروطی که مطرح میشوند، مستقیماً ستونهای قدرت امنیتی جمهوری اسلامی را هدف میگیرند. هستهای، موشکی و شبکههای نیابتی، نه بهعنوان موضوع چانهزنی برابر، بلکه بهعنوان داراییهایی که باید واگذار شوند، روی میز قرار گرفتهاند.
✍️ حتی اگر جمهوری اسلامی بخشی از این مطالبات را بپذیرد، مسئله «روز بعد» همچنان پابرجاست. تجربه نشان داده عقبنشینی از موضع ضعف، پایان فشار نیست؛ آغاز فاز تازهای از مطالبات است. نظام در برابر یک پارادوکس سخت قرار دارد: اگر امتیاز بدهد، ابزار بازدارندگیاش را از دست میدهد و اگر ندهد، در معرض ضربه نظامی یا فروپاشی تدریجی قرار میگیرد.
✍️ جامعه ایران در این میان متغیری خاموش اما تعیینکننده است. سرکوبهای گسترده، شکاف میان حکومت و مردم را به سطحی رسانده که حتی «جنگ» برای بخشی از جامعه، دیگر خط قرمز مطلق محسوب نمیشود. این واقعیت، نه برای آمریکا، بلکه برای حاکمیتی هشداردهنده است که سرمایه اجتماعیاش را از دست داده و پشت میز مذاکره، نماینده جامعهای همدل نیست.
✍️ در سوی دیگر، حامیان ایدئولوژیک نظام به روایتهای آخرالزمانی پناه بردهاند؛ روایتهایی که بیش از آنکه قدرت تولید کنند، نشانه استیصالاند. وقتی سیاست جای خود را به اسطوره و توهم میدهد، یعنی ابزارهای عقلانی تصمیمگیری فرسوده شدهاند.
✍️ جمعبندی ساده اما تلخ است: جمهوری اسلامی امروز با گزینههای خوب و بد مواجه نیست، بلکه میان بد و بدتر دست به انتخاب میزند. مذاکره شاید زمان بخرد، اما زمانِ بدون افق، فقط فرسایش را عمیقتر میکند. حتی اگر جنگی در نگیرد، سایه آن بهاندازهای سنگین هست که اقتصاد و سیاست را فلج کند.
✍️ پرسش نهایی این نیست که آیا ترامپ عقب کشیده یا نه؛ پرسش این است که آیا جمهوری اسلامی هنوز توان تصمیمگیری راهبردی دارد، یا صرفاً به فشارها واکنش نشان میدهد. شواهد فعلی میگویند ابتکار عمل، دستکم در این مقطع، از تهران خارج شده است. ماشه شاید هنوز کشیده نشده باشد، اما اسلحه مدتهاست روی شقیقه قرار دارد.
✍️ جمعبندی نهایی: آنچه امروز دیده میشود نه عقبنشینی ترامپ، بلکه فشردهسازی همزمان فشار و دیپلماسی است؛ تلاشی برای گرفتن بیشترین امتیاز پیش از کشیدن ماشه. جمهوری اسلامی در این میدان نه با گزینههای خوب، بلکه با انتخاب میان بد و بدتر روبهروست؛ جایی که مذاکره میتواند زمان بخرد، اما تضمینی برای رهایی از دور بعدی فشار نخواهد بود.
#حمیدآصفی
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo