اگر جنگ حتمی بود، مذاکره‌ای در کار نبود؛ چرا مسقط دقیقاً حالا فعال شد؟ آمریکا چرا نزد؟

شنبه, 18ام بهمن, 1404
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

 پاسخ در میز مذاکره مسقط است، نه روی عرشه ناوها؛ اگر سر مار را می‌شد زد، مسقطی در کار نبود

✍️ نخست باید یک سوء‌تفاهم بنیادین را کنار زد: بحث بر سر «آشتی» با یک نظام ایدئولوژیک نیست. هیچ‌کس مدعی نشده جمهوری اسلامی از ایدئولوژی‌اش دست کشیده یا آمریکا آن را پذیرفته است. مسئله، دقیقاً برعکسِ این تصور رمانتیک یا آخرالزمانی است. بحث بر سر مدیریت خصومت است، نه پایان آن.

✍️ نظام‌های ایدئولوژیک الزاماً یا سقوط نمی‌کنند یا به جنگ تمام‌عیار کشیده نمی‌شوند. تاریخ پر است از نمونه‌هایی که ایدئولوژی باقی مانده، اما رفتار تنظیم شده است. شورویِ ایدئولوژیک با آمریکا پیمان کنترل تسلیحات بست؛ چینِ مائو با نیکسون معامله کرد؛ کره شمالی، با همان ایدئولوژی، دهه‌هاست از جنگ مستقیم می‌گریزد. این‌ها دوستی نبود؛ تعلیق تخاصم بود.

✍️ گفتن اینکه «نظام ایدئولوژیک قابل ترک تخاصم نیست» نه تحلیل است و نه واقع‌بینی؛ ساده‌سازی خطرناک سیاست بین‌الملل است.

✍️ این تصور که آمریکا فقط وقتی مذاکره می‌کند که بخواهد امتیاز بدهد یا فقط وقتی نیرو می‌آورد که حتماً حمله کند، متعلق به ادبیات دهه ۸۰ میلادی است، نه سیاست امروز آمریکا.

✍️ حضور نظامی گسترده الزاماً نشانه تصمیم به جنگ نیست؛ اغلب ابزار مذاکره است. آمریکا اگر به این جمع‌بندی رسیده بود که حمله محدود، کم‌هزینه، قابل‌کنترل و بدون تبعات منطقه‌ای است، نیازی به مسقط نداشت. می‌زد و بعد مذاکره می‌کرد.

✍️ اینکه نزده، اتفاقاً نشانه تردید است، نه قطعیت.

✍️ ترامپ نه صلح‌طلب اخلاقی است، نه جنگ‌طلب ایدئولوژیک. او یک معامله‌گر ریسک‌گریز است. جنگی که بازار انرژی را به هم بریزد، پای چین و روسیه را وسط بکشد، قیمت بنزین را بالا ببرد و انتخابات میان‌دوره‌ای را تهدید کند، برای ترامپ کابوس است، نه فرصت.

✍️ این گزاره که آمریکا می‌تواند با یک جنگ محدود، بدون درگیری گسترده، رژیم ایران را تغییر دهد، نه تحلیل است و نه حتی تجربه‌شده.

✍️ اگر چنین امکانی وجود داشت، عراق ۲۰ ساله نمی‌شد، افغانستان به طالبان برنمی‌گشت و سوریه به این نقطه نمی‌رسید.

✍️ تغییر رژیم در کشوری مثل ایران، با بافت اجتماعی، جمعیتی، قومی و جغرافیایی خاص، یا پرهزینه است یا غیرقابل‌کنترل. آمریکا این را می‌داند. اسرائیل هم می‌داند، هرچند ترجیح می‌دهد خلافش القا شود.

✍️ اینکه ترامپ گفته با «مقام عالی‌رتبه ایرانی» دیدار داشته، نه الزاماً نشانه امتیاز بزرگ است و نه پروژه سرنگونی. سیاست خارجی پر است از کانال‌های غیررسمی، فرستاده‌های خاص و دیدارهایی که نه علنی می‌شوند و نه به نتیجه فوری می‌رسند.

✍️ اگر هدف جنگ قریب‌الوقوع بود، چنین پیام‌هایی داده نمی‌شد. اگر هدف صلح تاریخی بود، باز هم چنین پیام‌هایی داده نمی‌شد. این جنس ابهام، ابزار کنترل بحران است.

✍️ اینجا خطای بزرگ منتقدان شکل می‌گیرد: هر چیزی که جنگ را عقب بیندازد، الزاماً به نفع جمهوری اسلامی نیست.

✍️ ترک تخاصم تحریم‌ها را فوراً برنمی‌دارد، مشروعیت داخلی تولید نمی‌کند، بحران اقتصادی را حل نمی‌کند و شکاف دولت–ملت را ترمیم نمی‌کند. بلکه فقط یک چیز را متوقف می‌کند: سناریوی انفجار نظامی.

✍️ این توقف، زمان می‌خرد؛ اما زمان، هم می‌تواند ابزار بقا باشد، هم ابزار فرسایش. تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده که زمان، همیشه به نفعش کار نکرده است.

✍️ این تحلیل، خوش‌بینانه نیست؛ اتفاقاً بدبینانه است. بدبین به جنگ، بدبین به انقلاب صادراتی، بدبین به تغییر رژیم معجزه‌آسا و بدبین به نجات از بیرون.

✍️ این تحلیل می‌گوید: نه جنگ لزوماً می‌آید، نه صلح لزوماً ممکن است، نه جمهوری اسلامی برنده قطعی است و نه آمریکا قادر به مهندسی سریع آینده ایران.

✍️ آنچه محتمل است، تعلیق خصومت است؛ وضعیتی خاکستری، ناپایدار و پرتنش، اما کمتر ویرانگر از جنگ.

✍️ اگر کسی انتظار دارد سیاست بین‌الملل حتماً به «جنگ یا صلح»، «سقوط یا بقا» و «برد یا باخت مطلق» ختم شود، مسئله از تحلیل نیست؛ از انتظار است.

✍️ مسقط نه جشن صلح است و نه مقدمه قطعی جنگ. مسقط، نشانه ترس دو طرف از بدترین سناریوست.

✍️ و در سیاست، ترس مشترک، اغلب از جنگ جلوگیری می‌کند؛ نه از سر اخلاق، بلکه از سر عقلانیت سرد.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.