
🔻اگر هیجانات سیاسی و رسانهای را کنار بگذاریم و به واقعیت نظر کنیم، با مسئله قابل تأملی مواجه میشویم:
🔻به جز چند استثنا مانند عباس میلانی، تقریباً هیچ اندیشمند برجسته ایرانی را، چه در میان مخالفان و چه در میان منتقدان و چه در میان حامیان جمهوری اسلامی، در اردوگاه پهلوی نمیبینیم.
🔻موضع متفکران نزدیک به جمهوری اسلامی و چهرههایی مانند رضا داوری اردکانی، بیژن عبدالکریمی، عماد افروغ، محمدرضا حکیمی، غلامرضا اعوانی، مهدی گلشنی، حسین کچوئیان، سعید زیباکلام و… در مخالفت با پهلوی که معلوم است.
🔻اما نکته مهمتر آنکه تقریباً تمام متفکران و اندیشمندان منتقد یا مخالف جمهوری اسلامی، چه آنان که در کشور ماندند و چه آنان که مهاجرت کردند و چه آنان که مهاجرانده شدند، چه آنان که تاوان دادند و چه آنان که منزوی شدند، هیچکدام پهلویخواه نبوده و نیستند.
🔻داریوش شایگان، عبدالکریم سروش، حسین بشیریه، عبدالعلی بازرگان، حسن انصاری، ابوالقاسم فنایی، عطاء الله مهاجرانی، محمدعلی امیرمعزی، اسلامی ندوشن، رضا براهنی، محمد مجتهد شبستری، جواد طباطبایی، همایون کاتوزیان، هدی صابر، محسن کدیور، مراد فرهادپور، یدالله و عزت الله سحابی، مصطفی ملکیان، یوسف اباذری، داود فیرحی، حسن یوسفی اشکوری، احسان و آرش نراقی، هادی خانیکی، احمد قابل، یاسر میردامادی، بابک احمدی، مقصود فراستخواه، عباس عبدی، حمید دباشی، داریوش آشوری، محمد و نعمتالله فاضلی، محسن رنانی و دهها متفکر نامآشنای دیگر، با تمام اختلافهای فکری و تفاوتهای روشی و نگرشی، در یک نقطه مشترکاند: «نه، به پهلوی».
🔻حتی کسانی مانند احمد مهدوی دامغانی و حسین نصر که در دوره پهلویِ پدر، نسبتی با دربار داشتند، هیچگاه وارد پروژه سیاسی پهلویِ پسر نشدند و او را عددی به حساب نیاوردند و نهایت فاصله را با وی حفظ کردند و وارد بازیِ بازسازیِ نظریه سلطنت نشدند.
🔻از منظر تاریخ اندیشه، پس از «نه، به اجنبی» شاید در تاریخ معاصر ایران «نه، به پهلوی» بزرگترین و یکپارچهترین «نه» اصحاب اصیل اندیشه ایران به یک فرد و جریان سیاسی است. هیچ «نه»ای تاکنون نتوانسته طیفی چنین گسترده از روشنفکران و متفکران ایران، از چپ تا راست، از دیندار تا بیدین، از ولایتمدار تا سکولار، از اصولگرا تا اصلاحطلب، از مانده تا رانده، از موافق تا مخالف جمهوری اسلامی را یک صدا کند و در یک داوری مشترک، گرد آورد.
🔻دلیل این وفاق آن است که مشکل پهلوی، پیش از آنکه مسئله قدرت یا مشروعیت سیاسی باشد، مسئله فقر تئوریک و فقدان اندیشهای منسجم درباره جامعه، تاریخ، دین، فرهنگ و انسان ایرانی است. این ورشکستگی نظری و تهی بودن اردوی پهلوی از متفکران و اندیشمندان ایرانی، با حضور چند فوتبالیست و بازیگر سینما و روزنامهنگار و بلاگر و خاطرهبازی چند ورشکسته سیاسی، برطرف نخواهد شد. با زر و زور و تزویر میتوان افرادی را اجیر و خوراک رسانهای تولید کرد و عدهای را فریب داد اما نمیتوان بنیان اندیشه را بنا نمود و خاطر متفکران را ربود.
🔻در فقر نظری پهلویخواهان همین بس که هیچ اندیشمند و صاحبنظر برجسته ایرانی، تاکنون نمایندگی فکری آنان را بر عهده نگرفته است.
🔻دغدغهمندان آینده ایران، بهتر است از اجماع نانوشته طیفهای گوناگون متفکران علیه پروژه سیاسی پهلوی و پهلویخواهی، استفاده شایسته نمایند و از این فرصت در جهت وفاق و همافزایی حول محور «نه به پهلوی، نه به اجنبی» برای ساختن ایرانی بهتر، بهره گیرند.
دکتر علیرضا آزاد
دانشگاه فردوسی مشهد