
پارسا زندی
بازتاب بیپرده رضا پهلوی که وعدهها را به پرسش کشید..
این روزگار که هر سیاست پیشهای رسانهای در آستین دارد و هر هوادار با یک تلفن، لشکری سرکش در فضای مجازی میآفریند، پنداشتن آنکه جهان هنوز در خم کوچههای تبلیغات یکسویه سرگردان است، خوشخیالیایست که به «گارد جاویدان» میماند؛ آن که بر کاغذ میدرخشد و در میدان، جز غبار وعده، چیزی برنمیخیزد.
در کنفرانس امنیتی مونیخ اما حکایت دیگر بود. نه مجلسی برای تعارف، نه محفلی برای تکگویی. پرسشها، چون تیر از چلهی کمان خبرنگاران رها میشد و پاسخ، اگر سپری از استدلال نداشت، ناگزیر بر سینه مینشست. رضا پهلوی در میانه نهاده شد؛ نه بر فرش قرمز، که بر فرش پرسش.
از پنجاه و هفت (۵۷ )تا قرن بیست و یکم( ۲۱)
گفتهاند سیاست، هنر زیستن در اکنون است. لیک برخی مردان در سالی منجمد میشوند؛ چنانکه تاریخ پس از آن، در نظرشان حاشیهای است بر متن خاطره. روایت آن مقام آمریکایی که اقامت نیمقرنی در خارج را موجب گسست از «سوخت و ساز» درون کشور دانسته بود، اکنون معنای دیگری مییابد: آدمی نه تنها از خاک، که از زمان نیز میتواند تبعید شود.
اگر کسی هنوز جهان را میدان فرمانروایی بیچون و چرا بیند، طبیعی است که از پرسش برآشوبد؛ خواه آن پرسش درباره حقوق بشر باشد، خواه درباره «گاردجاویدان »
تاریخ، از این دست عصبیتها کم ندیده است؛ چنانکه محمدرضا شاه پهلوی در برابر پرسش خبرنگاری برآشفت و گفت: «به چه حقی میپرسید!؟
و حاکمانی که اساساً مجال پرسیدن نمیدهند.در چنین سنتی، پرسش جرم است و پاسخگویی استثناست.
اما مونیخ، دیوان دبیران نبود که سخن سلطان بیچالش ثبت کنند؛ آنجا اگر پاسخ نگویی، پرسش تکرار میشود.
گارد جاویدان؛ از اسطوره تا حساب و کتاب
گفته شد نیرویی در کار است؛ ریزشهایی رخ داده؛ بدنهای آماده فرمان است. اما چون نوبت به تفصیل رسید، ابهام بر ابهام افزوده شد. اگر «میلیونها هوادار» در صحنهاند، چرا نمودشان بیش از هیاهوی مجازی نیست؟ و اگر سپاه مجازی چنین خروشان است، چرا در محک پرسش، نشانی از انسجام نمییابیم؟
در باب خشونت کلامی هواداران گفته شد: «اینها عوامل رژیماند.» عجب سپاهی! بخش عظیمش نفوذی و رخنهگر است. اگر چنین است، قوت از کجاست و ضعف از کدام؟ مردی که خود گوید «هشتاد،نود»! درصد نیرویم نفوذیاند، بیش از آنکه خصم را متهم کند، ساز و کار خویش را زیر سؤال میبرد.
حکایت «میلیونها» و یک مسئولیت
در مجلس پرسش، چون سخن به فحاشیها و خشونتهای مجازی رسید، پاسخ چنین آمد: «هواداران من میلیونها نفرند؛ نتوانم همه را مهار کنم.» این سخن، در ظاهر عذر است و در باطن اقرار. زیرا رهبری، نام دیگر مسئولیت است. اگر مهار نتوانی، دعوی مهتری چرا کنی؟
تاریخ گواه است که بسیاری پادشاهان دعوی لشکر کردند و چون صف بستند، جز گردی برنخاست. عدد، اگر با انضباط و مرزبندی همراه نباشد، هیاهو است نه قدرت.
در آن مجلس، خبرنگار نه برای کف زدن آمده بود و نه برای ملاحظه. پرسید چرا هوادارانتان مخالفان جمهوری اسلامی را به دشنام میآلایند و به خشونت میگرایند؟ پاسخ، به فرافکنی میل کرد. اما سیاست امروز، با حواله دادن همه چیز به «دشمن نفوذی» قانع نمیشود.
خانه و شهر
سیاست از خانه آغاز میشود. اگر در حجره خویش نتوانی خطی روشن میان نقد و نفرت بکشی، در میدان شهر چگونه قانون خواهی راند؟ «کنترل» در سیاست به معنای بستن دهانها نیست؛ به معنای تعیین مرز اخلاق است. آن که مرز نکشد، عملاً میدان را به تندخویی میسپارد.
همسر و همصدا
کلامی با همسر محترم ایشان ، بانو ، شما که نزدیکترین فرد به مدعی رهبری هستید، آیینه منش او نیز به شمار میروید. اگر در حلقه نخست، از زبان شما لحن حذف و شعار مرگ شنیده شود و مرزی روشن میان نقد و نفرت کشیده نشود، آن سکوت و آن لحن هر دو پیام دارند. سیاست پیش از آنکه به شمار هواداران بنگرد، به کیفیت رفتار نزدیکترین یاران مینگرد
رویارویی با جهان
آنگاه که نام لیندسی گراهام (Lindsey Graham) در میان آمد و بحث حمایت یا عدم حمایت پیش کشیده شد، صحنه از تعارف تهی شد. سیاست جهانی، میدان بیعتنامه نیست. هر کس را به وزن اکنونش میسنجند، نه به خاطرهی گذشتهاش.
سیاست بیپرسش، استبداد
در جهانی که سی ان ان (CNN) و بی بی سی (BBC) با یک پرسش ساده، کاخ ادعاها را میآزمایند، انتظار داشتن نقش «رعیت رسانهای» خاماندیشی محض است. حتی حافظه رسانهها از سخنان و رفتار چهرههایی چون علی کریمی، شاهین نجفیها و شاهکارهای بینشپژوهها خالی نیست؛ از توهینها و بیخُرمتیهای سخیف گرفته تا هر کنش هیجانی در شبکههای اجتماعی، همه ثبت شده و در آرشیو رسانهها محفوظ است؛ جایی که هیچ بهانهای فراموش نمیشود و هیچ رفتار بدون اثر باقی نمیماند
طنز تلخ آنجاست که اپوزیسیونی که از استبداد مینالد، در برابر پرسش همان عصبیت نشان دهد که مستبدان. اگر داعیهی آزادی است، نخست باید در اردوگاه خویش تمرین آزادی کرد. اگر سخن از کرامت انسان است، باید حتی مخالف را از دایره انسانیت بیرون ننهاد.
مونیخ محکمه نبود؛ آیینه بود. آیینهای که بیتعارف نشان داد قرن بیست و یکم، قرن پاسخگویی است. هر که سودای آینده دارد باید با این قاعده کنار آید و بداند که جهان امروز با حافظهای بلند و بایگانیای دقیق مینگرد و مینویسد. زیرا آنچه در تاریخ میماند، نه شعار است و نه لشکر مجازی؛ آنچه میماند منش است و میزان صداقت با حقیقت. تاریخ دیر داوری میکند اما سخت داوری میکند و در دفتر خود عذرهای آسان و توجیههای شتابزده را ثبت نمیکند.
نتیجهگیری؛
سیاست آیینهای است که دروغ را برنمیتابد
حاصل آنچه در کنفرانس امنیتی مونیخ گذشت نه جدال با نامی خاص است و نه عقدهگشایی سیاسی؛ سخن بر سر معیار است. روزگار تکگویی سپری شده است و دیگر نه میتوان با عددهای بزرگ مسئولیت را سبک کرد و نه با نسبت دادن هر نابسامانی به دشمن نفوذی از بار پاسخ روشن گریخت.
آن که دعوی رهبری دارد باید پیش از هر چیز نسبت خود را با پرسش معین کند. سیاست هنر اداره اختلاف است نه هنر حذف مخالف. اگر در کلام خشونت عادی شود و در برابر آن سکوت اختیار گردد، فردا در عمل نیز مرزی استوار باقی نخواهد ماند. تاریخ بارها نشان داده است که استبداد نخست در زبان جوانه میزند و سپس در ساختار قدرت ریشه میدواند.
پند آن است که هر مدعی آینده پیش از آنکه از میلیونها هوادار سخن بگوید، نخست یک اصل را در خانه خویش استوار کند: مرز اخلاق. اگر نزدیکترین حلقه به او از دایره مدارا بیرون رود و واکنشی صریح در کار نباشد، آن سکوت خود پیام دارد. سیاست از خانه آغاز میشود و به شهر میرسد، نه برعکس.
پارسا زندی (مشاور حقوقی)