
گروههای شبهنظامی فرقهگرای مذهبی هوادار جمهوری اسلامی که توسط قاسم سلیمانی با خرج ملیاردها دلار از جیب ملت ایران پا به عرصه خاورمیانه گذاشتند، به نظر میرسد که در جنگ احتمالی میان آمریکا و نظام ولی فقیه امکان حضور نخواهند داشت، اگرچه علی خامنهای و ایادی وی تمام تلاش خود را در اجبار آنها به مشارکت، به عمل میآورند.
حزبالله لبنان علاوه بر مشکل رویاروئی با ملت و دولت لبنان که شدیدا با درگیر کردن این کشور در یک جنگ دیگر مخالفت میکنند، اکنون با پیروان خود در مناطق جنگی جنوب بر سر ورود به یک جنگ جدید در مناقشه است که با گذشت بیش از یکسال از پایان جنگ قبلی با اسرائیل، هنوز آواره هستند و وعده رهبران حزبالله و جمهوری اسلامی نتوانسته خانههای ویران شده و مزارع سوخته آنها را به آنان برگردانند.
از سوی دیگر، برنامه ارتش لبنان برای خلع سلاح حزبالله در جنوب و شمال رودخانه لیتانی از یک سو، و حملات مکرر اسرائیل از سوی دیگر، موجب شده است که این گروه تروریستی تابع سپاه پاسداران بیشتر تجهیزات موشکی و جنگی خود را زیر خاک مدفون کند بطوری که تعداد اندکی از رهبران و فرماندهان حزبالله از محل دقیق دفن آنها اطلاع دارند. این امر موجب میشود که حزبالله از نظر لژستیکی و آمادگی جنگی در سایه پرواز پهپادهای اکتشافی اسرائیل و بازرسیهای مداوم ارتش لبنان بر روی زمین، با «تعویق» و «تأخیر» آمادگی مواجهه شود و این تعویقها ممکن است به روزها و حتی هفتهها کشیده شود. موضوعی که در جنگ احتمالی جمهوری اسلامی با آمریکا، به موقع به کمک خامنهای نیاید.
در غزه، حماس در فرآیندی از تعهدات خود به «شورای صلح» ترامپ گرفتار آمده و از زمان آتش بس جدید غزه به این سو، تمام تلاش خود را بر این محور بنا کرده که ثابت کند آتش بس غزه را زیرپا نگذاشته و به آن متعهد است. علاوه بر این هم فلسطینیهای دو سوی کرانه باختری و غزه و هم کشورهای میانجی مانند مصر، ترکیه و قطر بر حماس فشار وارد میکنند که موضعی مستقلتر از جمهوری اسلامی بگیرد و به فلسطینیها ثابت کند در چارچوب منافع فلسطینیها تصمیم میگیرد. بیشتر فلسطینیها و برخی از کشورهای عربی و اسلامی حماس را متهم میکنند که در برابر اوامر جمهوری اسلامی اراده مستقلی ندارد.
در این شرایط بعید به نظر میرسد که حماس در ارتباط با فرآیند شورای صلح ترامپ که اکنون به مراحل حساسی رسیده و حماسیها بر سر هر میلیمتری از آن مجبور به چانهزتی هستند، تصمیمی نامتعارف بگیرند و برای مدد به دیکتاتور تهران وارد جنگ جدیدی شوند. به خصوص که اکثریت شهروندان فلسطینی جنگ اخیر غزه و عملیات موسوم به «طوفان الاقصی» را ناشی از تبعیت حماس از اراده سپاه پاسداران میدانند و هزینه ای که ملت فلسطین برای این تبعیت و خطای محاسباتی حماس پرداخت کرد، نابخشوندنی است.
با چنین وضعی، چه محمد شیاع سودانی یک بار دیگر در عراق نخستوزیر شود یا فرد دیگری غیر از نوری مالکی بیایید، فرمول « دولت در برابر شبه نظامیان» را اجرا خواهد کرد و این به تنهائی میتواند مانع ورود نیابتیهای عراق به جنگ احتمالی خامنهای و آمریکا شود.
در میان این همه نیابتی که جمهوری اسلامی برای خود درست کرده است، شاید حوثیهای یمن چند ترقه برای خامنهای در کنند، اما این ترقههای حوثی نه به توانائیهای رژیم خامنهای چیزی اضافه میکند و نه معادله رویاروئی و توازن جنگی را تغییر میدهد.
علاوه براین حوثیها خیلی خوب میدانند این بار واکنش آمریکا به هرگونه تحرک آنها، شباهتی با واکنشهای سابق ندارد و بی 2 و بی 52 که به جزیره دیگو گارسیا آمدهاند، میتوانند چنان حوثیها را ضعیف کنند که تفاوتی با مرگ و خودکشی نخواهد داشت.
یک متغیر دیگر که اکنون بر سر زبان برخی تحلیلگران منطقه مطرح میشود، این است که گروههایی مانند حوثی باید ذرهای به این فکر کنند که در روز بعد از جمهوری اسلامی چه کار باید بکنند؟ از هم اکنون به حوثیها و دیگر نیابتیها توصیه میشود که همه تخممرغهای خود را در سبد جمهوری اسلامی و علی خامنهای نگذارند و این رژیم رفتنی شده و ملت ایران است که باقی میماند.
از: گویا