زندگی در جنگ؛ روایت شهروندان از انفجار، خشم و امید

پنجشنبه, 14ام اسفند, 1404
اندازه قلم متن

 

ایران وایر

زندگی روزمره مردم در میان جنگ چگونه می‌گذرد؟ مواد غذایی و اقلام خوراکی در دسترس است؟ بانک‌ها و ادارات چطور کار می‌کنند؟ حس و حال مردمی که حالا شش‌روز است صدای بمب و موشک به بخشی از زندگی روزمره‌شان تبدیل شده است، چگونه است؟ 

 ایران‌وایر با سه شهروندخبرنگار از آن‌چه در این روزها در میان مردم ایران می‌گذرد، گفت‌وگو کرده است. آن‌ها راویان خشم و امیدند، صدای مردمانی که حکومت اینترنت را به‌روی آن‌ها بسته و صدایشان را خاموش کرده است. 

***

«سروناز»، چهل و دو ساله است و یک پسر سه‌ساله دارد. او صدای انفجار را برای پسر کوچکش تبدیل به یک بازی کرده، تا صدای بمب و موشک می‌آید، می‌گوید: «هامون بیا چهارشنبه‌سوری شد و قهقهه می‌زند.» سروناز معتقد است بچه‌ها خیلی زود به همه‌چیز عادت می‌کنند و حالا صداهایی که گاهی خانه‌شان را می‌لرزاند، نه‌تنها پسر سه‌ساله‌اش را نمی‌ترساند که او را می‌خنداند. به روایت او مردم زیادی در «تهران» مانده‌اند و با این که خیابان‌ها خلوت است، اما شهروندان این‌بار خانه‌ها را ترک نکرده‌اند. موضوعی که «راحله» سی‌وهشت ساله هم تایید می‌کند و می‌گوید: «اغلب شب‌ها چراغ خانه‌ها روشن است. حتی با چند نفر که حرف می‌زدم به شوخی می‌گفتند کجا برویم، این‌ها باید بروند ما می‌مانیم تا رفتن این‌ها را جشن بگیریم.»

 

سروناز می‌گوید برای خریدهای روزمره گاهی دچار مشکل می‌شوند چون اغلب مغازه‌ها تعطیل هستند و پیدا کردن مغازه باز سخت است. گران‌شدن اقلام و مواد خوراکی و جیره‌بندی برخی مواد غذایی هم از دیگر مشکلات این روزهای شهروندان است: «مثلا آب معدنی فقط یک باکس می‌دهند. تن‌ماهی و ماکارونی هم هر نفر دو تا بیشتر نمی‌توانند بگیرند.» 

راحله هم به افزایش قیمت اقلام خوراکی اشاره می‌کند و می‌گوید: «گوشت و مرغ که هر زمان رفتیم پرسیدم، می‌گویند هنوز برایمان نیامده. قیمت خیار، گوجه و سیب‌زمینی و هر کدام چند برابر شده. مثلا قبل از این ماجراها قیمت خیار کیلویی ۳۷هزار تومان بود، الان بالای هفتاد هزار تومان است. قیمت هر کیلو  سیب‌زمینی الان بالای ۱۲۰هزار تومان است در حالی که زیر ۷۰هزار تومان بود. تخم‌مرغ که پیش از جنگ هر شانه ۲۴۰ تا ۲۸۰ تومان بود، همین امروز ۳۹۰هزار تومان شده بود.»

 

سامان، دانشجوی ساکن تهران نیز به‌غیر از عدم دسترسی به مغازه و افزایش قیمت‌ها به موضوع کار پاره‌وقت بانک‌ها و عدم دسترسی به عابربانک‌ها اشاره می‌کند. سروناز می‌گوید که بانک‌ها زمانی که کار می‌کنند تا سقف پنج‌ملیون پول نقد نمی‌دهند. آن‌هم با هزار بدبختی. راحله می‌گوید : «بالای ۷۰، ۸۰درصد بانک‌ها یک ورق آهنی گذاشته‌اند جلوی عابربانک‌ها که حتی تو نمی‌توانی جلوی آن بایستی یعنی بسته هستند. آن‌هایی هم که باز هستند، پول نمی‌دهند.»

 

 با این حال، هر سه شهروند تاکید می‌کنند که اغلب آدم‌هایی را که می‌شناسند به آینده «امیدوار» هستند و فکر می‌کنند به‌زودی از دست «جمهوری اسلامی» راحت می‌شوند. سروناز می‌گوید: «نزدیک خانه ما را هدف قرار داده بودند. یک پایگاه بسیج بود. مردم بیرون آمدند به هم لبخند می‌زدند. می‌گفتند دیدید این تقاص خون بچه‌های ماست که ریختند.» سامان می‌گوید: «نمی‌دانم اگر جنگ طولانی شود هم این امیدواری را در چهره شهروندان می‌بینیم یا نه، اما در پنج روز اول  جنگ دیگر چهره مردم مثل روزهای پس از اعتراضات افسرده و غمگین  نیست. خوشحالند و فکر می‌کنند به‌زودی وضعیت تغییر می‌کند.» 

راحله می‌گوید من با اغلب کسانی که حرف می‌زنم با این که در وضعیت «سخت» جنگ هستند. به‌هر حال صدای انفجار را از همه جا می‌شنوند و از لحاظ روانی مدام در حالت اضطراب و ترس هستند، اما خوشحال و امیدوارند. 

یکی دیگر از مشکلات شهروندان عدم دسترسی به اینترنت و رسانه‌های مستقل است. به گفته راحله اینترنت وای‌فای خانه‌ها قطع است و فقط با دیتای گوشی و فیلترشکن امکان اتصال نسبی به اینترنت وجود دارد. سروناز می‌گوید: «فیلترشکن‌ها معمولا کار نمی‌کنند یا یکی دو روزه از کار می‌افتند همین است که ارتباط‌‌مان با دنیا مدام در حال قطع و وصل شدن است.»  آن‌ها می‌گویند در برخی محلات تهران ماهواره‌ها به‌طور کامل قطع هستند یا با اختلال گسترده پارازیت مواجهند و در برخی مناطق دسترسی به برخی شبکه‌های خبری از طریق ماهواره وجود دارد.

وضعیت و چهره شهر اما، به گفته این سه شهروند، امنیتی است. سروناز می‌گوید: «از روز چهارم جنگ دسته‌های کوچک در محله‌ها راه می‌افتند و پرچم ایران به دست با بلندگو “مرگ بر آمریکا” و “مرگ بر اسراییل” می‌گویند.»  

راحله می‌گوید: «در شهر خیلی گیت‌های نیروهای بسیج است. ماشین‌ها را چک می‌کنند. سوال و جواب می‌کنند که کجا می‌روید؟ چرا می‌روید؟ همه اسلحه به‌دست هستند و لوله تفنگ‌ها را به‌سمت مردم می‌گیرند، انگار برای مواجهه با مردم آماده‌اند.» 

با این حال، او به نکته جالبی اشاره می‌کند و می‌گوید: «با از بین رفتن کلانتری‌ها و پایگاه‌های بسیج، این نیروها جایی برای ماندن ندارند. اگر شب‌ها به خیابان بروید، آن‌ها را می‌بینید که اسلحه به‌دست جایی خوابیده‌اند. یا وانتی دارد میان نیروهای بسیجی پتو پخش می‌کند.»

به گفته او، اطراف ساختمان‌هایی که بر اثر انفجار تخریب شده‌اند هم نیرو گذاشته‌اند و اجازه نمی‌دهند مردم به مکان‌های تخریب‌شده نزدیک شوند.

شهروندانی که با ایران‌وایر گفت‌وگو کرده‌اند، می‌گویند که خبر کشته‌شدن «علی خامنه‌ای» با هلهله و شادی شهروندان همراه بوده است. پیش از این نیز رسانه‌ها ویدیوهای مختلفی از شادی مردم پس از شنیدن خبر کشته‌شدن رهبر جمهوری اسلامی منتشر کردند. راحله می‌گوید: «در محله ما بسیجی‌ها از صدای کف و سوت و کِل کشیدن مردم ناراحت بودند. بیرون آمدند با صدای بلند مردم را تهدید می‌کردند، اما مردم هم از پشت پنجره‌ها جواب‌شان را می‌دادند. مثلا می‌گفتند: برو خونه مزدور.» او توضیح می‌دهد که این موضوع پیش از این کم‌تر سابقه داشته و معمولا وقتی نیروهای بسیجی تهدید می‌کردند، مردم معترض ساکت می‌شدند. 

او می‌گوید: «ما هنوز وقت نکردیم شادی کنیم. افتادیم توی پروسه جنگ و هنوز فرصت شادی برایمان محیا نشده است.»

سروناز هم  در پایان صحبت‌هایش یک جمله می‌گوید: «ما حالا دیگر مردمان شجاع‌تری هستیم.» 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

برچسب‌ها:

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.