حمید آقایی
خدای دهه شصت که اکنون در شبح مجتبی خامنه ای ظاهر شده است، فقط خدای سرکوب نیست، خدای جنگ نیز هست. همان خدایی که در سالهای ۱۳۶۰ جنگ را نعمت می دانست و همزمان نیز در خیابانها سرکوب و کشتار و زندانیان را بدون محاکمه اعدام می کرد. البته در واقع امر او خدای دهه شصت نبود، او اهریمن و غول کشتار و جنگ در آن دهه بود که اکنون بار دیگر از شیشه برون آمده است.
برای من که خاطرات خونین سالهای شصت که حتی خانواده ها امکان سوگواری نداشتند و مزه دود و خاک و ذرات شیشه پس از هر بمباران هوایی هنوز زنده اند، جنگ امروز کابوس آن سالها را مجددا به خوابهایم آورده اند. کابوس اهریمن جنگ و سرکوب.
به واقع که این گزاره که تاریخ تکرار می شود و ما در چرخه زندگی و بازگشت دوباره حوادث گرفتاریم چندان بی راه نیست، منتها تکراری که هر بار برای ملت اما غم انگیزتر و نابودکننده تر می شود. زمانی که می بینیم پس از گذشت بیش از چهار دهه از جنگ ایران وعراق و پس از تلاشهای خستگی ناپذیر جامعه مدنی ایران در به شیشه بازگرداندن این غول جنگ و سرکوب، گویی به خانه اول باز گشته ایم و بار دیگر فریاد جنگ جنگ تا پیروزی در ارکان حکومت شنیده می شود.
در آن سالها نیز مشخص بود که ادامه جنگ با عراق تا فتح کربلا و قدس از پیش شکست خورده است، مشخص بود که این شعار از بنیادهای عمیق ایدئولوژیک و اعتقادی خمینی برمی خیزد و فدائیان خمینی را به میدان مین و گلوله می فرستد تا اهریمن جنگ از خون جوانان سیراب شود.
اما در آن سالها هنوز بخشی عملگرا و مصلحت اندیش در حکومت وجود داشتند که می توانستند بر سیاست های جنگ طلبانه خمینی تاثیر گذار باشند، خمینی نیز شجاعت پذیرش شکست را داشت و به قولی جام زهر را نوشید.
اما در این روزها، بنظر می رسد که هسته سخت قدرت با مرکزیت فرماندهان سپاه همه عرصه سیاست و رهبری، تا حتی شخص مجتبی خامنه ای را تحت کنترل خود دارند و تنها صدایی که از حاکمیت شنیده می شود صدای هولناک جنگ جنگ تا پیروزی است، آن هم اینبار در برابر بزرگترین و قوی ترین قدرت نظامی جهان.
اینجاست که به جرات می توان گفت که سرزمین و تمدن ایران و ملت ما بعد از قرنها مجددا در معرض بزرگترین و مهیب ترین خطر موجودیتی قرار گرفته است. خطری که اینبار نه توسط یک دشمن خارجی بلکه به واسطه یک دشمن داخلی جنگ طلب و شهادت طلب به شدت احساس می شود.
در اینجاست که پس از گذشت دو هفته از آغاز جنگ جاری، به نظر می رسد بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی که آمریکا و اسرائیل را دعوت به مداخله نظامی می کرد و می پنداشت که از طریق جنگ می تواند این حکومت را سرنگون کند و خود جانشین آن شود، به خود آمده است و متوجه شده است که هزینه های جنگ بسیار بسیار بیشتر از آن است که تصور می کرده اند.
در آن زمان که جنگ تازه آغاز شده بود و بخشی از اپوزیسیون خوشحالی خود را پنهان نمی کرد بارها هشدار داده شده بود که اهریمن خفته جنگ خود را به مدت چهار دهه آماده چنین شرایطی کرده است، اهریمنی که گوشه ای از شرارت و بی رحمی و ضد ایرانی بودن خود را با کشتار ده ها هزار تن از مردم بیگناه در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه گذشته نشان داد، و اکنون می رود این ملت و سرزمین و سرمایه های انسانی و مادی ما را با خود به نابودی کشاند و زمین سوخته تحویل دهد.
اما شوربختانه گوش شنوایی نبود و موزیک و رقص و شادی های خیابانی و ناسزا و تهمت به مخالفین جنگ همه جا، از کف خیابان تا دنیای مجازی را پر کرده بود.
اکنون ما مخالفین و موافقین این جنگ نابود کننده و ویرانگر در برابر یک واقعیت بسیار هولناک و خطرناک قرار گرفته ایم: و آن تبدیل شدن این جنگ به یک جنگ موجودیتی، حیثیتی و ایدئولوژیک است. در یک سو سپاهیان شیعه، قزلباشان خامنه ای و مدافعان جنگ آخر زمانی قرار دارند و در سوی دیگر رهبرانی در اسرائیل هدایت جنگ را بر عهده گرفته اند که از وعده های از نیل تا فرات و آموزه های ایدئولوژیک خود الهام می گیرند و ترامپ و وزارت جنگش هدایت عملیات را بر عهده دارند صف آرایی کرده اند که می خواهند به هر قیمتی در این جنگ فقط پیروز شوند.
این واقعیت امروز جنگ است که به نظر من دامنه های آن بسیار بسیار فراتر از تغییر یا سرنگونی نظام جمهوری اسلامی رفته است. جنگی است که بیش از آنکه ژئوپلیتیک باشد، ایدئولوژیک و حیثیتی است. جنگی که اگر به این شکل ادامه یابد و همچنان فریاد جنگ جنگ تا پیروزی از هر دو سوی جبهه شنیده شود، سرزمینی ویران شده و ملتی با زخمهای عمیق روحی بر جا می گذارد، که کارآمدترین، دموکراتیک ترین و صالح ترین دولت نیز توان بازسازی آن را ندارد و باید دو نسل بگذرد تا شاید بتوان مجددا از ایران تاریخی صحبت کرد.
در این شرایط آیا فریاد و خواست مشترک همه ما ایرانیان همراه با جامعه جهانی، جز فریاد و خواست پایان جنگ، اعلام ترک مخاصمه و بازگشت به میز مذاکره و دیپلماسی می تواند باشد، تا بار دیگر ملت ایران فرصت یابد خود، همانطور که با جنبش های اعتراضی و مدنی خود تا دی ماه ۱۴۰۴ تلاش کرد، این غول و اهریمن جنگ طلب را بار دیگر به شیشه بازگرداند.
https://t.me/politicalphilosphy/561
