ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

Wednesday, 1st April, 2026
اندازه قلم متن

حمید آصفی

اپوزیسیون مدافع جنگ دیگر صرفاً در معرض یک خطای مقطعی نیست، بلکه در حال ورود به مسیری است که می‌تواند به فروپاشی تدریجی و بی‌بازگشت آن منجر شود. این مسیر از یک بدفهمی آغاز شد، بدفهمی‌ای که فشار خارجی را به‌عنوان میانبری برای تغییر درونی تعریف کرد. سال‌ها این تصور تکرار شد که هرچه فشار بیشتر شود، فاصله تا تغییر کمتر خواهد شد. اما اکنون همین فرض، در حال تبدیل شدن به نقطه ضعف اصلی است، زیرا فشار دیگر ابزار نیست، بلکه ماهیت حاکم شده است.

اپوزیسیونی که علناً از حمله ترامپ و سیاست‌های تهاجمی نتانیاهو علیه کشور دفاع می‌کند، بیش از هر گروه دیگری در معرض این خطا قرار گرفته است. این طیف، با حمایت از تداوم جنگ و سناریوهایی که زیرساخت‌های حیاتی، شبکه انرژی و ستون‌های اقتصادی را هدف قرار می‌دهد، از چارچوب فشار سیاسی عبور کرده و وارد قلمرو تخریب ملی شده است. حتی اگر این اقدامات با زبان «تغییر» توجیه شود، واقعیت این است که هزینه آن از جیب همان جامعه‌ای پرداخت می‌شود که قرار است نماینده آن باشد.

این همان نقطه‌ای است که ترامپیسم معنا پیدا می‌کند. ترامپیسم سیاست نیست، بلکه ساده‌سازی خشن است: یا تسلیم، یا تخریب. هیچ حد میانی وجود ندارد، هیچ تنظیمی، هیچ مسئولیتی. وقتی این منطق به ایران تعمیم داده می‌شود، نتیجه چیزی جز فشار تا مرز فروپاشی زیست‌پذیری نیست. این فشار نه برای ساختن نظم جدید، بلکه صرفاً برای شکستن وضعیت موجود طراحی شده است.

در چنین شرایطی، اپوزیسیون مدافع این سناریو در یک دوگانه خطرناک گرفتار می‌شود. سکوت در برابر سیاست‌های تخریبی یعنی همراهی با حمله به معیشت و زندگی مردم. مخالفت با آن سیاست‌ها نیز یعنی از دست دادن یکی از معدود اهرم‌های فشار که تاکنون بر آن تکیه کرده است. این دو راه، بن‌بست است، نه انتخاب.

وقتی زیرساخت‌ها آسیب ببینند، جامعه از جایگاه شهروند سیاسی به سطح بقاگر سقوط می‌کند. در این وضعیت، اولویت‌ها عوض می‌شوند، آزادی و مشارکت به حاشیه می‌روند، و سیاست به حالت تعلیق درمی‌آید. نتیجه آن بی‌موضوع شدن اپوزیسیون است. جامعه دیگر ظرفیت کنش سیاسی ندارد. حتی اگر خشمگین باشد، اولویتش زنده ماندن است، نه تغییر سیاسی.

معادله قدرت نیز در پی این تغییر بازآرایی می‌شود. بحران تمرکز قدرت را توجیه می‌کند و ساختارهای سخت، در شرایط ناامن تقویت می‌شوند. امنیت جای آزادی را می‌گیرد و هر صدای متفاوتی به‌راحتی تهدید قلمداد می‌شود. این دقیقاً همان شرایطی است که اپوزیسیون مدافع حمله ترامپ و نتانیاهو به شکل ناخواسته آن را تقویت می‌کند.

فروپاشی اخلاقی سیاست نیز در همین نقطه رخ می‌دهد. وقتی رنج جامعه به ابزار تبدیل شود، تخریب به مرحله‌ای ضروری بدل شود و فشار خارجی به استراتژی بدل شود، اپوزیسیون دیگر نماینده مردم نیست؛ بخشی از سازوکار بحران است. این نقطه عبور از جامعه، عبور از مشروعیت است.

پیامد نهایی روشن است: هیچ نیروی سیاسی نمی‌تواند از ویرانی گسترده مشروعیت پایدار بسازد. تخریب ممکن است توازن قدرت را برهم زند، اما به شکل‌گیری یک نظم پاسخ‌گو و باثبات منجر نمی‌شود. نتیجه آن تقویت ساختارهایی است که توان کنترل بحران را دارند، نه آنانی که ادعای تغییر دارند.

اگر اپوزیسیون مدافع حمله ترامپ و نتانیاهو نتواند میان فشار بر حکومت و تخریب بسترهای حیاتی جامعه تمایز قائل شود، نه تنها به هدف خود نزدیک نخواهد شد، بلکه به بازتولید همان ساختاری کمک خواهد کرد که در پی تغییر آن است. در نهایت، آنچه باقی می‌ماند نه وعده‌های سیاسی و نه قدرت خارجی، بلکه حافظه جمعی مردم است؛ حافظه‌ای که بسیار دقیق‌تر از هر موازنه قدرت کوتاه‌مدت، تصمیم می‌گیرد چه کسانی در لحظه بحران در کنار مردم ایستادند و چه کسانی با سیاست‌هایی همراه شدند که هزینه‌اش از جیب همان مردم پرداخت شد.

#حمیدآصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.