سرزمین سوخته میان جهالت و مزدوری!…                      

دوشنبه, 17ام فروردین, 1405
اندازه قلم متن

پارسا زندی

میان آتش و جهل خیانت؛ مرثیه‌ای برای وطنی در محاصره

چنین گوید صاحب قلم که در سنه یک هزار و چهارصد و اندی، ملک ایران را حالتی پدید آمد غریب؛ چنان که بلبلان را خاموشی گزیده و کرکسان بر سفره خون‌رنگ وطن نشسته‌اند. از یک سو حاکمانی که چهل و هفت سال است بر طبل جنگ می‌کوبند و از بهر «شاخ و شانه کشیدن» برای عالمیان، نان از سفره رعیت ربوده و در کیسه سلاح ریختند، و از دیگر سو جماعتی که نام خویش «آزادی‌خواه» نهاده‌اند اما از بهر رسیدن به تخت و تاج، دست تمنا به سوی اجنبی دراز کرده و آرزوی ویرانی وطن دارند.

اندر خفت مزدبگیران سیا و موساد و توجیه‌گران جنایت

آورده‌اند که چون شغال، پوستین پلنگ بر تن کند، ماهیت او دگرگون نشود. دیدیم آن روسیاهانی را که در میدان‌های فرنگ، از تورنتو تا واشنگتن و برلین، تحت لوای سیستم‌های امنیتی «سیا» و «موساد» گرد آمدند و به طبل جنگ کوفتند. این طایفه بی‌وطن، چون خصم دژخیم، مدرسه‌ای را به آتش کشید و کودکان بی‌گناه را در خون کشید، به جای فغان و مویه، زبان به توجیه گشودند.

بلکه فراتر از آن، با وقاحتی شگفت، به رقص و پایکوبی برخاستند، گویی نه فاجعه‌ای رخ داده، که فتحی نصیبشان شده است. آنگاه که جهانیان با حیرت و بغض و محکومیت این جنایت لب به اعتراض گشودند، اینان نه‌تنها خاموش نماندند، بلکه نهایت بی‌شرمی و وقاحت را نسبت به فرزندان معصوم و بی‌گناه کشور خویش نشان دادند.

حتی آن مدعی متوهم و سرسپرده،و در حسرت مانده به قدرت، یک تسلیت یا همدردی نیز بر زبان نیاوردند، اما برای چاپلوسی اربابان خویش، کشته شدن سه سرباز بیگانه را تسلیت گفتند و با بی‌شرمی تمام اعلام کردند که ملت ایران وامدار آنان است!

اما نگفتند,و هرگز نخواهند گفت ,که آن کودکان بی‌پناه، به کدامین گناه کشته شدند و چرا خونشان چنین ارزان بر خاک ریخت.!

آن «زن گیسو بریده» را دیدم که بر جریده خویش نبشت: «باک نیست اگر اطفال بر خاک افتادند، که همانا سپاهیان در پس نیمکت‌ها پنهان بوده‌اند!»

سبحان‌الله! این چه بی‌شرمی است؟ اگر دانشگاه را زدند، گفتند: «در آنجا فنون هسته می‌آموختند، پس سزاوار آتش‌اند!» و اگر انستیتوی پاستور را که صد سال امان خلق بود ویران کردند، گفتند: «ادوات کیمیا و سموم جنگی می‌ساختند!» شرم باد بر آن که زانو در پیشگاه «عمو ترامپ» و «عمو بی‌بی» جنایتکار زمین زد و برای ویرانی وطن و به خاک و خون کشیدن عزیزان، هورا کشید و تشکر کرد. اینان همان مرغان سرگردانی هستند که برای چند روزه ریاست موهوم، حاضرند از روی جوی خون برادران خویش بگذرند. ننگ بر آنانی که می‌خواهند با نابودی وطن به قدرتی برسند که سال‌ها در حسرت آن سوخته‌اند.

اندر ملامت حاکمان خیره‌سر و سیاست ناصواب

اما از این سو، نباید غافل بود از آنان که چهل و هفت سال است با جهل و لجاجت، ملک را به لبه پرتگاه آورده‌اند. حکیمی را پرسیدند: «چرا این مرز و بوم به این بلا گرفتار آمد؟» گفت: «حاکمی را که تدبیر نباشد و مدام با همسایه و بیگانه درشتی کند، عاقبت کارش همین است که بیند. خرابی بصره نه از ظلم بیگانه، که از جهل پاسبان خانه است.»

اینان که بر مسند قدرت‌اند، چنان در شیپور جنگ دمیدند که امروز دشمن طماع، دندان برای خاک ما تیز کرده است. آن «رائفی‌پور» که از اوج کبر می‌گفت: «اگر ما نباشیم، ایران را چنان صاف می‌کنیم که گویی هرگز نبوده است»، ندانست که دشمن بیرونی منتظر همین «صاف کردن» است تا تکه‌تکه‌های این خاک کهن را به یغما برد. حاکمی که چهل سال نان رعیت را صرف هیاهو کند، راه را برای کفتاران بیرونی هموار می‌سازد. این جهل حاکم و آن کینه معارض، دو لبه قیچی شده‌اند تا ریشه این مرز و بوم را برکنند.

در توصیف عصر حجر و جهل نوین

عجبا! چون «عمو ترامپ» ایشان بانگ برآورد که: «ایران را به عصر حجر بازمی‌گردانم»، این مدعیان وطن‌دوستی که برای نام «خلیج» گریبان می‌دریدند، اکنون دم فروبستند و به طعنه می‌گویند: «باکی نیست، ژاپن نیز ویران شد و باز ساختند!» ای بی‌خردان! ژاپن را همتی بود زاد عقل، نه ملتی که فرنگ‌نشینانش آرزوی بمباران خاک خویش را داشته باشند. شما نه مرغان قاف، که پشگان گرد شیرینی بیگانه هستید.

———————————————-

مرثیه‌ای برای مام میهن: ایران من ای مادرم ، ایران!

ای که از یک سو به تیغ جهل حاکمان زخمی گشته‌ای و از سوی دیگر به کینه وطن‌فروشان جیره‌خوار. می‌بینم که چگونه دزدان با چراغ و غارتگران بی‌وجدان، دور بستر بیماری‌ات حلقه زده‌اند. یکی به نام «دین» ثروتت را به تاراج برد و دیگری به نام «رهاسازی»، بمب بر سر فرزندانت می‌طلبد.

اما بدان! ای کهن‌دیار آزادگان؛ فرزندان راستین تو، آنان که ریشه در خاکت دارند، هرگز نخواهیم گذاشت ذره‌ای از این مرز و بوم را به یغما برند. ما می‌دانیم که می‌خواهند تو را نابود و از ثروتت بهره ببرند، اما غیرت فرزندان کوروش، سدی است که هیچ منجنیقی را یارای عبور از آن نیست. تو مانی و این خائنان، چه آنان که در وطن به نام دین تیشه به ریشه‌ات زدند و چه آنان که در فرنگ، به پای قاتلان تو بوسه زدند، همگی به دست فراموشی و ننگ سپرده خواهند شد.

ایران من! تو نمی‌میری، که ریشه‌ات در جان فردوسی است و خونت در رگ‌های ما.

چو ایران نباشد تن من مباد

بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

بیا تا همه تن به کشتن دهیم

مبادا که کشور به دشمن دهیم

دریغ است ایران که ویران شود

کنام پلنگان و شیران شود

ای وطن! تو جاودان خواهی ماند، که خون جگر ما، ضامن بقای توست…

پارسا زندی (مشاور حقوقی)


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.