
ایران، دومین زندان بزرگ نویسندگان و بزرگترین زندانبان نویسندگان زن در جهان استعکس: Dreamstime/IMAGO
اعدام پیمان فرحآور، شاعر، تأیید شده است و جرم حسین شنبهزاده گذاشتن یک نقطه است. دهها نویسنده و شاعر زیر فشار امنیتیاند؛ پن آمریکا میگوید: جمهوری اسلامی، دومین زندان بزرگ اهل قلم در جهان است.
میدان سرکوب حکومتهای تمامیتخواه فقط خیابان نیست؛ آنها کلمات، هنر و فرهنگ مستقل را تهدیدی علیه مشروعیت و بقای خود میدانند. جمهوری اسلامی، دهههاست مشغول ساختن زندان برای آثار و پدیدآورندگان است. از تصفیه دانشگاهها در انقلاب فرهنگی و تأسیس وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شورای عالی انقلاب فرهنگی تا قتلهای زنجیرهای نویسندگان، توقیف روزنامهها، کتابها، آوازها و فیلمها، ممنوعالکاری، ممنوعالخروجی و تحمیل مرگ در زندان؛ تلاشی مداوم برای انقیاد بیان و کنترل ذهن جمعی جامعه ایران.
از سعید سلطانپور و قتلهای زنجیرهای تا پیمان فرحآور؛ اعدام کلمات
در روزهای اخیر تأیید دوباره حکم اعدام پیمان فرحآور، شاعر و ترانهسرا، در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، این روند را وارد مرحلهای عریانتر کرده است؛ نبردی که در آن متن تا پای چوبهدار تحت تعقیب است. به گفته نزدیکان فرحآور، اتهامهای “بغی” و “محاربه” در این پرونده به ترانهها و فعالیتهای اجتماعی و کنشگرانه او گره خورده است.
بیشتر بخوانید: قتلهای زنجیرهای • مجموعه مطالب
پروندههای یوسف انصاری و علی اسدالهی، دو عضو کانون نویسندگان ایران، همچنان در جریان است. انصاری، داستاننویس، در مراسم سالگرد بکتاش آبتین (شاعر و فیلمساز جان سپرده در اثر محرومیت درمانی در زندان) بازداشت شد و ماههاست زیر فشار امنیتی و قضایی قرار دارد. اسدالهی، شاعر نیز پس از یورش مأموران امنیتی به خانهاش و بازداشت همراه با ضربوشتم، با قرار وثیقه آزاد شده و در انتظار حکم دادگاه است. این در حالی است که به دلیل بیش از دو ماه قطعی اینترنت، از وضعیت بسیاری از نویسندگان و هنرمندانی که در جریان وقایع دیماه و پس از آن بازداشت یا احضار شدهاند، خبری در دست نیست.
دومین زندان بزرگ نویسندگان جهان
انجمن قلم آمریکا اعلام کرده است که ایران، پس از چین، دومین زندان بزرگ نویسندگان در جهان است. در ایران شمار نویسندگان در حبس، از ۴۳ نفر در سال ۲۰۲۴ به ۵۳ نفر در ۲۰۲۵ رسیده و این کشور همچنان بزرگترین زندانبان نویسندگان زن در جهان محسوب میشود.
کارین دویچ کارلیکار، مدیر بخش نویسندگان در معرض خطر پن آمریکا، در گفتوگو با دویچه ولهفارسی میگوید: «امسال ضروری دیدیم توجه بیشتری به بحران عمیق آزادی بیان در ایران جلب شود؛ کشوری که نویسندگان در آن هم با سرکوب ساختاری حکومت روبهرو هستند و هم با پیامدهای مرگبار جنگ ایران و اسرائیل و فضای امنیتی پس از آن.»

کارلیکار: حکومتها نویسندگان را زندانی میکنند تا صدایشان خاموش شود و کلمات از دیوارهای زندان عبور نکندعکس: privat
او تأکید میکند: «ما در ایران فقط با افزایش بازداشتها روبهرو نیستیم؛ موارد ثبتشده نقض حقوق نویسندگان از ۱۲۷ مورد در سال ۲۰۲۴ به ۱۵۶ مورد در سال ۲۰۲۵ رسیده است. پس از جنگ ژوئن، فشارها شدیدتر شد و شاعران، مترجمان، پژوهشگران، ترانهسراها و نویسندگان بیشتری بازداشت شدند. درماههای نخست ۲۰۲۶ نیز قطع گسترده اینترنت و محدودیتهای ارتباطی، دسترسی نویسندگان به جهان بیرون را دشوارتر کرده است.»
جایزه آزادی نوشتن از معتبرترین جوایز بینالمللی آزادی بیان است که انجمن قلم آمریکا هر سال به نویسندگان زندانی یا تحتفشار به دلیل نوشتهها و فعالیتهایشان اهدا میکند. این جایزه امسال به دو نویسنده ایرانی؛ گلرخ ایرایی و علی اسداللهی اهدا شد.
کارلیکار درباره انتخاب گلرخ ایرایی و علی اسدالهی برای دریافت این جایزه میگوید: «حکومتها در سراسر جهان از نویسندگان میترسند؛ پس آنها را زندانی میکنند تا صدایشان خاموش شود و کلماتشان از دیوارهای زندان عبور نکند.»
او درباره گلرخ ایرایی میگوید: «گلرخ شخصی الهامبخش است که هرگز سکوت نکرده؛ او مدام از زندان نامه مینویسد، علیه اعدام اعتراض میکند و از زندانیانی میگوید که صدایشان شنیده نمیشود.»
مدیر بخش نویسندگان در معرض خطر پن آمریکا، همچنین علی اسدالهی را “شاعری خلاق” میداند که “بسیاری از نوشتههایش سیاسیاند”.
او میگوید: «مسئله فقط یک شاعر یا نویسنده نیست؛ بلکه حق جامعه برای شنیدن صداهای مستقل است. این جایزه در عمل کارزاری بینالمللی برای آزادی نویسندگان است. از میان ۵۵ نویسنده زندانی که از سال ۱۹۸۷ این جایزه را دریافت کردهاند، ۴۶ نفر در پی فشار و توجه جهانی آزاد شدهاند. ما در انجمن قلم آمریکا متعهدیم اجازه ندهیم این نوشتهها در سکوت دفن شوند.»
نوشتن از قعر زندان
گلرخ ایرایی، نویسنده و زندانی سیاسی، زمان زیادی از یک دهه گذشته را در زندان گذرانده است. یکی از اتهامهای او، پنج سال حبس بهدلیل داستانی منتشرنشده در دفترچه شخصیاش بود.

او در متنی که پس از دریافت جایزه انجمن قلم آمریکا از زندان اوین منتشر کرده است، نقش نوشتن را در ساختاری شرح میدهد که در آن کلمات “اقدام علیه امنیت ملی” قلمداد میشوند: «اینجا بیپروا نوشتن از رنج مردمانی که علیه ستم به پا میخیزند، مجرمانه است…نوشتن از رنج مردم تحت ستم، از فقر و نابرابری و سرکوب و کشتار سیستماتیک، اگرچه بیهزینه نیست، اما روزنهای به امید است؛ محرکی برای غلیان خشم مردمی که خفگی را زندگی میکنند. مینویسیم برای مقابله با حذف فیزیکی انسان، حذف اندیشه، حذف باور و حقوق سیاسی، ایدئولوژیک و اجتماعی.»
هنر و زن، زندگی، آزادی
شکاف میان حکومت و اهالی فرهنگ در اعتراضات “زن، زندگی، آزادی” عمیقتر شد. دهها شاعر، نویسنده، مترجم، ترانهسرا، روزنامهنگار و هنرمند وارد چرخه مالوف جمهوری اسلامی شدند: بازداشت، بازجویی، زندان، پرونده امنیتی، ممنوعالکاری، ممنوعالخروجی، تعلیق و فرسایش. همزمان، بسیاری از فعالان این حوزه و عرصههای دیگر، در قالب “مجازاتهای تکمیلی” علاوه بر حبس و جریمه مالی، به ضبط اموال، ممنوعیت حضور در شبکهها و گروههای اجتماعی و حتی در مواردی ممنوعیت داشتن تلفن همراه محکوم شدند.
“به خاطر تو تلفنهای ساختمان شنود میشود”
بهناز امانی، شاعر و زندانی سیاسی سابق، که پیش از بازداشت استادیار دانشگاه تهران جنوب بود، میگوید “زندان فقط دورهای محدود از خشونت نیست؛ فرآیندی از سرکوب مداوم است” که سالها پس از آزادی ادامه پیدا میکند: «هیچچیز بعد از زندان عادی نمیشود؛ نه برای من، نه برای هیچ زندانی سیاسی دیگری. مدام زیر نظر هستید. مردم از تماس با شما میترسند، حتی بعضی خانوادهها وحشت دارند که ارتباط با شما برایشان دردسرساز شود. سرهنگی که روز بازداشت دستور دستبند زدن و انتقال مرا داد، تا زمانی که از ایران خارج شدم با لباس مبدل سر خیابان ما کشیک میداد. همسایهام اعتراض میکرد: “به خاطر تو تلفنهای ساختمان شنود میشود.” من شغلم را از دست دادم، ممنوعالکار شدم و حتی مقاله علمیام از ژورنال دانشگاه شیراز حذف شد.»

او میافزاید: «همزمان با سرطان، زخم معده و آسیب ستون فقرات دستوپنجه نرم میکردم؛ بیماریهایی که سوغات زندان بودند. این فقط فشار بر زندانی نیست؛ کل زندگی اطراف او را آلوده به ترس میکند.»
امانی معتقد است در ایران امروز، خودِ “نوشتن” کنشی سیاسی است: «وقتی کلمه از لحظه تولد در سانسور و خفقان است، نویسنده ناچار میشود یا به انتشار زیرزمینی تن دهد یا برای دفاع از حق بیانش وارد رویارویی مستقیم با حکومت شود. حکومت میخواهد صداها را خاموش کند، اما نویسنده همچنان میکوشد صدایش را به جهان برساند. این مبارزهای نابرابر اما شریف است.»
شبکههای اجتماعی، عرصه دیگری برای سانسور
مدتهاست شبکههای اجتماعی نیز در ایران به میدانی برای پروندهسازی تبدیل شدهاند. حسین شنبهزاده، مترجم و فعال شبکههای اجتماعی، پس از گذاشتن یک نقطه زیر پست علی خامنهای به زندان محکوم شد؛ پروندهای که برای بسیاری نماد “امنیتیشدن مطلق زبان در ایران” است.
مصطفی مهرآیین، نویسنده و جامعهشناس، به اتهام “اجتماع و تبانی”، ” فعالیت تبلیغی علیه نظام” و “توهین به رهبری” به زندان محکوم شد. صدیقه وسمقی، پژوهشگر و نویسنده، بارها احضار و بازداشت شد. یکی از اتهامهای سه عضو کانون نویسندگان ایران که در سال ۱۳۹۸ مجموعاً به ۱۸ سال حبس محکوم شدند، شرکت در مراسم یادبود قربانیان قتلهای زنجیرهای، محمد مختاری و جعفر پوینده، بود.
مارپیچِ اختناق
جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته ساختاری پیچیده و چندلایه برای کنترل زبان ساخته است؛ ساختاری متشکل از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، دستگاه سانسور، نهادهای امنیتی، دادگاههای رسانه و انقلاب، زندان و اکنون اعدام.
ریشههای این وحشت از نخستین سالهای پس از انقلاب ۱۳۵۷ آشکار بود؛ زمانی که پروژه بازسازی ایدئولوژیک فرهنگ، دانشگاه و هنر آغاز شد؛ دانشگاهها بسته شدند، استادان اخراج شدند، کتابها بازنویسی، سانسور یا توقیف شدند و بسیاری از روشنفکران، نویسندگان و دانشگاهیان یا به خاموشی تبعید شدند یا به مهاجرت اجباری و شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفت تا سامانه کنترل فضای فکری کشور را به نهادی دائمی تبدیل کند.
کتاب، رقیب زندان
شوکا حسینی، شاعر و فعال فرهنگی، ریشه این وحشت را در نسبت ادبیات با حافظه میبیند. او به دویچهوله میگوید: «دیکتاتورها اول زبان را اشغال میکنند. نام شکنجه را تغییر میدهند، برای سانسور واژهای اداری میسازند [ممیزی] و ترس را امنیت مینامند. اما شعر این نقابها را پاره میکند و در تاریکترین لحظهها به انسان یادآور میشود که رعیت نیست؛ صرفا بدنی مطیع نیست، بلکه موجودی صاحب رؤیا و آگاهی است.»

او میگوید خود این حضور و کارکرد برای حکومتهای اقتدارگرا خطرناک است، زیرا: «ادبیات انسانها را تنها نمیگذارد و استبداد در تنهایی و یاس رشد میکند اما شعر امید را میان آدمها پخش میکند. یک زندانی شعری را زمزمه میکند و همان شعر در خیابان تکرار میشود و میان این دو پلی ساخته میشود نامرئی اما خطرناکتر از هر سلاحی.»
حسینی درباره رمان نیز میگوید: «رمان هم خطرناک است چون امکان زندگی دیگری را نشان میدهد. هر داستان جهانی موازی میسازد؛ جهانی که در آن شاید عدالت ممکن باشد، زن برده سنت نباشد و فقیر حق سخن گفتن داشته باشد. برای همین کتاب همیشه رقیب زندان بوده است.»
به گفته او، مسئله فقط شعر نیست: «استبداد نه فقط با زندان و اسلحه، که با کنترل روایتها ادامه پیدا میکند. قدرت میخواهد تاریخ را بازنویسی، نامها را حذف و فریادها را به آمار تبدیل کند تا خونهای ریختهشده فراموش شوند؛ ادبیات اجازه نمیدهد، دردِ واقعه را منتقل میکند. یک شعر میتواند صدای کسی باشد که سالها پیش تیرباران شده است.»
در جمهوری اسلامی، سانسور فقط ابزار کنترل نیست؛ بخشی از سازوکار حذف است. بسیاری از نویسندگان، بیآنکه حکمی رسمی علیهشان صادر شود، عملاً ممنوعالقلم شدند؛ نه امکان انتشار آثارشان را داشتند و نه راهی برای عبور از میلههای وزارت ارشاد. شمار زیادی از کتابها سالها پشت درهای بسته ماندند، چاپخانهها زیر فشار رفتند و ناشران بارها تهدید یا توقیف شدند.
در دهه هفتاد جامعه ایران در یکی از خونینترین فصلهای ادبیات معاصر ایران به سوگ نویسندگان و روشنفکران نشست؛ در جریان قتلهای زنجیرهای محمد مختاری و محمدجعفر پوینده، ربوده و کشته و داریوش و پروانه فروهر نیز در همان پروژه حذف فیزیکی، کاردآجین شدند.
پیشتر، سعید سلطانپور، شاعر و نمایشنامهنویس چپگرا، بازداشت و اعدام شده بود و پس از آن جمهوری اسلامی یکی از جهانیترین رویاروییهای ایدئولوژیک خود با ادبیات را رقم زد: روحالله خمینی پس از انتشارکتاب “آیات شیطانی” با صدور فتوای ارتداد و قتلسلمان رشدی، نشان داد که حکم مرگ نویسندگان برای جمهوری اسلامی، محدود به مرزهای ایران نیست.
در پایان همان دهه، موج تازه توقیف مطبوعات آغاز شد؛ دهها روزنامهنگار، نویسنده و فعال رسانهای بازداشت، حذف یا خاموش شدند. کیوان صمیمی فقط یکی از چهرههایی بود که سالها در زندان و فشار امنیتی سر کرد. اعتراضات ۱۳۸۸ نیز مرحله دیگری از همین روند بود.
نیاز به سرکوب اما به ادبیات محدود نماند؛ از موسیقی زیرزمینی، تاخوانندگان زن، فیلمها و دیوارنوشتها را در چنبره گرفت. در این ساختار نوشتن، در چنبره مجازات و نظارت دائمی است. بسیاری از نویسندگان و هنرمندان مهاجر و تبعیدی، سالها با تبعات روانی تبعید، فقر، انزوا و گسست از زبان مادری زیستهاند. محمد شعبانی در تبعید به شکلی مشکوک جان باخت و مرگهای خودخواسته نیز به بخشی از سرنوشت تحمیلی روشنفکران در جمهوری اسلامی بدل شد.
نویسنده و هنرمند در ایران، از لحظهای که صاحب صدای اجتماعی میشود، وارد دوزخی فرساینده میشود؛ چرخهای تکراری که از سانسور و ممنوعیت آغاز میشود، به بازداشت و تبعید میرسد و گاه با مرگ هم قانع نمیشود و تا شکستن سنگ قبر و توقیف دائمی آثار ادامه پیدا میکند.
از: دويچه وله



