
فارغ از روایت تاریخی زندگی سومین پیشوای شیعیان، حسین برای ایرانیان نمادی بوده است از عصیان علیه ظلم، خون ناحق بر زمین ریخته شده و حقی که در بستر تاریخ فراموش نشده است.
این روایت ایرانی در محرم ۱۴۰۵ با کشتار خونین دیماه سال گذشته پیوند خورد و نام و یاد جانباختگان آن اعتراضات مجددا در شهرها و محلات مختلف ایران به خیابانها آمد.
هم وطن بهر وطن تا پای جان تو بمان
در میان کشتهشدگان اعتراضات دیماه هم معتقدان به مذهب بودند و هم افراد غیر متشرع. عزای محرم اما نقطه پیوندی بود برای به هم پیوستن این دو گروه. هیاتی کوچک در اسلامشهر تهران، ظهر روز تاسوعا به مقابل منزل «امیررضا میرزایی»، ۲۷ ساله، رفتند که ۱۹دی۱۴۰۴ با شلیک مستقیم کشته شده بود.
مداح این هیات برای تازهجوانی خواند که بر خاک افتاده بود و خطاب به پدر و مادر امیر اظهار شرمندگی کرد. برادر او در این رابطه نوشته است: «ما هیچوقت آدم هیات نبودیم. نه خانوادم، نه من، نه امیر. امیر حتی به عاشورا و دین هم اعتقادی نداشت، اما هر سال میرفت، کمک میکرد، کنار آدمها میایستاد و سهم خودش را ادا میکرد. امروز دوستاش اومدن و گفتن عکس امیر رو میخوایم ببریم هیات. ما هم رفتیم. نمیدونم چی بود؛ اعتقاد نبود، باور نبود، شاید فقط دلتنگی بود. شاید غم بود. شاید مواجههای که هیچوقت فکرش رو نمیکردم.
هیچوقت تصور نمیکردم یه روز اسم امیر رو از بلندگوها بشنوم. هیچوقت فکر نمیکردم عکسش بین اون همه پرچم و علم و اشک باشه. انگار دنیا یک لحظه وایساده بود و فقط نگاه میکردیم.»
از سوی دیگر تصاویر پرشماری از دیگر جانباختگان اعتراضات دی۱۴۰۴ منتشر شده است از حضور سالهای قبل آنان در مراسم سنتی عزاداری محرم. «داوود سهرابی»، «رضا شریفی».
مادر «محمدرضا قربانی»، ۱۷ ساله و اهل شاهینشهر، نیز نوشت: «محمدم! پسرکم، جانم
پارسال زیر پرچم حسین بودی وامسال زیر خروارها خاک…. پارسال تو پرچم میچرخوندی امسال من گل پخش میکنم.»
برخی از هیاتهای عزاداری نیز با تصاویر کشتهشدگان به خیابانها آمده بودند. هیاتی با تصاویر «محمد پارسا امینی»، نوجوان ۱۷ساله که در فردیس کرج کشته شد، عزاداری کردند. در اسلامشهر، عزاداران با نام کشتهشدگان یکی از محلات زنجیر زدند.
یک علمدار به نام «مسعود ذاتپرور»، ورزشکاری که در رشت با شلیک مستقیم کشته شد، علم چرخاند. در شهر جاجرم عزاداران تصاویر «محمد خداپناه»، جوان ۲۵سالهای که ۱۸دی با شلیک مستقیم کشته شده بود، را در کنار علم و کتل سنتی بر دست گرفتند. مادر «امیرحسین جوادزاده» با تصویر فرزندش به میان زنجیرزنان کیانشهر تهران رفت.
نزدیک به صد و ده سال است که تصنیف عارف قزوینی، «از خونِ جوانان وطن لاله دمیده، از ماتم سروِ قدشان، سرو خمیده» ترجیعبند عزاداران، داغداران و دادخواهان ایران است. این اولین بار بود اما که در پیوند بین عزاداری سنتی محرم و یاد و داغ کشتار دیماه ۱۴۰۴ نوحهخوانان محرم، از خون جوانان وطن خواند.
یک مداح ویدیویی از نوحهخوانیاش را با هشتگ «ایران #دی» منتشر کرد و نوشت: «من هم در حد توانم». هیات «شیفتگان آل طه» هم با همین تصنیف به یاد جانباختگان دی زنجیر زدند. مداح دیگری خواند: «یاد همه جاویدنامهایی که ۱۸ و ۱۹دی بهخاطر ما کشته شدند را فراموش نمیکنیم.» هیات «طبالهای جیرسو ششکل» در شرق گیلان با همین تصنیف یاد کشتهشدگان این شهر را زنده نگاه داشتند. مداح دیگری در میانه عزاداری گفت: «سلامتی چِهل هزار تا پرنده مهاجر سلامتی کشورم، زندهست ولی تو خاکه… این مجلسِ ما فقط برای شما بود.» هیات نارمک هم زنجیر زنان به در منزل خانواده «یاسین داوود نبی»، کشتیگیر استان ۱۷سالهای رفتند که ۱۸دی با شلیک مستقیم کشته شده بود.
چندین هیات در شهرهای مختلف مازندران نیز با «دله دیگه، تنگ بونه»، همان ترانهای که در مراسم به خاکسپاری کشتهشدگان دیماه به گوش میرسید، برای جان جانباختگان عزاداری کردند. طایفه مشایی آمل نیز در تکیه مشایی آمل با ترانه «خرابم کردی» سینه زدند.
برخی خانوادههای دادخواه نیز این مراسم سنتی بر مزار عزیزانشان برگزار کردند. خانواده «بنیامین علیزاده»، نوجوان ۱۵ساله، که در رشت هدف شلیک مستقیم قرار گرفته بودند، نوشتند: «شام غریبان ما شبی بود که دنبال پیکرت میگشتیم.» خانواده «یاسین الهی» نوشتند: «تاسوعای ما روزی بود که تو رو کشتن خدا لعنتشون کنه.» خانواده «سپهر سلطانی» نیز مراسم شام غریبان را بر مزار او برگزار کردند.
یاد خون به ناحق بر زمین ریخته
زندهنگاه داشتن نام و یاد کشتهشدگان محدود به مراسم سنتی عزاداری در قالب دسته و هیات نماند.
در بوشهر به رسم قدیمی شمعزنی بوشهر، شمعهایی روشن شد برای «منصوره حیدری»، «زهره فاضلی»، «نیما جوزایی»، «مسعود بهمنی» و «آروین صارمیراد»، از جمله کشتهشدگان دیماه در این شهر. فرد دیگری به یاد و نام «سپهر شکری» شمع بین شهروندان پخش کرد. دوستان «امیر سهرابی»، به یادش غذا نذر کرده بودند. به یاد «کریم حیدری»، که شامگاه ۱۸دی در گناوه کشته شده بود نیز شمع پخش شد.
مادر «حسن اکبرپور» که ۱۹دی در ملکشهر اصفهان با شلیک مستقیم به قلبش کشته شد، بر سر مزار او سنج زد. خانواده «علیرضا امانی»، با نوحه «ای اهل وطن فرزند جوانم نیامد، پسرم با پای خودش رفت و دگر وای نیامد» یا او را زنده نگاه داشتند.
دادخواهان و داغداران جنایتهای سالهای قبل جمهوری اسلامی نیز مراسم سنتی عزاداری این ایام را به یاد جوانان جانباختهشان پیوند زدند. از جمله مادر «سیاوش محمودی» و خواهر «عرفان رضایی»، جوانانی که در اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» کشته شدند.
از دی تا میناب
برخی از مومنان و عزاداران این ایام ایران اما غم کشتهشدگان دی را پیوند زدند به جانباختگان غیرنظامی جنگ چهل روزه. هیاتی در ساری با ترانه «خرابم کردی» که بر سر مزار کشتهشدگان دیماه ۱۴۰۴ همخوانی میشد، برای «ایران… برای خاکی که با اشک فرزندانش آبیاری شد و با عشق مردمانش پابرجا ماند. به یاد دیماه شهدا و فرزندان ایران، آنها که رفتند اما نامشان از حافظه این سرزمین پاک نخواهد شد. به یاد میناب و گلهای پرپرش، که عطرشان هنوز در کوچههای خاطره جاریست. برای دنا و استواریاش،» سینه زدند.
مداح دیگری در یکی از محلات تهران به یاد «همه جاویدنامان دی و همه شهدای جنگ» خواند.
در محرم ۱۴۰۵، آنچه در خیابانها، هیاتها و بر مزارها دیده شد، تنها سوگواری برای گذشتهای دور نبود؛ تلاشی بود برای پیوند زدن حافظه جمعی با زخمی که هنوز تازه است.
نام جانباختگان دیماه در کنار نوحهها، علمها و آیینهای کهن تکرار شد؛ گویی روایت کربلا برای بسیاری، بار دیگر به زبان دادخواهی امروز ترجمه شده است.
جمهوری اسلامی سالها کوشیده بود محرم را به انحصار روایت رسمی خود درآورد، اما آنچه امسال در گوشهوکنار ایران دیده شد، نشان داد که حافظه سوگ را نمیتوان مصادره کرد؛ مردمی که عزیزانشان را از دست دادهاند، آیینهای کهن را به بستری برای زنده نگه داشتن نام و یاد آنان بدل کردهاند.