لیندسی گراهام؛ بلندگوی راست افراطیِ جنگ‌سالار آمریکا

Tuesday, 14th July, 2026
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

مرگ یک سیاستمدار، نه جای شادی است و نه جای سوگواری؛ بلکه فرصتی برای داوری درباره میراث سیاسی اوست. انسان‌ها می‌روند، اما اندیشه‌ها، شبکه‌ها و راهبردهایشان باقی می‌مانند. از این منظر، اگر کارنامه را مرور کنیم، با یکی از جنجالی‌ترین چهره‌های سیاست معاصر آمریکا روبه‌رو هستیم؛ سیاستمداری که بسیاری او را از برجسته‌ترین صداهای راست افراطیِ جنگ‌طلب در ساختار قدرت آمریکا می‌دانستند. او در سال‌های اخیر به یکی از اثرگذارترین چهره‌های همسو با جریان‌های راست افراطی و مداخله‌جوی غرب تبدیل شد؛ جریانی که امنیت را نه در گفت‌وگو، بلکه در افزایش فشار، تهدید و نمایش قدرت نظامی جست‌وجو می‌کند.

گراهام تنها یک سناتور نبود؛ بلندگوی راست افراطیِ جنگ‌سالار بود. از تریبون سنا، ادبیات تهدید را به سیاست رسمی تزریق می‌کرد و از لابی‌گری، «جنگ‌افروزیِ قانونمند» می‌ساخت. او از سیاست، تهدیدنگاری ساخت؛ از دیپلماسی، اولتیماتوم‌سالاری؛ و از امنیت، هراس‌آفرینیِ راهبردی. میراث او، بیش از آنکه میراث قانون‌گذاری باشد، میراث تهدیدمحوری، ایران‌ستیزی و مداخله‌گرایی بود.

او از جمله سیاستمدارانی بود که گویی «دیپلماسی» را تنها زمانی معتبر می‌دانست که در سایه بمب‌افکن‌ها و ناوهای جنگی قرار گیرد. در منطق او، مذاکره ادامه تهدید بود و تهدید، مقدمه جنگ. این همان بحران‌سالاری است؛ رویکردی که از تداوم تنش تغذیه می‌کند و صلح را نه یک راه‌حل، بلکه وقفه‌ای موقت در مسیر تقابل می‌بیند.

گراهام بارها از گزینه نظامی علیه ایران دفاع کرد و از تشدید فشار و حمله سخن گفت. چنین رویکردی، در نگاه منتقدان، نه نشانه اقتدار، بلکه نشانه ناتوانی در یافتن راه‌حل‌های پایدار بود. زیرا هر موشکی که شلیک می‌شود، شاید ساختمانی را ویران کند؛ اما بی‌اعتمادی را برای نسل‌ها بازتولید می‌کند.

او فقط یک سیاستمدار نبود؛ نماد نوعی تهدیدزیستی بود؛ ذهنیتی که بقای قدرت را در تولید مداوم دشمن تعریف می‌کند. در این جهان‌بینی، صلح همواره مشروط است، اما جنگ همیشه آماده؛ گفت‌وگو همواره متهم است، اما تهدید همیشه مشروع.

مدافعانش او را میهن‌پرست می‌نامیدند؛ اما میهن‌پرستی تنها با برافراشتن پرچم سنجیده نمی‌شود. میهن‌پرستی، حفظ منافع بلندمدت یک ملت است، نه گرفتار کردن آن در چرخه‌های بی‌پایان بحران و دشمن‌تراشی. کشوری که امنیت خود را بر ترس دیگران بنا کند، دیر یا زود خود نیز اسیر همان ترس خواهد شد.

خطرناک‌ترین سیاستمداران، همیشه کسانی نیستند که فرمان شلیک می‌دهند؛ بلکه آنان‌اند که شلیک را به عادت سیاست، جنگ را به ابزار حکومت و تهدید را به زبان دیپلماسی تبدیل می‌کنند. این همان جنگ‌اندیشیِ مزمن است؛ بیماری‌ای که هر اختلافی را میدان نبرد می‌بیند و هر مذاکره‌ای را نشانه ضعف.

مرگ یک چهره سیاسی، پایان یک پرونده نیست. پرونده واقعی، اندیشه‌ای است که اگر نقد نشود، با چهره‌ای دیگر بازخواهد گشت. تاریخ بارها نشان داده است که افراد می‌روند، اما اگر جنگ‌سالاریِ ذهن، بحران‌سالاریِ قدرت و تهدیدزیستیِ سیاست باقی بماند، جانشینان آنان نیز از راه خواهند رسید.

آنچه جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد، حذف اشخاص نیست؛ عبور از منطق «تهدید برای بقا» و حرکت به سوی منطق «گفت‌وگو برای امنیت» است. زیرا صلح از مرگ جنگ‌طلبان زاده نمی‌شود؛ صلح، از شکست اندیشه جنگ‌طلبی متولد می‌شود.

 

 

https://t.me/hamidasefichannel2

 

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.