امیر سلطان‌زاده: حذف صفر از پول ملی؛ مبارزه برای بقا یا اصلاحات اقتصادی؟

Wednesday, 29th July, 2026
اندازه قلم متن

دویچه ولهامیر سلطان‌زاده

همزمان با انسداد عملی تنگه هرمز در پی جنگ ایران و آمریکا، تهدید حوثی‌ها علیه کشتیرانی مرتبط با عربستان سعودی در باب‌المندب نگرانی‌ها درباره گسترش بحران از تنگه هرمز به دریای سرخ را افزایش داده است.

حوثی های یمن
اگر هرمز شریان اصلی نفت خلیج فارس است، باب‌المندب حلقه اتصال خلیج عدن، دریای سرخ و کانال سوئز استعکس: Mohammed Hamoud/Anadolu/picture alliance

تهدیدات متحدان ایران علیه یکی از مسیرهای حیاتی کشتیرانی در دریای سرخ، نگرانی‌ها درباره اختلال بیشتر در تجارت جهانی را افزایش داده است. ایران پیش‌تر عملاً تنگه هرمز را مسدود کرده و مانع خروج عادی تردد دریایی از خلیج فارس شده است. اکنون اما اصلی‌ترین متحدان منطقه‌ای تهران تهدید می‌کنند جبهه دریایی دیگری را در سوی دیگر شبه‌جزیره عربستان فعال کنند.

حوثی‌ها، گروه مورد حمایت ایران که بخش‌هایی از یمن از جمله صنعا را در اختیار دارند، “محاصره دریایی” علیه عربستان سعودی در تنگه باب‌المندب اعلام کرده‌اند؛ آبراهی که خلیج عدن و دریای سرخ را به کانال سوئز متصل می‌کند. این اقدام، در صورت گسترش، می‌تواند بحران را از سطح درگیری ایران و آمریکا فراتر ببرد و پای عربستان، چین، پاکستان و حتی کشورهای اروپایی را با شدت بیشتری به معادله باز کند.

باب‌المندب؛ دروازه‌ای کوچک برای بحرانی بزرگ

تنگه باب‌المندب میان یمن در سمت عربی دریای سرخ و جیبوتی و اریتره در سمت آفریقایی آن واقع شده است. تردد دریایی که از اقیانوس هند و خلیج عدن می‌آید، برای دسترسی به دریای سرخ و کانال سوئز باید از این گذرگاه عبور کند. این تنگه با طول حدود ۱۱۵ کیلومتر و عرض تقریبی ۳۶ کیلومتر، پس از گشایش کانال سوئز در سال ۱۸۶۹ به یکی از حلقه‌های ضروری تجارت میان آسیا و اروپا تبدیل شد.

اهمیت باب‌المندب فقط به موقعیت جغرافیایی آن محدود نیست. دالان دریای سرخ یکی از پرترددترین مسیرهای کشتیرانی در جهان است و بخش قابل توجهی از تجارت جهانی از آن عبور می‌کند. اداره اطلاعات انرژی آمریکا می‌گوید مسیرهای دریای سرخ، از جمله باب‌المندب و کانال سوئز، در نیمه نخست سال ۲۰۲۳ حدود ۱۲ درصد تجارت دریایی نفت و حدود ۸ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع را در بر می‌گرفتند. همین اعداد نشان می‌دهد که اختلال در این مسیر، فقط مشکل یک کشور یا یک منطقه نیست، بلکه می‌تواند زنجیره انرژی جهانی را تحت فشار قرار دهد.

تنگه هرمز که اکنون بر اثر جنگ عملا مسدود شده، سهمی کلیدی در ترانزیت نفت جهان دارد. باب‌المندب نیز مسیر مکملی است که به‌ویژه پس از افزایش ناامنی در خلیج فارس اهمیت بیشتری پیدا کرده است. عربستان سعودی در ماه‌های اخیر برای انتقال نفت از میادین شرقی خود به بندر ینبع در دریای سرخ و سپس صادرات آن از مسیر باب‌المندب، بیش از گذشته به این گذرگاه نیاز پیدا کرده است. بنابراین هر تهدیدی علیه این مسیر، مستقیماً به راه‌های جایگزین عربستان برای دور زدن بحران هرمز ضربه می‌زند.

“دروازه اشک‌ها” و حافظه ناامن دریای سرخ

باب‌المندب در زبان عربی به معنای “دروازه اشک‌ها” یا “دروازه اندوه” است؛ نامی که خطرات تاریخی این گذرگاه را یادآوری می‌کند. جریان‌های شدید آب، بادهای غیرقابل پیش‌بینی، دزدی دریایی و درگیری‌های نظامی، این مسیر را همواره به یکی از حساس‌ترین نقاط کشتیرانی جهان تبدیل کرده‌اند.

میان سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۲، باب‌المندب و آب‌های اطراف آن شاهد حملات متعدد دزدان دریایی بود. این حملات عمدتا از سوی گروه‌های سومالیایی انجام می‌شد که خدمه کشتی‌ها را گروگان می‌گرفتند و در برابر آزادی آن‌ها درخواست باج می‌کردند. همان دوره باعث شد شرکت‌های کشتیرانی و نیروهای دریایی بین‌المللی تدابیر امنیتی خود را در منطقه به‌طور قابل توجهی افزایش دهند.

اما تهدید امروز ماهیتی متفاوت دارد. حوثی‌ها در سال‌های اخیر نشان داده‌اند که می‌توانند با قایق‌های کوچک، پهپادها و موشک‌ها رفت‌وآمد دریایی در اطراف باب‌المندب را مختل کنند. آنان کنترل ساحل مشرف به خود تنگه را در اختیار ندارند، اما تجربه حملات بین سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ نشان داد که برای ایجاد ناامنی در یک گلوگاه دریایی، لزوما کنترل کامل جغرافیا لازم نیست؛ کافی است هزینه عبور برای شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌گران و دولت‌ها بالا برود.

فشار کوتاه‌مدت بر آمریکا یا دردسر میان‌مدت برای ایران؟

بابک دربیکی، تحلیلگر سیاسی و از مقام‌های پیشین مرکز تحقیقات استراتژیک ایران، در گفت‌وگو با دویچه‌وله می‌گوید بر اساس آمارهای منتشرشده، به نظر می‌رسد صادرات نفت عربستان از مسیر باب‌المندب از آغاز حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، نسبت به قبل از آن حدود پنج برابر شده است.

بابک دربیکی، تحلیلگر سیاسی
به گفته بابک دربیکی، نتیجه سیاسی و اقتصادی این تقابل، فارغ از انگیزه اولیه آن، به ایران نیز بازمی‌گرددعکس: Babak Dorbeiki

به گفته او، اگر باب‌المندب بسته شود، عرضه جهانی نفت حدود ۷ درصد دیگر کاهش خواهد یافت؛ افزون بر کاهش قبلی ناشی از بسته شدن تنگه هرمز. در چنین شرایطی، بازار انرژی به‌شدت تحت تاثیر قرار می‌گیرد. اما از نگاه دربیکی، مشکل مهم‌تر این است که بخش زیادی از این نفت به بازارهای آسیایی، از جمله چین، می‌رود. بنابراین آسیب مضاعف به چین می‌تواند روابط ایران و چین را نیز با مشکل جدی روبه‌رو کند؛ مگر آنکه حوثی‌ها مانند دوره‌های پیشین، بستن مسیر را به شکل انتخابی اعمال کنند.

دربیکی فعالیت حوثی‌ها در باب‌المندب را بیش از آنکه به دستور مستقیم تهران یا در حمایت مستقیم از ایران بداند، در چارچوب روابط یمن و عربستان و واکنش به حمله عربستان به فرودگاه صنعا تحلیل می‌کند. با این حال، به گفته او، نتیجه سیاسی و اقتصادی این تقابل، فارغ از انگیزه اولیه آن، به ایران نیز بازمی‌گردد. او می‌گوید اگر این تحلیل درست باشد، تهران ناچار است “آشی را بخورد که در پختنش دخالت نداشته است”.

این نکته برای ایران بسیار مهم است. تنگه هرمز برای تهران اهرمی است که بازی اصلی آن در دست خود ایران است اما باب‌المندب در اختیار حوثی‌هاست و اگر این جبهه فعال شود، تهران با پیامدهایی روبه‌رو خواهد شد که کنترل مستقیمی بر آن‌ها ندارد.

از کاهش فشار بر هرمز تا فعال شدن جبهه عربستان

دربیکی می‌گوید اگر حوثی‌ها باب‌المندب را ببندند، در کوتاه‌مدت یک جبهه جدید مقابل آمریکا باز می‌شود و این احتمالا فشار بر تنگه هرمز و ایران را کاهش می‌دهد. اما پس از حل مسئله باب‌المندب، فشار بر ایران از نظر دخالت آمریکا، باز شدن جبهه‌های جدید نظامی و دیپلماتیک و کاهش ارزش کارت هرمز، به مراتب بیشتر خواهد شد.

به گفته او، عربستان که تا پیش از این نسبت به تنش فعلی در منطقه موضعی محتاطانه داشته، ممکن است در صورت حمله به کشتی‌هایش از مرحله “صبر استراتژیک” وارد مرحله عملیات نظامی فعال شود. در این صورت، فشار نظامی شدید علیه حوثی‌ها افزایش خواهد یافت و احتمالا تضعیف جدی آنان را در پی خواهد داشت. از نگاه دربیکی، چنین وضعیتی می‌تواند موثرترین ابزار نیابتی فعلی ایران را از بین ببرد یا به‌شدت تضعیف کند.

پیامد دیپلماتیک این روند نیز برای ایران مهم است. پاکستان که در بحران اخیر یکی از فعال‌ترین بازیگران دیپلماتیک میان ایران و آمریکا بوده، با عربستان پیمان دفاعی دوجانبه دارد. درگیری با عربستان، هزینه بی‌طرفی پاکستان را افزایش می‌دهد و نقش میانجی‌گرانه آن را کاهش می‌دهد. این، به گفته دربیکی، از نظر دیپلماتیک به سود ایران نیست.

از نگاه او، اگر فشار حوثی‌ها در باب‌المندب بیشتر شود و به تنشی جدی بینجامد، در کوتاه‌مدت یک اهرم واقعی فشار اقتصادی بر منطقه و آمریکا ایجاد می‌کند، اما در میان‌مدت چند پیامد هم‌زمان خواهد داشت: کارت هرمز بخشی از ارزش مذاکراتی خود را از دست می‌دهد، جبهه عربستان از حالت منفعل به فعال تغییر می‌کند، نقش میانجی‌ها به‌شدت تضعیف می‌شود و ابزار دیپلماتیک ایران آسیب می‌بیند. بدتر از همه اینکه ایران با پیامدهایی مواجه می‌شود که خود کنترلی بر آن‌ها ندارد.

چین؛ شریک مهمی که ممکن است آسیب ببیند

بستن باب‌المندب در کنار تنگه هرمز می‌تواند انگیزه جهانی برای فشار بر ایران جهت باز کردن مسیرهای کشتیرانی بین‌المللی را افزایش دهد؛ خصوصاً اگر کشورهایی مانند چین که روابط نزدیکی با تهران دارند، نیز از پیامدهای بحران مستثنی نشوند.

از آغاز بحران دریای سرخ، کشتی‌های مرتبط با چین به دلیل روابط نزدیک پکن با ایران و نفوذ دیپلماتیک آن در منطقه، عموما از حملات حوثی‌ها مصون مانده بودند. اما تغییر مسیر کشتی “لوی جیانگ کو” ( Liu Jiang Kou) این احتمال را مطرح کرده است که این مصونیت در چارچوب تحریم جدید علیه عربستاندیگر برقرار نباشد.

یکی از مدیران ارشد یک شرکت دولتی کشتیرانی چین گفته است اگر این اقدام صرفا موردی استثنایی نباشد، نفتکش‌های چینی که در بندر ینبع عربستان بارگیری می‌کنند یا به مقصد این بندر در حرکت هستند نیز ممکن است ناچار شوند مسیر خود را تغییر دهند و از عبور از باب‌المندب خودداری کنند.

هم‌زمان، گزارش‌ها نشان می‌دهد پکن با حوثی‌ها در تماس بوده تا عبور کشتی‌ها از دریای سرخ ممکن بماند. این موضوع نشان می‌دهد چین نمی‌خواهد بحران باب‌المندب هزینه‌های انرژی و تجارتش را افزایش دهد. برای تهران، این مسئله حساس است: اگر سیاست متحدان منطقه‌ای ایران به منافع چین آسیب بزند، یکی از مهم‌ترین شرکای سیاسی و اقتصادی جمهوری اسلامی نیز ممکن است خواهان مهار تنش شود.

واکنش پاکستان و اسپانیا؛ گسترش هزینه دیپلماتیک

اهمیت بحران فقط به بازار انرژی محدود نمانده است. شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان که کشورش با عربستان سعودی پیمان دفاعی امضا کرده، در گفت‌وگوی تلفنی با محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، حمله به کشتی‌های عربستان سعودی را شدیدا محکوم کرده است.

در بیانیه دفتر نخست‌وزیری پاکستان آمده است شریف بار دیگر “همبستگی کامل پاکستان” را با عربستان سعودی ابراز کرده و گفته است او، همراه با فیلد مارشال سید عاصم منیر، رئیس ستاد ارتش و رئیس قوای دفاعی پاکستان، و تمام ملت پاکستان، در این مقطع حساس به‌گونه‌ای قاطع در کنار رهبری و مردم عربستان ایستاده‌اند.

این موضع برای ایران اهمیت دارد. پاکستان در هفته‌های اخیر تلاش بسیاری کرده بود تا میان ایران و ایالات متحده آتش‌بس برقرار کند. اما تشدید بحران دریای سرخ و تهدید مستقیم منافع عربستان، می‌تواند اسلام‌آباد را از جایگاه میانجی محتاط به موقعیتی نزدیک‌تر به ریاض سوق دهد.

از سوی دیگر، نخست‌وزیر اسپانیا نیز در تماس تلفنی با محمد بن سلمان حملات به کشتی‌های عربستان در دریای سرخ را محکوم کرده و بر حمایت کامل از اقدام‌های عربستان برای حفظ امنیت، حاکمیت و منافع ملی خود تاکید کرده است. اهمیت این موضع در آن است که اسپانیا از مخالفان حمله نظامی به ایران بود، اما اکنون در برابر تهدید کشتیرانی سعودی، در کنار عربستان قرار گرفته است. این نشان می‌دهد سیاست‌های مرتبط با متحدان ایران می‌تواند حتی کشورهایی را که با جنگ علیه ایران مخالف بودند، در موضعی دفاعی در برابر تهران قرار دهد.

نقشه دریای سرخ
اگر بحران دریای سرخ گسترش یابد و کشتی‌های مرتبط با عربستان، چین یا دیگر کشورها هدف تهدید قرار گیرند، فضای دیپلماتیک برای تهران تنگ‌تر خواهد شد

آیا تهران در حال از دست دادن دوستان محتاط خود است؟

فراموش نکنیم که در ماه‌های اخیر برخی کشورها، از جمله پاکستان، کوشیده‌اند میان ایران و آمریکا یا میان ایران و کشورهای منطقه نقش میانجی بازی کنند. اما اگر بحران دریای سرخ گسترش یابد و کشتی‌های مرتبط با عربستان، چین یا دیگر کشورها هدف تهدید قرار گیرند، فضای دیپلماتیک برای تهران تنگ‌تر خواهد شد.

مشی جدید تهران، یا دست‌کم اقدام‌هایی که به متحدان منطقه‌ای آن نسبت داده می‌شود، ممکن است کشورهایی را که تا پیش از این موضعی محتاط یا میانجی‌گرانه داشتند، به موضعی دفاعی سوق دهد. از این زاویه، تهدید باب‌المندب شاید در کوتاه‌مدت اهرم فشاری علیه آمریکا و عربستان باشد، اما در میان‌مدت می‌تواند دامنه انزوای دیپلماتیک ایران را افزایش دهد.

تهران ممکن است بتواند از هرمز به‌عنوان اهرم مستقیم خود استفاده کند، اما باب‌المندب اهرمی است که بازیگر دیگری آن را در دست دارد. همین تفاوت، محاسبه ایران را دشوارتر می‌کند. اگر حوثی‌ها کنترل تنش را از دست بدهند یا عربستان تصمیم بگیرد وارد مرحله عملیات نظامی فعال شود، ایران ناچار خواهد شد هزینه‌های بحرانی را بپردازد که شاید در آغازگری آن نقش مستقیم نداشته باشد.

دو گلوگاه، یک بحران جهانی

اگر هرمز و باب‌المندب هم‌زمان دچار اختلال جدی شوند، بحران انرژی و تجارت جهانی وارد مرحله‌ای تازه خواهد شد. هرمز مسیر اصلی نفت و گاز خلیج فارس است و باب‌المندب مسیر اتصال دریای سرخ به اقیانوس هند و کانال سوئز. فشار هم‌زمان بر این دو گلوگاه، به معنای افزایش هزینه حمل‌ونقل، بیمه، زمان سفر کشتی‌ها، بهای انرژی و فشار بر اقتصادهای وارداتی است.

اما برای ایران، مسئله فقط فشار بر بازار جهانی نیست. پرسش اصلی این است که آیا گسترش بحران به باب‌المندب، قدرت چانه‌زنی تهران را افزایش می‌دهد یا کنترل آن را بر مسیر بحران کاهش می‌دهد. پاسخ کوتاه‌مدت و میان‌مدت به این پرسش یکسان نیست. در کوتاه‌مدت، تهدید باب‌المندب می‌تواند فشار بر آمریکا، عربستان و بازار انرژی را افزایش دهد. در میان‌مدت اما همین تهدید می‌تواند عربستان را فعال‌تر، چین را نگران‌تر، پاکستان را محتاط‌تر و اروپا را منتقدتر کند.

به همین دلیل، جبهه دریای سرخ برای ایران یک شمشیر دو لبه است؛ هم می‌تواند فشار تولید کند و هم می‌تواند هزینه بسازد. اگر حوثی‌ها باب‌المندب را به میدان اصلی تازه‌ای تبدیل کنند، جمهوری اسلامی شاید برای مدتی از کاهش فشار بر هرمز سود ببرد، اما ممکن است در نهایت با جبهه‌ای روبه‌رو شود که نه کاملاً آن را کنترل می‌کند و نه به آسانی می‌تواند از پیامدهایش فاصله بگیرد.

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.