
حمید آصفی
حمله پهپادی به بندر دمیاط در ساحل مدیترانه، صرفنظر از میزان خسارت یا عامل آن، از منظر راهبردی یکی از مهمترین تحولات اخیر بحران خاورمیانه به شمار میرود. اهمیت این حادثه تنها در وقوع یک حمله نیست، بلکه در این واقعیت نهفته است که برای نخستین بار، یکی از مهمترین مراکز انرژی و تجارت مصر در معرض تهدید مستقیم ژئوپلیتیکی قرار گرفته است. اگر این روند ادامه یابد، میتوان از شکلگیری گسترش جغرافیای بحران و آغاز یک پارادایم امنیتی جدید در شمال آفریقا سخن گفت؛ تغییری که پیامدهای آن فراتر از مرزهای مصر خواهد بود.
بندر دمیاط صرفاً یک بندر تجاری نیست، بلکه یکی از مهمترین مراکز صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) مصر و حلقهای کلیدی در زنجیره امنیت انرژی شرق مدیترانه محسوب میشود. نزدیکی این بندر به کانال سوئز و مسیرهای اصلی تجارت جهانی، اهمیت آن را دوچندان کرده است. از همین رو، هرگونه ناامنی در این منطقه تنها یک مسئله داخلی برای مصر نیست، بلکه میتواند کریدور انرژی مدیترانه، امنیت انرژی اروپا و جریان تجارت دریایی را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
از این منظر، انتخاب چنین هدفی، در صورت عمدی بودن، بیانگر تمرکز بر اقتصادِ هدف به جای میدان نبرد سنتی است؛ الگویی که طی سالهای اخیر در خلیج فارس و دریای سرخ نیز مشاهده شده و اکنون نشانههایی از انتقال آن به مدیترانه دیده میشود. در این الگو، زیرساختهای حیاتی به ابزار اعمال فشار راهبردی تبدیل میشوند؛ هزینه اقتصادی، جایگزین رویارویی مستقیم نظامی میشود.
قاهره از آغاز موج جدید تنشهای منطقهای تلاش کرده بود خود را خارج از دایره درگیری مستقیم نگه دارد. مصر ضمن حفظ روابط با بازیگران مختلف، از ورود به تقابلهای نظامی پرهیز کرده و نقش میانجی را در برخی پروندهها دنبال کرده است. اما حمله به دمیاط، این تصور را با چالش روبهرو کرد. حتی اگر مصر مستقیماً طرف درگیری نباشد، گسترش دامنه عملیات به خاک این کشور میتواند دستگاه امنیتی و نظامی آن را ناچار به بازنگری در آرایش دفاعی، بهویژه در سواحل مدیترانه، کند. این همان چیزی است که میتوان آن را «شکستن حاشیه امن مصر» نامید.
یکی از مهمترین ابعاد این حادثه، ارتباط آن با امنیت انرژی اروپا است. پس از کاهش وابستگی اروپا به منابع انرژی روسیه، گاز شرق مدیترانه و صادرات مصر اهمیت بیشتری یافته است. هرگونه اختلال در تأسیسات انرژی این کشور، میتواند نگرانیهای تازهای درباره ثبات عرضه انرژی ایجاد کند. از همین منظر، واکنش سریع دیپلماتیک قاهره و تلاش برای رایزنی با کشورهای اروپایی را میتوان تلاشی برای بینالمللیسازی تهدید و تبدیل یک بحران ملی به یک دغدغه مشترک امنیتی ارزیابی کرد.
یکی از ویژگیهای بسیاری از حملات پهپادی و موشکی در سالهای اخیر، ابهام درباره عامل اجراکننده آنها بوده است. نبود مسئولیتپذیری رسمی، تصمیمگیری برای پاسخ متقابل را دشوارتر میکند و فضای بازدارندگی را پیچیدهتر میسازد. این الگو، نوعی ابهام بازدارنده یا بیمسئولیتی راهبردی ایجاد میکند؛ وضعیتی که در آن، مهاجم بدون پذیرش مسئولیت، هزینههای سیاسی و امنیتی را به طرف مقابل تحمیل میکند. حتی اگر خسارت عملیاتی محدود باشد، اثر روانی و سیاسی حادثه میتواند بسیار گستردهتر از پیامدهای میدانی آن باشد.
پاسخ به این پرسش که آیا مصر به میدان جدید بحران تبدیل میشود، هنوز روشن نیست؛ اما یک نکته قابل توجه است. اگر حملات مشابه تکرار شوند، مصر دیگر صرفاً ناظر بحرانهای خاورمیانه نخواهد بود، بلکه به یکی از بازیگران ناخواسته این معادله تبدیل میشود. در چنین سناریویی، قاهره ناچار خواهد شد به طور همزمان سه اولویت را دنبال کند: حفاظت از زیرساختهای انرژی، تقویت سامانههای دفاع هوایی در سواحل مدیترانه و گسترش همکاریهای امنیتی با شرکای منطقهای و اروپایی.
در نهایت، آنچه حمله به دمیاط را از یک حادثه امنیتی فراتر میبرد، احتمال شکلگیری جغرافیای نوین بحران است. اگر تاکنون کانون اصلی درگیریها خلیج فارس، دریای سرخ و شام بود، اکنون نشانههایی دیده میشود که سواحل شمال آفریقا نیز ممکن است به بخشی از کمربند تنش مدیترانهای و معادله جدید بازدارندگی منطقهای تبدیل شوند. این تحول، صرفاً گسترش میدان درگیری نیست؛ بلکه بازتعریف جغرافیای امنیت در خاورمیانه است. در چنین شرایطی، جنگ زیرساختها و محاصره انرژی به تدریج جایگزین نبردهای کلاسیک خواهند شد.
https://t.me/hamidasefichannel2
صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo