جمهوری اسلامی و بحران حافظه؛ وقتی جامعه فراموش نمی‌کند و قدرت نمی‌تواند ادامه دهد

Tuesday, 4th August, 2026
اندازه قلم متن

 حمید آصفی

 

 

3 اوت، 2026

جمهوری اسلامی با «بحران حافظه» روبه‌رو است: این نظام چهار دهه بر «منطق وضعیت اضطراری» و تهدید خارجی استوار بوده است، اما پایان جنگ، صلح فیزیکی را می‌آورد، نه پایان بحران سیاسی.

نظام نمی‌تواند حافظه انباشته جامعه (سرکوب و وعده‌های بی‌پاسخ) را پاک کند. برخلاف توهم بازگشت به «نقطه صفر»، اعتماد از دست‌رفته با دستور بازمی‌گردد و مسئله اصلی، نبرد حکومت با این حافظه تاریخی و نارضایتی انباشته است، نه تنها پایان درگیری نظامی.

***

اگر بپذیریم که هر نظام سیاسی بیش از هر چیز در پی حفظ بقای خود است، آنگاه پرسش اصلی دیگر فقط این نیست که چرا جمهوری اسلامی از جنگ فاصله نمی‌گیرد؛ بلکه این است که چرا روز پس از جنگ می‌تواند برای آن دشوارتر از خود جنگ باشد.

زیرا جنگ‌ها معمولاً در میدان نبرد تمام می‌شوند، اما بحران‌های سیاسی در میدان حافظه ادامه پیدا می‌کنند.

مسئله جمهوری اسلامی فقط صلح نیست؛ مسئله بازگشت جامعه به سیاست عادی است. لحظه‌ای که صدای موشک‌ها خاموش شود، پرسش‌هایی که سال‌ها زیر سایه تهدید و بحران به تعویق افتاده‌اند، دوباره به مرکز توجه بازمی‌گردند.

اما این بازگشت، فقط بازگشت مطالبات اقتصادی یا سیاسی نیست؛ بازگشت یک سرمایه انباشته‌شده است: حافظه سیاسی جامعه.

جامعه فقط وقایع را به یاد نمی‌آورد؛ آن‌ها را روی هم انباشته می‌کند.

هر بحران، هر سرکوب، هر وعده تحقق‌نیافته و هر شکاف میان گفتار و عمل، یک لایه به این حافظه اضافه می‌کند. ممکن است این حافظه برای مدتی خاموش باشد، اما خاموشی به معنای حذف نیست.

جامعه ممکن است سکوت کند، اما سکوت همیشه نشانه رضایت نیست؛ گاهی شکل دیگری از ثبت تاریخ است.

تحلیل رایج این است که جمهوری اسلامی از پایان جنگ می‌ترسد، زیرا پس از آرام شدن شرایط، مردم درباره اقتصاد، رفاه، آزادی، فساد و هزینه‌های گذشته سؤال خواهند کرد.

این تحلیل درست است، اما تمام مسئله نیست.

مسئله عمیق‌تر، رابطه میان حکومت و جامعه‌ای است که دیگر صرفاً با وعده‌های آینده قضاوت نمی‌کند؛ بلکه گذشته را نیز وارد محاسبه کرده است.

مشکل فقط این نیست که مردم ناراضی‌اند؛ مشکل این است که جامعه تجربه خود را ذخیره کرده است.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «حافظه سیاسی انباشته» نامید؛ حافظه‌ای که با هر بحران سنگین‌تر می‌شود و هر بار که یک وعده بی‌پاسخ می‌ماند، یک لایه جدید به آن اضافه می‌شود.

قدرت می‌تواند زمان بخرد، اما نمی‌تواند گذشته را حذف کند.

قدرت می‌تواند تقویم را ورق بزند، اما نمی‌تواند حافظه را پاک کند.

از وضعیت اضطراری تا بحران عادی‌شدن

جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته فقط با نهادهای رسمی اداره نشده است؛ بلکه بخش مهمی از حکمرانی آن بر پایه «منطق وضعیت اضطراری» شکل گرفته است.

تهدید خارجی، تحریم، بحران امنیتی و دشمن دائمی، صرفاً رخدادهای بیرونی نبوده‌اند؛ بلکه به بخشی از معماری قدرت تبدیل شده‌اند.در چنین ساختاری، بحران دیگر یک استثنا نیست؛ بحران به قاعده تبدیل می‌شود.

در چارچوب نظریه «امنیتی‌سازی»، زمانی که یک مسئله به عنوان تهدیدی علیه بقا معرفی می‌شود، از حوزه سیاست عادی خارج و وارد قلمرو امنیت می‌شود؛ قلمرویی که در آن تصمیم‌های استثنایی، محدودیت‌های گسترده و تمرکز قدرت مشروعیت پیدا می‌کنند.

اما مشکل از جایی آغاز می‌شود که وضعیت اضطراری پایان می‌یابد.

زیرا صلح فقط پایان شلیک گلوله نیست؛

صلح، پایان منطق استثناست.

صلح، سیاست را از میدان امنیت به میدان حکمرانی بازمی‌گرداند. مأموریت نهادهای امنیتی را بازتعریف می‌کند. مشروعیت ایدئولوژیک را به آزمون کارآمدی می‌کشاند.در اینجا مسئله فقط پاسخ‌گویی نیست؛ مسئله تغییر قواعد بازی است.

بحران بازگشت؛ چیزی که حل نشده، فقط منتقل شده است

یکی از خطاهای بزرگ نظام‌های سیاسی این است که تصور می‌کنند با عبور از یک بحران، مسئله پایان یافته است.

اما بسیاری از بحران‌ها حل نمی‌شوند؛ فقط به آینده منتقل می‌شوند.

می‌توان این وضعیت را «بحران بازگشت» نامید. بحرانی که امروز خاموش می‌شود، ممکن است فردا در شکلی دیگر بازگردد؛ زیرا علت آن از بین نرفته، فقط زمان ظهورش تغییر کرده است.بحران حل‌نشده، نمی‌میرد؛ فقط زمان بازگشت خود را انتخاب می‌کند.

توهم بازتنظیم

یکی دیگر از خطاهای رایج این است که یک نظام سیاسی تصور کند پس از هر بحران می‌تواند به نقطه صفر بازگردد.

اما جامعه به نقطه صفر بازنمی‌گردد.

جنگ ممکن است تمام شود. تحریم ممکن است کاهش یابد. دشمن خارجی ممکن است تغییر کند،اما هیچ‌کدام به تنهایی مسئله اعتماد را حل نمی‌کنند. زیرا اعتماد چیزی نیست که با بیانیه ساخته شود؛ با تجربه ساخته می‌شود.حکومت‌ها می‌توانند بحران را مدیریت کنند؛ اما نمی‌توانند حافظه را مدیریت کنند.

در نهایت، مسئله جمهوری اسلامی شاید نه فقط جنگ باشد و نه حتی صلح. مسئله اصلی، لحظه‌ای است که وضعیت اضطراری پایان می‌یابد و جامعه با تمام حافظه خود وارد میدان سیاست می‌شود.

دال مرکزی این تحلیل را می‌توان چنین خلاصه کرد:

جمهوری اسلامی فقط با بحران نارضایتی روبه‌رو نیست؛ با بحران پایان اعتبار روایت‌هایی روبه‌رو است که سال‌ها بقای خود را بر آن‌ها بنا کرده است.

و شاید تلخ‌ترین حقیقت همین باشد:

جنگ ممکن است در میدان پایان یابد، اما سخت‌ترین نبرد، نبرد یک حکومت با حافظه جامعه خودش است.

زیرا دشمن خارجی را می‌توان مذاکره کرد؛

اما اعتماد ازدست‌رفته را نمی‌توان با دستور بازگرداند.

 

https://t.me/hamidasefichannel2

 

صفحه یوتیوب

https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.