
کیان ثابتی ایران وایر
از نخستین ماههای پس از انقلاب ۱۳۵۷ تاکنون، دهها شهروند بهایی در زندانهای جمهوری اسلامی ایران اعدام شده یا در جریان بازداشت و حبس جان خود را از دست دادهاند. در بسیاری از این پروندهها، گزارشها از محرومیت متهمان از دسترسی به وکیل، نبود دادرسی عادلانه و فقدان اطلاعات شفاف درباره روند رسیدگی قضایی حکایت دارد. در میان اعدامشدگان، زنان و مردان، زوجهای جوان، نوجوانان و سالمندان دیده میشوند؛ از دختری ۱۷ ساله تا پیرمردی ۹۰ ساله. همچنین مواردی از اعدامهای دستهجمعی شهروندان بهایی ثبت شده است. افزون بر این، گزارشهایی وجود دارد که نشان میدهد برخی از بازداشتشدگان بر اثر شکنجه یا شرایط حبس جان باختهاند، اما مرگ آنان بهعنوان «اعدام» اعلام شده است.
با وجود این سابقه، روایت برخی از این قربانیان کمتر در حافظه عمومی ثبت شده است. یکی از این روایتهای کمتر شنیدهشده، داستان «ایران رحیم پور» است که در سالهای جنگ ایران و عراق اعدام شد. پیش از اجرای حکم، فرزند تازه متولدشدهاش را از او گرفتند، ازدواجش را فسخ کردند و پس از اعدام او را در محلی نامعلوم به خاک سپردند.
ایران رحیم پور، آغاز یک زندگی
ایران رحیم پور در دیماه ۱۳۱۷ در خانوادهای مسلمان و پایبند به اجرای احکام اسلامی در ایران متولد شد. پس از پایان کلاس نهم دبیرستان، به استخدام یکی از شرکتهای زیرمجموعه وزارت پست و تلگراف و تلفن درآمد. او در سال ۱۳۳۴ برای ادامه تحصیل در رشته مخابرات راهی آلمان غربی شد و پس از پایان دوره آموزشی به ایران بازگشت.
به گفته یکی از نزدیکان ایران رحیم پور، این سفر نقطه عطفی در زندگی او بود. آشنایی با علوم، فرهنگ و شیوه زندگی در غرب، نگاه او را به جهان تغییر داد و بر نگرشها و انتخابهای آیندهاش تأثیر گذاشت. ایران به مطالعه علاقه فراوان داشت، کتاب میخواند و به تدریج دیدگاههایی متفاوت از فضای مذهبی خانواده پیدا کرد. او دیگر علاقه چندانی به انجام برخی مناسک مذهبی نداشت و به دنبال شناخت بیشتر جهان پیرامون خود بود.
این فرد درباره شخصیت ایران میگوید:
«ایران عاشق این مرز و بوم بود. او دوست داشت ایرانیان هم مانند مردم کشورهای اروپایی از پیشرفتهای علمی و فرهنگی روز دنیا برخوردار شوند. ما نام بسیاری از مشاهیر ادبی و هنری غرب را نخستین بار از زبان او شنیدیم. اگر فناوری یا وسیله جدیدی وارد بازار میشد، ایران معمولا اولین فرد در خانواده بود که آن را تهیه میکرد یا به دیگران معرفی میکرد. حتی بسیاری از غذاهای غربی که در آن زمان مانند امروز در ایران رایج نبود، خانواده برای نخستین بار از طریق او آشنا شد.»
ایران رحیمپور پیش از گرویدن به آیین بهایی، یک بار ازدواج کرده بود؛ اما این ازدواج به جدایی انجامید. حاصل این ازدواج دو دختر بود که ایران وابستگی عاطفی عمیقی به آنها داشت. با این حال، همسر سابقش اجازه نداد دختران نزد مادرشان زندگی کنند و ایران ناچار شد به دیدارهای هفتگی با آنان بسنده کند.
این دو دختر بعدها، پس از آشنایی بیشتر با باورهای مادرشان، بهایی شدند.
روایت بهایی شدن ایران؛ طاهره الگوی او در زندگی
ایران رحیمپور در سال ۱۳۵۵ به آیین بهایی گروید. یکی از نزدیکان او، روند آشنایی و گرایش ایران به این آیین را چنین روایت میکند:
«ایران پنج خواهر داشت که پیش از او، دو نفر از آنها بهایی شده بودند. در روز عاشورا در ماه محرم سال ۱۳۵۵، ایران احساس دلتنگی میکرد؛ برای اینکه در منزل بستگانش با مراسم عزاداری روبهرو نشود، به خانه یکی از خواهران بهایی خود رفت. در آنجا از اتاقی دیگر صدای خواندن دعا شنید. ایران از روی کنجکاوی از خواهرش خواست آن دعا را به او بدهد تا بخواند…»
این اتفاق، آغاز آشنایی ایران رحیمپور با آیین بهایی بود. برخی از آموزههای این آیین، از جمله وحدت عالم انسانی، صلح عمومی و برابری حقوق زنان و مردان، توجه او را به خود جلب کرد. او مطالعه کتابها و نوشتههای بهایی را با جدیت آغاز کرد و پس از مدتی به این آیین ایمان آورد.
ایران پس از گرویدن به آیین بهایی علاقه ویژهای به طاهره قرهالعین پیدا کرد. طاهره که مجنهدزاده بود از اولین مریدان سید محمد علی باب بود و از پیشگامان جنبش باب بود. ایران او را بهعنوان زنی پیشرو و نماد شجاعت و استقامت در دفاع از باورهایش تحسین میکرد. ایران، شجاعت طاهره در بیان عقاید و ایستادگی او در برابر فشارها را الگویی برای زندگی خود میدانست. به گفته نزدیکانش، او نیز بدون واهمه درباره اعتقادات تازه خود با دیگران گفتوگو میکرد و در بیان باورهایش استوار بود.
در همان سالها، ایران به یادگیری زبان اسپرانتو نیز علاقهمند شد؛ زبانی که با هدف ایجاد ارتباط میان مردم جهان و شکلگیری یک زبان مشترک بینالمللی ابداع شده بود. او باور داشت که از طریق این زبان میتواند با افراد بیشتری در سراسر جهان ارتباط برقرار کند و درباره دیدگاهها و باورهای خود با آنان گفتوگو کند.
مهاجرت به خوزستان و ازدواج
ایران پس از بهایی شدن، تصمیم گرفت به شهری کوچکتر نقل مکان کند؛ شهری که شمار بهاییان در آن اندک باشد. او به یاد آورد که چند سال پیش، در جریان یک ماموریت کاری، به اندیمشک سفر کرده و در آنجا یک منزل سازمانی داشته است. از همین رو، یک روز صبح در سال ۱۳۵۶، به تنهایی راهی اندیمشک شد.
ایران در این شهر بخش زیادی از وقت و توان خود را صرف فعالیتهای عامالمنفعه و کمک به مردم محلی کرد. اندیمشک در آن سالها شهری کوچک بود و بهتدریج نام «خانم مهندس» به دلیل فعالیتهای خیرخواهانهاش در میان مردم شهر شناخته شد.
دو سال پس از اقامت در اندیمشک، ایران رحیمپور با مردی از اهالی شهر به نام خرمایی ازدواج کرد؛ فردی که پیشتر از طریق آشنایی با ایران با دین بهایی آشنا شده و به این آیین گرویده بود.
یکی از نزدیکان ایران درباره آشنایی او با خرمایی و پیامدهای این ارتباط میگوید:
«ایران با هیچ فرد بهایی در آن منطقه در ارتباط نبود، اما چون از بیان عقیدهاش ابایی نداشت، بهتدریج در شهر بهعنوان یک فرد بهایی شناخته شد. چند نفر از اهالی شهر نیز از طریق او با بهائیت آشنا شدند و به این دین گرویدند. یکی از این افراد، خرمایی بود. او از ایران خواستگاری کرد. ایران در ابتدا نپذیرفت، اما با اصرار و پافشاری خرمایی، سرانجام با این ازدواج موافقت کرد و آن دو در سال ۱۳۵۸ با یکدیگر ازدواج کردند.»
دستگیری و تولد نوزاد در زندان
صبح یکی از روزهای آذر ۱۳۵۹، زمانی که ایران رحیمپور و همسرش بر سر میز صبحانه بودند، ماموران به منزل این زوج بهایی مراجعه کرده و هر دو را بازداشت کردند. ایران در زمان دستگیری باردار بود.
به گفته یکی از منابع نزدیک به خانواده، احتمال دارد بازداشت ایران رحیمپور و همسرش در پی شکایتی از سوی خانواده خرمایی انجام شده باشد. ایران و همسرش هر دو بهایی بودند و مطابق آیین بهایی ازدواج کرده بودند. بنا بر این روایت، پس از آنکه خانواده خرمایی متوجه شدند این ازدواج به شکل عقد اسلامی ثبت نشده است، از این زوج شکایت کردند.
خواهران ایران رحیمپور تا چند ماه پس از بازداشت او از سرنوشتش اطلاعی نداشتند. سرانجام در فروردین ۱۳۶۰ نامهای از او دریافت کردند که در آن نوشته بود در بیمارستان دزفول پسری به دنیا آورده و پس از تولد، او را همراه نوزادش به زندان بازگرداندهاند. ایران نام فرزندش را «کامیار» گذاشته بود.
بر اساس روایت نزدیکان خانواده، ایران و نوزادش حدود شش ماه در یک سلول انفرادی در زندان دزفول نگهداری شدند. پس از آن، ماموران فرزند ششماهه او را از مادرش جدا کردند. به گفته این منابع، بازجویان ایران رحیمپور بازگرداندن فرزندش را مشروط به انکار باورهای بهایی و گرویدن به اسلام کرده بودند.
بر اساس اطلاعات رسیده به خانواده، «کامیار» پس از جدایی از مادرش مدتی تحت سرپرستی یکی از کارکنان زندان در مهد کودکی در دزفول نگهداری شد و سپس به زنی سپرده شد که فرزندش را در جریان جنگ ایران و عراق از دست داده بود. همچنین گفته شده است که نام او در شناسنامه تغییر داده شد.
خواهران ایران رحیمپور چندین بار تلاش کردند سرپرستی کودک را بر عهده بگیرند، اما این درخواستها پذیرفته نشد و به گفته خانواده، حتی امکان دیدار با او نیز برای آنان فراهم نشد.
اعدام ایران رحیم پور در دزفول
ایران رحیم پور به مدت ۱۹ ماه در سلول انفرادی زندان دزفول نگهداری شد و در این مدت، بنا بر روایت نزدیکانش، از ملاقات با خانواده محروم بود. به گفته منابع نزدیک به خانواده، بازجویان سپاه او را برای انکار باورهای دینیاش تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داده بودند. برای ایران، جدایی از فرزند خردسالش یکی از دردناکترین بخشهای دوران بازداشت بود.
خرمایی، همسر ایران رحیم پور، در دوران حبس از باور بهایی خود برگشت و پس از مدتی آزاد شد. بنا بر گفته یکی از نزدیکان خانواده، پس از آزادی همسرش، فشارها بر ایران افزایش یافت. یکی از خواهران مسلمان ایران تلاش کرد با یافتن فردی آشنا در دادگاه انقلاب، زمینه آزادی خواهرش را فراهم کند. به گفته او، آن فرد به خانواده اعلام کرده بود که ایران «به اختیار خود» در زندان مانده است و در صورتی که از آیین بهایی اعلام برائت کند، آزاد خواهد شد و اموالش نیز به او بازگردانده میشود.
هشت ماه پس از آزادی همسرش، ایران رحیم پور در ۴۴ سالگی، در تاریخ ۲۲ اردیبهشت ۱۳۶۱ در دزفول اعدام شد. حکم اعدام او بر اساس اتهام «پیروی از آیین بهایی» صادر شد و بنا بر گزارشهای موجود، اموال او نیز پس از اجرای حکم به نفع حکومت مصادره شد.
از جزئیات روند رسیدگی قضایی به پرونده ایران رحیمپور، از جمله نحوه برگزاری دادگاه و دفاعیات او، اطلاعات دقیقی در دست نیست. پرونده ایران رحیمپور در دورهای در دادگاه انقلاب خوزستان بررسی و منجر به صدور حکم اعدام شد که شیخ محسن اراکی، از اعضای کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست این دادگاه را بر عهده داشت.
گزارشها حاکی از آن است که او در جریان بازداشت و دادرسی از دسترسی به وکیل محروم بوده است
تنها اطلاعات موجود درباره محاکمه او، به آخرین تماس تلفنی ایران با یکی از خواهرانش بازمیگردد. بنا بر روایت خانواده، ایران در این تماس گفته بود که محاکمه شده و بهزودی تکلیف پروندهاش مشخص خواهد شد.
خانواده رحیمپور حدود ۹ ماه پس از اجرای حکم، از اعدام او مطلع شدند. بنا بر گفته یک منبع محلی، احتمال دارد پیکر ایران رحیمپور در نزدیکی پادگان وحدت نیروی هوایی دزفول به خاک سپرده شده باشد