ضیاء مصباح: در توصیف خدمات آقایان!

Wednesday, 2nd September, 2026
اندازه قلم متن

اگر بخواهیم بی‌طرف، صریح و بدون تعارف اینکه همه مشکلات ۴۷ سال گذشته را به «یک گروه پخمه و ناتوان» نسبت بدهیم، از نظر تحلیلی ضعیف است؛ اما اگر «جماعت» را به معنای غلبه‌ی شایسته‌سالاری‌گریز، ایدئولوژی‌محور و وفاداری‌محور بر تخصص و پاسخ‌گویی بگیریم، آن‌وقت ادعا بسیار جدی‌تر می‌شود.

 

** یک تفکیک مهم: «تعهد» در برابر «تخصص» الزاماً دو چیز متضاد نیستند

 

یک حکومت حق دارد برای مدیرانش معیارهای ارزشی و سیاسی داشته باشد. مشکل از جایی شروع می‌شود که:

 

وفاداری جایگزین توانایی شود، نه اینکه در کنار توانایی قرار بگیرد.

 

وزیر اقتصاد، رئیس بانک مرکزی، مدیر صنعتی، استاد دانشگاه یا مدیر یک سازمان بزرگ اگر فردی بسیار متعهد باشد اما تصمیم اقتصادی، مدیریتی یا علمی را بلد نباشد، «تعهد» نمی‌تواند فقدان تخصص را جبران کند.

حتی بدتر: اگر سیستم به‌تدریج یاد بگیرد که فرد کم‌توان ولی وفادار، از فرد توانمند ولی مستقل مطلوب‌تر است، یک چرخه معیوب شکل می‌گیرد:

انتخاب ضعیف → عملکرد ضعیف → بحران → نیاز به توجیه → حذف منتقد → انتخاب افراد وفادارتر → انتخاب ضعیف‌تر

@ایران در این ۴۷ سال در بعضی حوزه‌ها  از گسترش آموزش عالی و سواد گرفته تا زیرساخت‌های برق، بهداشت، شبکه دانشگاهی، برخی صنایع و توانمندی‌های علمی وفنی البته نه بنسبت بود جه  دراختیار داشته  موفق بوده است ….

مثلاً امروز دسترسی به برق تقریباً همگانی است؛ بانک جهانی برای ایران در سال ۲۰۲۴ دسترسی ۱۰۰ درصدی به برق را گزارش می‌کند.

&& با این حجم منابع انسانی، نفت، گاز، موقعیت جغرافیایی، بازار داخلی، دانشگاه، سرمایه و سابقه تمدنی، آیا خروجی ایران متناسب با ظرفیتش بوده است؟

مشکل اصلی «بی‌کفایتی فردی» نیست؛ «سیستم تولیدکننده بی‌کفایتی» است

  • وابستگی بر شایستگی اثر می‌گذارد؛
  • مدیر ضعیف به‌راحتی ارتقا پیدا می‌کند؛
  • مدیر قوی اما مستقل هزینه می‌دهد؛
  • تصمیم اشتباه هزینه‌ای برای تصمیم‌گیرنده ندارد؛
  • نهادهای نظارتی خودشان استقلال کافی ندارند؛
  • اطلاعات و آمار قابل اتکا سخت به دست می‌آید؛
  • منتقد حرفه‌ای به‌جای اینکه یک دارایی مدیریتی تلقی شود، تهدید تلقی می‌شود؛
  • افراد درون شبکه قدرت فرصت‌های بیشتری از افراد خارج از شبکه دارند؛

باید پرسید چرا سیستم، مدیر بد را بارها و بارها تولید و حفظ می‌کند؟

اارزش پول ملی؛ اینجا دیگر نمی‌توان با شعار مسئله را پوشاند

افت ارزش ریال را نمی‌شود فقط به «دشمن»، «تحریم»، «مدیران نالایق» یا «فساد» تقلیل داد.

همه اینها می‌توانند نقش داشته باشند، ولی اقتصاد یک سیستم است.

**پژوهش IMF درباره تورم ایران نشان می‌دهد که در دو دهه مورد بررسی، کاهش ارزش پول، کسری بودجه و تحریم‌ها در کوتاه‌مدت و بلندمدت بر تورم اثر داشته‌اند و رشد پول نیز در بلندمدت مهم بوده است.

و وضعیت فعلی هم بسیار سخت است: بانک جهانی تورم مصرف‌کننده ایران را برای ۲۰۲۵ حدود ۴۲.۲ درصد گزارش کرده است.

**کشوری که سال‌ها با تورم بالا، کسری بودجه، رشد نقدینگی، بی‌ثباتی ارزی، چندنرخی بودن ارز و نااطمینانی سرمایه‌گذاری دست‌وپنجه نرم می‌کند، مشکلش فقط بیرونی نیست.

** دانشگاه‌ها؛ اینجا یک تناقض بسیار جالب وجود دارد

گسترش دانشگاه‌ها ذاتاً اتفاق بدی نیست.

برعکس، کشوری که میلیون‌ها نفر را وارد آموزش عالی می‌کند، از جهاتی دستاورد بزرگی داشته است.

اما مشکل زمانی ایجاد می‌شود که:

کمیت آموزش عالی ↑

**ولی کیفیت، ارتباط با اقتصاد، اشتغال فارغ‌التحصیلان و تولید دانش متناسب با آن ↑ نباشد.

در آن صورت مدرک تولید کرده‌ایم، نه الزاماً سرمایه انسانی.

و این همان چیزی است که باید در مورد توسعه دانشگاه‌ها پرسید:

**چند نفر مهارت قابل استفاده پیدا کردند؟ چند نفر توانستند نوآوری کنند؟ چند نفر وارد بازار کار تخصصی شدند؟ چند نفر ماندند؟ و چقدر از دانش تولیدشده به اقتصاد واقعی منتقل شد؟»

**اگر توسعه کمی بدون کیفیت و بدون اتصال به اقتصاد صورت گرفته باشد، نقد کاملاً وارد است.

** مسئله اخلاق اجتماعی حتی از اقتصاد مهم‌تر است

اگر شهروندی احساس کند:

اگر من قانون را رعایت کنم ضرر می‌کنم، ولی اگر راه دیگری پیدا کنم جلو می‌افتم»

آن‌وقت مسئله فقط فساد اقتصادی نیست.اعتماد اجتماعی شروع به فرسایش می‌کند.

 وقتی اعتماد از بین برود، جامعه وارد یک بازی خطرناک می‌شود:

**چون تورم را می‌شود با سیاست اقتصادی اصلاح کرد؛ بازسازی اعتماد اجتماعی ممکنست یک نسل طول بکشد.

**فرهنگ عمومی یک جامعه فقط محصول حکومت نیست.

جامعه هم بر حکومت اثر می‌گذارد.

** در ایران با مشکلاتی مثل: رابطه‌گرایی…..پارتی‌بازی …. مدرک‌گرایی……فرار از قانون در موقعیت‌های مختلف

  • تمایل به میان‌بُر…• تحمل پایین نقد……. گاهی حسادت نسبت به موفقیت دیگران
  • وارزش‌گذاری بیش از حد بر ظاهر موفقیت هم …..بشدت مواجهیم.

**حکومت و جامعه روی یکدیگر اثر متقابل دارد

**قدرت حکومت چند برابر یک شهروند معمولی است.

بنابراین مسئولیت حکومت برای طراحی نهادهای درست هم بسیار بیشتر است.

*”*رانت فقط این نیست که کسی پول بدزدد.

رانت می‌تواند این باشد:…..دسترسی نابرابر به فرصت.

مثلاً اگر دو فرد به یک اندازه توانمند باشند اما یکی به دلیل ارتباطات سیاسی، خانوادگی، سازمانی یا شبکه‌ای فرصت بیشتری برای:** شغل….. قرارداد…..مجوز  وام…. تحصیل….. مدیریت ….. واردات…..صادرات

  • اطلاعات و…. پیدا کند، سیستم از رقابت سالم فاصله گرفته است.

و مشکل بزرگ‌تر این است که رانت خودش را بازتولید می‌کند.

رانت → ثروت → نفوذ → فرصت بیشتر → رانت بیشتر

**این چرخه اگر نهادهای مستقل و شفافیت کافی وجود نداشته باشد، بسیار مقاوم می‌شود.

**. پس آیا «تعهد بر تخصص» علت اصلی مشکلاتست؟

**یکی از مشکلات ساختاری ایران، در دوره‌هایی غلبه دادن وفاداری سیاسی و شبکه‌ای بر شایستگی حرفه‌ای و پاسخ‌گویی نهادی بوده است؛ اما بحران امروز حاصل برهم‌کنش این عامل با تحریم، سیاست خارجی، ضعف سیاست‌گذاری اقتصادی، ساختار بودجه، ناکارآمدی نهادی، فساد و رانت، مشکلات حکمرانی و تصمیم‌های اشتباه داخلی و خارجی است.

**منصفانه باید گفت حکومت پهلوی هم مشکلات جدی داشت:

استبداد سیاسی….. ضعف مشارکت سیاسی…. نابرابری …. فساد……وابستگی اقتصادی و سیاسی

  • توسعه نامتوازن…….سرکوب مخالفان…..///.بنابراین قرار نیست یک نظام را با یک تصویر آرمانی از نظام قبلی مقایسه کنیم

ایران امروز در چه شاخص‌هایی بهتر شده و در چه شاخص‌هایی بدتر؟

**مشکل ایران را نمی‌توان به «پخمه بودن مدیران» تقلیل داد؛ مشکل عمیق‌تر است: در بخش‌هایی از ساختار حکمرانی، سازوکار انتخاب و ارتقای افراد به اندازه کافی بر شایستگی، رقابت، استقلال حرفه‌ای، شفافیت و پاسخ‌گویی بنا نشده است. وقتی این ضعف نهادی با تحریم، سیاست‌های اقتصادی ناپایدار، کسری بودجه، تورم، فساد و تصمیم‌های سیاسی پرهزینه ترکیب شود، نتیجه می‌تواند همان چیزی باشد که امروز می‌بینیم

**اگر فردا تمام مدیران فعلی را با افراد باهوش‌تر عوض کنیم، ولی قواعد بازی را تغییر ندهیم، احتمالاً بعد از چند سال دوباره به همین مشکل برمی‌گردیم.

**مسئله فقط این نیست که «چه کسی حکومت می‌کند؟»

«سیستم چگونه آدم‌ها را انتخاب می‌کند، چگونه به آنها قدرت و اشتباهشان را مجازات می‌کند و چگونه جلوی سوءاستفاده از قدرت را می‌گیرد؟»

**اگر این چهار سؤال حل نشوند، حتی آدم‌های بسیار باهوش هم در یک ساختار معیوب می‌توانند خروجی بد تولید کنند.

* قدم بعدی بسیار جالب‌تر است: می‌توانیم ایران ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۵ را در ۱۰ شاخص مشخص—ارزش پول، GDP سرانه، فقر، آموزش، سلامت، دانشگاه، مهاجرت، فساد، آزادی‌های اجتماعی و سرمایه اجتماعی—با ایران قبل از انقلاب و چند کشور مشابه مثل ترکیه، کره جنوبی و مالزی مقایسه کنیم. آنجا دیگر از قضاوت‌های کلی فاصله می‌گیریم و می‌بینیم دقیقاً کجا شکست خورده‌ایم و کجا واقعاً پیشرفت کرده‌ایم…….                                                 

ضیاء مصباح                          دوازدهم شهریور 1405

 


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.