پشت پرده توافق لوزان و مسئله غنی‌سازی

سه شنبه, ۱۸ام فروردین, ۱۳۹۴
اندازه قلم متن

mehran-mostafaviدر باره چارچوب شرائط توافق لوزان [از توافق سخن می برم چون تفاهمی که جزئیات آن هم مشخص شده باشد همان توافق است]، در این مقاله تنها به بخش غنی سازی می پردازم. بیاد خوانندگان محترم می آورم که اینجانب سالها می نویسم و می گویم که اگر چند کشور در جهان وجود داشته باشند که برای تولید انرژی نیاز به انرژی هسته ای نداشته باشند یکی از آنها ایران است و راه حلهای دیگری که اقتصاد و مفید و مناسب با ایران باشد برای تولید انرژی در ایران وجود دارد. اضافه می کردم که حتی در صورت راه اندازی نیروگاه بوشهر، ایران نیاز به راه اندازی صنعت غنی سازی ندارد. زیرا ایران نه اورانیوم کافی دارد و نه اصولا به صرفه است که برای یک یا حتی چند نیروگاه صنعت غنی سازی راه اندازی شود. با اینحال تبلیغات رژیم بر این بود که باید برای تولید سوخت، سیاست هسته ای را دنبال کرد و این اصرار بر داشتن صنعت غنی سازی، مشکل اصلی بین ایران و قدرتهای خارجی شده بود و علت اصلی تحریمهایی شد که باعث وارد شدن صدها میلیارد هزینه به اقتصاد ایران شدند. رژیم ایران مصر بود که تنها هدفش از غنی سازی، تولید سوخت برای مصارف صلح آمیز است. و حتی در مقابل این انتقاد جدی که برای یک راکتور نیازی به راه انداختن صنعت غنی سازی نیست و سوخت یک راکتور را با چند ده میلیون دلار می توان تهیه کرد پاسخ غیر مستقیم داده می شد که ما باید مستقل باشیم، شاید سوخت را ندهند و احتمالا راکتورهای دیگر هم خواهیم داشت و باید صنعا غنی سازی داشته باشیم.

حال ببینیم درباره مسئله غنی سازی چه توافقی صورت گرفته است. از آنجا که متنی که وزارت خارجه ایران درباره تفاهم لوزان منتشر کرد با متنی که وزارتخارجه امریکا منتشر کرده است تفاوتهای فاحش دارد و آقای ظریف متن وزارتخارجه ایران را فکت شیت [ّFact sheet] ندانست در این مطلب به فکت شیت وزارت خارجه امریکا رجوع می کنیم هر چند در مورد غنی سازی اختلاف زیادی با متن منتشره وزارت خارجه ایران نداشت. البته این سئوال باقی است که چرا ایران متنی منتشر نکرده است. آقای ظریف مدعی شده است آمریکائی ها در متن خود خلافگوئی کرده اند اما او تنها به مسئله روند برداشتن تحریمها اشاره کرد که فعلا در این مقاله به آن نمی پردازیم.

درباره غنی سازی در هر دو متن آمده است (۱):
۱ ـ ایران تا ۱۵ سال اجازه غنی کردن اورانیوم بالای ۴ درصد را نخواهد داشت.
۲ ـ غنی سازی اورانیوم در فردو بکلی متوقف می شود. مرکز فردو که ۱۳۰ متر زیر زمین است تبدیل به یک مرکز تحقیقاتی خواهد شد.
۳ ـ بغیر از نطنز مرکز دیگری برای غنی سازی ایجاد نمی شود.
۴ ـ از حدود ۸۰۰۰ کیلو اورانیوم غنی شده در ایران، طی مدت ۱۵ سال، ایران تنها حق دارد ۳۰۰ کیلوگرم آن را ذخیره کند. (توضیح نگارنده: معلوم نیست که آیا باید اضافه را به روسیه بفرستند یا رقیق یا اکسید کنند.)
۵ ـ از ۱۸۴۷۲ دستگاه سانتریفوژ نسل اول فعلی که ۹۰۰۰ تای آن فعال است بمدت ۱۰ سال فقط ۵۰۶۰ تای آن فعال خواهد ماند. (توضیح نگارنده: این سانتریفوژها مدلهای بسیار قدیمی مربوط به ۵۰ سال پیش هستند و کارکرد آنها یک چهلم کارکرد سانتریفوژهای مدرن است.)

حال فرض را بر این بگذاریم که ایران فعالیتهای غنی سازی را برای تهیه سوخت راکتورها به راه انداخته است. از زبان مسئولین رژیم بشنویم که ایران به چه تعداد سانتریفوژ برای تهیه سوخت نیاز دارد. آقای خامنه ای ۱۶ تیر ۱۳۹۳ در یک سخنرانی در جمع مسوولان ارشد نظام به مساله ظرفیت غنی سازی و نیاز عملی ایران به این ظرفیت اشاره کرده بود. او در اینباره گفته بود : «هدف آن‌ها این است که در موضوع ظرفیت غنی سازی، جمهوری اسلامی ایران را به ۱۰ هزار سو راضی کنند. البته ابتدا از ۵۰۰ سو و ۱۰۰۰ سو شروع کردند، که ۱۰ هزار سو، محصول حدود ۱۰ هزار سانتریفیوژ از نوع قدیمی است که داشتیم و داریم، در حالیکه به گفته مسئولان مربوط، نیاز قطعی کشور، ۱۹۰ هزار سو است.» (۲)

سو (Seperative Work Unit) ضریب جداسازی یا توان جداسازی اورانیوم ۲۳۵ از اورانیوم ۲۳۸ است که تولید آن برحسب کیلوگرم بیان می‌شود. سو هر یک از سانتریفوژهای کنونی ایران نزدیک به یک است. یعنی همانطور که آقای خامنه ای گفته است ایران اکنون ۱۰۰۰۰ سو توانائی غنی سازی دارد.

علی اکبرصالحی رئیس سازمان انرژی اتمی نیز بار‌ها اعلام کرده بود که «ایران به دنبال نطنز دوم و فردو دوم نیست بلکه در تلاش است زیرساخت‌های خود را با استاندارد و کیفیت بهتر فعال کند و با بهره گیری از سانتریفیوژهای جدید‌تر کیفیت و میزان غنی سازی خود را افزایش دهد تا در مجموع بتواند در یک افق چندساله ۱۹۰ هزار سو (SWU) غنی سازی لازم برای تامین سوخت راکتورهای خود انجام دهد.» (۳)

صالحی در ۹ تیر ۱۳۹۳ توضیح می دهد که «نیاز ما در هشت سال آینده برای تامین سوخت سالانه نیروگاه اتمی بوشهر حدود ۱۹۰ هزار “سو” است تا بتوانیم پس از اتمام قرارداد با روسیه سوخت این نیروگاه و رآکتور تحقیقاتی تهران و رآکتور اراک را تامین کنیم.»

اگر راکتورهای دیگری که ایران بنا دارد از روسیه بخرد را در نظر نگیریم برای تولید ۱۹۰ هزار سو، ایران به حدود ۲۰۰۰۰۰ سانتریفوژ نسل اول نیاز دارد. با توجه به اینکه طبق توافق لوزان ایران مجبور است تا مدت ۱۰ سال تنها ۵۰۰۰ سانتریفوژ داشته باشد [یعنی ۵۰۰۰ سو] این میزان یعنی ۲.۵ درصد آنچه که لازم ایران دارد می باشد. پس در نتیجه می توانیم بگوییم تا حداقل ۱۰ سال، جمهوری اسلامی پذیرفته است که تنها دکوری از صنعت غنی سازی در ایران وجود داشته باشد و عملا چیزی برای تهیه سوخت مورد نیاز در داخل ایران وجود نداشته باشد. حال سوال اینجاست این همه هزینه بابت تحریمها پرداخت شده است که ۲.۵ درصد سوخت مورد نیاز راکتوری که تنها کمتر از ۲ درصد برق ایران را تولید می کند را تامین کنیم؟

نتیجه اینکه در اصل، ایران پذیرفته است که تا ۱۰ سال صنعت غنی سازی موثر نداشته باشد و مجبور باشد تنها از میزان بسیار کمی سانتریفوژ مدل ۵۰ سال پیش استفاده کند که تا ۱۰ سال آینده همه اسقاطی خواهند بود. نتیجه اینکه شعارها درباره ضرورت غنی سازی برای تامین سوخت راکتورها دروغ بودند. اگر صحت داشتند رژیم نمی توانست هم تعطیل عملی غنی سازی را قبول کند و هم نظارتهای متفاوت [تا نظارت ۲۵ ساله] را بپذیرد. بدین قسم توافق لوزان پرده از یکی از دروغهای رژیم درباره سیاست هسته ای اش برداشت. آیا خود رژیم نمی توانست در همان آغاز تصمیم بگیرد که غنی سازی را متوقف کند و دست از غنی سازی که اصولا به هیچ وجه به صرفه هم نیست، بردارد؟ اما اینکار را برای حفظ ظاهر و پوشش دادن به فریب خود نکرده است و حال مجبور شده است زیر فشار قدرتهای خارجی هم غنی سازی را متوقف کند و هم تحریمها کاملا برداشته نمی شوند و هم حاکمیت ملی را مخدوش می کند. این چگونه توافقی است که برای آن جشن می گیرند و اعلامیه شادی صادر می کنند؟

از دید نگارنده سیاست هسته ای ایران، جنایت علیه ملت ایران بوده است و نباید عامل اصلی این جنایت، رهبر جمهوری اسلامی را از یاد برد. همانطور که بارها نوشته ام راه حل بحران اتمی نه حمله نظامی، نه تحریمهایی که مردم را نشانه می گیرند و نه بستن چنین توافقهائی است. توافقی که بدست کسانی صورت گرفته است که سالیان سال با شعار “حق مسلم ماست” اجازه کوچکترین انتقادی را به کسی نمی دادند. کسانی که این توافق را امری مثبت می دانند و گاهی توهم برخی از آنان تا جائی پیش می رود که یاد مصدق هم می افتند (آنهم در کشوری که یک کوچه هم بنام مصدق وجود ندارد) حداقل چند خطای فاحش را مرتکب می شوند. در بهترین صورت آنها مدعی اند که هر جا جلوی ضرر را بگیریم خوب است و باید این توافق را مبارک دانست. با این روش:

۱ـ به جامعه القا می کنند که راه حل دیگری وجود نداشت
۲ـ بدنبال مسئولان این فاجعه نخواهند بود. رژیمی که عامل این ضررهاست، اگر برای او دست بزنیم او ادامه خواهد و اینبار در عرصه دیگری.
۳ـ جلوی هزینه ها گرفته نشده است. ادامه کار ۵۰۰۰ سانتریفوژ برای چیست؟ ایا اینها برای ایران هزینه بیهوده ندارد. ایا تضمینی هست که بحرانها بخوابند و ایران با غرب رابطه عادی برقرار کند.
۴ـ راه دخالت قدرتهای خارجی را در امور ایران باز می گذارد. توافق لوزان واقعا یکی از نادر توافقهای نیم قرن اخیر است که در برخی از زمینه ها اختیار را به قدرتهای خارجی می سپارد.

بدون حاکمیت ملی امکان پیدا کردن راه حلی که حقوق ملی ایرانیان را در نظر گیرد ممکن نیست. یادآوری می کنم که تا چه اندازه پیگیری مسائل مهمی چون سیاست اتمی برای سرنوشت ما اهمیت دارد. بعنوان فایده تکرار اما با افسوس، مقاله را با آنچه در مقاله ای در اول بهمن ۱۳۹۲ نوشته بودم به پایان می برم:

«از این‌ رو در زمینه سیاست‌های اتمی رژیم و همچنین برخورد قدرتهای خارجی با آن، شفاف سازی و اطلاع رسانی صحیح و خارج از حب و بغض‌های سیاسی از جمله وظیفه‌ای برای پیشبرد حقوق بشر در ایران است. بسیار متاسفم که در این باره بسیار کم گفته می‌شود و بسیار کم نوشته می‌شود. در آنچه مربوط به فرد فرد مردم ایران می‌شود مسئله اساسی این است که هرگز با کسانی که بخاطر منافع سیاسی خود بحرانهای عظیم را بوجود آوردند برخورد نکرده ایم و به محض اینکه به هر نوعی تظاهر کرده‌اند که می‌خواهند به بحران پایان دهند برایشان نیز دست زده ایم! مسلما منظور انتقامگیری و فردی کردن مسئله نیست، منظور رسیدگی و ریشه یابی مسائل و شفاف کردن آنهاست تا راه حل مناسب برای جامعه شناخته شود، طوریکه در آینده بنوعی دیگر دچار بحران دیگری نشویم. اگر روزی که گروگانهای امریکایی آزاد شدند بجای اینکه بگوییم “الان وقت چرتکه انداختن نیست” می‌پرسیدیم چرا بعد ۴۴۴ روز آزاد شدند و این “مبارزه با امپریالیسم و استکبار جهانی” چقدر برای ایران هزینه داشته است؟ اگر روزی که آقای خمینی جام زهر را نوشید و مجبور شد قطعنامه سازمان ملل برای آتش بس با عراق را بپذیرد بجای اینکه دل خوش کرده که جنگ پایان یافته است، می‌پرسیدیم: «چرا الان؟ آیا قبلا فرصت‌هایی برای پایان جنگ فراهم شده بود؟ اگر آری، آنها کدام‌ها بودند و چرا از آنها استفاده نکردند؟»، دچار بحران اتمی نمی‌شدیم. اکنون نیز درباره این بحران بجای سپردن سکان و در انتظار نشستن یا دست زدن برای آقایان خامنه‌ای و رفسنجانی و روحانی که خود عامل بوجود آمدن وضعیت امروز هستند تا به اصل آن نپردازیم، فردا باز هم با بحران دیگری برخورد خواهیم کرد!» (۴)

در مقاله ای دیگر به اینکه چگونه این توافق حق حاکمیت ملی را در مسئله هسته ای مخدوش کرده است و چرا رژیم به جای تسلیم در برابر واقعیتهای تلخ سیاست هسته ای اش و بیان آنها با مردم ترجیح داد برای حفظ ظاهر باجهای بزرگی به قدرتهای خارجی بپردازد، خواهم پرداخت.

ــــــــــــــــــ
۱) http://www.state.gov/r/pa/prs/ps/2015/04/240170.htm Parameters for a Joint Comprehensive Plan of Action Regarding the Islamic Republic of Iran’s Nuclear Program
http://iusnews.ir/fa/news-details/162534/
خلاصه ای از راه حل‌های تفاهم شده بین ایران و ۱+۵ برای رسیدن به برنامه جامع اقدام مشترک
۲) http://www.rajanews.com/news/177959

۳) http://www.tabnak.ir

۴) HTTP://WWW.RADIOZAMANEH.COM/120931 واکاوی مسئله اتمی ایران و دروغ‌های بزرگ آن

 

از: گویا


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید

هنوز نظری اضافه نشده است. شما اولین نظر را بدهید.