نامه ای سرگشاده به حضور آقای اسماعیل نوری علا… چرا و به چه علت…؟

جمعه, ۱۵ام اردیبهشت, ۱۳۹۱
اندازه قلم متن

آقای اسماعیل نوری علا علاقه ای مفرط دارند که گاه در سایت خود و زمانی در سایت گویا نیوز، جبهه ملی ایران را – به زعم خویش – به نحوی مشت و مال دهند. بدین جهت، بی مناسبت اغلب خود حضرتشان جبهه ملی و سران سابق و لاحق را به زیر تازیانه بی حرمتی می اندازند؛ و اگر وقت نکنند و مطالب و هدفهای دیگر اجازه ندهد، به هر گوشه و کناری سر می کشند تا نوشتاری در رد و نقد جبهه ملی از هر شناس و ناشناسی گیر بیاورند؛ و چون آن را مطابق ذوق و سلیقه ی خود می بینند، در سایت بزرگوارنه ی خویش به نام «سکولاریسم نو» به چاپ می رسانند. نگارنده این سطور و دیگر یاران ما در جبهه ملی ایران هنوز پی به خاصیّت و منافع این کار آقای نوری علا نبرده ایم.
اما، به گمان من آقای نوری علا که مدتهاست به شهادت سایتشان، قبای زعامت و حکومت آینده ایران را در ساحت سیاست و زمامداری، برتن خود «پُروو»(اندازه گیری) می کند، جبهه ملی ایران را نیز همچون دیگر گروه های سیاسی درون و برون میهن، رقیبی برای خود تصور می فرمایند و برآنند که از هر راه که میسور و مقدور است، این تشکیلات و سرانش را مورد عنایت زعیمانه خویش قراردهند. چون در این زمینه، باز هم نوشتاری مغشوش و بی ادبانه را از سایت شخصی فردی به نام «ناصر ایرانپور» به دست آورده و سایتش را به زیور تبع آن آراسته است، ازاین رو من نیز برآن شدم تا نوشتاری را که حدود یک سال پیش در مورد استاد اسماعیل نوری علا نوشته بودم، تکمیل کرده و در دسترس همگان قراردهم. تا واکنشی باشد به آن همه کنش حضرت استادی.

*****

زمانی که حضرت استادی آقای اسماعیل نوری علا سایت «سکولاریسم نو» را بنیاد نهاد و آن را گشود و در آن به نوشتن درباره ی محسنات و حسنات و سیئات سکولاریسم، آنهم نوع «نو»اش آغازید، گمان من و بسیارانی دیگر چون من ساده اندیش، این بود که جناب نوری علا درمقام یک تئوریسین و در پایگاه یک راهنمای نواندیش، غرض و مقصودی جز تنویر افکار ما سیه اندیشان و سیه بختان و نجاتمان از دگم اندیشی و بیراهه روی ندارد. براین باور بودیم که سکولاریسم نو با «سکولاریسم» اصلی متفاوت است و حضرت استادی که تخصص شان جامعه شناسی است و در ضمن درهمه زمینه ها عالمند، به کشف و شهودی در چرخه ی نظم و نظام اجتماع و امور سیاست دست یافته؛ و در باره ی نجات ایران و نگهداشت کشور، به راهکاری در زمینه مملکتداری و دولتمداری رسیده اند. یعنی می خواهند تئوری ابداعی خویش به نام «سکولاریسم نو» را که حکماً سکولاریسم با محتوائی متفاوت باید باشد، برای همگان تبیین کنند؛ و راهکار درست برای مبارزه را به سیاست بازان و سیاست پیشگان و مبارزان بنمایانند؛ و خود در مقام یک تئوریسین، نظاره گر پیاده شدن این نظریّه باشند. چیزی شبیه مونتسکیو و یا حتا ماکیاولی. بی تردید این نوع باور و گمان از کار بزرگ و سترگ جناب نوری علا تنها منحصر به من ساده لوح نبوده و چه بسا کسان و دیگرانی نیز به همین نتیجه رسیده باشند که استاد می خواهد ما ایرانیان- چه ماندگار در کشور و چه آواره از میهن- را با نوعی دیدگاه جدید برای آینده ی سیاسی ایران و دولتمداری در میهن آشنا کند و پرده ی تاریک پندارهای نا موافق و نامجمل دیگر را از پیش چشم و دیدگاهمان بردارد؛ و درنتیجه درسی از جامعه شناسی نوین به ما ارائه دهد که از آن عبرتها بیاموزیم.

مدتها(شاید متجاوز از دوسال) نیز تمام تلاش ایشان و دیگر دست اندرکاران سایت بر همین منوال بود که تئوری جدید را تبیین و تفسیر کنند و ریزه کاریهای این نظریّه و گوشه های نا شناخته ی آن را تشریح و تعریف فرمایند و هیچ نقطه ی تاریکی از آن را مغفول نگاه ندارند؛ تا تئوری جا بیفتد و مقبول عام شود. ما هم هر شب و روز سایت مربوط به این نظریّه را دنبال می کردیم تا بیشتر و بیشتر از این ایده ی جدید بدانیم و یاد بگیریم. در این مدت هیچ گاه منظور و هدف آقای نوری علا که دست یابی به قدرت در آینده ی ایران باشد، درهیچ ایما و اشاره ای نمایان نبود و ما همچنان بر این باور بودیم که استاد که دانشور جامعه شناسی است، طریقی نو درسیاست یافته و درسی از یک گونه روش زمامداری را آغازیده و برآن است رفورمی از تأمین آسایش و تدوین سیاست و حفظ جامعه را در پیش پای سیاستمداران و منتظران جاه و مقام آینده بگذارد!

اما با گذشت زمان، اندک اندک موضوع رنگی دیگر گرفت و راهپیمای ما مسیری دیگر برگزید. تئوری، به مانیفست حزبی تبدیل شد؛ و نظریّه ی«سکولاریسم نو» از حالت نظری به هیبت عملی صعود کرد و بحثی نسبتاً علمی و تئوریک، از یک ساختار حزبی و ساختمان دولتمداری سر بر آورد. به این ترتیب، وسیله ای که آقای نوری علا برای ابراز دیدگاه و بیان اندیشه خود انتخاب کرده بود، به هدفی برای رسیدن به قدرت استحاله یافت.

سایت سکولاریسم نو به سایت یک تشکل و حزب سیاسی ارتقا یافت و حال و هوائی دیگر گرفت. نخست نمایندگانی برای سکولاریسم نو در نقاط گوناگون گیتی برگزیده شدند و نام این نمایندگان زینت‌بخش گوشه هائی از سایت گردید و به عنوان رئیس حوزه ی تشکیلات سکولاریسم نو در آن مکان و اقلیمها معرفی شدند. یعنی به یک باره دستگاه روشنگری آقای نوری علا که در هر جمعه گردی کلی ما را با فوائد سکولاریسم – البته از نوع جدیدش- آشنا کرده بود، تبدیل به حزبی سیاسی شد و مقاماتی هم در رأس شعبه های این حزب در نقاط گوناگون کره ی زمین گمارده شدند. هر بزرگی در گوشه ای از گیتی نماینده ی این تشکیلات شد و تئوری «سکولاریسم نو» جایش را به مانیفست «سکولارهای سبز» سپرد.
مقالات جمعه گردیها دیگر در توصیف سکولاریسم نو نبود؛ بل در تأیید آلترناتیو جدیدی بود برای حکومت اسلامی در ایرانی که حضرت استادی در رأسش قرار می گرفت.
در این مدت آقای نوری علا همچنان و مرتب مقالاتی در توجیه و تبیین تصمیمی که گرفته است می نگارند و پیوسته بیشتر و بیشتر خود را برای تحمل زحمت زمامداری و تقبل رهبری و تحمل سروری معرفی می کنند. و به این ترتیب در آخرین نوشته ی ایشان زیر عنوان «چه کسی از وزنکشی سیاسی می ترسد…!» (در زمان نوشتن این مقاله) آقای نوری علا به صورت روشن و بی پیرایه خویشتن خویش را برای در دست گرفتن رهبری مردم ایران از برون مرز آماده کرده و خود را برای این مهم، فردی وزین معرفی می فرماید. در این زمینه نیز برای اقناع ما، مثال آقای خمینی را می زند که آن خدا بیامرز! رهبری ایران را از بیرون مرزها به عهده گرفت و مردم پذیرفتند و آیت الله موفق هم شد!
نخست بگویم من هیچگاه و در هیچ برهه ای در وزنکشی شرکت نکرده ام از وزن کشی سیاسی هم به دورم و ابائی نیز ندارم. زیرا از یک سو سبک وزنم و از سبک وزنی خویش نه خورسندم نه شرمنده، و از دیگر سو حاضر به شرکت در هیچ گونه مسابقه ای نیستم چون لاجرم بازنده خواهم بود. بنابراین، از هر کار و مسئولیتی به جد معافم! اما مشکل این است که درون ایران آدمهای سنگین وزن فراوانند که اعمال و مبارزاتشان در برابر استبداد، مکان و مقامشان را در زمینه ای که آقای نوری علا به آن اشاره دارند در حدی بالا قرار داده است. دوم اینکه چنان می نماید که آقای نوری علا فراموش فرموده اند که خمینی مبارز سرشناسی بود که 15 سال پیش از آن انقلاب، به علت همان مبارزات علنی و تهور آمیزش با شاه مملکت، به بیرون تبعید شده بود و سابقه ای چنان روشن و ملموس را در کارنامه داشت.
بر خلاف نظر آقای محمد امینی، من براین باور نیستم که تلاشهای بیرونیان بر کوششهای درونیان اثر منفی خواهد گذاشت. زیرا هر تلاشی برای خود شایستگی و مقامی دارد و در مجموع تلاشهای دوسویه به مراتب سودمندتر است.
نگارنده به تمام آن فرموده هائی که بعضی سران اپوزیسیون در برون میهنمان از زبان و قلم تک سیاستمداران و یا برخی ارباب رسانه ی اروپا و امریکا بازگوئی می کنند، به دیده ی تردید می نگرم. سخنانی مانند«… شما کدام الترناتیو را در دم دست دارید تا ما به کمک شما برخیزیم…» یا «… شما آلترناتیوتان را به ما نشان بدهید، آن گاه توقع یاری از ما داشته باشید…» و دیگر گفته هائی از همین طرح و رنگ، دروغهائی هستند که برای دلخوشی و خوشنود کردن مخاطبان آن حضرات برزبان جاری می شوند و تنها خوش باوران را می فریبد. .
زیرا:
نخست این موضوع باید روشن شود که ما می خواهیم به کمک نیرو و اقدام کشورهای دیگر و قدرتهای بزرگ کشور را از دست استبداد برهانیم یا خیزش آرام مردم درون میهن را انتظار می کشیم؟
دوم چنین سخنانی را و چنین پرسشهائی را هموطنان ما ازکدام یک ازمسئولان بلند پایه کشورهای آمریکا و اروپا شنیده اند و به چه مناسبت و مدرکی در این موارد اشاره می کنند؟ اگر جانشین مشخص باشد، قدرتهای بزرگ چه گامی پیش خواهند نهاد؛ و جز حمله نظامی چه راهی دیگر در پیش است؟
اگر مراد تعیین و معرفی امثال «چلبی» و «کرزای» است تا ارتش امریکا به پشتیبانی از آنان وارد مصاف و میدان نبرد شود، زهی خیال باطل؛ و حاشا که من و امثال من چنین دموکراسی ئی را خواستار باشیم و آرزو کنیم.
و اگر مراد خیزش درون برای سرنگونی است که آقای نوری علا آن را به واژه «انحلال» تغییر داده است، باید پرسید چند هزار نفر از مردم ایران که جرئت و توان و استعداد مرده باد و زنده باد گفتن دارند جنابشان را می شناسند که اندرزها و توصیه های ایشان را بپذیرند و گردن نهند؟ منظور من مردمی است که هم باید به خیابان بیایند و مشت و حلق خود را به کار گیرند، و هم بیمی از واکنشهای وحشیانه حکومت نداشته باشند. وگرنه روشنفکرانی که استاد نوری علا را می شناسند و همطراز ایشانند، اگر با هر ترفندی به انقلاب عوام بگروند، نه اهل حلق دریدنند و نه حتا حاضرند شانه به شانه عوام طی طریق کنند. همچنان که اگر خود استاد نیز به زور یا به رضا به درون راهپیمایان وارد شود، حنجره خویش را نخواهد آزرد! به همین علت برای اینکه به گناه شرکت در انقلاب 1357 آلوده نشود، همیشه گفته است من چند ماه پیش از آن انقلاب از کشور خارج شدم. این درحالی است که در زیر تمام اعلامیه هائی که از سوی حزب توده به عنوان کانون نویسندگان منتشر شده است و نویسندگان غیر توده ای را طرد کرده اند، امضای جناب آقای اسماعیل نوری علا می درخشد.
بنا براین ما از استاد نوری علا خواهش می کنیم که بفرمایند و شرح د هند چگونه انحلال حکومت اسلامی را فراهم می سازند؟ زیرا اگر ایشان به چنین توفیقی دست یابند، قول شرف می دهم که من و خانواده و دوستانم، رأیمان به زمامداری جناب نوری علا خواهد بود.

گذشته از اینها و فارغ از این واقعیّت که آقای نوری علا هر تصمیمی بگیرند و هر کاری را بیاغازند، حق ایشان است و هیچ کس نمی تواند نه مانعش شود و نه ملامتش کند، کینه ورزی و دشمنی جنابشان نسبت به جبهه ملی ایران برای ما اعضا و هواداران جبهه قابل توجیه نیست. به حدی که در هر گوشه و کناری در جستجو باشد تا مطلب و نوشتاری بیابد که به گونه ای جبهه ملی ایران را دشمنانه بکوبند. حتا اگر آن مطلب به مانند نوشتار آقای ناصر ایرانپور، در تأیید و تمجید جداسری و تجزیه کشور ایران نوشته شده باشد.
آقای ایرانپور با تفکر تجزیه طلبی و جدائی خواهی و استقلال بخشهائی از ایران و تأیید کامل این خواسته، تنها به این علت که جبهه ملی ایران مخالف این جداسری است، هرچه در توان داشته است، نسبت به جبهه ملی ناسزا نثار کرده و با لحنی بی ادبانه نسبت به زنده یاد دکتر مصدق اهانت روا داشته است. آقای نوری علا نیز با دست و دلبازی تمام کل نوشته را در سایت سکولارهای سبز رنگش، بازنویس فرموده و مقدار زیادی به رنگ سبز سایتشان افزوده اند.
و پرسش من و بسیاری چون من از ایشان این است… چرا…؟! چرا آقای نوری علا؟؟

آیا حدسم در تشخیص نسبت به وجود احساس رقابت، با درستی و مقبولیّت توأم نیست؟ فقط امیدوارم که واکنشها را نیز در همان قد و قامت آزادی اندیشه و حرمت قلم اندازه گیری فرمائید و از آن نرنجید.

کالیفرنیا دکتر محمد علی مهرآسا 3/5/2012


به کانال تلگرام سایت ملیون ایران بپیوندید